انتخاب برگه

خوانش رئالیسم جادویی رمان «کدامین گل به غم بسرشته‌تر» نوشتۀ مجید خادم-صفورا سلمانیان

خوانش رئالیسم جادویی رمان «کدامین گل به غم بسرشته‌تر» نوشتۀ مجید خادم-صفورا سلمانیان

خوانش رئالیسم جادویی رمان «کدامین گل به غم بسرشته‌تر» نوشتۀ مجید خادم

صفورا سلمانیان

چکیده:

جنگ و انقلاب (ادبیات پایداری) به‌سبب وجود هیجان و حوادث پیش‌بینی‌نشده، بحث‌برانگیز و پر از جاذبه است. همین شور و جاذبه پای بسیاری از نویسندگان را به این نوع ادبی باز کرده است و باعث شده گاهی نویسندگان در نوع روایت داستانشان به تکرار روی آورند. سبک ادبی رئالیسم جادویی به‌سبب درهم‌آمیزی خیال و واقعیت به‌عنوان راهکار و شیوه‌ای جذاب برای خروج از مسئلۀ تکرار روایت داستانی ادبیات پایداری مطرح شده است. به‌ویژه که انقلاب و جنگ نیز با واقعیت و رؤیا همراه است. این سبک برای نگارش این نوع داستانی جالب‌توجه است. مجید خادم رمان کدامین گل به غم بسرشته‌تر را با توجه به این سبک داستانی نوشته است. این مقاله به بررسی تحلیلی این رمان با توجه به رئالیسم جادویی پرداخته است.

کلیدواژه:

رئالیسم جادویی، ادبیات پایداری، رمان کدامین گل به غم بسرشته‌تر.

مقدمه:

رئالیسم جادویی، سبک ادبی فوق‌العاده جذاب و محبوبی است که از دل جهان‌بینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شده است. برای پی‌بردن به ریشه رئالیسم جادویی باید به انقلاب‌های ایدئولوژیکی و سیاسی به‌ویژه انقلاب‌هایی که در آمریکای لاتین رخ داده است، رجوع کرد. در سال 1889 برای اولین‌بار «کلورینداماتو دوترنر» نویسنده زن اهل پرو، رئالیسم جادویی را به‌منظور حمایت از حقوق روستاییان و به‌تصویرکشیدن سختی‌های زندگی آن‌ها خلق کرد. امروزه برای نویسندگان آمریکای لاتین این سبک از اهمیت زیادی برخوردار است؛ چراکه به کمک آن قادرند کودتاها، دیکتاتوری‌ها و شورش‌های مردمی را در قالب انواع استعاره در آثار خود بیاورند. مشهورترین نویسندگان این حوزه عبارت‌اند از: گابریل گارسیا مارکز، فرانتس کافکا، آله خو کارپانتیه.

اگرچه مرجع و مبدا رئالیسم جادویی را از آمریکای لاتین می‌شناسند، در ایران نیز نویسندگان زیادی وجود داشتند که داستان‌هایی واقعی با عناصر خیالی می‌نوشتند؛ ولی به‌خاطر عدم آگاهی کافی از این ژانر ادبی، هیچ‌کدام در این زمینه ادعایی نداشتند. به همین دلیل، آغاز آشنایی با رئالیسم جادویی را با ورود کتاب‌های ترجمه‌شده نظیر صد سال تنهایی به ایران می‌شناسند. از آثار رئالیسم جادویی در ادبیات فارسی می‌توان به اهل غرق نوشتۀ منیرو روانی‌پور، عزادارن بیل نوشتۀ غلامحسین ساعدی، روزگار سپری‌شدۀ مردم سالخورده نوشتۀ محمود دولت‌آبادی، روزگار برزخی نوشتۀ رضا براهنی و داستان‌های شهرنوش پارسی‌پور اشاره کرد.

خوانش رئالیسم جادویی رمان کدامین گل به غم بسرشته‌تر

این رمان خوانشی است از زندگی شهید مجید خادم و تداعیِ بخشی از زندگی نویسنده. نویسندۀ داستان درعین‌حال که زندگی‌نامۀ شهید مجید خادم را می‌نویسد گاهی در میان خاطرات خودش غوطه‌ور می‌شود. گاهی زندگی خودش را با داستان زندگی شهید مقایسه می‌کند. اعتراضات و جنگیدن شهید با نیروهای ساواک و بعد هم در جریان جنگ تحمیلی و هیجانات نویسندۀ جوان 27سالۀ دانشجوی سال 88 و معترض  سیاسی جریانات سال 88.

در ابتدای داستان پیش از اینکه داستان شروع شود نویسنده نوشته است: تمام حوادث، شخصیت‌ها و مکان‌های این داستان در هاله‌ای از واقعیتی ناموزون مدفون شده است. همین اقرار نویسنده پای سبک ادبی رئالیسم جادویی را به خوانش داستان باز می‌‎کند.

چندصدایی در رمان دیده می‌شود. صدای شهید، صدای نویسنده‌ای که در جست‌وجوی سوژه است، صدای خاطرات و شخصیت‌های مختلف داستان، صدای امید، صدای پدربزرگ که چشم‌انتظار پسر مفقودالاثرش است، صدای مردمی که در سال‌های ابتدایی جنگ منتظر مفقودالاثرها بودند و در سال‌های بعد این انتظار کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود و درنهایت به صفر می‌رسد. (در وادی دوم) و صدای مادر و پدر مجید و… . این درهم‌شدگی خاطرات شهید و نویسنده و چندصدایی در جای‌جای داستان دیده می‌شود و نوعی بوطیقای چندصدایی ایجاد می‌کند که پر از تردید و اضطراب است. به‌خصوص در جاهایی که تصاویر و خاطرات مجید سر بر می‌آورند:

«قدم‌هایم را با وسواس از بین خط خون رد کردم تا توی حیاط که خون‌ها گم شدند بین فاصلۀ خطوط دست‌نوشته‌های روی صفحۀ سفید خلوت است. نگاهی به آسمان می‌کنم وسط ظهر تابستان بی‌هوا می‌روم سراغ حوض…» (خادم، 1399:36).

شاید نویسنده به‌دلیل هم‌نام‌بودن با نام شهید نویسنده هم‌ذات‌پنداری می‌کند. نویسنده دو فضای جامعه و دو نسل جامعه، نسل انقلاب و نسل جوان سال 1388 را با هم مقایسه می‌کند و از سبک رئالیسم جادویی استفاده می‌کند.

با ورود امید به داستان در وادی دوم خواننده به‌وضوح درمی‌یابد که نویسنده خاطرات خود و شهید را به‌طور موازی با هم آورده است. امید وقتی در خاطرات مجید وارد می‌شود که قوچ را به‌جای محدثه، با شیطنت مجید، برای سفر مکۀ پدرومادرش می‌خواستند قربانی کنند.

«امید برادر کوچک‌تر مجید از اینجا خاطراتش شروع می‌شود. از اینجا که می‌گوید یادش است که چقدر پوستش تمیز و قشنگ بوده قوچ. توی خاطرات همه‌چیز تمیز می‌شود و قشنگ انگار» (خادم، 1399:36).

داستان دو مجید خادم دو نسل مجید خادم شهید و مجید خادم سال 88 که نمی‌داند به چه علت بازداشت شده است؛ البته جریان بازداشت‌شدن نویسنده هم جای تردید دارد که اصلاً بازداشت شده یا در خواب است؛ چون جایی ثبت نشده، دستگاه ثبت اثر انگشت خراب است. هیچ‌کس هم نمی‌داند علت بازداشت‌شدنش چیست. گویی در رؤیا و خواب رفته زندان. این احتمال وقتی بیشتر می‌شود که مجید پیش از بازداشت خواب می‌دید. وقتی از زندان آزاد می‌شود امید و مادرش هم نیستند. ندانستن جرم، نه از سوی مأموران نه خودش و نه هیچ‌کس دیگر ترس و اضطراب نویسنده را نشان می‌دهد و آخرین جمله اینکه دیگر لبخند نمی‌زند. تنها در شبی تاریک در خیابان قدم می‌زند بدون لبخند همیشگی مجید.

«موبایلم را از جیبم درآوردم و روشنش کردم. باید زنگی به امید می‌زدم. برادر کوچک‌ترم. همان لحظه که گوشی داشت روشن می‌شد بالأخره یادم آمد روز قبلش دم صبح چه خوابی داشتم می‌دیدم که ریختند توی خانه‌مان. کامل و دقیق. موبایل را دوباره خاموش کردم و برگرداندم توی جیبم. بعد سرم را پایین انداختم. بی‌آنکه لبخندی زده باشم» (خادم، 1399:221).

امید برادر شخصیت داستان است. امیدی که در پایان داستان نیست؛ یعنی هست اما از انتظار خسته می‌شود و می‌رود و خود مجید نویسندۀ داستان در پایان تنها و سرگردان بدون لبخند در خیابان قدم می‌زند.

نام و نام‌خانوادگی نویسندۀ اثربا نام و نام‌خانوادگی شهید داستان یکی است؛ اما از نظر شخصیتی با هم فرق‌هایی دارند. لبخند همیشگی هر دو مجید خادم، قاطعیت شهید، ترس و اضطراب مجید خادم نویسنده و رؤیاپردازی او مثل رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز است که شخصیت خوزه آرکاردیوی پدر، پسر و نوه یکی است. نام‌ها یکی است اما اشخاص سه نفر هستند.

ورود به حوزۀ رئالیسم جادویی در داستان دفاع مقدس شیوۀ جدیدی است و داستان را برجسته می‌کند؛ البته این شیوه نوشتن مخاطب خاص خودش را دارد.

در این رمان رد جاوید مرگ مجید و فقدان دو روح در قالب یک پرونده از خاطرات، عکس‌ها و آدم‌های مرتبط با او صورت‌بندی شده است. راوی با دنبال‌کردن این ردپاها از دل تصاویر و خاطرات و ورق‌هایی که مدام در  داستان می‌آید، مجید را احضار می‌کند و آن‌ها را زنده می‌کند. خوانندۀ داستان انگار که دارد پازلی را درست می‌کند از دل این خاطرات، شخصیت مجید را در ذهن خود می‌سازد.

راوی در اینجا با حافظه همچون ابزار جادویی دقیق قاطع اطمینان‌بخش روبه‌رو می‌شود.

«پشت میزتحریرت توی تنهایی خودت هستی. همان‌قدر که مرا می‌شناسی می‌شناسمت. کناره گرفته‌ای. از جمعیت فاصله داری. صدا از آنجا نیست. زمزمه تکرار می‌کند: مجید… من هم… مثل تو… . و واضح و واضح‌تر می‌شود. بیشتر که دقت کنی. صدای من را می‌توانی تشخیص دهی. صدای توی تنهایی من را. خودت ساخته‌ای‌ش. دقت کنی، تشخیص می‌دهی. من هم مثل تو… من هم… از همان اول… فکر می‌کردم… مجید برایم آشناست. اسمش لااقل. و زیاد هم لازم نبود فکر کنم تا یادم بیاید. توی حافظه همیشه اطمینانی قاطع هست. اسمش سر کوچۀ خانۀ پدربزرگم توی محلۀ قدیمی‌مان حک شده بود. کوچه‌ای از همان کوچه‌پس‌کوچه‌های خیابان بریجستون. روی تابلوی فلزی آبی‌رنگ چهارگوش. هشت‌متری شهید مجید خادم بود انگار تا آن وقت که بعد از بیست سالی به گمانم، چندی قبل برگشتم تا تابلوی سر کوچه را ببینم. …من هم گذشته‌ای دارم. محله‌ای قدیمی.

…حالا 8متری شهید مجید خادم نه، 12‌متری شهید علیرضا رحیمی و چقدر این اسم هم برایم آشنا بود. همیشه اطمینانی قاطع در حافظه هست. حاضر و آماده. بی‌آنکه فرابخوانی‌اش آمده و بی‌آنکه بدانی به‌یقین بر زبانت رانده می‌شود. من شهید علیرضا رحیمی را می‌شناختم. گفتم که اسمش برایم آشناست. از سال‌ها پیش از تولدم می‌شناختمش. پسر پدربزرگم بود؛ یعنی دایی من. حالا گذشته هرچه می‌خواهد باشد؛ ولی آدم اسم دایی‌اش را که دیگر فراموش نمی‌کند؛ حتی اگر اسم کوچۀ خانۀ پدربزرگش توی محلۀ قدیمی‌شان را فراموش کند. فراموش هم کند حافظه دوباره می‌سازدش. با همان اطمینان قاطع که همیشه هست. هرکس که خاطره‌ای روایت می‌کند همین‌طور هست. همیشه همین‌طور بوده چه بخواهد و چه نخواهد. چه بداند و چه نداند. فقط ضبط‌وپخش نمی‌کند. بیشتر می‌سازد »(خادم، 1399: ۵۹ و ۶۰).

در این رمان به‌علت وجود فواصل زمانی نسبتاً طولانی بین دیدارهای اشخاص داستان، از دو شخصیت و خانوادۀ هر دو مجید شناخت به‌خوبی انجام نمی‌گیرد. تصویری که هربار نویسنده از مجید ارائه می‌دهد با تصاویر قبلی متفاوت است. در هر صحنه و وادی تصویر متفاوتی از مجید می‌بینیم؛ چون در هر وادی ادراک جدیدی از هر دو مجید دیده می‌شود؛ چون ادراک مجید راوی از مجید شهید و خودش متفاوت می‌شود و نمی‌توان تشخیص داد کدام چهره واقعی است و کدام خیالی. این عدم‌تطابق بین واقعیت و غیرواقعیت و خواب و بیداری فانتستیک را در رمان ایجاد کرده است. خواننده باید مدام از متن فاصله بگیرد تا متوجه نقاط ریزی که در پیش رو دارد بشود. این خواننده است که باید مسئولیت تغییر و پیش‌قضاوت‌هایش را بپذیرد. وادی ششم خواب‌وبیداری را به‌وضوح می‌بینیم. تمام وادی ششم نویسنده از خودش و خواب و رؤیایش و ترس‌ها و اضطرابش برای نوشتن ایدۀ داستانش می‌نویسد.

رئالیسم جادویی فانتستیک است. این لغت برگرفته از phantaseim و phantasma  به‌معنای ظهور توهم موجود خیالی یا شبح است. در قرن 1۴ به وقایعی که پایه و اساس آن‌ها در دنیای واقعی نیست و زاییده تخیل است فانتستیک می‌گفتند که با منطق در تضاد بود (قدرت‌آبادی، 1398:137).

خواننده به‌مرور به وجود درهم‌آمیختگی نثر، رؤیا و خواب و رؤیاپردازی عادت می‌کند و با پذیرش آن از میزان تعجب و حیرتش می‌کاهد. در این قسمت، رمان را باید با خوانش فانتستیکی خواند تا بتوان تردیدهای بین واقعیت و غیرواقعیت را پاسخ داد. نویسنده در پی یافتن سوژه‌ای است برای نوشتن. سوژه‌ای که شب‌هنگام به‌سراغش می‌آید و نمی‌گذارد بخوابد و در وادی ششم آن را نیمه‌شب می‌نویسد و زیر بالشش می‌گذارد و به خواب می‌رود؛ اما صبح که از خواب برمی‌خیزد می‌بیند آن را ننوشته و کاغذها سفیدند و خودکار زیر میز افتاده و تمام این‌ها را در خواب دیده است (خادم، 1399: وادی ششم).

یا جریان بازداشت‌شدن و آزادی نویسنده هم به نظر می‌رسد باید با خوانش فانتستیکی خوانده شود؛ البته این تردیدها تنها برای خواننده است و مجید خادم خودش هم نمی‌داند برای چه دستگیر شد و برای چه آزاد شد.

نویسنده در بخشی از داستان، روزمرگی‌های دانشجوی سال 1388 را به تصویر می‌کشد و زندگی خودش را با شهید خادم مقایسه می‌کند. در ابتدای داستان پیش از ورود به داستان آیه ۴۰ سوره نور آمده است؛ و سردرگمی راوی داستان جوان 27سالۀ سال 88 را بیشتر نشان می‌دهد که هم‌نام شخصیت شهید مجید خادم است. جنگ و انقلاب و خواب و رؤیاپردازی برای پیروزی، دو روی یک سکه و دوقلوهای همسان و جدانشده هستند که به‌خوبی در داستان به تصویر کشیده می‌شوند.

یکی دیگر از ویژگی‌های سبک رئالیسم جادویی استفاده از نمادهای اساطیری است. در اساطیر عدد هفت مقدس است. عدد هفت در مکتب میتراییسم عدد شانس و خوش‌یمنی است. مجید هفتمین نوزاد است و این خوش‌یمنی و شانس را با خود از بدو تولد تا پایان داستان دارد.

در دیدگاه اساطیری هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد می‌شود. او پیش‌گوست و از قدرت‌های عجیبی برخوردار است.

در قسمت‌های مختلف داستان این خاصیت دیده می‌شود: جایی که در چهاریاپنج‌سالگی خودروی بنز برای رفتن تفریح خانواده می‌گیرد. یا در شش‌سالگی به‌تنهایی برای خرید کتاب‌های اول ابتدایی به خیابان فرهنگ می‌رود و در پایان داستان وقتی بازداشت می‌شود دستگاه ثبت انگشت‌نگاری خراب است و نامش در بین اسامی بازداشتی ثبت نمی‌شود و… .

«هرچه از کاغذها می‌توانم از مرداب خون بیرون می‌کشم. کف دستم روی میز چوبی عرق کرده است. کدام صفحه بودم؟ آن هفتمین نوزاد، که داشت از نو زاده می‌شد تا نامش را مجید کنم؟» (خادم، 1399:10).

«هفتمین بود بعد از شهدخت و سوسن و زهرا و کریم و سعید و محدثه. مجید آهنگ اسم‌ها را تکمیل می‌کرد» (خادم، 1399:11).

قلم در داستان نقش اساطیری و کلیدی دارد و در جای‌جای داستان، قلم و مایسطرون را می‌آورد. سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند و اینکه از سرنوشت و قلم و آنچه در لوح مقدس نوشته گریزی نیست.

«می‌دوم و می‌اندیشم. به کاغذها بازگردم که در دستم فشرده می‌شوند؟ به قلم؟ می‌دوم و می‌اندیشم. و مایسطرون؟ می‌دوم و نمی‌اندیشم. فرار؟» (خادم، 1399:12).

در قرآن مجید هم سوگند به قلم آمده است: «ن و القلم و مایسطرون» نون و سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند. نون از حروف مقطعه و رموز قرآن است که گفته شده اشاره به نصرت خداست. قلم وسیله‌ای است برای نوشتن و سطر صفی از کلمات نوشته شده است. بعضی از مفسران قلم را قلم اعلی و و ما یسطرون را لوح محفوظ و بعضی اعمالی که انسان انجام می‌دهد تفسیر کرده‌اند. به نظر می‌رسد نویسنده در این رمان از هر دو تفسیر بهره برده است. رئالیسم جادویی وجهی مأیوس دارد و تنهایی و بیگانگی و ازخودبیگانگی بشر و مردن، بر آن رنگی از یأس و تلخی زده است. پایان داستان این یأس و تنهایی را می‌بینیم (همان، 221).

رئالیسم جادویی، مایه‌های پررنگ اروتیک دارد. می‌توان گفت؛ نوعی جنون اروتیک بر فضای داستان‌های رئالیستی جادویی مثل برخی گونه‌های دیگر پسارئالیسم ادبی، نوعی جابه‌جایی و درهم‌ریختگی زمانی دیده می‌شود. در این آثار، زمان با حضور پررنگ نوستالوژی و تکرار خاطرات پیشین پیوند می‌خورد. خاطرات‌بازی نویسنده، با دمپایی و پای برهنه در زمین خاکی فوتبال‌بازی‌کردن یا فرار از مدرسه به‌بهانۀ آتاری‌بازی‌کردن و پول‌برداشتن بدون اجازه از جیب پدر خانواده.

نتیجه:

رئالیسم جادویی می‌تواند سبک ادبی جذابی برای نگارش داستان‌های ادبیات پایداری و دفاع مقدس باشد؛ چراکه مانع از تکرار روایت داستانی این نوع ادبیات می‌شود.

در رئالیسم جادویی واقعیت و فراواقعیت، خواب و رؤیا و حقیقت با هم گره می‌خورند و باعث ایجاد بوطیقای چندصدایی در داستان می‌شوند. مانند چندصدایی و وجود تردید و اضطراب راوی داستان در رمان کدامین گل به غم بسرشته‌تر.

همچنین در این سبک ادبی، انگاره‌های اساطیری نقش پررنگی دارند؛ بنابراین به نظر می‌رسد نوشتن داستان و رمان دفاع مقدس و ادبیات پایداری به‌شیوۀ رئالیسم جادویی باعث می‌شود که این داستان‌ها از مایه‌های خوب ادبی بیشتری برخوردار شوند.

منابع:

  1. – خادم، مجید، کدامین گل به غم بسرشته‌تر، اهواز: نشر قهوه، 1399.
  2. – شیخ‌زاده، سمیه، شریفی‌ولدانی، غلام‌حسین، هاشمی‌باباحیدری، سیدمرتضی، براتی، خوانساری، محمود، «ردپای رئالیسم جادویی در دو داستان کوتاه دفاع مقدس ماه‌زده و عود عاس سبز نوشتۀ مجید قیصری»، نشریۀ ادبیات پایداری (ادب و زبان نشریۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی کرمان)، سال ۱۳۹۵، دوره: 8، شماره 18، صص 123تا 1۴۷.
  3. – قدرت‌آبادی، سمانه و کریم حیاتی‌آشتیانی، «بررسی مؤلفه‌های اصلی رئالیسم جادویی در آثار ماری ایندیایی»، نشریۀ علمی پژوهش‌های زبان و ترجمۀ فرانسه، سال 1398، دورۀ دوم، شمارۀ دوم، پیاپی(3)، پاییز و زمستان 1398، صص 121تا ۱۳۷.
  4. وب‌سایت:
  5. تعریف رئالیسم جادویی و ویژگی‌های آن، نویسنده شهریار زرشناسhttps://www.mashreghnews.ir/news

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب