انتخاب برگه

الو؟ سفرهای فلسفی-بخش دوم: پیشاسقراطیان-غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی-بخش دوم: پیشاسقراطیان-غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی

بخش دوم: پیشاسقراطیان

غزاله سبوکی

سلام به همراهان اندیشناک. در شمارۀ قبلی به هومر پرداختیم؛ چون ایلیاد و ادیسه یکی از مهم‌ترین آثار یونان باستانه و در تمام جشن‌های یونانیان اجرا می‌شده. اگر تا الان ایلیاد و  ادیسه رو نخوندی، همین الان بلند شو برو کتاب‌فروشی و تهیه‌اش کن. این رو یک درخواست صمیمانه از طرف اندیشناک بدون.[1]

توی این شماره می‌خوام به اطلاعت برسونم که ارسطو، هومر و هسیود و افرادی رو که آثارشون دربارۀ خدایان است، به رسمیت نمی‌شناسه و خیلی قرص و محکم از افرادی که خودش بهشون می‌گه «طبیعت‌گرا»، جداشون می‌کنه و می‌گه: «مکتب هسیود و همۀ الهی‌دانان فقط آن چیزی را در نظر می‌گرفتند که برای خودشان قانع‌کننده بود و چندان به فکر ما نبودند… و اساطیر ارزش بررسی جدی ندارد؛ در حالی که باید به کسانی بپردازیم که برهانی عقلانی ارائه می‌کنند.» منظورش یونانی‌های بین عصر هومر تا سقراط است. فیلسوفان این دوره دستگاه فکری‌شون رو با مفهوم آرخه (آغاز، سرمنشأ، علت نخستین) شروع می‌کنن . سؤال‌هایی مثل این‌ها مدام مطرح می‌شه: جهان از چه عنصری و چگونه به وجود آمده؟

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ یک اندیشناک

متوجه شدیم که ارسطو طرف‌دار قطعی برهان‌های عقلانیه و برای خدایان و اسطوره‌ها ارزش آن‌چنانی قائل نیست. او طبیعت‌گرایان رو در برابر هومر و پیروانش قرار داد و معتقد بود طبیعت‌گرایان اساطیر رو کنار گذاشتند و پرسش جدیدی دربارۀ طبیعتِ اشیاء مطرح کردند. این فیلسوفان به دنبال شناخت جهان بودند.

●خیلی‌ها فکر می‌کنند که ارسطو نظرش منصفانه نبوده. تو چی فکر می‌کنی؟ (لازمۀ پاسخ‌دادن به این سؤال مطالعۀ کامل و دقیق ایلیاد و ادیسه است).

●در برخورد با پدیده‌های اطرافت، چقدر مبدأ یا سرمنشأشون برات مهمه؟ چرا؟

یک بار دیگه با یک نگاه متفاوت محیط اطرافت رو بررسی کن. آیا این توانایی رو داری که علت نخستین پدیده‌ها و رَوند به‌‌وجوداومدنشون رو بررسی کنی؟ توی دفترت یک لیست ازشون تهیه کن.

بهتره طبیعت‌گراها رو بشناسیم و ببینیم آموزه‌های جدیدشون بر چه مبنایی هستند.

طالس

اهمیت طالس در طرح این سؤال است که طبیعت نهایی عالم چیست، نه در پاسخی که به این سؤال می‌دهد یا در دلایلی که برای این پاسخ ارائه می‌کند. او ماده، اصل و عنصر جهان را آب می‌داند. ارسطو حدس می‌زند مشاهده طالس را به این نتیجه رهنمون کرده باشد. مثلاً در همۀ غذاها رطوبت وجود دارد، گرما از رطوبت به ‌وجود می‌آید و بذرهای همۀ اشیاء، طبیعت رطوبتی دارد و آب مبدأ طبیعت چیزهای مرطوب است. او اظهار می‌کند که زمین روی آب قرار گرفته است. در طالس ما به‌وضوح انتقال از افسانه به علم و فلسفه را مشاهده می‌کنیم و او کسی است که سرآغاز فلسفه است.

آناکسیمندر

آناکسیمندر از طالس جوان‌تر بود. او اولین کسی بود که صاحب یک کتاب یا متن فلسفی بود. آرخه از نظر او نه آب بود و نه هیچ‌یک از دیگر عناصر، بلکه طبیعتی است مغایر با آن‌ها و نامتناهی که تمام آسمان‌ها و عوالم درون آن‌ها از آن ناشی می‌شوند. او به این عنصر نامتناهی آپایرون می‌گوید. او اولین متفکری است که اعلام می‌کند زمین در هوا معلق است و بر روی چیزی قرار نگرفته است. از نظر او زمین همچون یک قرص نیست، بلکه استوانۀ کوتاهی است شبیه یک طبل استوانه‌ای. نظریۀ آناکسیمندر نسبت به نظریۀ طالس پیشرفته‌تر به نظر می‌رسد. او در تلاش است به چگونه شکل‌گرفتن جهان از عنصر اوّلی و گسترش یافتنش هم بپردازد که برای اولین بار پای دو عنصر متضاد گرما و سرما را وسط می‌کشد.

آناکسیمندر حدس هوشمندانه‌ای هم دربارۀ منشأ انسان زده است. او معتقد بوده که در آغاز انسان از نوع دیگری از حیوانات متولد شده است؛ زیرا درحالی‌که دیگر حیوانات به‌سرعت خوراک خود را می‌یابند، تنها آدمی نیازمند یک دورۀ درازمدت شیرخواری است، به‌طوری که اگر او در آغاز چنان‌که هست می‌بود، هرگز نمی‌توانست زنده و باقی بماند. خیلی از مورخان، آناکسیمندر را پدر علم تکامل می‌دانند.

آناکسیمس

آناکسیمنس نظریۀ آناکسیمندر (که مبدأ جهان را یک عنصر نامتناهی می‌دانست) را ترک گفت و به پیروی از طالس، یک عنصر متعین را به عنوان عنصر اوّلی انتخاب کرد. این عنصر از نظر او هوا بود. ممکن است این نظریه با توجه به امر تنفس به فکر او رسیده باشد. او مانند طالس تصور می‌کرد که زمین مسطح است و مانند یک برگ در هوا شناور است. آناکسیمنس تبیین دقیقی از رنگین‌کمان ارائه کرد. وقوع رنگین‌کمان به سبب آن است که اشعۀ خورشید بر ابر ضخیمی می‌افتد و نمی‌تواند در آن نفوذ کند.

هراکلیتوس

هیچ فیلسوفی پیش از سقراط نتوانسته است به اندازۀ هراکلیتوس بر روی نسل‌های پرشماری از متفکران بعدی تأثیری عمیق بر جای گذارد. او مردی انزواطلب و کناره‌جو بود. او احترام کمی برای دین قائل بود. او بیشتر به این عقیده مشهور است که: «همۀ اشیاء در یک حالت جریان و سیلان دائم‌اند.» و «شما نمی‌توانید دو بار در یک رودخانه گام نهید، زیرا آب‌های تازه پیوسته جریان دارد و بر شما می‌گذرد.» ارسطو نظریۀ هراکلیتوس را این‌گونه توصیف می‌کند: «تمام چیزها در حرکت‌اند، هیچ‌چیز ثابت و ساکن نیست.» از نظر هراکلیتوس ذات همه‌چیز آتش است.

فیثاغوریان

فیثاغوریان جمعی از شاگردان فیثاغورس بودند. آنان عضو انجمنی دینی بودند که فیثاغورس اهل ساموس (در منطقۀ ایونیا) در جنوب ایتالیا بنیاد نهاد. تربیت و تزکیۀ نفس، برای فیثاغوریان بسیار بااهمیت بود. تمرین سکوت، تأثیر موسیقی و مطالعۀ ریاضیات همگی به‌عنوان کمک‌های ارزشمندی در توجه و مراقبت از نفس تلقی می‌شد. سکوت برای آن‌ها فراتر از سخن‌گفتن بود. آن‌ها خود را وقف ریاضیات کردند و نخستین کسانی بودند که این رشته را پیشرفت دادند. فیثاغوریان به اهمیت عدد پی بردند و معتقد بودند که اعداد، نخستین اشیاء در کل طبیعت‌اند.‌ آن‌ها به تناسخ نفوس اعتقاد داشتند که بر اساس آن با مرگ هر حیوان یا انسان، روح وی در کالبد حیوان و انسان دیگری حلول می‌کند، به همین دلیل آن‌ها از خوردن گوشت خودداری می‌کردند.

اِمپِدُکلِس

او یک شهروند در سیسیل بود و در سیاست زادگاه خویش مشارکت داشت و رهبر حزب دموکرات آنجا بود. طالس باور کرده بود که همۀ اشیاء نهایتاً در اصل آب‌اند و آناکسیمنس همین را دربارۀ هوا معتقد بود. آن‌ها معتقد بودند نوعی ماده می‌تواند به نوع دیگری از ماده مبدل گردد اما امپدکلس به تغییرناپذیری وجود باور داشت و معتقد بود یک نوع ماده نمی‌تواند نوع دیگر ماده بشود؛ بلکه انواع اساسی و ازلی ماده یا عناصر خاک، هوا، آتش و آب وجود دارند. طبقه‌بندی مشهور چهار عنصر، اختراع امپدکلس بود. او از این چهار عنصر به‌عنوان ریشه‌های همه‌چیز صحبت می‌کند. امپدکلس حرکت در جهان را به دو نیروی جسمانی و مادی عشق و نفرت نسبت داد. عشق یا جذب اجزاء چهار عنصر را به هم می‌آمیزد و می‌سازد. ستیزه یا نفرت، اجزاء را از هم جدا می‌کند.

آناکساگوراس

آناکساگوراس در آسیای صغیر متولد شده بود. مورخان او را یک شهروند ایرانی می‌دانند که با سپاه ایران به آتن آمد. آناکساگوراس با امپدکلس موافق نیست که واحدهای نهایی، چهار عنصر آب، خاک، هوا و آتش هستند. از نظر آناکساگوراس در آغاز، اجزای همۀ اشیاء با هم مخلوط بودند و در هرچیزی بخشی از هرچیزی است. اشیائی که در یک عالم هستند، با تبر آن‌ها را از هم جدا نکرده‌اند. نه گرم را از سرد و نه سرد را از گرم. امپدکلس حرکت را در جهان به دو نیروی عشق و نفرت نسبت داد؛ اما آناکساگوراس به جای آن‌ها اصل نوس یا عقل را معرفی کرد. با آناکساگوراس روشنایی خفیفی طلوع می‌کند؛ زیرا نیروی فهم به‌عنوان اصل شناخته می‌شود. از نظر او نوس، نامتناهی و خودمختار است و با هیچ‌چیز آمیخته نیست؛ البته او نوس را خالق ماده نمی‌داند، بلکه آن را علت حرکت چرخشی در جهان می‌داند.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ دو اندیشناک

نکتۀ قابل‌توجه این قسمت، اهمیت سؤال و پرسشگریه. یه سؤال خوب و بجا می‌تونه مثل چراغی باشه که راهمون رو روشن می‌کنه. طالس اولین کسیه که این سؤال خوب رو مطرح می‎کنه و باعث می‌شه که اندیشۀ یونانی در یک مسیر جدید قرار بگیره. هریک از فیلسوفان بعد از طالس پاسخی برای چیستی آرخه و نحوۀ شکل‌گیری جهان ارائه دادند. به نظر می‌رسه آناکسیمندر پیشرفت قابل‌توجهی می‌کنه؛ اما متأسفانه آناکسیمنس مسیر رو دوباره تغییر می‌ده. بیشتر فیلسوف‌ها نظریات پیشینیانشان را بسط و گسترش می‌دادند و برخی نظریات نفرات قبلی را رد می‌کردند. دربارۀ هراکلیتوس و فیثاغوریان بیشتر مطالعه کن.

●در بین فیلسوفانی که به اختصار معرفی کردیم، کدوم فیلسوف نظرت رو بیشتر جلب کرد؟ چرا؟

●با دقت فکر کن ببین ردّپای اندیشۀ کدوم یکی از فیلسوف‌هایی که بررسی کردیم رو می‌تونی در فیلسوف و نظریه‌پرداز و دانشمندهایی که بعد از دورۀ یونان ظهور کردند، پیدا کنی؟

●تا حالا کلمۀ تناسخ به گوشت خورده بود؟ چقدر ازش می‌دونی و با انواعش آشنایی داری؟ به ‌نظرت خواستگاهش کجا بوده؟ چه میلی توی انسان‌ها وجود داشته که باعث خلق همچین اندیشه‌ای شده؟ توی دفتر شصت‌وهفت ‌برگت کامل برام بنویس.

●بعد از این فیلسوف‌هایی که بررسی کردیم، سقراط و افلاطون و ارسطو ظهور می‌کنن که با دستگاه فکری‌شون آیندۀ فلسفه‌ورزی جهان رو رقم می‌زنن. به‌ نظرت داشتن سنت و پیشینه و آگاه بودن بهش، چه تأثیری بر نحوۀ اندیشیدن ما ممکنه داشته باشه؟

سوفسطاییان

سوفیستیس در زبان یونانی به عنوان اسمی برای دلالت بر حرفه‌ای خاص به کار می‌رفت. برای آموزگاران دوره‌گردی که از شهری به شهری دیگر می‌رفتند تا سخنرانی‌های تعلیمی ایراد کنند و به تعلیم موضوعات متنوعی بپردازند و در برابر این کارشان مزد بگیرند. نکته‌‌ای که حضور سوفسطاییان در جوامع یونانی را توجیه می‌کند، این بود که در اواسط قرن پنجم تودۀ مردم در آتن از همۀ قوانین و رسوم قدیمی که تا آن زمان رعایت می‌کردند، رها شده و آن‌ها را به یک‌سو نهاده بودند و مردم‌سالاری رواج پیدا کرده بود و آن‌ها به این نتیجه رسیده بودند که قدرت باید در دست همۀ مردم و نه در دست بخش کوچکی از شهروندان باشد و این وضع بر گسترش برخی مهارت‌های کم‌و‌بیش تخصصی، به‌ویژه توانایی سخن‌گفتن و استدلال‌کردن در میان جمع دامن می‌زد. سوفسطاییان در فن‌های مغالطه و جدل و خطابه مهارت بسیار داشتند.

هدف سوفسطاییان تعلیم هنر زندگی و نظارت و تنظیم آن بود. آن‌ها باعث ترویج پان هلنیسم (اتحاد اقوام یونانی) شدند، نظریه‌ای که در یونان دولت‌شهری سخت موردنیاز بود؛ اما نکته‌ای که باید به آن توجه کرد و در بدنامی سوفسطاییان مؤثر بود، این بود که اگر کسی می‌خواست در دموکراسی یونانی پول‌دار شود، اصولاً می‌بایست از طریق اقامۀ دعوی و دادخواهی به مقصود برسد و سوفسطاییان مدعی بودند راه درست پیروزی در این دادخواهی‌ها را می‌آموزند؛ اما روشن است که این کار ممکن بود به آسانی به معنی تعلیم فن عادلانه جلوه دادن امر غیرعادلانه به مردم تعبیر شود. بدبینی دیگری که نسبت به آن‌ها به‌ وجود آمده بود، این بود که آن‌ها قسمت عمده‌ای از تعلیمات خود را به وسیلۀ آموزش‌وپرورش جوانان و با ارائۀ درس‌های عمومی در شهرها پیش می‌بردند؛ اما چون استادان سیار و مردانی دارای تجربۀ وسیع و نمایندۀ واکنشِ تااندازه‌ای‌شکاکانه‌ بودند، این تصور شایع شد که آنان جوانان را از خانه‌های خود جدا می‌کنند و گردهم می‌آورند و پیش روی آن‌ها قواعد اخلاق سنتی را سخت به انتقاد می‌گیرند.

البته باید به این توجه کرد که سوفیسم با برگرداندن توجه متفکران به انسان، به نظام فکری افلاطون و ارسطو بسیار مدد رسانید و باعث طرح مسائلی نو در نظام فکری یونانی شد.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ سه اندیشناک

این بخش یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های تاریخ فلسفه است. در گفت‌وگوی روزمره معمولاً این جمله رو زیاد شنیدیم که فلانی داره سفسطه می‌کنه و منظورمون اینه که با شیوا سخن‌گفتن داره یک مسئله اشتباه رو درست جلوه می‌ده یا اگر پای درست و غلط هم وسط نباشه، داره صورت مسئله رو به نفع خودش تغییر می‌ده.

توی این دوره برای اولین بار به انسان توجه مستقیم می‌شه و هنرمندانه زندگی‌کردن در اولویت قرار می‌گیره. معلم‌های دوره‌گرد به خاطر آموزش‌هاشون پول دریافت می‌کردند. سوفسطاییان سنت‌های گذشته رو نفی می‌کردند؛ ولی مشکل از جایی شروع شد که چیزی رو جایگزین اون سنت نفی‌شده نمی‌کردن. سوفسطاییان از اولین شکاکان تاریخ فلسفۀ غرب بودن. فلاسفۀ بعد از اونا مثل سقراط و افلاطون و ارسطو با نظام فکری سوفسطاییان مشکل داشتن و در متون فلسفی‌شون از آن‌ها به خوبی یاد نکردن.

●آیا می‌دونی جدل و خطابه و مغالطه یعنی چی و چه تفاوت‌هایی با هم دارن؟

●نظرت دربارۀ اینکه سوفسطاییان در مقابل آموزشی که می‌دادند، هزینه دریافت می‌کردند، چیه؟

●چقدر داشتن فن بیان خوب و تسلط بر کلمات می‌تونه توی زندگی ما تأثیر بذاره؟ روی نحوۀ فکرکردنمون چطور؟

●تاحالا برات پیش اومده به خاطر اینکه نتونستی دقیق صحبت کنی، حقت ضایع شده باشه؟ یا برعکسش؟ توی دفتر شصت‌وهفت برگت کامل درباره‌اش بنویس.

●اگر سوفسطاییان توی دوره و زمانۀ ما ظهور می‌کردن، چه چیزهایی رو ازشون می‌خواستی که بهت آموزش بدن؟ چرا؟

در شمارۀ بعدی می‌ریم سراغ سقراط. کمربندهاتون رو محکم ببندید که یه سفر پرماجراتر از قبل در انتظارمونه… .

اگر دوست داری دربارۀ مطالب گفته‌شده، اطلاعات بیشتری به دست بیاری، این کتاب رو معرفی می‌کنم:

کلیات تاریخ فلسفۀ یونان، اثر ادوارد تسلر، ترجمۀ حسن فتحی.


[1] برای شروع، اندیشناک کتاب ایلیاد و ادیسه که توسط «نیک مکارتی» و «یاروسلاو هولاک» بازنویسی و حسین ابراهیمی آن را ترجمه کرده پیشنهاد می‌کند. انتشارات افق این کتاب را منتشر کرده است.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب