انتخاب برگه

علوم شناختی و سینما-احمد قناعتی

علوم شناختی و سینما-احمد قناعتی

علوم شناختی و سینما

احمد قناعتی

دربارۀ علوم شناختیCognitive Sciences

علوم شناختی مطالعۀ بین‌رشته‌ای ذهن(Mind)  و مغز (Brain)  است که شامل فلسفه، روان‌شناسی، هوش مصنوعی AI))، علوم اعصاب (Neuroscience)، زبان‌شناسی و انسان‌شناسی می‌شود. خاستگاه فکری آن به میانۀ دهۀ ‌‌۱۹۵۰م ‌‌برمی‌گردد. زمانی که محققان در چندین زمینه شروع به توسعۀ تئوری‌‌های ذهن بر اساس بازنمایی‌‌های پیچیده و رویه‌‌های محاسباتی کردند. خاستگاه سازمانی آن در اواسط دهۀ ‌‌۱۹۷۰م است، زمانی که انجمن علوم شناختی تشکیل شد و مجلۀ علوم شناختی شروع به کار کرد؛ بنابراین می‌توان گفت علم شناختی، مطالعۀ ذهن و مغز انسان است که بر چگونگی بازنمایی دانش و دست‌کاری ذهن در آن و نحوۀ تحقق بازنمایی‌ها و فرآیندهای ذهنی در مغز تمرکز دارد. با تصور ذهن به‌عنوان یک دستگاه محاسباتی انتزاعی که در مغز ساخته شده است، دانشمندان علوم شناختی تلاش می‌کنند تا محاسبات ذهنی زیربنای عملکرد شناختی و نحوۀ اجرای این محاسبات توسط بافت عصبی را درک کنند.

تاریخچه

ریشه‌‌های تلاش برای درک ذهن و عملکرد آن به یونانیان باستان باز می‌گردد، زمانی که فیلسوفانی مانند افلاطون و ارسطو برای توضیح ماهیت دانش بشری تلاش می‌کردند. مطالعۀ ذهن تا قرن نوزدهم، زمانی که روان‌شناسی تجربی(Experimental psychology) توسعه یافت، در قلمروی فلسفه باقی ماند. ویلهلم وونت (Wilhelm Wundt) و شاگردانش روش‌های آزمایشگاهی را برای مطالعۀ سیستماتیک‌تر عملیات ذهنی آغاز کردند؛ بااین‌حال طی چند دهه روان‌شناسی تجربی تحت سلطۀ رفتارگرایی قرار گرفت، دیدگاهی که عملاً وجود ذهن را انکار می‌کرد. به گفتۀ رفتارشناسانی مانند جی. بی واتسون (J.B Watson) روان‌شناسی باید خود را به بررسی رابطۀ بین محرک‌‌های قابل‌مشاهده و پاسخ‌‌های رفتاری قابل‌مشاهده محدود کند. صحبت از آگاهی و بازنمایی ذهنی از بحث علمی معتبر حذف شد. به‌خصوص در آمریکای شمالی، رفتارگرایی در دهۀ ‌‌۱۹۵۰م‌‌ بر صحنۀ روان‌شناسی تسلط داشت.

در حدود سال ‌‌۱۹۵۶م چشم‌انداز فکری شروع به تغییرات چشمگیری کرد. جورج میلر  (George Miller)مطالعات متعددی را خلاصه کرد که نشان داد ظرفیت تفکر انسان محدود است. برای مثال، حافظۀ کوتاه‌مدت محدود به حدود هفت مورد است. او پیشنهاد کرد که محدودیت‌های حافظه را می‌توان با رمزگذاری مجدد اطلاعات به قطعه‌ها (chunks) برطرف کرد. در این زمان رایانه‌های بدوی تنها چند سال بود که وجود داشتند؛ اما پیشگامانی مانند جان مک کارتی، ماروین مینسکی، آلن نیوول و هربرت سایمون در حال تأسیس حوزۀ هوش مصنوعی بودند. علاوه بر این نوام چامسکی  (Noam Chomsky) مفروضات رفتارگرایانه دربارۀ زبان در جایگاه یک عادت آموخته‌شده را رد کرد و به‌جای آن پیشنهاد کرد که درک زبان را بر اساس دستورزبان‌‌های ذهنی متشکل از قواعد توضیح دهد.

بیشتر کارهایی که در زمینۀ علوم شناختی انجام می‌شود، بر اساس این فرض است که ذهن دارای بازنمایی‌‌های ذهنی مشابه با ساختارهای داده‌ای کامپیوتری و رویه‌‌های محاسباتی شبیه به الگوریتم‌‌های محاسباتی است. نظریه‌پردازان شناختی پیشنهاد کرده‌اند که ذهن شامل بازنمایی‌‌های ذهنی مانند گزاره‌‌های منطقی، قواعد، مفاهیم، تصاویر و قیاس‌ها است و از رویه‌‌های ذهنی مانند استنتاج، جست‌وجو، تطبیق، چرخش و بازیابی استفاده می‌کند. قیاس غالب ذهن و رایانه در علوم شناختی با استفاده از آنالوگ دیگر (مغز) پیچ‌و‌تاب جدیدی به خود گرفته است.

کانکشنیست‌ها ایدۀ جدیدی دربارۀ نمایش و محاسبات ارائه کرده‌اند و در آن نورون‌ها و اتصالات آن‌ها کارایی الهام‌بخشی برای ساختارهای داده دارند و شلیک و فعال‌سازی نورون به‌عنوان الهام برای الگوریتم‌ها استفاده می‌شود. علوم شناختی با یک قیاس سه‌طرفۀ پیچیده بین ذهن و مغز و رایانه کار می‌کند. ذهن و مغز و محاسبات هرکدام می‌توانند برای ارائۀ ایده‌های جدید دربارۀ دیگران استفاده شوند. هیچ مدل محاسباتی واحدی از ذهن وجود ندارد؛ زیرا انواع مختلف رایانه‌ها و رویکردهای برنامه‌نویسی راه‌‌های متفاوتی را برای کار ذهن پیشنهاد می‌کنند. رایانه‌هایی که امروزه اکثر ما با آن‌ها کار می‌کنیم، پردازنده‌های سریالی هستند که یک دستور را در یک زمان انجام می‌دهند؛ اما مغز و برخی از رایانه‌های اخیراً توسعه‌یافته، پردازنده‌های موازی هستند که قادر به انجام عملیات‌ زیادی در یک زمان هستند.

گرایشی عمده در علوم شناختی کنونی، ادغام علوم اعصاب است با بسیاری از زمینه‌‌های روان‌شناسی از جمله روان‌شناسی شناختی، اجتماعی، رشد و بالینی. این ادغام تاحدی تجربی است و ناشی از انفجار ابزارهای جدید برای مطالعۀ مغز است؛ مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) و تحریک مغناطیسی مغز (TMS/rTMS) و اپتوژنتیک. این ادغام همچنین نظری است؛ زیرا پیشرفت‌هایی در درک اینکه چگونه جمعیت بزرگی از نورون‌ها می‌توانند وظایفی را انجام دهند، معمولاً با نظریه‌‌های شناختی قوانین و مفاهیم توضیح داده شده است.

زیرشاخه‌‌های علوم شناختی

توان‌بخشی شناختی

توان‌بخشی شناختی یکی از گرایش‌‌های علمی‌کاربردی است که پس از توسعۀ علوم و فنون شناختی از عصب‌روان‌شناسی بالینی جدا شد و هویت تازه‌ای پیدا کرد. به‌طورکلی توان‌بخشی شناختی به مجموع اقداماتی گفته می‌شود که هدف آن‌ها حفظ، ترمیم یا تقویت کنش‌‌های شناختی (نظیر حافظه، توجه، تصمیم‌گیری، استدلال، برنامه‌ریزی و…) برای ارتقای کیفیت زندگی در افراد بهنجار یا افرادی با نیاز‌‌های ویژه، مانند کسانی که دچار نارسایی‌‌های شناختی هستند، می‌باشد.

روان‌شناسی شناختی

علوم شناختی یکی از دانش‌‌های نوین است که در کنار نانوتکنولوژی و فناوری اطلاعات و بیوتکنولوژی مجموعه‌ای از دانش‌‌های همگرا را که NBIC نام گرفته‌اند، تشکیل می‌دهند. رویکرد شناختی مبتنی بر این باور است که انسان یک موجود منفعل در برابر رویداد‌‌های بیرونی نیست؛ بلکه از طریق پردازش ذهنی، اطلاعات دریافتی از محیط را دست‌کاری می‌کند. روان‌شناسی شناختی با حفظ هویت بین‌رشته‌ای، قدم به قلمروهای جدید گذاشته و خدمات ارزشمندی را در حوزه‌هایی نظیر تشخیص و درمان اختلالات روان‌شناختی، آموزش و پرورش مبتنی بر شناخت و نیز تحلیل مسائل اجتماعی بر مبنای تئوری‌‌های شناختی ارائه می‌کند.

علوم اعصاب شناختی

علوم اعصاب شناختی شاخۀ علمیِ میان‌رشته‌ای است و به مطالعۀ سازمان و عملکرد مغز در پردازش اطلاعات و کنش‌‌های سطوح پایه تا عالیِ شناختی می‌پردازد. این علم به‌لحاظ کارکردی شامل طیف مباحث مختلفی از پردازش اطلاعات و یادگیری در سطوح پایین تا سازوکار‌‌های تحلیل اطلاعات و تصمیم‌گیری در سطوح بالاست.

زبان‌شناسی شناختی

در زبان‌شناسی شناختی زبان همچون یک جزء اساسی شناخت انسان با کارکردی شناساننده تلقی می‌شود. از این منظر زبان هم محصول تفکر است و هم ابزار تفکر. زبان‌شناسی شناختی از ساختار ظاهری زبان فراتر رفته و به بررسی عملیات بنیادی بسیار پیچیده‌تری می‌پردازد که شامل دستور زبان، مفهوم‌سازی، سخن‌گفتن و تفکر است. رویکرد نظری این حوزه بر پایۀ مشاهدات تجربی و آزمایش‌‌های علمی روان‌شناسی و علوم‌اعصاب استوار است و هدف آن فهم چگونگی بازنمایی اطلاعات زبانی در ذهن، چگونگی یادگیری زبان، چگونگی درک و استفاده از آن و چگونگی ارتباط اجزای سازندۀ شناخت است. برخی از زیرشاخه‌های اختصاصی زبان‌شناسی شناختی، معناشناسی واژگانی، رویکرد شناختی به دستور زبان و استعاره‌های شناختی هستند.

مدل‌سازی شناختی

مدل‌سازی کارکرد‌‌های شناختی یکی از رشته‌‌های علوم شناختی است که به شناسایی مؤلفه‌‌های شناختی و نحوۀ تعامل با آن‌ها در سازماندهی کنش‌‌های عالی‌تر ذهنی یا رفتاری می‌پردازد. دستیابی به این هدف مرهون تعامل تنگاتنگ متخصصین رشته‌‌های مختلف به‌ویژه علوم اعصاب و روان‌شناسی و مهندسی است.

فلسفۀ ذهن

فلسفۀ ذهن شاخه‌ای از فلسفه است که زیرمجموعۀ فلسفۀ تحلیلی قرار دارد و به مطالعۀ ماهیت ذهن، فعالیت‌های ذهن، خصوصیات ذهن، هشیاری و رابطۀ آن‌ها با بدن می‌پردازد. نقش فلسفه در علوم شناختی فراتر از نقشی است که فلسفه در علوم دیگر دارد. فلسفه در حوزه‌های مختلف معرفت بشری با پرسش سؤالات اساسی و تهیۀ پاسخ آن‌ها علوم مختلف را پایه‌ریزی می‌کند، به‌طوری‌که پس از شکل‌گیری دانشی که قادر به پاسخگویی به آن سؤالات باشد، یک قدم از آن حوزه عقب می‌نشیند؛ اما فلسفۀ ذهن در علوم شناختی نقشی فراتر از پایه‌ریزی این علم از طریق پرسش‌‌های اساسی دارد. بسیاری از رویکردهای بنیادی که اکنون در علوم شناختی نقش محوری دارند، محصول نظریه‌پردازی منطق‌دانان و فلاسفه است؛ البته فلاسفۀ ذهن نیز به‌نوبۀ خود از پیشرفت علوم شناختی برای پیشبرد نظریه‌های خود و ابداع نظریه‌های جدید بهره‌برداری می‌کنند. بدین ترتیب فلسفۀ ذهن نه‌تنها در پایه‌ریزی علوم شناختی نقش به‌سزایی داشته است، بلکه به‌عنوان یک جزء اصلی تشکیل‌دهندۀ علوم شناختی، با سایر علوم تشکیل‌دهندۀ این حوزه رابطه‌ای متقابل و پویا دارد.


ذهن، مغز و تربیت

رشتۀ ذهن، مغز و تربیت، با تأکید بر این موضوع که امروزه فعالیت‌‌های ذهنی‌مغزی بیشتر در دسترس ما هستند، به بررسی این مقوله پرداخته و سعی می‌کند تا افرادی را تربیت کند که با شناخت بهتر کارکردهای ذهن و مغز و نیز با برنامه‌ریزی درسی مبتنی بر نظریه‌‌های یادگیری شناختی، موجبات رشد ذهن و شخصیت کودکان را فراهم سازد.

طراحی و خلاقیت

طراحی و خلاقیت به مطالعۀ نحوۀ کاربست یافته‌‌های علوم شناختی در طراحی و خلاقیت و تولیدات آن می‌پردازد.

رسانه

رسانه به مطالعۀ نحوۀ کاربست یافته‌‌های علوم شناختی در رسانه و تولیدات آن می‌پردازد. همان‌طور که در سطور قبلی ذکر شد، علوم شناختی حوزه‌ای میان‌رشته‌ای است که روان‌شناسی، عصب‌شناسی، زبان‌شناسی، علم رایانه و هوش مصنوعی، مردم‌شناسی و فلسفۀ ذهن شاخه‌‌های تخصصی و کاربردی آن‌اند. مهم‌ترین مسائلی که علوم شناختی در زمینۀ هنر و خلاقیت و رسانه به آن‌ها می‌پردازد عبارتند از ادراک و دریافت آثار هنری و رسانه‌ای، تخیل هنری آفرینشگر یا مخاطب، اثر عاطفۀ تصور و بازنمایی، تفسیر و تأویل اثر هنری و رسانه‌ای، تأثیر اثر هنری و رسانه‌ای بر مخاطب، زبان هنری و رسانه‌ای، روایتگری در هنرها و رسانه‌ها و نیز انتقال دانش از طریق هنر و رسانه.

فرازی بر پژوهش‌‌های علوم شناختی و سینما

بررسی‌‌های شناختی دربارۀ هنر و رسانه در سال‌های اخیر موردتوجه قرار گرفته است و آثار و مقالاتی در این زمینه به‌ویژه دربارۀ سینما انتشار یافته است.

هوگو مونستربرگ (Hugo Munsterburg)

نخستین نظریه‌پرداز سینما را می‌توان هوگو مونستربرگ دانست که در سال ‌‌۱۹۱۶م‌‌ کتاب فوتوپلی: بررسی روان‌شناسانه را نوشته است. وی در این کتاب از دو جنبۀ زیبایی‌شناسی نئوکانتی و روان‌شناسی گشتالتی به بحث دربارۀ ماهیت سینما پرداخته است. نکتۀ جالب و مرتبط با مباحث امروزی علوم شناختی این است که مونستربرگ ذهن را سرچشمۀ اصلی فیلم و مادۀ خام سینما می‌دانست. به‌علاوه وی تصوری سلسه‌مراتبی از ذهن داشت و معتقد بود که ذهن از سطوح یا طبقات متعددی تشکیل شده است که طبقات بالا بر طبقات پایین تأثیر می‌گذارند و طبقات پایین به طبقات بالاتر وابسته‌اند. این چهار سطح ذهن عبارتند از: ۱. سطح حرکت؛ ۲. سطح توجه؛ ‌‌۳. سطح خاطره و تخیل؛ ۴. سطح عواطف. جالب اینجاست که مونستربرگ برای چهار طبقۀ ذهن، چهار سطح سینمایی تعریف و تبیین می‌کند که به ترتیب عبارتند از : ۱. تصویر متحرک؛ ۲. ترکیب‌بندی و قاب‌بندی تصویر؛ ۳. سبک‌‌های تدوین و سبک‌‌های سینمایی؛ ۴. قصه و داستان.

تمامی مباحثی که مونستربرگ عرضه می‌کند چه دربارۀ طبقات و سطوح چهارگانۀ ذهن و چه دربارۀ دریافت مخاطب از معادل‌‌های سینمایی، بر پایۀ کارکردهای ذهن از دیدگاه روان‌شناسی گشتالت است؛ به‌این‌ترتیب می‌توان گفت مباحث امروزی در زمینۀ مطالعات هنر و رسانه که بر علوم شناختی استوار است، در واقع وام‌دار مباحث مونستربرگ در سال‌های آغازین سینما است.

سرگئی آیزنشتاین (Sergei Eisenstein)

تداوم توجه به کارکردهای ذهن آفرینشگر هنری و مخاطب را می‌توان در دیدگاه‌‌های یکی دیگر از مهم‌ترین نظریه‌پردازان نخستین فیلم، سرگئی آیزنشتاین روسی دید. بیشترین وجه شناختی در نوشته‌‌های آیزنشتاین به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ وی از تدوین برمی‌گردد که آشکارا بر توانایی‌‌های ذهنی و ادراکی مخاطب استوارند. از نظر آیزنشتاین تدوین در فیلم به پنج دسته تقسیم می‌شود:

۱. تدوین متریک بر پایۀ طول نماها

۲. تدوین ریتمیک بر پایۀ عناصر ایجادکنندۀ ریتم در فیلم

۳. تدوین عقلانی یا ذهنی بر پایۀ ایجاد مفاهیم تازه در ذهن مخاطب از طریق هم‌جواری نماها

۴. تدوین لحنی بر پایۀ ایجاد مفاهیم در ذهن مخاطب برای انتقال حس کلی صحنه

۵. تدوین فرالحنی برای ایجاد مفاهیم و احساسات در ذهن مخاطب باتوجه‌به وضعیت شخصیت‌ها و رویدادها

آشکار است که موارد سه و چهار و پنج جملگی بر توانایی ذهنی و شناختی مخاطب و نیز آگاهی فیلم‌ساز از این توانایی‌ها استوار است. جالب آنجاست که آیزنشتاین لزوم توجه به توانایی‌‌های ادراکی و شناختی تماشاگر و ایجاد مفاهیم در ذهن وی را در ‌‌۱۹۲۰‌‌م مطرح ساخته است.

نقد شناختی چند اثر سینمایی

معرفی و تحلیل شناختی فیلم نهنگ ( The Whale 2022‌‌‌)

آخرین باری که دارن آرونوفسکی شما را غافل‌گیر نکرده باشد به خاطر بیاورید؛ احتمالاً هیچ‌وقت! کارگردان فیلم فراموش‌نشدنیِ «مرثیه‌ای برای یک رؤیا» برای آخرین ساخته‌اش سراغ انتخابی کم‌ریسک‌تر و اقتباس از یک نمایش‌نامۀ موفق، نوشتۀ ساموئل دی هانتر رفته است. «نهنگ» روایتی بی‌پرده از یک استاد دانشگاه به‌ نام چارلی است که پس از ازدست‌دادن عشق زندگی‌اش به پرخوری شدید و دوری از اجتماع روی می‌آورد. آرونوفسکی که ساخت فیلم را برای پیداکردن بازیگر نقش چارلی به تعویق انداخته بود، حالا پایه‌های اثر را بر حضور خیره‌کنندۀ برندن فریزر در نقش چارلی استوار کرده است. کسی که از لحاظ زندگی شخصی قرابت‌هایی با این شخصیت دارد و پس از اکران فیلم در فستیوال و نیز حین تشویق شش‌دقیقه‌ای تماشاچیان به گریه می‌افتد. مخاطب در مسیر فیلم بیشترین همدلی را با چارلی احساس می‌کند. او که با مشکلات ناتوان‌کننده‌ای مثل نارسایی قلب روبه‌روست، پس از هشت سال با فرزند نوجوانش ملاقات می‌کند. دختری کله‌شق که با زمین‌وزمان سر جنگ دارد.

پرخوری تعمدی و افسارگسیختۀ چارلی او را به مردی غول‌پیکر تبدیل کرده است که با دشواری حرکت می‌کند. هیچ‌گاه از خانۀ کم‌نورش خارج نمی‌شود و حتی از نشان‌دادن خود به دانشجویانش امتناع می‌ورزد. تنها آشنایی که به دیدنش می‌آید پرستاری به ‌نام لیز است. پافشاری‌های لیز مبنی‌بر بردن چارلی به بیمارستان راه به جایی نمی‌برد. او که به‌خوبی می‌داند واپسین روزهای عمرش را سپری می‌کند، نمی‌خواهد پولش را صرف چیزی کند. پولی که تنها برای دخترش نگاه داشته است. بخش عمده‌ای از داستان «نهنگ» حول تجدید دیدار شکل می‌گیرد. ایده‌ای قدیمی که همیشه طرفدار دارد و جالب از کار درمی‌آید. الی، دختر چارلی، در غیاب او روزهای سختی را گذرانده و اکنون به گلولۀ آتشینی از خشم می‌ماند که خاموش‌شدنی نیست. الی فقط به دو هدف به خانۀ پدرش سر می‌زند: دریافت پول و انجام‌شدن تکالیف مدرسه‌اش توسط چارلی.

«نهنگ» یک اثر چندوجهی است که از زاویه‌دیدهای مختلفی می‌توان به آن نگریست. انزوای اجتماعی می‌تواند یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در فیلم آرونوفسکی باشد. حین همه‌گیری کووید ‌۱۹ و پس از آن، پژوهش‌های بیشتری پیرامون این عنوان انجام گرفت. گفته می‌شود افرادی که احساس تنهایی دارند زوال شناختی سریع‌تری را تجربه می‌کنند (Salinas، ‌‌۲۰۲۱م‌‌‌‌). انزوای اجتماعی با تغییراتی در شناخت و ساختار مغز همراه است و در بزرگسالان مسن‌تر ریسک دمانس را افزایش می‌دهد. گویا مغز انسان واقعاً برای تعاملات اجتماعی تکامل یافته است (Shen, Rolls, Cheng, Kong و همکاران، ‌‌۲۰۲۲م‌‌‌‌). در مطالعۀ شن و همکاران (‌‌۲۰۲۲م‌‌‌‌) افرادی که از لحاظ اجتماعی منزوی بودند، حجم مادۀ خاکستری کمتری در لوب‌های گیجگاهی و پیشانی و مناطقی مثل هیپوکامپ داشتند. پژوهش فنگ، ایچهاف، لی، وانگ، بکر و همکاران (‌‌۲۰۲۲م‌‌‌‌) نیز نشان داد مناطقی از مغز که به‌طور مداوم در تعاملات اجتماعی مختلف درگیر هستند، قویاً با شبکه‌هایی که شناخت را حمایت می‌کنند، در ارتباط‌اند. این شبکه‌ها شامل این موارد هستند: شبکۀ حالت پیش‌فرض (که در حالت استراحت و عدم‌تمرکز فعال است)؛ شبکۀ برجسته (که به ما کمک می‌کند انتخاب کنیم به چه چیزی توجه کنیم)؛ شبکۀ زیرقشری (دخیل در حافظه و هیجانات و انگیزش)؛ شبکۀ اجرایی مرکزی (که ما را قادر به تنظیم هیجانات می‌سازد).

مسئلۀ دیگری که می‌توان بررسی کرد، ارتباط کناره‌گیری اجتماعی و اختلالات خوردن است. درست است که این مسائل در داستان در پی یک تجربۀ تروماتیک فقدان و سوگ رخ می‌دهند؛ اما به ‌نظر می‌رسد به‌سبب تأثیر پررنگ و فراگیرشان می‌توانند جداگانه تحلیل شوند. چارلی که ظاهراً به اختلال پرخوری مبتلاست، مقادیر زیادی غذا را در زمان کم و با سرعت زیاد می‌خورد. جوبیشیچ، ساریچ، کلارین، رومباک، باریچ و همکاران (‌‌۲۰۲۳م‌‌‌‌) و لوین (۲‌‌۲۰۱م‌‌) دریافتند بین اختلالات خوردن، مصرف غذا، شرایط هیجانی، استرس، خلق افسرده و تنهایی رابطه وجود دارد. به بیان کارث (‌‌۱‌‌۲۰۲م) انزوای اجتماعی زمان لازم را برای افراد فراهم می‌کند که درگیر راهبردهای مقابله‌ای ناسالمی مثل پرخوری شوند.

یار قدیمی آرونوفسکی، کلینت منسل برای دومین بار کنار او نیست و راب سایمونسن آهنگ‌سازی «نهنگ» را عهده‌دار بوده است. پایان فیلم انگار کمی با چیزی‌ که تا آن لحظه دیده‌ایم ناهمخوان است؛ اما چنین پایانی از این کارگردان خیلی هم دور از انتظار نیست. چارلی درحالی‌که تمام‌قد ایستاده، در لحظات آخر سرانجام نور را می‌بیند و ما را با این پرسش رها می‌کند: آیا او به رستگاری باور دارد؟

معرفی و تحلیل شناختی فیلم بازنده‌های قهرمان (Heroic Losers 1920‌‌)

«بازنده‌های قهرمان» اثری کمدی و ماجراجویانه با محوریت بحران اقتصادی کشور آرژانتین است. این ساختۀ سباستین بورنستین به داستان مردی به ‌نام فِرمین (با بازی ریکاردو دارین) می‌پردازد که قصد دارد کارخانۀ متروکه‌ای را در شهر کوچکشان احیا و به یک انبار غله تبدیل کند تا باعث رونق کسب‌وکار آن منطقه شود. فرمین و همسرش برای تأمین پول موردنیاز این کار، از چند نفر از دوستان و همسایگان کمک می‌گیرند تا یک تعاونی راه‌اندازی کنند. غافل از اینکه دولت در نظر دارد سیاست‌های مالی جدیدی وضع کند. چیزی که شرایط را به‌کلی دستخوش تغییر خواهد کرد.

فیلم با یکی از نقاط اوج پایانی و با این دیالوگ شروع می‌شود: «براساس لغت‌نامه، واژۀ احمق اشاره به فردی کودن داره، یا فردی ساده‌لوح، یا کسی که خیلی باهوش نیست. گرچه الآن می‌دونیم که آدم‌های سخت‌کوش، روراست و یا مطیع قانون هم درنهایت معادل احمق در نظر گرفته می‌شن… .» نمای آغازینی که تا سکانس‌های پایانی جهت‌دهندۀ ذهن بیننده است. «بازنده‌های قهرمان» ممکن است یادآور فیلم‌های اوشن باشد؛ اما بافتی کاملاً متفاوت دارد. هیچ‌یک از شخصیت‌های این قصه بسیار باهوش یا خبره نیستند و صرفاً افرادی معمولی‌اند که در یک وضعیت بغرنج گرفتار می‌شوند.

در سال ۲۰۰۱م دولت آرژانتین با هدف مهار بحران اقتصادی با اجرای طرحی موسوم به «کورالیتو» حساب شهروندان را مسدود کرد و با اجرای محدودیت‌هایی مانع برداشت از سپرده‌های بانکی شد. در پی این سیاست جدید شورش‌های زیادی صورت گرفت و در کمتر از دو هفته پنج رئیس‌جمهور روی کار آمدند. «بازنده‌های قهرمان» گرچه عمدتاً زبانی طنز دارد و به این ناآرامی‌ها نمی‌پردازد؛ اما تا حدی تأثیر تنش‌ها را روی افراد به نمایش می‌گذارد. پایین‌آمدن ارزش پول ملی، فقر شدید، توقف تحصیل و ازدست‌رفتن مشاغل و کسب‌وکارها از جملۀ این پیامدها هستند.

بعد از جمع‌آوری مبلغ موردنیاز برای تأسیس تعاونی، فرمین به بانک می‌رود که پول را در صندوق امانات بگذارد؛ اما رئیس بانک که به‌واسطۀ فردی بانفوذ از طرح آیندۀ دولت باخبر است، فرمین را فریب می‌دهد و وادار به افتتاح حساب می‌کند. نویسنده بیشتر از آنکه ابعاد سیاسی واقعه را هدف قرار دهد، روی امکان سوءاستفادۀ افراد سودجو از شرایط پیش‌آمده متمرکز شده است. فردای همان روز، فرمین که از شنیدن خبر بسته‌شدن حساب‌ها شوکه است، مورد هجمۀ یکی از شرکایش قرار می‌گیرد؛ همان‌طور که انتظار می‌رود، نوسانات اقتصادی و تورم می‌تواند افراد را در شرایط تجربۀ بحران و استرس قرار دهد. شرایطی که در پی آن تفکر و پردازش اطلاعات تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و واکنش‌های افراد می‌تواند به رفتارهای غریزی‌تر محدود شود که تحت سلطۀ سیستم لیمبیک (و نه نواحی قشری) مثل جنگ یا گریز هستند (دپارتمان سلامت و خدمات انسانی آمریکا، ۲۰۱۹م). همسر فرمین که به‌شدت تحت فشار قرار گرفته روی شریکشان اسلحه می‌کشد و او را تهدید می‌کند. کمی بعد نیز درحالی‌که تمام توجه فرمین موقع رانندگی معطوف به فاجعۀ رخ‌داده است، تصادفی اتفاق می‌افتد و همسرش جان سالم به در نمی‌برد.

پژوهش‌ها حاکی از آن است که تغییرات اقتصادی مثل تورم می‌تواند روی وضعیت روانی افراد اثر بگذارد. به بیان دو دانشمند پیشگام اقتصاد رفتاری، تورسکی و دانمن (‌‌۱۹۷۹م) به نظر می‌رسد آزار و اذیتی که یک شخص بر اثر ازدست‌دادن مبلغی پول تجربه می‌کند، بسیار بیشتر از لذت به‌دست‌آوردن همان مقدار پول است. در مطالعۀ مهرگان، قاسمی‌فر، سهرابی‌وفا و رشیدی (۱۳۹۵ش) متغیر بیکاری رابطۀ معکوس با نرخ تورم دارد و متغیر رشد اقتصادی نیز رابطۀ مثبتی با سلامت روان دارد. نگرانی مردم از بی‌ارزش‌شدن دارایی‌هایشان می‌تواند به افزایش حس بی‌ثباتی، اضطراب، بدبینی و ناامیدی بینجامد (Fielding، ۲۰۲۲م). تداوم چنین شرایطی می‌تواند استرس مزمن و نداشتن حس کنترل را به همراه داشته باشد. مغز همواره در حال ساختن حس عاملیت است (Moore، ‌‌۲۰۱۶م) چیزی که در شرایط تورم کمتر و کمتر می‌شود. بی‌خوابی، کاهش انرژی، تحریک‌پذیری و حتی دردهای عضلانی ممکن است از دیگر پیامدهای استرس اقتصادی باشد (Navarro، ‌‌‌‌۲۰۲۳م). مطالعۀ پتل، برنز، دینگرا، تارور، کورت و همکاران (‌‌۲۰۱۸م) نشان داد که احتمال بروز افسردگی در جوامع نابرابر ‌‌۲/‌‌۱ برابر جوامع دیگر است. بدین معنا که میزان درآمد می‌تواند حتی شیمی مغز را نیز تغییر دهد.

درست است که بی‌ثباتی اقتصادی برای مخاطب ایرانی ابعاد بسیار گسترده‌تری دارد؛ اما تماشای «بازنده‌های قهرمان» می‌تواند تجربه‌ای خوشایند باشد. تمام دقایق تکراری رفت‌وبرگشت و تکاپو و اضطراب مانزی (همان کسی که پول‌ها را بالا کشیده) به هیچ عنوان خسته‌کننده نیست و نویسنده پایانی خوب‌وخوش را رقم زده است. گرچه شخصیت مانزی می‌توانست زوایای بیشتری داشته باشد و تماماً سیاه طراحی نشود.

معرفی و تحلیل شناختی فیلم بنشی‌‌های اینیشرین (The Banshees of Inisherin 2022)

مارتین مک‌دونا پنج سال پس از فیلم موفق «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میسوری» در تجربه‌ای متفاوت با «بنشی‌های اینیشرین» بازگشته است. داستان فیلم جدید او در جریان جنگ داخلی ایرلند در سال ‌‌۱۹۲۳م در منطقه‌ای به‌نام اینیشرین اتفاق می‌افتد (مکانی خیالی که مثل شهر ابینگ روی نقشه وجود ندارد). «بنشی‌های اینیشرین» فیلمی جنگی محسوب نمی‌شود و هیچ سکانسی از درگیری نظامی ندارد؛ اما جدال فزاینده‌ای در بطن آن در جریان است. مک‌دونا در این فیلم بار دیگر برندن گلیسن (در نقش کالم) و کالین فرل (در نقش پاریک) را کنار یکدیگر قرار داده است و تمایل ناگهانی کالم به قطع دوستی چندین‌سالۀ خود با پاریک، هستۀ اصلی قصه را تشکیل می‌دهد.

بی‌علاقگی کالم به ادامۀ ارتباط برای پاریک، مثل یک شوک بزرگ است. شخصیت پاریک در طول فیلم مهربان و تشنۀ ارتباطات اجتماعی تصویر می‌شود. او کسی است که تنهامردن را بسیار بدتر از خود مرگ می‌داند و حتی دوستی با حیوانات هم برایش ارزشمند است. ممکن است پاریک در نگاه اول کندذهن و ملال‌آور به‌ نظر بیاید؛ اما به ‌نظر نمی‌رسد که کارگردان در همۀ موقعیت‌ها، اصراری بر تأیید این تصویر از او داشته باشد. آن سوی ماجرا کالم، رابطه‌اش با پاریک را خالی از معنی و تنها یک «گپ بی‌هدف» می‌داند. او که از پاریک بزرگ‌تر است، با بحرانی از جنس اتمام زندگی و بی‌معنایی روبه‌رو شده و ناگهان تصمیم می‌گیرد به‌ جای اتلاف وقت، قطعه‌ای بسازد که پس از مرگش در یادها ماندگار شود (ادامۀ متن بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند).

آشکار است که کالم و پاریک علی‌رغم رفاقت دیرینه‌‌شان تفاوت‌های عمیقی در جهان‌بینی و درک معنای زندگی با هم دارند. برای پاریک خوب‌بودن بیشترین اهمیت را دارد؛ اما کالم اعتباری برای رفتار دوستانه و دلپذیر به ‌نظر رسیدن قائل نیست. کالم از موتزارت و خلق اثری جاودان سخن می‌گوید درحالی‌که پاریک اصلاً چنین آهنگ‌سازی را نمی‌شناسد! پایان دوستی برای پاریک باورکردنی و قابل‌پذیرش نیست. او درخواست کالم مبنی‌ بر قطع روابط را جدی نمی‌انگارد و به همین خاطر با تهدیدی نامعقول از سمت او مواجه می‌شود: «هر بار که با من صحبت کنی یکی از انگشت‌هام رو قطع می‌کنم!» عملی که از سمت یک نوازندۀ ویولن بسیار ترسناک‌ می‌نماید. کالم بالاخره تهدید را عملی می‌کند و این شروع اضمحلال دوستی و تبدیل آن به انتقام‌جویی است.

آنچه را که کالم و پاریک تجربه می‌کنند، می‌توان جداگانه بررسی کرد. همان‌گونه که تعاملات اجتماعی مناسب، تأثیر قابل‌توجهی بر بهزیستی افراد می‌گذارد، داشتن روابط بی‌کیفیت نیز می‌تواند منبع هیجانات منفی باشد. اَبَرمطالعۀ تحول بزرگسالان که توسط دانشگاه هاروارد طی پنجاه‌وهفت سال انجام گرفت، نشان داد که داشتن روابط خوب افراد را خوشحال‌تر و سالم‌تر نگه می‌دارد. محققین این پژوهش دریافتند افرادی که ارتباطات اجتماعی بیشتری دارند، شادترند و از لحاظ جسمانی سلامت بیشتری دارند و سال‌های طولانی‌تری زندگی می‌کنند؛ بنابراین خیلی دور از ذهن نیست که کالم در جایگاه شخصی که دوست و همسر و فرزندی ندارد، احساس ناامیدی کند و به‌دنبال دستاویزی معنادار برای ادامۀ راه باشد. از سوی دیگر آسیب روانی نیز می‌تواند دوری از روابط را پیش‌بینی کند Brewer) Parkinson, Pickles, Ansen and Mullinder ، ‌‌2023).

اما پاریک کسی است که ناگهان برخلاف میلش از چند رابطۀ صمیمی محروم می‌شود. جالب‌ترین چرخش قصه مربوط به قسمتی است که کالم با رفتار خشونت‌بارِ مُثله‌کردن خودش، ناخواسته باعث مرگ حیوان موردعلاقۀ پاریک نیز می‌شود (جایی که می‌توان دریافت که اثرگذاری رفتار ما می‌تواند پیچیده‌تر و پویاتر از آن باشد که فکر می‌کنیم). این چیزی نیست که پاریک بتواند ببخشد. فرد مهم دیگری که در زندگی پاریک حضور دارد خواهر اوست که در پی پیداکردن یک موقعیت شغلی، اینیشرین را ترک می‌‌کند و پاریک را تنها می‌گذارد. مجموعۀ این موارد برای پاریک یک فقدان تروماتیک است. سوگ و فقدان می‌توانند تغییراتی را در حافظه و خواب و کارکرد بدنی ایجاد کنند، سیستم ایمنی را تحت تأثیر قرار دهند و حتی باعث اثرات شناختی مثل مه مغزی شوند (وضعیتی همراه با تفکر کند و مبهم، حواس‌پرتی و عدم تمرکز) (Shulman، ‌‌2021؛ Budsen ، ‌‌2021).

حالا دوستی برای پاریک رنگ باخته و رابطه برایش مفهوم تازه‌ای پیدا کرده است. او در جواب کالم که می‌گوید دیگر بی‌حساب شده‌اند، بیان می‌کند: «از بعضی چیزا نمی‌شه گذشت و به نظرم این چیز خوبیه.» «بنشی‌های اینیشرین» یک روایت کمدی‌تراژیک از تعاملات انسانی در دل تصاویری چشم‌نواز است که بازی استثنایی کالین فرل جذابیت مضاعفی به آن می‌بخشد.

منابع:

Feng, C., Eickhoff, S. B., Li, T., Wang, L., Becker, B., Camilleri, J. A., … & Luo, Y. (2021). Common brain networks underlying human social interactions: Evidence from large-scale neuroimaging meta-analysis. Neuroscience & Biobehavioral Reviews126, 289-303.

Levine, Martha Peaslee. “Loneliness and eating disorders.” The Journal of psychology 146.1-2 (2012): 243-257.

Ljubičić, M., Matek Sarić, M., Klarin, I., Rumbak, I., Colić Barić, I., Ranilović, J., … & Guiné, R. P. (2023). Emotions and Food Consumption: Emotional Eating Behavior in a European Population. Foods12(4), 872.

Shen, C., Rolls, E. T., Cheng, W., Kang, J., Dong, G., Xie, C., … & Feng, J. (2022). Associations of social isolation and loneliness with later dementia. Neurology99(2), e164-e175.

Brewer, G., Parkinson, M., Pickles, A., Anson, J., & Mulinder, G. (2023). Dark Triad traits and relationship dissolution. Personality and Individual Differences204, 112045.

Shulman, L. M. (2018). Before and After Loss: A Neurologist’s Perspective on Loss, Grief, and Our Brain. JHU Press.

Moore JW. What Is the Sense of Agency and Why Does it Matter? Front Psychol. 2016 Aug 29;7:1272. doi: 10.3389/fpsyg.2016.01272. PMID: 27621713; PMCID: PMC5002400.

Patel V, Burns JK, Dhingra M, Tarver L, Kohrt BA, Lund C. Income inequality and depression: a systematic review and meta-analysis of the association and a scoping review of mechanisms. World Psychiatry. 2018 Feb;17(1):76-89. doi: 10.1002/wps.20492. Erratum in: World Psychiatry. 2018 Jun;17(2):235. PMID: 29352539; PMCID: PMC5775138.

DiMauro J, Renshaw KD. Trauma-related disclosure in sexual assault survivors’ intimate relationships: Associations with PTSD, shame, and partners’ responsesJ Interpers Violence. 2021;36(3-4):NP1986-2004NP. doi:10.1177/0886260518756117

Perilloux, C., Duntley, J. D., & Buss, D. M. (2012). The costs of rape. Archives of Sexual Behavior41, 1099-1106.

Sigurvinsdottir, R., Ullman, S. E., & Canetto, S. S. (2020). Self-blame, psychological distress, and suicidality among African American female sexual assault survivors. Traumatology, 26(1), 1–10. https://doi.org/10.1037/trm0000195

Sui, S., Wu, M., King, M., Zhang, Y., Ling, L., Xu, J., Li, L. (2010). Abnormal grey matter in victims of rape with PTSD in Mainland China: A voxel-based morphometry study. Acta Neuropsychiatrica, 22(3), 118-126. doi:10.1111/j.1601-5215.2010.00459.x

Sussman, T. J., Posner, J., Jackowski, A. P., Correa, A., Hoffmann, E. V., de Oliveira Peruzzi, F. P., … & Milani, A. C. C. (2022). The relationship between recent PTSD secondary to sexual assault, hippocampal volume and resting state functional connectivity in adolescent girls. Neurobiology of stress17, 100441.

Alipour Z, Lamyian M, Hajizadeh E. Anxiety and fear of childbirth as predictors of postnatal depression in nulliparous women. Women Birth. 2012;25:e37–43.

Cheng, B., Roberts, N., Zhou, Y., Wang, X., Li, Y., Chen, Y., … & Wang, J. (2022). Social support mediates the influence of cerebellum functional connectivity strength on postpartum depression and postpartum depression with anxiety. Translational Psychiatry12(1), 54.

Nakić Radoš S, Tadinac M, Herman R. Anxiety during pregnancy and postpartum: course, predictors and comorbidity with postpartum depression. Acta Clin Croat. 2018;57:39–51.

Goddings, A. L., Beltz, A., Peper, J. S., Crone, E. A., & Braams, B. R. (2019). Understanding the role of puberty in structural and functional development of the adolescent brain. Journal of Research on Adolescence29(1), 32-53.

Ratliff, E. L., Kerr, K. L., Misaki, M., Cosgrove, K. T., Moore, A. J., DeVille, D. C., … & Morris, A. S. (2021). Into the Unknown: Examining Neural Representations of Parent–Adolescent Interactions. Child Development92(6), e1361-e1376.

Butterfield, R. D., Silk, J. S., Lee, K. H., Siegle, G. S., Dahl, R. E., Forbes, E. E., … & Ladouceur, C. D. (2021). Parents still matter! Parental warmth predicts adolescent brain function and anxiety and depressive symptoms 2 years later. Development and psychopathology33(1), 226-239.

Silk, J. S., Sequeira, S. S., Jones, N. P., Lee, K. H., Dahl, R. E., Forbes, E. E., … & Ladouceur, C. D. (2022). Subgenual anterior cingulate cortex reactivity to rejection vs. acceptance predicts depressive symptoms among adolescents with an anxiety history. Journal of Clinical Child & Adolescent Psychology, 1-16.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب