انتخاب برگه

وهم انتظار-مرجان اسماعیلی

وهم انتظار-مرجان اسماعیلی

وهم انتظار

مرجان اسماعیلی

کسی مرا صدا نکرد

به دوردست خیره مانده‌ام

ولی،

کسی به دست‌های من نگاه نکرد

سنگلاخ و پرنشیب

راهِ سخت و بی‌عبور

سایه‌ها دراز و کوژ

هیچ چشمی آشنا نبود

چشمه‌ جوشیده از شاخ قوچ

سنگ‌های سرخ و داغ

پیش‌تر که می‌روی

چشم خونی عقاب

سبزی مه‌آلود واحه‌ای

چه دور… چه دور…

جغد تشنه‌ای به آوای گنگ در گلو

رووک… رووک…

کسی دست روی چشم‌های بسته‌ام کشید.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب