انتخاب برگه

the sex appeal of a criminal’s butt-حدیث اسماعیل‌خانی

the sex appeal of a criminal’s butt-حدیث اسماعیل‌خانی

the sex appeal of a criminal’s butt

حدیث اسماعیل‌خانی

می‌گفتم: ننه! دخترو! بشین زندگی‌تو کن بهش گیر نده. دادوبیدادشون که بالا می‌گرفت دیگه نمی‌شد چاره‌شون کرد. درسته شب‌های کمی می‌اومد خونه، خب به‌خاطر دختروم بود.

بابام یه قهرمانه. توی چند ثانیه با یه حرکت خفن پوستش رو می‌کنه و شکمش رو دو نصف می‌کنه، بعدش روده‌هاشو می‌ریزه بیرون و جیگرشو درمیاره. یه لبخند قشنگ‌طوری که همۀ دندوناش بیرونه و با یه چیز بزرگ گوشتش رو قیمه‌قیمه می‌کنه؛ اما همیشه دست و گردن و راسته‌ش رو جدا می‌کنه و این کلۀ زشت و بی‌ریخت با اون پاچه‌هاش می‌ره پشت شیشه‌. و زندگی‌نکردن و دارزدنش رو به نمایش می‌ذاره. منم دوست دارم مثل بابام یه قهرمان باشم که این‌قدر زورم زیاد باشه.

شغل داشت. خونه و زندگی براشون درست کرده بود. هیچ‌وقت نمی‌گفت آقوی بازپرس تو مادرزنومی نباس با ما زندگی کنی. مردم‌دار بود. از خرج و خوراک کم برمون نذاشت.

بابامامان زیاد دعوا می‌کردن. وقتی بزرگ‌تر شدم این رو فهمیدم؛ چون تو تصوراتم همیشه حس می‌کردم دارند با صدای بلند با همدیگه حرف می‌زنن و با صدای بلند حرف‌زدن یه نوع علاقه است. مامانم خیلی زن خوشگلیه و بابا هم مرد پُرزوریه؛ اما نمی‌تونستن از هم بدشون بیاد. تازه مادربزرگ منم بابام رو خیلی دوست داشت و بهش احترام می‌ذاشت.

صبح با مادربزگ با عجله رفتیم کلانتری. وقتی از کلانتری آمدیم بیرون، بهش گفتم: «مامان‌بزرگ دیشب برای سومین‌مرتبه خواب مار دیدم. داشت توی میوه‌خوری بین هلوهایی که پوست‌های خزی دارند، می‌دوید و خودش و بدنش هی تاب می‌داد. ترسیدم. همین طور هم مار گردن می‌کشید. و می‌اومد بالا. دیگه نمی‌ذاشتم به میوه‌خوری دست بزنم. تو خوابم شماها نبودین.» بهم گفت: «پسرم خیره. خواب مار ماله.» پرسیدم: «خواب هلو چی؟ جوابم نداد. کاش امروز پولدار بشم یه دفتر دیگه هم بخرم.»

بابای تپل مهربونم و مامان قشنگ نازم بازم مثل بچه‌ها صداشون رفته بالا. آقای خلیلی همسایه‌مون دوباره اومد دم در. دلم نمی‌خواد از این کوچه بریم. بعد چطوری سینا رو ببینم و باهاش بازی کنم…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب