الو؟ سفرهای فلسفی-بخش اول: هومر و فلسفۀ یونان-غزاله سبوکی
الو؟ سفرهای فلسفی
بخش اول: هومر و فلسفۀ یونان
غزاله سبوکی
این متن در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال پنجم– شماره بیستم– تابستان۱۴۰۱) منتشر شده است.
سلام
من اندیشناک هستم. قراره در مدتزمان نامحدودی اینجا در کنار هم تاریخ فلسفه رو مرور کنیم. من با دو لحن متفاوت اینجا مینویسم. دلم میخواد منطقش رو تو پیدا کنی. یه نکتهای قبل از شروع میخوام بگم که همیشه توی ذهنت بمونه: خوندن کتابهای اصلی هر فیلسوف بر هر متن مرتبط دیگهای اولویت داره؛ مثلاً در رابطه با متن این شماره، تو حتماً باید کتاب ایلیاد و اودیسه رو بخونی. شاید اوّلش یهکم برات سخت باشه؛ اما کمکم عادت میکنی و چقدر خوبه که این روش رو برای هر اندیشمند دیگهای هم به کار ببری؛ یعنی اول مستقیم بری ببینی خودش چی گفته و فکر نکنی کار ترسناکیه. من هم اینجا کنارتم.
برای شروع تاریخ فلسفۀ یونان بهتره از شاعری نابینا به نام هومر شروع کنیم. هومر تأثیر شدیدی روی سنت یونانیها گذاشته؛ چون ایلیاد و اودیسه توی اکثر جشنهای یونانیان اجرا میشده و این خیلی تأثیرگذار بوده و اینکه هومر نظراتش رو در قالب شعر روایی که ۲۷هزار سطر هست، نوشته نه استدلالهای فلسفی. شعر روایی شعریه که توش قصۀ یک رویداد تاریخی یا سرگذشت یا یک حکایت بازگو میشه؛ بنابراین آدمای بیشتری میتونستن بخوننش؛ چون هم آسونتره و هم جذابتر و اینکه خیلی از یونانیها براساس تعلیمات هومر آموزش دیدن. اونا کتابی مثل عهد قدیم یا عهد جدید یا قرآن نداشتند؛ اما بهجاش ایلیاد و اودیسه داشتند و نکتۀ مهمتر: سؤالاتی که در خصوص تعلیمات هومر پرسیده میشه، سرآغازهایی برای تفکر علمی و فلسفی یونان هستند؛ یعنی یه جورایی میشه گفت فلسفهای که بعد از هومر شکل گرفته، بهنوعی پاسخ به تناقضات اندیشۀ هومر بوده.
ایلیاد بیستوچهار تا سرود دربارۀ داستان جنگ تروا داره که حدود ده سال طول کشید و قهرمانان جنگاوری مثل آشیل، آیاس، هکتور، اودیسئوس (اولیس) و بسیاری از ایزدان کوه المپ رو که مسئولیتهای متعدد و عادات و ضعفهای اخلاقی مختلفی دارن به ما معرفی میکنه. اودیسه هم بیستوچهار تا سروده داره دربارۀ سرگذشت ده سال سفر و ماجراهایی که اودیسئوس هنگام بازگشت از جنگ تروا بهسوی خونه با آنها روبهرو بوده. توی بسیاری از زبانها اودیسه هممعنای سرگردانی و آوارگی هست.
توی ایلیاد، قهرمانهای داستان عظمت آدمی رو به رخ میکشن؛ ولی در مقابلش اودیسه شور و هیجان کمتری داره و بهجاش تصویر گستردهتری از جهان به ما عرضه میکنه.
در ادامه میخوایم به مفاهیم قابلتأملتر که منجر به شکلگیری نظامهای اندیشگانی بعد از هومر شده، بپردازیم.
| شخص آرمانی و زندگی آرمانی |
مسئلهای که در آثار هومر از همه بیشتر خودنمایی میکند، ماهیت شخص آرمانی و زندگی آرمانی است. از نظر هومر بخش عمدهای از خوبی یک شخص، خارج از حوزۀ تسلط او قرار دارد. یک شخص خوب علاوه بر اینکه باید در خانوادهای خوب متولد شده باشد، بشخصه ثروتمند و نیرومند هم باید باشد. کسی که برده میشود، نصف خوبی خود را از دست میدهد. بخشهای موروثی و اجتماعی و مادی خوبی یک شخص آنقدر مهم هستند که اگر شما آنها را داشته باشید، حتی اگر بد عمل کنید، باز هم در دستۀ اشخاص خوب باقی میمانید. برای نمونه در ایلیاد، پاریس پسر پریام (شاه تروا) هلن زن زیباروی منلائوس، یکی از فرمانروایان یونان را میدزدد. خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که اگر گزندی به هلن رسید، شوهر او را در مکافات مجرم یاری دهند. ازینرو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل، اولیس، پاتروکل و آژاکس بهسوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرد.
در ایلیاد، پاریس خلافکار که عامل شروع جنگ ده ساله است، از انجام کارهای یک انسان خوب درمیماند؛ اما باز هم در جهان هومر در زمرۀ انسانهای خوب میماند؛ زیرا سایر شرایط موردنیاز برای خوببودن را دارد. تا اینجا خوبی یک شخص تحتتسلط خودش نیست.
با این حال، برخی از جنبههای خوببودن در دست خود شخص هستند و از او انتظار میرود که برتری خود را در اعمال خویش، مخصوصاً و بهنحوی آرمانی در اعمال مربوط به جنگاوری و رهبری، به نمایش بگذارد. انسان خوب در جنگ برتری دارد و فضیلتهای ویژۀ او نیرومندی و مهارت و شجاعت هستند. او در جایگاه برجستهای در جامعه همراه با سهم عظیمی از منابعش به دنیا آمده است و فضیلتهایی را که برای دفاع از جایگاهش در برابر حملهها نیازمند آنهاست در اختیار دارد؛ پس درنهایت ویژگی جنگاوری بههمراه فضیلتهای موروثی برترین ویژگیهاست.
برای نمونه، آشیل در جنگ تروا هوشمند برای طرح نقشهها و صاحب مهارت برای متقاعدکردن دیگران برای همکاری در اجرای نقشهها بود؛ اما این فضیلتها که با تلاش خود فرد بهوجود آمدهاند، در قیاس با فضیلتهای جنگاوری در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ یک اندیشناک:
متوجه شدیم که شخصیت آرمانی یا همان شخصیت برجسته و ایدئال در جامعه از نظر هومر، وابسته به خصوصیات و ویژگیهایی است که تحتاختیار فرد نبوده و تلاشی برای بهدستآوردنشان صورت نگرفته که ما به آنها ویژگیهای انتسابی میگوییم؛ مثلاً ما در انتخاب اینکه در چه خانوادهای، چه محیط جغرافیایی، با چه رنگ پوستی و چه ژنتیکی به دنیا بیاییم دخیل نبودهایم؛ ولی در مقابلش صاحب یکسری ویژگی هستیم که برای بهدستآوردنش تلاش کردهایم. انتخاب و کوشش ما در اینکه صاحب آنها شویم، بسیار مؤثر بوده است. ما به آنها ویژگیهای اکتسابی میگوییم. در ایلیاد و اودیسه برای قهرمان، ویژگیهای انتسابی در درجۀ اول اهمیت قرار دارند و ویژگیهای اکتسابی در درجۀ دوم.
لطفاً یک کاغذ و خودکار بردار و به سؤالات زیر کامل جواب بده.
● دربارۀ پاریس و آشیل تحقیق کن و ببین چه ویژگیهای شخصیتی داشتند؟ به این دقت کن که در روند حوادثی که در جنگ تروا رخ میدهد، کدام ویژگیها مهمتر و تأثیرگذارتر بودهاند؟
● به نظرت خوببودن یک آدم به چی بستگی داره؟ به تلاش خودش؟ ژنتیک؟ وراثت؟
● دررابطهبا ویژگیهای شخص آرمانی، آیا با هومر موافقی یا مخالف؟ چرا؟
● ماجرای پاریس و آشیل رو بخون و با آوردن دلیل به من بگو طرفدار آشیل هستی یا پاریس؟ چرا؟
| خود و دیگران |
ما غالباً ًبر این عقیدهایم که یک شخص خوب کسی است که با دیگران خوب برخورد میکند. در اخلاق هومری نیز، از قهرمان انتظار میرود که توجهی به منافع دیگران داشته باشد؛ اما ماهیت و حدود توجه او به آنها، آن چیزهایی نیستند که ما ممکن است انتظار داشته باشیم.
قهرمان یقیناً نسبت به دیگران بیاعتنا نیست؛ درواقع، بخش اعظم ماجرای ایلیاد از دغدغۀ بعضی انسانها نسبت به منافع دیگران نشئت میگیرد. ثتیس دلمشغول فرزندش آشیل است، هکتور دلمشغول همسرش آندروماخه و پسرش آستویاناکس است و آشیل دلمشغول دوستش پاتروکلوس. گاهی انسانها دغدغۀ بهبود امور گروهی را دارند که در اجرای یک طرح مشترک، به آن متعلق هستند. برای رهبران یونانی این گروه معمولاً عبارت از سپاه یونانی است.
یک قهرمان برخوردار از قدرت برتر، زیردستانی دارد که وابسته به او هستند و از او انتظار میرود که از آنها دفاع کند و آنها معمولاً بهحق از او انتظار کمک دارند. پادشاه خوبی چون اودوسئوس، در اندیشۀ بهبود امور مردم خویش است. شوهر خوبی چون هکتور، در اندیشۀ همسر خویش است. آشیل آن کاری را انجام میدهد که از قهرمانی بزرگتر انتظار میرود و در اندیشۀ دوست و وابستهاش پاتروکلوس است.
علاوه بر این انتظاراتِ خاصِ برخی افراد در روابط خاصشان با قهرمان، مردم بهطور کلی از قهرمان انتظار دارند تحتتأثیر احساسات مشترک بشری باشد. پاتروکلوس از آشیل بهخاطر بیاعتنایی وی به آلام یونانی انتقاد میکند، نه فقط به این دلیل که او عضو لشکر است؛ بلکه به این دلیل که اینها رنجهایی هستند که بهسبب رفتار او پیش آمدهاند. آشیل همین بیاعتنایی را در کشتن لوکائون و در بیحرمتیاش بر جسد هکتور به نمایش میگذارد. در جنگ تروا آشیل لوکائون را دستگیر میکند و به پادشاه لمنوس میفروشد. چندی بعد دوستی لوکائون را میخرد و به تروا بازمیگرداند. چند روز بعد دوباره با آشیل روبهرو میشود و این بار آشیل او را میکشد. در رابطه با جسد هکتور، بعد از اینکه هکتور پاتروکلوس را میکشد آشیل برای انتقام اقدام میکند و هکتور را میکشد، جنازۀ او را به ارابۀ خود میبندد و جلوی دیوارهای تروا میکشاند. جنازه را به پدر هکتور تحویل نمیدهد؛ اما نهایتاً بر این گرایش خویش به هنگام ملاقاتش با پریام، پدر هکتور، فائق میآید. آنگاه که به یاد پدر خویش میافتد، احساسات پریام را درک میکند و تحتتأثیر آنها قرار میگیرد و جنازه را به او تحویل میدهد.
پس منافع دیگر انسانها برای قهرمان مهم است و اگر همانند آشیل نسبت به آنها بیاعتنا باشد در معرض انتقاد قرار میگیرد. با این حال توجه قهرمان به این منافع بخش برجستهای از خوبی او نیست. آشیل هیچیک از فضیلتهای خود را به سبب اینکه به نحو خودخواهانهای به دیگران بیاعتناست از دست نمیدهد. او باز هم بهترین فرد در میان آخاییهاست و هیچکس حتی نمیگوید که بیاعتنایی خودخواهانۀ او ممکن است به آوازۀ خوبی او آسیب برساند. از سوی دیگر، اگر او در چنگ دزدان دریایی میافتاد و به بردگی فروخته میشد، نیمی از فضیلت خود را از دست میداد. ازاینگونه بیاعتناییها نسبتاً با ملایمت انتقاد میشود؛ زیرا بیاعتنایی خودخواهانه، در قیاس با اجزاء اصلی خوبی یک شخص، در واقع نقصان کوچکی به شمار میآید.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ دو اندیشناک:
در ادامه واکنش قهرمان یا همان شخص آرمانی را در مواجه با منافع دیگران بررسی کردیم. منافع دیگران برای قهرمان مهم است؛ ولی اولویت ندارد و خیلی وقتها که قهرمان از منافع دیگران دفاع میکند، در اصل برای حفظ موقعیت و ویژگیهای جنگاوریاش است. شخصیت آرمانی هیچوقت بهخاطر خودخواهیهایش بازخواست آنچنانی نمیشود و اگر به فکر منافع دیگران نباشد از فضیلتهای اصلیاش چیزی کم نمیشود. فقط از او کمی انتقاد میشود. همان گونه که مشاهده میکنیم آشیل بهخاطر خودخواهیهایش بازخواست نمیشود و در جامعۀ یونانی آن دوره رفتار آشیل کاملاً پذیرفته شده است.
پس در اخلاق هومری ویژگیهای موروثی و مادی قهرمان در اولویت است. توجه و مراقبت از دیگران دارای اهمیت است؛ اما از اولویتهای اصلی قهرمان نیست؛ مگر در راه حفظ عزت قهرمان باشد.
خودکار و کاغذ مربوط به قسمت قبل رو دوباره بیار. اصلاً به نظرم یک دفتر ۶۷برگ براش در نظر بگیر و وقتی داری مطالب اینجا رو میخونی از خودت دورش نکن. اگر هفت برگ رو به شصت برگ اضافه نکنی به آشیل سپرده میشی.
● منافع دیگران برای تو چقدر مهمه؟
● اگر منافع تو بهخاطر دفاع از منافع دیگران به خطر بیفته، چیکار میکنی؟
● آیا افرادی توی زندگیت هستند که حاضر باشی بهخاطرشون منافع شخصیت رو به خطر بندازی؟
● آیا منافعی داری توی زندگیت که حاضر نیستی سرشون هیچگونه ریسکی بکنی؟
| اولویتها |
ایلیاد این شأن درجهدوم منافع دیگران را از منظری دیگر روشن میسازد. اولاً برخی دغدغههای یک قهرمان نسبت به دیگران صرفاً ارزشی ابزاری برای اهداف اصلی او دارند. موفقیت یک جنگاور غالباً وابسته به همکاری با دیگر همرزمهاست. یک قهرمان آنگاه توان و قدرت خویش را به مؤثرترین وجه به نمایش میگذارد که بتواند از وابستگانش به اندازۀ خودش محافظت کند. ازآنجاکه این دغدغههای مربوط به دیگران ارزشی ابزاری برای دغدغۀ وی نسبت به افتخار خودش دارد، اگر این دغدغهها در تعارض با مقتضیات افتخار خود وی باشد، هیچ دلیلی نخواهد داشت که در اندیشۀ منافع دیگران باشد.
با این حال به نظر میآید چنین نیست که همۀ دغدغههای قهرمان در خصوص منافع دیگران صرفاً جنبهای ابزاری داشته باشند. بهآسانی میتوان دید که چگونه، هم همکاری قهرمان با دیگر جنگاوران و هم حفاظتِ او از دیگر وابستگانش، اهداف اولیۀ خودش را پیش میبرند؛ اما به این آسانی نمیتوان تمایلاتی را که مبتنی بر احساسات مشترک بشری هستند، صرفاً با توسل به ارزش ابزاری آنها توضیح داد یا توجیه کرد. اما باز هم، هرچند آنها صرفاً ارزش ابزاری ندارند، در عین حال دقیقاً در درجۀ دوم اهمیت هستند. از قهرمان انتظار میرود که دغدغههایی نسبت به دیگران نشان دهد؛ اما هرگز از او انتظار نمیرود که قدرت یا منزلت خویش را فدای این دغدغهها بکند.
هیچکس از آشیل بهدلیل نخستینِ کنارهگیری او از میدان نبرد (آگامنون او را مجبور کرده بود که دست از معشوقهاش بکشد) انتقاد نمیکند؛ در واقع، اکثر یونانیهای برجسته بر این عقیدهاند که باید برای جبران، چیزی به او پیشنهاد کنند. او یقیناً بهدلیل امتناعش از پذیرفتن جبرانی که نمایندۀ رهبران یونانی پیشنهاد میکند مورد سرزنش قرار میگیرد؛ اما هیچکس نمیگوید که با این کار از خوبی او یا از استحقاق او برای افتخار کاسته شده است. آنگاه که او به میدان نبرد بازمیگردد، این کارش به این دلیل نیست که نگران بقیۀ یونانیهاست؛ بلکه به این دلیل است که پاتروکلوس کشته شده است. حتی دربارۀ مرگ پاتروکلوس نیز دغدغۀ خاطر خود پاتروکلوس را ندارد؛ او بر ضعفی تأسف میخورد که با ناکامی در حمایت از وابستۀ خودش به نمایش گذاشته است.
هکتور، قهرمانی هومری است که بیشترین توجه را به خواستههای دیگران و بهویژه به خواستههای خانواده و شهر خویش دارد. با این همه انگیزههای اصلی او نیز دقیقاً همانند انگیزههای آشیل هستند. هکتور دو بار انتخاب میکند که برای خاطر خودش از شرم و بیحرمتی بپرهیزد، هرچند که این کارش به خانواده و شهرش زیان میرساند. او میپذیرد که اگر عقبنشینی کند به نفع تروا خواهد بود؛ اما مسلّم میگیرد و هیچکس با وی مخالفت نمیکند که حرمت و شرم اقتضا میکنند که در میدان بماند، با آشیل روبهرو شود و تن به مرگ دهد. آنگاه که هکتور باید سرنوشتسازترین تصمیمها را بگیرد، نشان میدهد که انگیزهها و فضیلتهای اصلی هومری مبنای تصمیمگیری او هستند.
پس منافع دیگر انسانها برای یک قهرمان هومری غالباً مهم هستند؛ اما همیشه اهمیّتی ثانوی دارند. در واقع آنها آنقدر کمتر از فضیلتهای اولیّه ارزش دارند که خوبی یا بدی آدمی درنهایت فقط با فضیلتهای اولیه اندازهگیری میشود و نه هرگز با دلمشغولی او برای دیگران.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ سه اندیشناک:
مشاهده کردیم که دفاع قهرمان از دیگران برای حمایت از منافع خودش و پاسداری از حرمتهای هومری است. حتی هکتور که اهمیت زیادی به خواستههای خانوادهاش میدهد، درنهایت با اینکه میداند نباید به میدان نبرد و مبارزه با آشیل برود، برای دفاع از حرمت قهرمانیاش به میدان میرود و جان خود را از دست میدهد. آشیل با قهرکردن از میدان جنگ به سپاهش ضربه میزند؛ اما نهتنها بازخواست نمیشود، بلکه یونانیان در تلاش برای جبران و رفع ناراحتی او هم هستند. پس قدرت و منزلت قهرمان هرگز فدای دفاع از منافع دیگران نخواهد شد. قهرمان هومری هیچوقت بهخاطر ارزشهای انسان امروزی، موردسنجش و داوری قرار نخواهد گرفت.
هفت برگ رو اضافه کردی؟
● اول از هرچیز خودت دقیق برو دربارۀ ماجرای هکتور و آشیل تحقیق کن.
● چرا تحقیق نکرده داری ادامه میدی؟! برو و ببین ماجرای هکتورخان و جناب آشیل چی بوده.
● حالا به من بگو اگر جای هکتور و آشیل بودی چه تصمیمی میگرفتی؟
● چه ارزشهای بنیادینی داری که برای دفاع و محافظت ازشون حاضری هرکاری انجام بدی؟
● کامل بررسی کن که دلیل اولیۀ قهرکردن آشیل از میدان جنگ چی بوده؟ تو بهش حق میدی یا نه؟ چرا؟
● یک لیست از ارزشهای موردتوجه هومر برای انسان آرمانی تهیه کن. در ادامه یک لیست از ارزشهای انسان آرمانی عصر حاضر تهیه کن. با هم مقایسهشون کن و نتیجه رو برام بنویس.
| مشکلاتی در اخلاق هومری |
چشمانداز هومری برای کسانی که آن را بپذیرند، تعارضهایی ایجاد میکند. برخی تعارضها برای خود قهرمان پیش میآیند. او نمیتواند اهداف و منافعش را آزادانه تعیین کند؛ چون باید اهدافش را مطابق با مطالبات مردم تطبیق دهد؛ اما ما میدانیم که اهداف و مطالبات مردم گوناگون است و ممکن است بین اهداف مردم و قهرمان تضاد و تعارض وجود داشته باشد و قهرمان برای اینکه تأیید و اهمیت دیگران را بگیرد که در اخلاق هومری برای قهرمان این تأیید بسیار مهم است، باید ارزشهای خودش را نقض کند.
این اخلاق تعارضهای مشابه را نیز در جامعه پدید میآورد؛ زیرا به هر عضوی از جامعه دلیلی برای انجامدادن کارهایی میدهد که برای جامعه بهعنوان یک کل زیانبار هستند. ازآنجاکه هر قهرمان خواهان افتخار خویش است، تمایلی ندارد که از رقابت کناره بگیرد و اگر هر قهرمان فقط به فکر حفظ ارزشهای قهرمانیاش باشد، ممکن است در طولانیمدت چیزی از جامعه باقی نماند.
وقتی اخلاق قهرمانی برای خود قهرمانان که بیشترین فایده را از آن میبرند، بد است، برای زیردستان این قهرمانان در جامعه از این هم بدتر است. آنها فقط تا جایی میتوانند از قهرمان انتظار حمایت داشته باشند که این حمایت در محدودۀ حرمتطلبی خود قهرمان قرار بگیرد؛ اما این محدودیت باعث میشود که قهرمان به یک حامی نسبتاً نامطمئن تبدیل شود. چنانکه آشیل برای پاتروکلوس چنین بود و هکتور برای خانواده و جامعهاش؛ زیرا بهآسانی میتوان موقعیتهایی را درنظر گرفت که در آنها وظایف یک حامی در قیاس با اولویت حرمتجویی قهرمان در مرتبۀ دوم قرار میگیرند.
هومر این نتیجۀ اخلاقی هومری را در ایلیاد ظاهر نمیسازد. این نتیجه در اودیسه، در رفتار خواستگاران پنلوپه، آشکارتر دیده میشود. رفتار خودخواهانه و مزاحم آنها برای کل جامعه بد است؛ ولی این رفتار از یک منظر خیلی قهرمانانه است؛ زیرا حرمت و منزلت بسیار بالایی را برای شخص خوشبختی که با پنلوپه ازدواج کند، نوید میدهد.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ چهار اندیشناک:
متوجه شدیم که اخلاق هومری تعارضهایی را برای خود قهرمان به وجود میآورد. هنگامی که قهرمان میخواهد اهداف و منافع قهرمانانهاش را تعیین کند، چون تأیید دیگران هم برایش مهم است، باید اهداف و منافع آنها را هم در نظر بگیرد و اگر منافع مردم نقضکنندۀ ارزشهای خودش باشد، قهرمان دچار تناقض میشود. از طرفی این اخلاق برای جامعه هم آسیبزا است؛ چون اگر هر قهرمان متمرکز بر منافع شخصی خودش باشد، جنگ و هرجومرج کل جامعه را فرامیگیرد. همچنین مردم نمیتوانند روی حمایت قهرمان صددرصد حساب کنند؛ چون قهرمان تا وقتی حامی آنها خواهد بود که پای دفاع از منافع خودش هم وسط باشد.
● لطفاً دربارۀ مفهوم تعارض و تناقض جستجو کن و مشکلات اخلاقی هومر رو یه بار دیگه بخون.
● یک تحقیق دیگه میخوام بگم انجام بدی که قند توی دلت آب شه! برو دربارۀ خواستگارای پنلوپه جون یهکم مطالعه کن.
● بعدش توی همون دفتر شصتوهفت برگ که مطمئنم هنوز هفت برگ رو اضافه نکردی و بهزودی دچار نفرین اندیشناک میشی بنویس که اگر به یه چیزی علاقهمند بشی تا کجا بهخاطرش حاضری پیش بری؟ چقدر برای بهدستآوردنش حاضری تلاش کنی؟
● اگر خوشبختی و منافع تو در گرو ازبینرفتن آسایش دیگران باشه، چیکار میکنی؟ صادقانه بهم جواب بده.
● به گذشتهات فکر کن. نسبت به خواستههات چطور رفتار کردی؟ توی همون دفتر لعنتی که مطمئنم نهتنها اون هفت برگ رو اضافه نکردی؛ بلکه شصتبرگ هم نیست برام بنویس.
● اگر شخصی که توی زندگیت بهعنوان حامی در نظر گرفتی، نتونی صددرصد روش حساب کنی، همچنان بهش میگی حامی؟ چرا؟
| خدایان و جهان |
برخی از شگفتترین جنبههای اسطورههای آن روزگار در این است که خدایان تشابه بسیار نزدیکی به نیروهای طبیعی دارند و در واقع گاهی به نظر میآید که همان نیروها هستند. آنها تا حدودی بشری، و تا حدودی جانوری و غالباً غولآسا هستند و از طریق قربانی و جادو رام میشوند که آثار بسیار کمی از آن در هومر دیده میشود. غولها، جادوگران، دیگر موجودات افسانهها و داستانهای عامیانه در اودیسه نیز نسبتاً چهرۀ انسانی و آشنا دارند.
هومر به این دلیل خدایان را بشری میکند که میخواهد آنها را معقول گرداند و بدین ترتیب رخدادها را نیز معقول سازد. اگر با یک غول نیمهانسانی و نیمهحیوانی سروکار داشته باشیم، چندان نخواهیم دانست که باید چه انتظاری از او داشته باشیم یا اینکه به رفتارهای مختلف چگونه واکنش نشان خواهد داد. بهطور کلی، انسانها را آسانتر میتوان فهمید. فاعلهای نسبتاً عاقل با اهداف نسبتاً ثابت قابلپیشبینی و قابلاعتماد هستند.
هومر خدایان را اینگونه در نظر میگیرد. آنها چنان سازوکاری ندارند که با جادو یا قربانی بشود آن را دستکاری کرد. اگرچه یقیناً به قربانیها توجه دارند، بهنحوی مکانیکی تحتسلطۀ قربانی نیستند. آنگاه که آتنا عزم خویش را بر ضد تروا جزم کرده است، دیگر تحتتأثیر قربانی قرار نمیگیرد؛ درحالی که اگر قربانی تأثیری مکانیکی و خودکار داشت او را تحتتأثیر قرار میداد. زئوس تصمیم میگیرد که چه مقدار از دعاهای آشیل را بپذیرد. هرا، آفرودیته، پوزیدون و آتنا آنگونه که در هر دو سرودۀ هومر ظاهر میشوند، اهدافی ثابت و معقول دارند. بنابراین نیروهای طبیعی به نحو گزافی دست به کار نمیشوند؛ بلکه فعالیت آنها نتیجۀ اهداف و مقاصد ثابت خدایان است. هومر برای یافتن قاعدهمندی، قوانین و نظم در فرایند طبیعی، جستوجویی را آغاز میکند که بر تقکر فلسفی و علمی یونان بهشدت تأثیرگذار است.
البته اگرچه خدایان نسبتاً ثابتقدم هستند، در عین حال بهسان قهرمانان بشری و بهدلایلی مشابه با آنها، موجوداتی ناپایدار و متغیر نیز هستند. بهعلاوه سلطۀ آنها بر نظم طبیعی جهان کامل نیست. برخی چیزها در جهان هومری بهواسطۀ بخت، بهنحو گزافی و بدون هر دلیل خاصی رخ میدهند.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ پنج اندیشناک:
در اندیشۀ هومر، خدایان وجوهی انسانیتر پیدا کردهاند. تعقل در خدایان قوت گرفته و دیگه تحتتأثیر جادو و قربانی قرار نمیگیرند؛ البته هنوز همهچیز هم تحتاراده و اختیار آنها نیست و این تغییرات در مقایسه با خدایان قبل از جهان هومری قابلتوجه است. با پیشرفتهترشدن زندگی بشر، خدایش هم حالتی انسانیتر و پیشبینیپذیرتر به خود گرفته است.
● نظرت دربارۀ خدایان جهان هومری چیه؟
● بهنظرت چرا هومر در رابطه با خدایان چنین تصمیمی میگیره؟ این تصمیم چه تأثیری روی نظام اندیشگانیش میذاره؟
● چند خط از خدای جهان خودت برام بنویس. چه ویژگیهایی داره؟
● برام یه تصویر از یه غول نیمهانسانی و نیمهحیوانی (همونا که هومر حال نمیکرده) بکش و به ایمیل فصلنامه بفرست تا توی شمارۀ بعدی چاپ کنیم. به بهترین تصویر یک آپارتمان ۶۷ متری با تصویر اندیشناک به دیوار هدیه داده میشود.
| خدایان و آرمانهای اخلاقی |
برای کسی که اخلاقیات هومری را بپذیرد، خدایان یونانی به حالت نوعی آرمان مشخص و جذاب درمیآیند؛ این در واقع چنان آرمان جذابی است که رسیدن به آن خارج از حد توان آدمی است؛ مگر آنکه آنقدر بخت یارش باشد که همانند هراکلس یکی از خدایان گردد.
خدایان یونانی حرمت و منزلت به رسمیت شناختهشدۀ خودشان را دارند و در برخورداری از آنها ایمن هستند؛ هرچند که در معرض برخی نومیدیها قرار دارند، این وضع بر سرشت حیات آنها تأثیری نمیگذارد. خدایانی که خشمگیناند معمولاً به خرسندی میرسند و هیچیک از خدایان توصیفشده در هومر آنقدر محروم و ناخرسند نیستند که زندگی خود را بهطور کلی رقتبار بدانند. آنها غالباً در سور و سرور هستند و بهطور کلی از حیات جاودانشان لذت میبرند. از اینجاست که غالباً مبارک یا سعادتمند خوانده میشوند.
برای انسانها این وجود خداگونۀ موفقیت و لذّت، در واقع آرمانی است که باید بهسوی آن پیش رفت. قهرمان این آرمانها را پیش میگیرد و در راه کسب حرمت و قدرت برای خودش قدم برمیدارد؛ اما درمییابد که اینها غیرایمن و به هرحال گذرا هستند. برای مدتی بهنظر میآید که آشیل ایمنی حیات الهی را ترجیح میدهد، حتی اگر ناچار باشد که حرمت و قدرت را در راه کسب آن فدا کند؛ اما سرانجام عناصر دیگر حیات الهی را بر ایمنی ترجیح میدهد. هومر هیچ تردیدی باقی نمیگذارد که این کار او انتخاب درستی دانسته میشود که یک قهرمان باید انجام دهد.
آرمان سعادت الهی نیز همانند سایر جنبههای اخلاق هومری، تعارضی را بر افراد آدمی تحمیل میکند. او باید ایمنی را فدای جستوجوی خطرناک حرمت زودگذر گرداند یا اینکه ایمنی را برگزیند و در عین حال یقین داشته باشد که از مهمترین اهداف دیگرش درمیماند.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ شش اندیشناک:
جهان خدایان هومری سرشار از عیش و خوشگذرانی است. یکی از آرمانهای قهرمان، رسیدن به جایگاه خدایان است؛ اما دوباره تعارضاتی پیش میآید. قهرمان باید بین ایمنی الهی دائمی و حرمت زودگذر یکی را انتخاب کند و اگر حرمت زودگذر را رد کند، از بزرگترین اهداف زندگیاش دور میشود. آشیل در ابتدا ایمنی و امکانات خدایان را انتخاب میکند؛ اما پس از چندی حرمت و قدرت قهرمانانه را ترجیح میدهد. این دوراهی باعث تناقض در زندگی شخص میشود.
● تو کدام زندگی رو انتخاب میکنی؟ پایبندی به ارزشهای شخصیت یا امنیت و آرامش دائمی؟
● تا حالا شده بهخاطر ارزشهای شخصیت، امنیتت به خطر بیفته؟
● دربارۀ خدایان یونانی مطالعه کن و ببین به کدام خدا از همه بیشتر علاقهمندی، چرا؟
● اگر تو یک روز تبدیل به یکی از خدایان میشدی، چه قوانینی وضع میکردی؟ جهانت رو برام توصیف کن.
| زئوس و نظم جهان |
زئوس در میان خدایان هومری، دارای جایگاهی ویژه است. او برخی مخالفتها و برخی تعارضها را منعکس میسازد که در سرودههای هومر هرگز بهصراحت به آنها پرداخته نمیشود.
از برخی جنبهها او یک خدا در میان تعداد کثیری از خدایان است و قدرتمندترین آنها است. ارادۀ او در جنگ تروا و غارت تروا کاملاً محقق گردید. هومر در ابتدای سرودۀ خویش بر این امر تأکید میورزد و در تحولات بعدی به ارادۀ زئوس اشاره میکند، هرچند چنین نیست که او در اغلب موارد و بهنحوی برجسته از آن یاد کند. از آغاز اودیسه چنین برمیآید که برتری زئوس وابسته به رضایت سایر خدایان است؛ اما این نیز گفته میشود که نقشۀ او به هر حال اجرا میشود.
با این حال همیشه روشن نیست که ارادۀ خود زئوس تحقق مییابد. او بهنحو نسبتاً مبهمی با تقدیرها در ارتباط است. تقدیر یا قسمت یک شخص، زمان مرگ او را تعیین میکند. هنگامی که دو قهرمان با یکدیگر میجنگند، زئوس تقدیرهای آن دو را میسنجد تا ببیند کدام قهرمان باید بمیرد. گاهی زئوس میاندیشد که قهرمان خاصی را از تقدیرش نجات دهد؛ اما او عملاً هرگز تقدیرها را نقض نمیکند. با این حال هرگز به او تحمیل نمیشود که برخلاف تصمیم اندیشندۀ خویش از آنها پیروی کند. همیشه درنهایت میبینیم که تصمیم اندیشندۀ او موافق با تقدیرهاست.
به نظر میآید که زئوس، برخلاف دیگر خدایان، دلمشغولیهایی گستردهتر از محدودۀ حرمت و موفقیت خودش دارد. او دغدغۀ عدالت در جوامع بشری را نیز دارد. او سرانجام ترواییها را به سبب اینکه رفتار پاریس را در زیرپانهادن روابط شایستۀ میان میزبان و مهمان تأیید کردهاند، موردمجازات قرار میدهد. او از نقض عدالت که قهرمانان هومری در رفتارشان با زیردستان اجتماعیشان به سهولت بدان تن میدهند، به خشم میآید. به نظر میآید که او آماده است مستلزمات اخلاقیات دیگرخواهی را به اجرا درآورد که در چشمانداز اخلاقی هومری در مرتبۀ دوم اهمیت به نظر میرسید.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ هفت اندیشناک:
ظاهراً زئوس که قدرتمندترین خدای جهان هومری است، مستقل از دیگران رفتار میکند و به مسائلی اهمیت میدهد که توسط دیگران به آنها بیتوجهی شده. توجه به دیگران و دادخواهی در رفتار زئوس مشخص است؛ اما همچنان نیرو و قدرت تقدیرها در نظام فکری هومر مشخص نیست که چه جایگاهی دارند و ما متوجه نمیشویم که مثلا زئوس خودش بهتنهایی تصمیم میگیرد یا نیروهای تقدیر در تصمیمهایش تأثیر میگذارد.
● تقدیر یعنی چه؟
● چقدر به تقدیر اعتقاد داری؟ دلایلت هم برام بنویس.
● بهنظرت چند درصد از رخدادهای زندگیت رو خودت داری رقم میزنی؟
● دلت میخواست یه قدرت داشتی که میتونستی باهاش زمان مرگ آدمها رو پیشبینی کنی؟ بهنظرت چه تأثیری روی زندگیت میذاشت؟
● بالقوه یعنی چی؟ میتونی کلمهای که مقابلش قرار میگیره رو پیدا کنی؟
این دو تا کلمه، از مهمترین اصطلاحات فلسفی هستند و از روزی که شروع میکنیم به فلسفهخوندن و تا لحظهای که توی قبر میذارنمون (بعد ۶۷ سال البته با احتساب سن فعلیمون) با این دو تا اصطلاح طرف هستیم.
تا همین جا دونستن دربارۀ آثار هومر کافیه. یادت نره که خودت باید حتماً کتاب ایلیاد و اودیسه رو بخونی. بهم قول بده که یک دفتر و خودکار همیشه کنارت باشه و فکرهاتو یادداشت کنی. بیا عادت کنیم با خودکار و کاغذ فکر کنیم.
منتظرم باش تا شمارۀ بعدی.