انتخاب برگه

داستانی که می‌نویسی-شقایق صابر

داستانی که می‌نویسی-شقایق صابر

داستانی که می‌نویسی

شقایق صابر

««داستان‌‌‌نویسِ اول وانمود کرد که از حال رفته و همان‌‌‌جا وسطِ راه روی موزائیک‌‌‌های سرد پخش زمین شد.

داستان‌‌‌نویس دوم تابه‌حال انسانِ غش‌کرده‌‌‌ای را از نزدیک ندیده بود و احساس کرد این فرصت خوبی است برای دیدن. وقتی که خوب جزئیات را دید به‌سمت شیر آب رفت.

داستان‌‌‌نویس اول با قطراتِ آبِ پاشیده‌شده به صورتش، وانمود کرد که به هوش آمده.

داستان‌‌‌نویس دوم پرسید حالا بهتری؟

داستان‌‌‌نویس اول گفت ده ثانیه مکث کردی.

داستان‌‌‌نویس دوم فهمید هنوز هم یک انسانِ غش‌کرده را از نزدیک ندیده است. گفت کار درستی نکردی.

داستان‌‌‌نویس اول گفت کار تو بی‌‌‌اندازه غیراخلاقی‌‌‌تر بود که فقط به تکمیل‌شدن داستانت و پرشدن جزئیات فکر کردی.

داستان‌‌‌نویس دوم گفت ما این حق را نداریم که دیگران را امتحان و ارزیابی کنیم. تو این حق را نداری که برای فهم درجۀ انسانیت دیگری، انسانیت را زیر پا بگذاری.

داستان‌‌‌نویس اول درحالی‌که هیچ‌‌‌وقت داستان‌‌‌نویس دوم را نبخشید رفت و داستان خودش و داستان‌‌‌نویس دوم را نوشت.

داستان‌‌‌نویس دوم نیز درحالی‌که هیچ‌‌‌وقت داستان‌‌‌نویس اول را نبخشید برگشت و داستان خودش و داستان‌‌‌نویس اول را نوشت.»

و داستان‌‌‌نویس سوم همۀ ماجرا را از پنجرۀ یک ساختمان بلند دید و بخشی از آن را نوشت.

داستان‌‌‌نویس چهارم نوشت:«و داستان‌‌‌نویس سوم همۀ ماجرا را از پنجرۀ یک ساختمان بلند دید و بخشی از آن را نوشت.» و به انسان و داستان اندیشید.

داستان‌‌‌نویس پنجم نوشت: «داستان‌‌‌نویس چهارم نوشت:”و داستان‌‌‌نویس سوم همۀ ماجرا را از پنجرۀ یک ساختمان بلند دید و بخشی از آن را نوشت.” و به انسان و داستان اندیشید.» من این مزخرفات را ادامه نمی‌‌‌دهم چرا که معتقدم آنچه که می‌‌‌نویسید داستان نیست…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب