انتخاب برگه

الو؟ سفرهای فلسفی-بخش پنجم: آشنایی با افلاطون (قسمت دوم)-غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی-بخش پنجم: آشنایی با افلاطون (قسمت دوم)-غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی

بخش پنجم: آشنایی با افلاطون (قسمت دوم)

غزاله سبوکی

سلام به همراهان اندیشناک

در شمارۀ قبلی زندگی و معرفت‌شناسی افلاطون را بررسی کردیم. به این پرداختیم که سقراط قهرمان تمام آثار افلاطون است و دلایلش را با هم شناسایی کردیم. به این اشاره کردیم که تمام آثار افلاطون به‌صورت دیالوگ نوشته شده و کارکرد این نحوۀ نوشتار را مفصل شرح دادیم. نظریۀ مُثل و تمثیل خط و تمثیل غار را هم بررسی کردیم.

در این شماره قصد داریم فلسفۀ سیاسی و ساز‎وکارش را در نظام فکری افلاطون بررسی کنیم. در انتهای تمثیل غار، افلاطون پلی به‌سمت فلسفۀ سیاسی‌اش می‌زند. خلاصه‌ای از تمثیل غار را با هم مرور می‌کنیم:

درون غاری پشت به دهانۀ غار تعدادی آدم از بدو تولد به بند کشیده شده‌اند. پشت سر آن‌ها آتشی روشن است و موجوداتی که از پشت سر آن‌ها عبور می‌کنند، سایه‌شان بر روی دیوار پدیدار می‌شود. آن‌ها سایه‌ها را با حقیقت اشتباه می‌گرفتند. روزی یکی از افراد دستش باز می‌شود و به پشت سرش و دهانۀ غار نگاه می‌کند و از غار خارج می‌شود. ابتدا به‌خاطر عادت به تاریکی نمی‌تواند نور را تحمل کند؛ اما کم‌کم چشمش به روشنی عادت می‌کند و خورشید را می‌بیند. او بعد از مشاهدۀ عالم خارج از غار به داخل غار بازمی‌گردد تا به دیگران حقیقت را بگوید؛ اما دیگران مقاومت می‎کنند و او با مشکلاتی مواجه می‎شود.

برای افلاطون کسی که از غار خارج می‌شود و دوباره به غار بازمی‌گردد نماد فیلسوف در جامعه است. فیلسوف در مرکز فلسفۀ سیاسی افلاطون قرار دارد. غار هم نماد پلیس یا شهر است که با شهروندانش رابطه‌ای تنگاتنگ دارد.

ما در هر فلسفۀ سیاسی دو سطح داریم:

  1. ما در هر فلسفۀ سیاسی دو سطح داریم: متافیزیک سیاست: معنای سیاست، ماهیت و حقیقتش و نسبتی که با فلسفه دارد.
  2. آرمان‌شهر: آرمان‌شهر مدنظر آن فیلسوف سیاسی چه ویژگی‌هایی دارد.
متافيزيکِ سياست 

در رابطه با متافیزیک سیاست اول باید این نکته را یادآوری کنیم که در یونان ماهیت شهر و شهروند به‌شدت درهم‌تنیده و به‌هم‌وابسته است. انسان هویتش را از شهر می‌گیرد. به همین علت نمی‌توان در یونان فلسفۀ سیاسی نداشت. سیاست با شهر و شهروند پیوند درونی دارد. یادآوری اعدام سقراط مسئله را برای ما روشن‌تر می‌کند؛ زیرا این امر را یادآور می‌شود که فیلسوف نمی‌تواند در یک شهر منحط فلسفه‌ورزی کند. از طرف دیگر افلاطون منتقد شدید فیلسوفانی است که از امور شهرشان بی‌خبر هستند و حتی آگاهانه این روش را در پیش گرفته‌اند.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ یک اندیشناک

خب دیدیم که افلاطون چقدر پیوسته فکر می‎کنه و از تمثیل غار به آرمان‌شهرش پل می‌زنه و اون کسی که از غار بیرون می‎زنه نماد همون فیلسوفیه که در آینده

 قراره بر آرمان‌شهر حکومت کنه. چیزی که اینجا برای افلاطون مهمه اینه که فیلسوف با جهان تاریکی‎ها و سایه‎ها آشناست که می‎تونیم به زندگی روزمره هم تعبیرش کنیم. فیلسوف قراره ما رو در جهت خیر هدایت کنه؛ پس مهمه که با زیست روزمره هم آشنا باشه و تجربۀ آدم‎های معمولی رو هم بشناسه. یک نکتۀ جالب دیگه هم می‎خوام بهت بگم. شاید اگر توی سنت عرفانی ما تمثیل غار رخ می‎داد، شخص وقتی خورشید رو می‎دید دیگه به غار برنمی‎گشت و می‎رفت به‌سمت خورشید. چون فقط شخص و خدا مهم هستند؛ ولی می‎دونیم که توی یونان باستان شهر خیلی مهمه و شخص بعد از دیدن خورشید دوباره به پلیس برمی‎گرده با اینکه تبعات زیادی هم براش داشته و این به نظرم نکتۀ قابل‌توجهی هست.

دربارۀ متافیزیک سیاست هم دوباره به این گزاره برمی‎گردیم که شهر و شهروند در یونان به‎شدت درهم‌تنیده هستند و شهروند هویتش رو از شهر می‎گیره و این دو با هم یک رابطۀ درونی دارند و برای همین تبعید از شهر یک تنبیه بزرگ به حساب می‌آد. اعدام سقراط هم به ما نشون می‎ده که فلسفه و سیاست توی یونان باستان از هم جداشدنی نیستند و اگر به طریقت سقراط دقت کنیم و انتقاداتی که افلاطون به فیلسوف‌های منفعل داره، متوجه می‎شیم که از نظر سقراط و افلاطون فیلسوف واقعی توی شهر حضور فعال و پررنگ داره و فقط از ماهیت عدالت توی خلوت خودش حرف نمی‎زنه؛ بلکه از عدالتی حرف می‎زنه که در شهر جریان داره یا نداره. از نظر افلاطون فیلسوفی که فقط مونولوگ می‎کنه و گوشۀ خونه‌اش نشسته و از محیط اطرافش بی‌خبره فیلسوف نیست.

● در رابطه با تمثیل غار کدوم سنت برات جذاب‌تره؟ سنت عرفانی یا یونانی؟ دلایلت رو توی همون دفتر عتیقه برام بنویس.

● تو رابطۀ شهر یا حالا طبق دورۀ خودمون کشورِ خودت رو با فیلسوف یا متفکر، چطوری می‎بینی؟ به‎نظرت این رابطه بهتره چطوری باشه؟ فیلسوف بهتره بشینه گوشۀ خونه سرش تو کار خودش باشه؟ یا حضور فعال در مسائل روز جامعه‎اش داشته باشه؟

● اگر توی شرایط فعلی‌مون یه نفر شبیه سقراط وجود داشت و فلسفه‎ورزی وسط خیابون رخ می‎داد، به نظرت چه پیامدهایی داشت؟ جامعۀ ما ظرفیتش رو داره؟ یا جای همچین شخصی واقعاً خالیه؟

آرمان‌شهر 

افلاطون در توصیف آرمان‌شهرش ابتدا حکومت منارشی (پادشاهی) و اولیگارشی (اندک‌سالاری) را نقد می‌کند؛ اما درنهایت هدف اصلی‌اش نقد دموکراسیِ حاکم بر آتن است. این نکته جالب‌توجه است که منتقدان معاصر دموکراسی از انتقادات او برای نفی دموکراسی همچنان استفاده می‌کنند. مثال مشهوری که افلاطون در نقد دموکراسی می‌زند مثال پزشک است. افلاطون در این مثال این سؤال را مطرح می‌کند که آیا پزشک برای درمان یک بیمار، می‌تواند درمان را به رأی‌گیری بگذارد؟ و در نقد رفتار اکثریت مردم در مواجهه با پزشک، مثال کودکی را می‌زند که نمی‌تواند درک کند درمان مبتنی بر درد است و درد هم قسمتی از درمان است و عاجزانه از دکتر درخواست می‌کند که دردِ درمان کم باشد. افلاطون درحالی‌که با حقارت به تودۀ مردم نگاه می‌کند در نقد دموکراسی می‌گوید: مردم همواره به‌دنبال این هستند که درد کمتری بکشند و توان این تشخیص را ندارند که سعادتشان در بلندمدت چیست، نه سعادت در شهر را می‌شناسند و نه به آن میلی دارند.

یکی از دلایل انتقاد افلاطون از دموکراسی، رواج سوفسطاییگری بود. در شماره‌های قبلی به این موضوع اشاره کردیم که در دورۀ سوفسطاییان، حقیقت در آتن گم شد و پیروزی در دادگاه‌ها جای آن را گرفت.

افلاطون مدافع شکلی از آریستوکراسی یا نخبه‌سالاری بود.

قبل از معرفی نظام طبقاتی افلاطون لازم است که به مقدمۀ کوتاهی دربارۀ نفس بپردازیم.

نفس 

از نظر افلاطون نفس غیرمادی است و بعد از ازبین‌رفتن بدن باقی می‌ماند. نفس تجزیه‌ناپذیر و بسیط است. در این مقطع دوگانگی نفس و بدن دارد مطرح می‌شود. نفس پاک است و بدن آلوده و زندان نفس است. از نظر افلاطون راه شناخت همان غبارروبی از نفس است. غباری که به‌واسطۀ بدن روی نفس نشسته و باعث فراموشی شده است.

متفکر سیاسی سازوکاری را طراحی می‌کند که جامعه و افراد بتوانند بر این غبار فائق آیند. نام دیگر این غبارروبی همان «تربیت» است.

افلاطون نفس را به سه قسمت تقسیم می‌کند: خرد و اراده و شهوت. به‌تناظر هر یک از این اجزا یک فضیلت وجود دارد. فضیلتِ خرد، حکمت است. فضیلت اراده شجاعت است. فضیلت شهوت، خویشتن‌داری است. افلاطون جایگاه خرد را سر، اراده را سینه و شهوت را اندام‌های مربوط به امیال قرار می‌دهد.

افلاطون نفس را به یک ارابه‌ تشبیه می‌کند که خرد نقش ارابه‌ران را دارد. اراده و شهوت هم دو اسبی هستند که به ارابه وصل شده‌اند و ارابه را حرکت می‎دهند.

در فرهنگ یونانی میل سرکوب نمی‌شود؛ بلکه توسط ارابه‌ران که همان خرد است مدیریت می‌شود. خرد قسمت فناناپذیر نفس و اراده و شهوت قسمت فناپذیر نفس هستند.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ دو اندیشناک

متوجه شدیم که افلاطون منتقد سفت‌وسختِ دموکراسیه و یک نگاه تحقیرآمیز نسبت به تودۀ مردم داره و معتقده که آدمای معمولی صلاحیت ندارند در امور مدینه دخالت کنند؛ چون همیشه به لذت کوتاه‌مدت فکر می‎کنند. افلاطون معتقده توده‎ها هم خودشون رو بدبخت می‎کنند هم مدینه رو نابود می‎کنند و حتماً باید تحت نظارت باشند و در تصمیم‎گیری برای امور مهم، هیچ‎گونه دخالتی نداشته باشند. افلاطون یک نظام طبقاتی به ما ارائه می‎ده طبق تقسیم‎بندی که برای نفس قائل می‎شه. بحث‎هایی که افلاطون از نفس می‎کنه برای ما خیلی آشناست. اون به تقابل نفس و بدن قائل می‎شه. نفس خیره و بدن شر. بدن گور نفسه. بدن‎ستیزی توی مسیحیت، شکنجه‌دادن به‌مثابۀ فضیلت از اینجا داره سرچشمه می‎گیره. تنها راه شناخت غبارروبی از نفسه. ما همه‌چیز رو می‎دونیم؛ اما به‎خاطر زندانی‌شدن نفس در بدن دچار فراموشی شدیم. افلاطون نفس رو به سه قسمتِ خرد و اراده و شهوت تقسیم می‎کنه و فقط قسمت خرد فناناپذیره. بین این سه‎گانه همواره تنش وجود داره. افلاطون نفس رو به ارابه تشبیه می‎کنه که خرد، ارابه‎ران هست و اراده و شهوت دو اسبی که به ارابه وصل هستن. نکتۀ جالب‌توجه این هست که افلاطون اسب شهوت رو حذف نمی‎کنه و حضورش رو برای حرکت ارابه ضروری می‎دونه و این هم یادآوری کنم که فرهنگ یونانی فرهنگ اعتدال هست. میل، شر حساب نمی‌شه؛ بلکه مدیریت میل مطرح می‎شه. میانه‎روی تبدیل به فضیلت می‎شه. اینجا خرد، ارابه‎ران هست و دو تا اسبش اراده و شهوت هستن. شهوت یک اسب چموشه. کسی که می‎خواد شهوت رو حذف کنه به‎خاطر چموش‌بودن، شبیه ارابه‎رانی هست که با یک اسب داره می‎رونه و سرعت و بقیۀ امکاناتش رو از دست می‎ده.

● جست‌وجو کن و ببین تعریف تو از دموکراسی چیه؟ بهش باور داری؟

● اگر چیزی تحت‌عنوان دوگانۀ نفس و بدن وجود نداشته باشه، چه تأثیری توی زندگی تو می‎ذاره؟

● به نظرت اینکه افلاطون برای بیان عقایدش از تشبیه، استعاره و… استفاده می‎کنه، چه کارکردی برای تو داشته؟

● به نظرت میل قابل‌مدیریت هست؟ تجربه‎ات رو برام یادداشت کن.

نظام طبقاتي در آرمان‌شهر 

فلسفۀ سیاسی افلاطون، متناظر با همان طبقات نفس است. افلاطون اکثریت مردم را به‌شکل جانورانی می‌دید که باید رام شوند و اگر به‌حال خود رها شوند مدینه را رو به زوال می‌برند. در معرفی این تقسیم‌بندی از پایین‌ترین سطحی که افلاطون معرفی می‌کند آغاز می‌کنیم.

طبقۀ صنعتگران و پیشه‌وران که اکثریت مطلق جامعه را تشکیل می‌دهند.

طبقۀ نگهبانان و پاسداران شهر. این طبقه به‌هیچ‌عنوان نباید به فکر منافع شخصی خود باشند؛ چون در آن صورت پاسدار خودشان می‎شوند نه پاسدار شهر. این طبقه چون مجهز به سلاح هستند، اگر در مقابل جامعه بایستند، بدترین دشمن جامعه خواهند بود. آنان نباید از خود دارایی شخصی یا خصوصی داشته باشند؛ بلکه باید تمام ضروریات خود را از همشهریان خود دریافت کنند. باید خوراک مشترکی داشته باشند و همه با هم مانند سربازانی که در یک اردو هستند زندگی کنند. با زر و سیم معامله نکنند و حتی به آن دست هم نزنند و این طریق رستگاری آنان و رستگاری کشور خواهد بود؛ اما همین که شروع به اندوختن ثروت کنند، خیلی زود به جبارانی مبدل می‌شوند.

طبقۀ پادشاه. در این طبقه افلاطون نظریۀ اصلی خودش را مطرح می‌کند: هدف سیاست تحقق خیر در شهر است. چه کسی از همه شایسته‌تر است که خیر را در جامعه محقق کند؟ آن‌کسی که بیشتر از همه خیر را می‌شناسد؛ یعنی فیلسوف. حاکم باید فیلسوف باشد؛ چون نمایندۀ عقل و خرد است. افلاطون منتقد حکومت موروثی است.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ سه اندیشناک

افلاطون سه طبقه برای شهر در نظر گرفت. طبقۀ پیشه‎وران و صنعتگران رو در مقابل شهوت در نفس قرار داد. طبقۀ پاسداران را در مقابل اراده و طبقۀ فیلسوف‌شاه رو در مقابل خرد قرار داد. افلاطون همچنان نگاه تحقیرآمیزی به اکثریت مردم دارد و طبقۀ موردنظرش طبقۀ پاسداران و پادشاه است. قوانین سفت‌وسختی برای پاسداران در نظر می‎گیرد. نگهبانان و حاکمان نباید هیچ تعلق شخصی داشته باشند؛ چون اگر داشته باشند به‌سمت تحکیم اون تعلقات حرکت می‎کنن و از آرمان اصلی خودشون دور می‌شن. پاسداران به‌هیچ‌عنوان نباید وارد امور اقتصادی بشن؛ چون فاسد می‌شن. افلاطون برای طبقۀ پادشاه و پاسدار به اشتراک زنان و کودکان قائل است و مخالف هرگونه مالکیت خصوصی برای آن‌هاست؛ چون هدف سیاست تحقق خیر در شهر هست و فیلسوف از همه بیشتر خیر رو می‎شناسه؛ پس تنها کسی هم هست که صلاحیت حاکمیت بر شهر رو داره. راستی افلاطون حکومت موروثی رو هم نقد می‎کنه. توی کتاب قوانینش پادشاهان ایرانی رو نقد می‎کنه و می‎گه دلیل نمی‎شه اگر فلان پادشاه قوی بود پسرش هم شبیه به خودش باشه و توی همون کتاب قوانین سازوکاری رو ارائه می‎ده با جزئیات که این شاه چطور از کودکی باید تربیت بشه.

● چقدر با طبقه‌بندی افلاطون موافقی؟ می‎تونی طبقۀ دیگه‎ای خودت اضافه کنی؟

●چه قوانین دیگه‎ای می‎تونی برای بهبود دولت‌شهر پیشنهاد بدی؟

● نظرت درمورد ردکردن مالکیت خصوصی چیه؟ دقیق و با دلیل نظرت رو بنویس

● به نظرت چقدر در عالمِ واقعیت، نداشتن هرگونه تعلق‌خاطر شخصی امکان‎پذیره؟

● تو با حکومت موروثی موافقی یا مخالف؟ دلایلت رو بنویس.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب