خوانهای گسترده-الهام فردویی
خوانهای گسترده
الهام فردویی
بوی گند هابیل
دیرتر از آنچه که باید، خاکش کرده بودند؛ ازآنرو که دلکندن از فرزند محبوب جانفرسا بود. در عمقی نزدیک به زمین، تا از تنشان دور نباشد. آدم عقزدن حوا را که دید، خاطرهای از آبستنی او پشت چشمانش نقش بست. بوی گند تن کرمخورده از روزنههای تاریک خاک، بیعبور نور بیرون میتراوید. پس آنگاه حوا بر زمین روانه شد. عجوزی پیر در آینه دید، کودکی در آغوش.
حوا گفت: «من مادر قابیلم. از برای جبران گناه، هابیلی دگر زادهام.» عجوز حوا را گفت: «هابیل کلمهای از آنِ خود بود و تو هر روز آبستن قابیلی دیگری و هزاران بر زمین میپراکنی.» پس او را رجم کرد که به عدن بازگردد. و راههای عدن از حافظۀ حوا پاک شده بود؛ چراکه هابیل اگرچه در کلمه با هابیل برابر بود؛ اما…
متن کامل این داستان کوتاه در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال ششم– شماره بیست و یکم– پاییز۱۴۰۱) منتشر شده است.