انتخاب برگه

بررسی پیرنگِ شخصیت «کشور» در داستان کوتاه «زندگانی بدیع‌الزمان دوازده بهره است» با تأکید بر رابطۀ ترتیب حوادث و مسئلۀ علّیت-زهرا مسلمی

بررسی پیرنگِ شخصیت «کشور» در داستان کوتاه «زندگانی بدیع‌الزمان دوازده بهره است» با تأکید بر رابطۀ ترتیب حوادث و مسئلۀ علّیت-زهرا مسلمی

بررسی پیرنگِ شخصیت «کشور» در داستان کوتاه «زندگانی بدیع‌الزمان دوازده بهره است» با تأکید بر رابطۀ ترتیب حوادث و مسئلۀ علّیت

زهرا مسلمی

مقدمه

رابرت مک‌کی در کتاب «داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی» پیرنگ را این‌گونه تعریف می‌کند: «ساختار منتخبی است از حوادث زندگی شخصیت‌ها که در نظمی بامعنا قرار گرفته‌اند تا عواطف خاصی را برانگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند.»(مک‌کی، 1397:24)

رابطۀ مرسوم بین حوادث در قالب داستان کوتاه، رابطۀ علت‌ومعلولی است. حادثه یعنی تغییری در زندگی شخصیت و هر تغییر علتی دارد. علت یک حادثه می‌تواند خودش، یک حادثۀ دیگر، یک ویژگی از شخصیت، یک موقعیت مکانی، زمانی و فضایی، یک قانون یا هدف و آرزو باشد. وقتی یک حادثه، نتیجۀ حادثۀ دیگری باشد و خود علت حادثه‌ای دیگر، حوادث مثل حلقه‌های زنجیر بر اساس ارتباطات علّی به هم وصل می‌شوند.

در روایت «زندگانی بدیع‌الزمان دوازده بهره است» دو پیرنگ وجود دارد. یکی پیرنگ شخصیتی به نام «کشور» که راوی بیرونی آن را روایت می‌کند و یکی پیرنگ شخصیت دیگری به نام «بدیع‌الزمان» که کشور آن را برای اهل تالاب تعریف می‌کند. راویِ پیرنگِ کشور در بخش‌هایی، ترتیب حوادث را به هم می‌زند. من در این تحلیل، اول صحنه‌های پیرنگ کشور را با ترتیبشان در روایت شماره‌گذاری می‌کنم و بعد آن‌ها را با ترتیب زمانیِ جهانِ داستان، پشتِ‌سرهم می‌آورم؛ چون ترتیب زمانی در جهان داستان، پیداکردن زنجیرۀ علت‌های حوادث را راحت‌تر می‌کند. در هر صحنه نیز حادثه‌هایی که در روایت آمده و علتش را شرح می‌دهم. اگر علت حادثه در روایت موجود باشد، مشخص می‌کنم در کدام صحنه آمده. درنهایت می‌کوشم انواع حالاتی را که بین حادثه و علتش پیدا کرده‌ام، در یک دسته‌بندی تبیین کنم.

در ابتدای روایت، گاهی زمان حوادث مبهم می‌شود. عوض‌شدن زمان حادثه می‌تواند علت آن را نیز تغییر دهد. من در ابتدا، آن بخش‌هایی از روایت را که زمانش مبهم است، ذکر می کنم.

در جملۀ «عربده‌هایی که برای زنده‌نگاه‌داشتن ناله‌های کشور است، دل اهل تالاب را ریش می‌کند.» (خالد، 1398:47) چون عربده‌ها برای زنده‌نگاه‌داشتن ناله‌های کشور است، می‌توان به این نتیجه رسید که ناله‌های کشور دیگر نیست. پس این حادثه مربوط به بعد از مرگ کشور است. کمی بعد در ادامۀ روایت گفته شده: «اهل تالاب وقتی نعش کشور را از تالاب کشیدند، بدون هیچ وعده‌ای جایگاهش را پر کردند. نعره که در تالاب می‌پیچد زنان با لچک‌ها رویشان را می‌پوشانند»(همان: 47) این بخش از روایت معنایی را که از جملۀ اول گرفتم تقویت می‌کند؛ اما می‌توان یک معنای دیگر هم برای این جمله تصور کرد. ممکن است مدت زمان انتظار برای آمدن بدیع‌الزمان طولانی شده باشد و کشور به‌خاطر عربده‌هایی که کشیده، گلویش خسته شده یا به دلیل دیگری ناله‌هایش کم‌جان شده. بعضی از اهل تالاب برای جاندارکردن ناله‌ها با او هم‌صدا شده‌اند و عربده سرمی‌دهند. دل اهل تالاب از شنیدن عربده‌ها، انتظارکشیدن زیاد و کم‌جان‌شدن ناله‌های کشور ریش شده است؛ پس کشور هنوز نمرده. فقط ناله‌هایش کم‌جان شده و مرگش در آینده اتفاق می‌افتد. با این معنا زمان حادثه تغییر می‌کند؛ پس وقتی در حادثۀ بعد، کشور بلم را می‌راند تا افق را بنگرد، پرش زمانی به گذشته می‌تواند رخ نداده باشد.

جملۀ «خورشید لب پایینش را به لب مغرب می‌رساند.»(همان: 47) بین حادثۀ ریش‌شدن دل اهل تالاب و حادثۀ راندن بلم توسط کشور قرار گرفته است. غروب خورشید، هم می‌تواند برای زمانی باشد که عربده‌ها دل اهل تالاب را ریش می‌کند و هم برای زمانی که کشور بلم را می‌راند تا افق را بنگرد. اگر زمان عربده‌ها، بعد از مرگ کشور باشد، غروب خورشید، هم مربوط به بعد از مرگ کشور می‌شود و هم مربوط به وقتی که او هنوز زنده است. پس این جمله دو زمان را در خودش دارد.

در جملۀ «کشور بلم را می‌راند تا رو به راهی شود که میان نیستان برایش ساخته‌اند.»(همان: 47) اهل تالاب میان نیستان برای کشور جایی را ساخته‌اند. پس صحنه برای زمانی است که آن‌ها حرف‌های کشور را باور کرده‌اند؛ چون بعد از این صحنه گفته شده اهل تالاب جسد کشور را از تالاب بیرون کشیدند، این صحنه می‌تواند مربوط به آخرین باری باشد که کشور برای دیدن افق رفته و بعد از آن مرده؛ اما نشانۀ محکمی برای اثبات این فرض وجود ندارد.

جملۀ «…نمی‌دانستند چه پیش آمد کشور برگ‌های بلند خرما را روی هم ریخت و سایبان ساخت.»(همان: 48) در پایان یک پاراگراف آمده و زمان فعل آن ماضی است. در ابتدای پاراگراف بعد آمده: «شب قبلش به بهانۀ نبودن یکی از گاومیش‌ها بلم را به تالاب می‌اندازد…»(همان: 48) در این جمله زمان فعل مضارع است. به نظر می‌رسد شب قبلش همان شبی است که فردایش، کشور برای اولین بار برگ‌های بلند خرما را روی هم می‌ریزد و سایبان می‌سازد؛ چون در ادامه کشور تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپاکند.

در عبارت «داغی نگاه بی‌بی‌خدو بین دو کتفش را می‌سوزاند و همراهی‌اش می‌کند. قواق را در درازای بلم خواباند و خود نیز دراز کشید»(همان: 48)، زمان فعل ناگهان از مضارع به ماضی تغییر می‌کند؛ اما به نظر نمی‌رسد پرش زمانی رخ داده باشد. ادامۀ صحنه مربوط به همان شب است.

در عبارت «سینی مسی با شدت بیشتری می‌چرخید و نخودها به لرزه می‌افتادند. گوشۀ سینی مسی نخودی سرخ به کشور لبخند زد. دست برد و نخود سرخ را در آغوش فشرد و پیش گوشش گفت: “تو بدیع‌الزمان منی”»(همان: 48). زمان حوادث، هم می‌تواند مربوط به خاطره‌ای باشد که به یاد کشور آمده و هم مربوط به زمان حال. کشور آسمان را مثل یک سینی مسی می‌بیند و ستاره‌ها را مثل نخود. چون قایق در آب تکان می‌خورد فکر می‌کند سینی مسی می‌چرخد و نخودها می‌لرزند. او نخودی سرخ یا نقطه‌ای نورانی از آسمان را برمی‌دارد و آن را بدیع‌الزمان می‌خواند. نشانۀ محکمی وجود ندارد که بفهمیم درآغوش‌گرفتن نخود سرخ مربوط به گذشته است یا حال.

تعریف مک‌کی از صحنه: «هر صحنه کنشی است در درون یک کشمکش در زمان و فضایی کم‌وبیش پیوسته که ارزشی را وارد زندگی شخصیت می‌کند، ارزشی که تا حدی مهم و بامعنا باشد. ایدئال این است که هر صحنه یک حادثۀ داستانی باشد»(مک‌کی، 1397:26).

هر صحنه از تعدادی حادثه تشکیل شده. تغییراتی که لحظه‌به‌لحظه صحنه را پیش می‌برند.

شماره‌گذاری صحنه‌ها با ترتیبی که در روایت آمده‌اند:

صحنۀ 1: اهل تالاب در انتظار بدیع‌الزمانند. عربده‌هایی که برای زنده‌نگه‌داشتن ناله‌های کشور است، دل اهل تالاب را ریش می‌کند. این صحنه یا جزئی از صحنۀ 2 است یا جزئی از صحنۀ 3.

صحنۀ 2: زمانی است که اهل تالاب حرف‌های کشور را باور کرده‌اند. کشور می‌خواهد افق را بنگرد. رو به راهی می‌شود که میان نیستان برایش ساخته‌اند. آنجا غروب خورشید را تماشا می‌کند.

صحنۀ 3: زمانی است که کشور مرده. اهل تالاب در انتظار بدیع‌الزمانند. عربده‌هایی که برای زنده‌نگه‌داشتن ناله‌های کشور است، دل اهل تالاب را ریش می‌کند.

صحنۀ 4: زمانی است که برای اولین بار کشور تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند. او به بهانۀ نبودن یکی از گاومیش‌ها بلم را به تالاب می‌اندازد. در پایان بلم به گاومیشی می‌خورد. در این صحنه کشور به جای گشتن به‌دنبال گاومیش، در قایق دراز می‌کشد و آسمان را تماشا می‌کند. یک نقطۀ نورانی از آسمان یا نخودی سرخ به او لبخند می‌زند. کشور آن را بدیع‌الزمان صدا می‌کند. تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند.

صحنۀ 5: زمانی است که ریش‌سفید‌ها با کشور مخالفت می‌کنند. در ابتدا کشور سایبان را می‌سازد. به امر ریش‌سفید‌ها آن را خراب می‌کنند. این کشمکش تکرار می‌شود تا زمانی که سایبان را می‌سوزانند. کشور داستان بدیع‌الزمان را برای اهل تالاب تعریف می‌کند. در پایان اهل تالاب در ساخت مضیف به کشور کمک می‌کنند و کسی آن را خراب نمی‌کند.

صحنۀ 6: فردای روزی است که اهل تالاب برای ساخت مضیف به کشور کمک کردند. کشور خبر می‌آورد پسرش بدیع‌الزمان مرده. همه سیاه‌پوش به خانۀ بی‌بی‌خدو می‌روند. کشور غیبش زده. در پایان می‌آید و می‌گوید بدیع‌الزمان شفا یافته.

صحنۀ 7: زمان بعد از شفای بدیع‌الزمان است. اهل تالاب اخبار او را از کشور می‌پرسند. در ابتدا بدیع‌الزمان ماندگار شده و می‌خواهد دارالفنون بسازد. در پایان بنای مضیف تمام شده، بدیع‌الزمان از زندان فرار کرده و در راه خانه است. کشور قبل از غروب به تالاب می‌رود و تا ناپدیدشدن خورشید برنمی‌گردد.

ترتیب صحنه‌ها در جهان داستان:

صحنۀ 4، بخشی از صحنۀ 3، صحنۀ 5، صحنۀ 6، صحنۀ 7، صحنۀ 2، صحنۀ 3 (صحنۀ 1 یا جزیی از صحنۀ 2 است یا جزیی از صحنۀ 3)

بررسی پیرنگ کشور به ترتیب زمانی در جهان داستان:

من فرض کرده‌ام راوی بیرونی قابل اعتماد است و اگر برای یک حادثه دلیلی آورده، آن دلیل را درست در نظر گرفته‌ام. حادثه‌های هر صحنه به ترتیبی که در روایت آمده‌اند، شماره‌گذاری شده‌اند و به ترتیبی که در جهان داستان اتفاق افتاده‌اند، پشتِ‌سرهم قرار گرفته‌اند.

در روایت، برخی از حوادث پشتِ‌سرهم به یک علت رخ داده‌اند. من این حوادث را با هم در یک شمارۀ حادثه آورده‌ام و علتشان را توضیح داده‌ام. مانند: «قواق را در درازای بلم خواباند و خود نیز دراز کشید، پهنای شانه‌اش را پهلو به پهلوی بلم جا داد»(خالد، 1398:48).

صحنۀ 4 (کشور تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند.)

این صحنه مربوط به شبی است که فردایش کشور برای اولین‌بار سایبان می‌سازد.

حادثۀ 1: کشور، به بهانۀ نبودن یکی از گاومیش‌ها، بلم را به تالاب می‌اندازد.

علت حادثۀ 1: در روایت آمده کشور به بهانۀ نبودن یکی از گاومیش‌ها بلم را به تالاب می‌اندازد. حرف اضافۀ «به بهانه» علتی را که به دنبالش می‌آید، سست می‌کند؛ چون صحنه‌ای قبل از این صحنه نمایش داده نشده، نمی‌دانیم دقیقاً علت اصلی رفتن به تالاب چیست؛ همچنین مشخص نشده چرا یکی از گاومیش‌ها نیست. در ادامۀ صحنه و حوادث بعد کشور به جای گشتن به دنبال گاومیش، در بلم دراز می‌کشد و آسمان را تماشا می‌کند؛ پس این فکر به نظر می‌رسد که گاومیش بهانه‌ای دروغین و ظاهری بوده. از طرف دیگر کمی بعد بلم به یک گاومیش می‌خورد؛ البته چون کلمۀ گاومیش با «ی» نکره آمده، مشخص نیست همان گاومیشی است که کشور دنبالش بوده. پس در این صحنه، هم یک نشانه داریم که علت را دروغ جلوه می‌دهد، هم یک نشانه که علت را محکم می‌کند. اگر این علت دروغ است شاید دلیل اصلی رفتن به تالاب، متفاوت‌بودن آسمان آن شب، نگاه‌کردن به آسمان یا انتظار آمدن بدیع‌الزمان باشد.

جای علت در روایت: حادثه و علت هر دو در یک جمله آمده‌اند. علت بعد از حرف اضافۀ «به بهانه» گفته شده. مشخص نیست این دلیل راست است یا دروغ. اگر دروغ باشد، علت اصلی در روایت معلوم نیست. می‌توان با حوادثی که در ادامه رخ می‌دهد برای حادثه علت‌هایی را حدس زد. دلیل نبودن یکی از گاومیش‌ها مشخص نشده.

حادثۀ 2: بعد از انداختن بلم به تالاب، بی‌بی‌خدو به کشور نگاه خیره و داغی می‌اندازد.

علت حادثۀ 2: معلوم نیست منظور از نگاه داغ چه نوع نگاهی است. اگر نگاهی غمگین است، علت می‌تواند به غم دوری بدیع‌الزمان ربط پیدا کند یا مربوط به اتفاق غم‌انگیز دیگری باشد. ممکن است نگاهی عاشقانه باشد. اگر نگاهی سرزنشگر و عصبانی است، از حادثۀ قبل می‌توان علت‌هایی برای عصبانی‌بودن حدس زد. مثلاً نبودن گاومیش، دانستن اینکه گاومیش یک بهانۀ دروغ است، شب است یا کنش به تالاب انداختن بلم به دلیلی نامشخص باعث این واکنش از بی‌بی‌خدو شده. از طرف دیگر علت می‌تواند هیچ ربطی به حادثۀ قبل نداشته باشد. می‌تواند اصلاً در روایت نیامده باشد؛ مثلاً ممکن است بی‌بی‌خدو با کشور دعوا کرده و قهر باشد. می‌توان هر دلیل دیگری را برای حادثه تصور کرد.

جای علت در روایت: علت در روایت به روشنی نیامده. معلوم نیست در روایت هست یا نه. ممکن است در حادثۀ 1 باشد. ممکن است مربوط به دوری از بدیع‌الزمان باشد. رفتن بدیع‌الزمان به سفر در حوادث 9، 19 و 25 از صحنۀ 5 معلوم می‌شود.

حادثۀ 3: داغی نگاه خیرۀ بی‌بی‌خدو بین دو کتف کشور را می‌سوزاند و این سوزش همراهی‌اش می‌کند.

علت حادثۀ 3: داغی نگاه خیرۀ بی‌بی‌خدو باعث سوزش قلب کشور شده.

جای علت در روایت: حادثه و علت هر دو در یک جمله آمده‌اند. علت در نقش فاعل جمله است.

حادثۀ 4: کشور در تالاب قواق را در درازای بلم خواباند و خود نیز دراز کشید، پهنای شانه‌هایش را پهلوبه‌پهلوی بلم جا داد.

علت حادثۀ 4: اگر کشور دنبال گاومیش بود نباید این کنش را انجام می‌داد. علت این حادثه می‌تواند تماشای آسمان، فرار از دستور‌های بی‌بی‌خدو یا نگاه خیرۀ او باشد یا چیز دیگری که در روایت نیست؛ مثلاً قایم‌شدن در بلم یا کمردرد. اگر بهانۀ گاومیش واقعیت داشته باشد، علت این حادثه می‌تواند خستگی ناشی از گشتن و پیدانکردن گاومیش باشد.

جای علت در روایت: علت در روایت به روشنی نیامده. هم می‌توان علت‌هایی را از روایت پیدا کرد؛ مانند تماشای آسمان و هم می‌توان علت‌هایی را از خارج روایت حدس زد؛ مانند خستگی. علت‌های در روایت، از ربط‌دادن این حادثه با سایر حادثه‌های صحنه می‌آیند؛ مثلاً حوادث 2، 5، 6 یا 7. علت‌های خارج از روایت از بافت و تجربۀ شخصی می‌آیند. مثلاً یکی از دلایل درازکشیدن خستگی است.

حادثۀ 5: کشور به آسمان و دانه‌های درخشانش نگریست.

علت حادثۀ 5: در رابطۀ این حادثه با حادثۀ قبل دو حالت ممکن است. حالت اول چون کشور در بلم دراز کشیده و سرش رو به آسمان است، آن را تماشا کرده و نگاه‌کردن به آسمان نتیجۀ درازکشیدن است. حالت دوم چون کشور می‌خواسته آسمان را تماشا کند، دراز کشیده و نگاه‌کردن به آسمان علت درازکشیدن است. در این دو حالت جای علت‌ومعلول عوض می‌شود. اگر هدف از درازکشیدن، نگاه‌کردن به آسمان باشد، علت نگاه‌کردن به آسمان می‌تواند به انتظار بدیع‌الزمان ربط پیدا کند یا متفاوت‌بودن آسمان آن شب یا چیز دیگری که در روایت نیست؛ مثلاً علاقه به زیبایی آسمان و ستاره‌ها.

جای علت در روایت: علت، هم می تواند در روایت باشد هم نه. اگر دلیل حادثه درازکشیدن در بلم باشد، در حادثۀ 4 آمده. احتمال متفاوت‌بودن آسمان آن شب از حادثۀ 6 فهمیده می‌شود. کشور در صحنۀ 2 غروب خورشید را تماشا می‌کند، بعد فریاد می‌زند بدیع‌الزمان کجاست و کی می‌آید. در صحنۀ 3 گفته شده اهل تالاب منتظرند. هر روز غروب به خورشید می‌نگرند که دونیم می‌شود یا نه و نام بدیع‌الزمان را فریاد می‌کنند. در صحنۀ 4 کشور می‌فهمد بدیع‌الزمان در راه خانه است و تصمیم می‌گیرد مضیف او را برپا کند. در صحنۀ 5 کشور توضیح می‌دهد که بدیع‌الزمان چه ربطی به دونیم‌کردن خورشید دارد و چون در راه خانه است باید مضیفش را برپا کند.

حادثۀ 6: کشور آن شب آسمان و دانه‌های سرخش را مثل سینی بزرگ مسی بی‌بی‌خدو دید؛ درحالی‌که در چهل سال گذشته آن را دیده بود و غباری از تنۀ بلندش کم‌وزیاد نشده بود.

علت حادثۀ 6: معلوم نیست چرا در آن شب کشور آسمان را متفاوت می‌بیند و آسمان چه فرقی با شب‌های قبل داشته. در حادثۀ بعد کشور خاطره‌ای از گذشته دربارۀ سینی مسی به یاد می‌آورد. شاید آسمان هیچ فرقی با شب‌های قبل نداشته؛ اما چون کشور هم‌زمان با دیدن آسمان، به خاطرۀ سینی مسی فکر می‌کرده، شباهت آسمان و ستاره به سینی مسی و نخود‌، باعث شده آسمان را مثل سینی مسی ببیند. شاید هم آسمان آن شب فرقی با شب‌های قبل داشته که باعث شباهتش به سینی مسی شده؛ مثلاً به دلیلی نامشخص رنگ مسی گرفته. این شباهت باعث شده در ادامه کشور به یاد خاطره‌ای از سینی مسی بی‌بی‌خدو بیفتد. پس باز هم معلوم نیست این حادثه علت حادثۀ بعد است یا نتیجۀ آن. حتی ممکن است تغییر رنگ آسمان دلیل اصلی آمدن کشور به تالاب باشد. کشور اول فکر کرده، تصمیمی گرفته و بعد دست به عمل زده. چون در این صحنه تصمیم‌های کشور به روشنی نیامده، با حادثه‌های بعدی و رفتارهایی که در ادامه از خود نشان می‌دهد، می‌توان حدس زد چه فکری داشته و علت حادثه‌های قبل چه بوده. اگر علت این حادثه، تغییر آسمان در آن شب باشد، در روایت نیامده علت تغییر چیست. شاید یک دلیل علمی برایش باشد که من نمی‌دانم؛ اما با تحقیق بتوانم آن را پیدا کنم. شاید در آن اطراف اتفاقی مثل آتش‌سوزی آسمان را روشن کرده و به رنگ مسی درآورده.

جای علت در روایت: اگر علت، فکرکردن به خاطرۀ سینی مسی باشد، در حادثۀ 7 آمده. اگر آسمان آن شب فرقی با شب‌های قبل داشته، در روایت نیامده آن تفاوت و دلیلش چه بوده.

حادثۀ 7: کشور به یاد می‌آورد بی‌بی‌خدو دست به کمر بالای سرش می‌ایستاد، شال کمرش را محکم می‌کرد و جیغ می‌کشید: «باید نخود‌ها تا یک ساعت دیگر تمیز شوند.»

علت حادثۀ 7: بین این حادثه و حادثۀ قبل مشخص نیست علت‌ومعلول کدام است. یا متفاوت‌شدن آسمان، علت آمدن خاطره به ذهن کشور است یا به‌یادآوردن خاطره، علت متفاوت‌دیدن آسمان است. اگر کشور اول خاطره را به یاد آورده باشد، علت آمدن خاطره در ذهنش مشخص نیست. شاید چون خاطره قبل از آمدن به تالاب رخ داده، به آن فکر می‌کند یا علت دیگری دارد که در روایت نیست. در خاطره دلیل رفتار بی‌بی‌خدو نیامده. علت می‌تواند اخلاق تند او باشد یا کمبود وقت یا از زیر کار دررفتن کشور یا چیز‌های دیگری که در روایت نیست. اینکه چرا نخود‌ها باید تا یک ساعت دیگر تمیز شوند هم مشخص نیست. شاید مهمانی داشتند یا هر علت دیگری که در روایت نیامده.

جای علت در روایت: اگر علت، متفاوت بودن آسمان باشد، در حادثۀ 6 آمده. اگر این حادثه باعث متفاوت‌دیدن آسمان شده باشد، در روایت نیامده چرا کشور به یاد این خاطره افتاده. علت حوادثی که در خاطره رخ داده در روایت نیست.

حادثۀ 8: سینی مسی با شدت بیشتری می‌چرخید و نخود‌ها به لرزه می‌افتادند.

علت حادثۀ 8: استفاده از کلمات «سینی مسی» و «نخود» باعث شده زمان این حادثه هم مربوط به گذشته باشد و هم زمان حال.

اگر حادثه مربوط به خاطره باشد، علت چرخیدن سینی مسی و لرزیدن نخود‌ها در روایت نیست. می‌توان گفت علت حادثه، حرکت دست کشور برای پاک‌کردن نخود است؛ چون بی‌بی‌خدو دستور داده بود نخود‌ها پاک شوند و چرخیدن سینی و لرزیدن نخود‌ها تصویری از پاک‌کردن نخود به ذهن می‌آورد. می‌شود علت‌های دیگری هم تصور کرد. مثلاً کشور برای اذیت‌کردن بی‌بی‌خدو به جای پاک‌کردن نخود، سینی را می‌چرخانده و نخود‌ها را به هم می‌ریخته؛ چون بی‌بی‌خدو سرش جیغ کشیده بود. به این ترتیب از حادثۀ قبل حداقل دو علت مختلف می‌توان پیدا کرد؛ همچنین می‌توان علت‌هایی حدس زد که به حادثۀ قبل ربطی ندارند؛ مثلاً کشور سینی را روی زمین گذاشته، زلزله آمده و سینی لرزیده. بعضی از علت‌ها استحکام بیشتری نسبت به بقیۀ علت‌ها دارند؛ چون دلایلی از روایت یا خارج آن برای اثباتشان وجود دارد؛ مثلاً حرکت دست کشور دلیلی محکم‌تر از آمدن زلزله است.

در زمان حال منظور از سینی مسی، آسمان و منظور از نخود، ستاره است. علت چرخیدن آسمان و لرزیدن ستاره در روایت نیامده؛ اما با توجه به این که در نگاه ما روی زمین، آسمان نمی‌چرخد و ستاره‌ها نمی‌لرزند، پس کشور می‌چرخیده. چون کشور در بلم خوابیده بود، حرکت کشور به خاطر حرکت بلم بوده و حرکت بلم به خاطر حرکت آب تالاب. در ادامۀ این صحنه می‌بینیم بلم قیقاج می‌رود و به گاومیشی می‌خورد. پس با قطعیت بالایی می‌توان گفت علت این حادثه خوابیدن کشور در بلم و حرکت آب تالاب است.

جای علت در روایت: علت در روایت به‌روشنی ذکر نشده. اگر حادثه مربوط به خاطره باشد، علت می‌تواند در حادثۀ 7 باشد که قبل از این حادثه آمده. از حادثۀ 7 حداقل دو علت برداشت می‌شود. علت‌هایی که در خارج روایت می‌توان حدس زد و به حادثۀ 7 ربط ندارند، سست‌اند. اگر حادثه مربوط به زمان حال باشد، علت حادثه، خوابیدن کشور در بلم و حرکت آب تالاب است. خوابیدن کشور در بلم در حادثۀ 4 از همین صحنه آمده. حرکت آب تالاب در روایت نیامده؛ اما با اطلاعاتی خارج از روایت فهمیده می‌شود. خوردن به گاومیش در ادامۀ صحنه و در حادثۀ 14 آمده.

حادثۀ 9: گوشۀ سینی مسی نخودی سرخ به کشور لبخند زد.

علت حادثۀ 9: این حادثه هم می‌تواند مربوط به خاطرۀ گذشته باشد و هم مربوط به زمان حال.

در زمان گذشته علت لبخند نخود در روایت نیامده. شاید منظور این است که چون نخود قرمز بوده در بین نخود‌های زرد، توجه کشور را به خود جلب کرده. شاید چون بی‌بی‌خدو سرش جیغ کشیده، کشور از دستش ناراحت بوده و به خیالش آمده نخود سرخی که می‌بیند، لبخند می‌زند. تضاد بین جیغ‌کشیدن بی‌بی‌خدو و لبخند نخود باعث شده به نظر برسد این دو حادثه رابطۀ علت‌ومعلولی دارند؛ اما این رابطه می‌تواند اصلاً وجود نداشته باشد.

در زمان حال هم علت در روایت نیامده. این نخود یا ماهی است که هلالش شبیه لبخند است یا ستاره‌ای که چشمک‌زدنش به نظر کشور لبخند آمده یا چیز دیگری در آسمان. علت لبخندزدن، یا شکل آن چیز است که کشور را به یاد لبخندزدن می‌اندازد یا خاص‌بودن آن چیز است که باعث جلب‌توجه شده؛ مثلاً یک ستارۀ دنباله‌دار. شاید کشور دیوانه شده. شاید علت، داغی نگاه بی‌بی‌خدو در ابتدای صحنه باشد؛ چون داغی نگاه و لبخند متضادند، به نظر می‌رسد با هم رابطۀ علت‌ومعلولی دارند؛ اما این رابطه می‌تواند اصلاً وجود نداشته باشد.

در هر دو زمان چون در حادثۀ 10، کشور به نخود یا آن چیز در آسمان می‌گوید تو بدیع‌الزمان منی، همچنین در حادثۀ 15 تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپاکند، پس شاید نخود سرخ یا آن چیز در آسمان، نشانه‌ای باشد که بین بدیع‌الزمان و کشور قرارداد شده. نشانه‌ای که به کشور می‌گوید بدیع‌الزمان در حال برگشتن به خانه است.

جای علت در روایت: علت در روایت به‌روشنی نیامده؛ اما می‌توان با توجه به اطلاعات خارج از روایت یا ربط‌دادن این حادثه به حوادث 10 یا15 یا حوادث 2 یا 7 علت‌هایی را حدس زد.

حادثۀ 10: کشور دست برد و نخود سرخ را در آغوش فشرد و پیش گوشش گفت: «تو بدیع‌الزمان منی.»

علت حادثۀ 10: مشخص نیست که این حادثه مربوط به خاطرۀ گذشته است یا زمان حال.

اگر حادثه مربوط به گذشته باشد، شاید کشور اولین باری را به یاد می‌آورد که بدیع‌الزمان را در ذهنش ساخت.

چه حادثه در زمان گذشته باشد و چه در زمان حال، معلوم نیست نخود سرخ چه ربطی به بدیع‌الزمان دارد. چون در حادثۀ 15 کشور تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند، لبخند نخود سرخ، می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت بدیع‌الزمان باشد. نشانه‌ای که بین کشور و بدیع‌الزمان قرارداد شده بوده. شاید کشور دیوانه شده. شاید لبخند نخود یا سرخی‌اش باعث شده ربطی به بدیع‌الزمان پیدا کند.

جای علت در روایت: علت در روایت به‌روشنی نیامده. می‌توان آن را به حادثۀ 9 ربط داد یا حادثۀ 15 یا علتی خارج از روایت برایش حدس زد.

حادثۀ 14: بلم به گاومیشی می‌خورد.

علت حادثۀ 14: خوابیدن در قایق، نگاه به آسمان، رفتن به فکر گذشته و حرکت آب، در کنار هم باعث خوردن بلم به گاومیش شده‌اند. خوابیدن در قایق باعث ندیدن گاومیش شد. رفتن به فکر گذشته باعث شد کشور متوجه حرکت قایق در آب نشود. حرکت آب باعث شد بلم به گاومیش بخورد. دلیل حادثه محکم و روشن است و نمی‌توان دلیل دیگری با این استحکام برای حادثه پیدا کرد.

جای علت در روایت: خوابیدن در قایق حادثۀ 4، نگاه‌کردن به آسمان حادثۀ 5 و رفتن به فکر گذشته حادثۀ 7 است. حرکت قایق از حادثۀ 8 و اطلاعات خارج از روایت فهمیده می‌شود. این علت‌ها قبل از حادثه در همین صحنه آمده‌اند.

حادثۀ 11: نقطه‌های نورانی آسمان روی سر کشور ریختند. منظور از حادثه می‌تواند بیرون‌آمدن کشور از فکر باشد یا حرکت شدید قایق.

علت حادثۀ 11: بلم به گاومیش خورده؛ چون اینجا از عبارت «نقطه‌های نورانی آسمان» استفاده شده، ابهام در زمان از بین می‌رود و فقط به زمان حال اشاره می‌کند. علت حادثه هم مشخص و بدون ابهام است.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 14 است که بعد از این حادثه آمده.

حادثۀ 12: کشور در بلم نشست.

علت حادثۀ 12: نقطه‌های نورانی آسمان روی سر کشور ریختند و از فکر بیرون آمد. چون در روایت فقط به همین علت اشاره شده، هر علت دیگری که حدس زده شود، خیلی سست است. از طرف دیگر خارج از این روایت هم وقتی یک نفر خوابیده و ضربۀ محکمی می‌خورد، انتظار داریم حرکت بعدی‌اش نشستن باشد تا علت ضربه را بفهمد. این باعث می‌شود علت نشستن را خیلی محکم ببینیم.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 11 قبل از این حادثه مشخص شده.

حادثۀ 13: بلم قیقاج رفت.

علت حادثۀ 13: بلم به گاومیشی خورده بود.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 14 بعد از این حادثه آمده.

حادثۀ 15: کشور دو لبۀ بلم را چنگ انداخت و با خود زمزمه کرد: «باید مضیف بدیع را برپا کنم.»

علت حادثۀ 15: مضیف یعنی محل ضیافت یا جایی که از مهمان پذیرایی می‌شود. پس تصمیم برپایی مضیف بدیع‌الزمان یعنی او در راه خانه است. بین حوادث قبل و نتیجه‌ای که کشور می‌گیرد، رابطه‌ای وجود ندارد؛ اما به نظر کشور، خوردن به گاومیش یا لبخند نخود سرخ، نشانۀ آمدن بدیع‌الزمان است. اینکه چرا چنین تصوری دارد و چه ربطی بین حوادث می‌بیند در روایت نیامده. شاید در گذشته با بدیع‌الزمان نشانه‌ای را قرارداد کرده و حالا با دیدن آن فهمیده بدیع‌الزمان می‌آید. شاید کشور دیوانه شده.

جای علت در روایت: علت برپاکردن مضیف، آمدن بدیع‌الزمان است که با توجه به معنای کلمۀ مضیف به آن پی می‌بریم. مشخص نیست کشور دقیقاً چه چیزی را نشانۀ آمدن بدیع‌الزمان می‌بیند؛ همچنین معلوم نیست چرا آن چیز را نشانۀ آمدن بدیع‌الزمان می‌داند. اگر علت دیدن نخود سرخ باشد در حادثۀ 9 آمده. اگر ریختن نقطه‌های نورانی آسمان روی سر کشور باشد در حادثۀ 11 آمده. اگر خوردن به گاومیش باشد در حادثۀ 14 آمده. اگر علت چیز دیگری است، در روایت نیست.

صحنۀ 3 (انتظار اهل تالاب برای آمدن بدیع‌الزمان بعد از مرگ کشور)

حادثۀ 8: کشور برگ‌های بلند خرما را روی هم ریخت و سایبان ساخت. زمان حادثه فردای شبی است که برای اولین‌بار کشور تصمیم گرفت مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند.

علت حادثۀ 8: کشور برای ساخت سایبان، برگ‌های بلند خرما را روی هم ریخت؛ چون بدیع‌الزمان در راه خانه بود و کشور در شب گذشته تصمیم گرفت مضیف او را برپا کند.

جای علت در روایت: حادثه و علت در یک جملۀ مرکب هستند. اول جملۀ حادثه، بعد حرف ربط «و»، بعد جملۀ علت آمده. علت ساخت سایبان از حادثۀ 15 در صحنۀ 4 فهمیده می‌شود.

صحنۀ 5 (که در آن اهل تالاب می‌پذیرند برای برپاکردن مضیف به کشور کمک کنند.)

زمان حوادث مربوط به بعد از تصمیم کشور برای برپاکردن مضیف و ساخت سایبان است.

حادثۀ 1: به امر ریش‌سفید‌های تالاب، سایبان کشور را خراب می‌کردند.

علت حادثۀ 1: کشور برای بدیع‌الزمان سایبان ساخته بود. علت خراب‌کردن سایبان، دستور ریش‌سفید‌ها است؛ چون ریش‌سفید‌ها می‌گفتند کشور پسری ندارد، پس نمی‌تواند مضیف داشته باشد.

جای علت در روایت: علت و حادثه در یک جمله هستند. علت بعد از حرف اضافۀ «به امر» آمده. دلیل دستور ریش‌سفید‌ها در حادثۀ 5 از همین صحنه به صورت پیغامی از ریش‌سفید‌ها در دیالوگ گفته شده. اول حادثه و علت آمده و کمی بعد علت معلوم شده. سایبان ساختن کشور در حادثۀ 8 از صحنۀ 3 آمده.

حادثۀ 2: کشور بی‌توجه به حرف‌های ریش‌سفیدها سایبان را از نو برپا می‌کرد.

علت حادثۀ 2: کشور متوجه شده بود بدیع‌الزمان در راه آمدن به خانه است. او برای بدیع‌الزمان سایبان ساخت. به دستور ریش‌سفید‌ها آن را خراب ‌کردند. کشور باور دارد که بدیع‌الزمان می‌آید؛ چون برای ساخت سایبان مصر است و کارش را تکرار می‌کند.

جای علت در روایت: در حادثۀ 15 از صحنۀ 4 کشور تصمیم می‌گیرد مضیف بدیع‌الزمان را برپا کند؛ چون نشانه‌ای از آمدن بدیع‌الزمان در آن شب دیده بود. در حادثۀ 8 از صحنۀ 3 کشور برای اولین بار سایبان می‌سازد. در حادثۀ 1 از همین صحنه، خراب‌کردن سایبان به امر ریش‌سفید‌ها آمده. در خود حادثۀ 2 چون کشور کارش را تکرار می‌کند، معنی باورداشتن به آمدن بدیع‌الزمان وجود دارد.

حادثۀ 3: اجیرشده‌ها به گرد کشور می‌آمدند و با ریشخند می‌گفتند: «سلام یا ابو بدیع‌الزمان.»

علت حادثۀ 3: ریش‌سفید‌ها با کشور مخالف بودند و دستور می‌دادند سایبانش را خراب کنند. احتمالاً اجیرشده‌ها هم با کشور مخالفند و به خاطر ساخت سایبان و تکرار کارش او را مسخره می‌کنند؛ چون کسی که پسر ندارد، نمی‌تواند مضیف داشته باشد. شاید به نظرشان کشور دیوانه شده. اجیرشده‌ها بدیع‌الزمان را باور ندارند.

جای علت در روایت: علت از حادثه‌های 1و 2 و 5 فهمیده می‌شود. همچنین در این حادثه ریشخندکردن و صدازدن کشور با اسم ابو بدیع‌الزمان معنی باورنداشتن حرف‌های او را می‌دهد.

حادثۀ 4: کشور شادان، دانه‌های براق خرما را به سوی اجیرشده‌ها می‌گرفت.

علت حادثۀ 4: واکنش کشور در برابر رفتار اجیرشده‌ها نشان می‌دهد کشور به آمدن بدیع‌الزمان ایمان دارد. خوشحالی ناشی از آمدن بدیع‌الزمان، مسخره‌کردن اهل تالاب را برایش خنده‌دار می‌کند. پرتاب دانه‌های خرما به سوی اجیرشده‌ها نشان می‌دهد کشور ریشخند آن‌ها را فهمیده و با نظرشان مخالف است.

جای علت در روایت: واکنش کشور در همین حادثه ایمان و خوشحالی‌اش را نشان می‌دهد. رفتار اجیرشده‌ها که باعث این واکنش شده در حادثۀ 3 آمده.

حادثۀ 5: پیغام از ریش‌سفید‌ها می‌آمد: «یا شیخ الشیوخ می‌گویند پسر نداری؛ پس نمی‌توانی مضیف داشته باشی.»

علت حادثۀ 5: چون کشور ساخت سایبان را تکرار می‌کرد، ریش‌سفیدها برایش پیغام فرستادند. ریش‌سفید‌ها حرف‌های کشور را قبول نداشتند و به نظرشان کشور اصلاً پسر نداشت.

جای علت در روایت: علت پیغام‌فرستادن ریش‌سفید‌ها در دیالوگ آمده. تکرار ساخت سایبان در حادثۀ 2 هست. باور نداشتن ریش‌سفید‌ها در همین حادثه و با اشاره به پسرنداشتن کشور و فرستان پیغام، همچنین در حادثۀ 1 به خاطر خراب‌کردن سایبان فهمیده می‌شود.

حادثۀ 6: کشور دست بر شانۀ اهل تالاب می‌فشرد.

علت حادثۀ 6: در حادثۀ قبل از طرف ریش‌سفید‌ها پیغام آمد، چون کشور پسر ندارد، نمی‌تواند مضیف داشته باشد. واکنش کشور نشان می‌دهد به آمدن بدیع‌الزمان باور دارد و باورنکردن بقیه برایش مهم نیست. فکر می‌کند بقیه در اشتباهند و زمانی که بدیع‌الزمان بیاید همه متوجه اشتباه خود می‌شوند.

جای علت در روایت: پیغام ریش‌سفید‌ها در حادثۀ 5 آمده. در حادثۀ 6 معنای باور کشور به آمدن بدیع‌الزمان وجود دارد. اینکه بفهمیم علت دست بر شانه فشردن چیست، به اطلاعات تجربه‌ای و بافتی خارج از جهان داستان احتیاج دارد.

حادثۀ 7: اهل تالاب کنجکاو بودند.

علت حادثۀ 7: باورداشتن کشور به آمدن بدیع‌الزمان در واکنش‌هایش مثل تکرار ساخت سایبان، شادبودن، پرت‌کردن دانه‌های خرما و دست بر شانۀ اهل تالاب فشردن، آن‌ها را کنجکاو کرده. اهل تالاب شک کرده‌اند که شاید واقعاً بدیع‌الزمانی وجود دارد.

جای علت در روایت: رفتار ریش‌سفید‌ها و اجیرشده‌ها در حادثه‌های 1 و 3 و 5 آمده. واکنش کشور به رفتار آن‌ها در حادثه‌های 2 و 4 و 6 آمده که حس کنجکاوی اهل تالاب را برانگیخته.

حادثۀ 8: اهل تالاب می‌خواستند با گوش و چشم خود بشنوند و ببینند ماجرا از چه قرار است.

علت حادثۀ 8: اهل تالاب به خاطر رفتار کشور کنجکاو شده بودند. به وجود بدیع‌الزمان شک کرده بودند. برای رفع کنجکاوی می‌خواستند بیشتر بشنوند تا شاید حرف‌های کشور را باور کردند.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 7 آمده. علت و حادثه در یک جملۀ مرکب هستند. اول جملۀ علت، بعد حرف ربط «و»، بعد جملۀ حادثه آمده.

حادثۀ 9: کشور می‌گفت بدیع من رفت سفر و روزی برمی‌گردد. تا وقتی بیاید، باید مضیفش رونق بگیرد.

علت حادثۀ 9: اهل تالاب می‌خواستند ماجرای بدیع‌الزمان را بدانند. ریش‌سفید‌ها می‌گفتند کشور پسر ندارد. کشور ماجرا را این‌گونه توجیه می‌کند که بدیع‌الزمان به سفر رفته بوده؛ به خاطر همین بقیه از وجودش خبر ندارند؛ اما حالا که می‌خواهد برگردد باید مضیفش رونق بگیرد.

جای علت در روایت: در حوادث 7 و 8 اهل تالاب می‌خواستند ماجرا را بدانند. در حادثۀ 5 ریش‌سفید‌ها گفتند کشور پسر ندارد.

حادثۀ 10: کشور هر روز ریسه‌های شب قبل را ترمیم می‌کرد.

علت حادثۀ 10: ترمیم‌کردن ریسه‌های شب قبل نشان می‌دهد ریش‌سفید‌ها هنوز حرف کشور را باور نکرده‌اند و سایبان را خراب می‌کنند؛ چون کشور به آمدن بدیع‌الزمان باور دارد، ساخت سایبان را تکرار می‌کند. اگر ترمیم‌کردن به معنی بهبودبخشیدن باشد، این منظور را می‌رساند که کشور هر روز سایبان را بهتر از روز قبل می‌سازد؛ اما چون مخالفت ریش‌سفید‌ها در ادامه تکرار می‌شود، این معنی قابل‌قبول نیست.

جای علت در روایت: خود حادثه از حادثه‌ای قبل از خودش خبر می‌دهد که علت حادثه است.

حادثۀ 11: اهل تالاب هر روز بعد از آن که ریسه‌های شب قبل ترمیم می‌شد، کشور را دوره می‌کردند.

علت حادثۀ 11: اهل تالاب کنجکاو بودند و می‌خواستند ببینند ماجرا از چه قرار است. اینکه اهل تالاب برای شنیدن ماجرا کشور را دوره می‌کنند، نشان می‌دهد که هنوز حرف‌های کشور را باور نکرده‌اند. باید بیشتر بشنوند تا قانع شوند.

جای علت در روایت: علت دوره‌کردن کشور در حوادث 7 و 8 آمده. آمدن حادثۀ 11 بعد از حوادث 7 و 8 و 9 نشان می‌دهد اهل تالاب هنوز حرف کشور را باور نکرده‌اند و باید بیشتر بشنوند.

حادثۀ 12: کشور از سال‌های دور می‌گفت و بدیع‌الزمان را توصیف می‌کرد.

علت حادثۀ 12: اهل تالاب کشور را دوره می‌کردند. کنجکاو بودند و می‌خواستند بیشتر دربارۀ بدیع‌الزمان بدانند تا شاید حرف‌های کشور را باور کردند. کشور ویژگی‌های درشتی و نیرومندی بدیع‌الزمان را می‌گوید تا اهل تالاب را برای ماجراهای اغراق‌آمیز آینده آماده کند.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 11 آمده.

حادثۀ 13: گوش‌به‌گوش تالاب می‌چرخید: «کسی که پسر ندارد، حق ندارد مضیف داشته باشد.»

علت حادثۀ 13: کشور هنوز مخالف‌هایی دارد که حرف‌هایش را باور نمی‌کنند. به نظر آن‌ها چون کشور پسر ندارد، حق ندارد مضیف داشته باشد.

جای علت در روایت: علت حادثه در دیالوگ گفته شده؛ چون این حادثه بعد از حادثۀ 12 آمده و هنوز مشابه حادثۀ 5 است، نشان می‌دهد مخالفان کشور حرفش را باور نکرده‌اند و به گفتۀ خود اصرار دارند.

حادثۀ 14: بی‌بی‌خدو به دور از چشم کشور پول می‌داد ستون‌های بیشتری بزنند و سایبان را گسترده‌تر کنند، صبح‌ها کمک‌دست کشور شوند و ریسه‌شده‌ها را از نو ببافند.

علت حادثۀ 14: چون مخالف‌ها سایبان را خراب می‌کنند، بی‌بی‌خدو پول می‌دهد برای ساخت سایبان به کشور کمک کنند. او می‌خواهد سایبان ساخته شود. واکنش بی‌بی‌خدو برخلاف رفتار ریش‌سفید‌ها و اجیرشده‌هاست. این تفاوت می‌تواند علت‌های مختلفی داشته باشد؛ مثلاً شاید حرف‌های کشور را باور کرده یا واقعاً کشور پسر دارد. نشانه‌ای از بدیع‌الزمان خارج از داستان‌ها و رفتار کشور وجود ندارد. معلوم نیست بی‌بی‌خدو به خاطر داستان‌هایی که از کشور شنیده حرفش را باور کرده یا خودش هم بدیع‌الزمان را دیده. اگر با داستان‌های کشور به باور رسیده، معلوم نیست کشور از چه زمانی برای او داستان بدیع‌الزمان را تعریف کرده که حالا این‌قدر باورش قوی است. اگر داستان بدیع‌الزمان را باور ندارد، شاید دلش برای کشور می‌سوزد که به‌تنهایی هر روز سایبان را ترمیم می‌کند یا به علت‌های دیگری به کشور کمک می‌کند که در روایت نیامده.

جای علت در روایت: علت در حادثه‌های 1، 5، 10 و 13 آمده. علت تفاوت رفتار بی‌بی‌خدو با ریش‌سفید‌ها معلوم نیست. اگر علت، دل‌سوزی یا باورکردن حرف کشور باشد، از خود حادثه و تفاوتش با حادثه‌های 1، 5، 10 و 13 فهمیده می‌شود. علت باورداشتن به کشور در روایت نیامده. اگر بی‌بی‌خدو به علت دیگری به کشور کمک می‌کند، در روایت نیست.

حادثۀ 15: شبی با تیر آتشین سایبان را سوزاندند.

علت حادثۀ 15: ریش‌سفید‌ها دستور می‌دادند سایبان را خراب کنند. کشور ساخت سایبان را تکرار می‌کرد و بی‌بی‌خدو پول می‌داد سایبان را گسترده‌تر کنند؛ چون واکنش ریش‌سفید‌ها این بار شدیدتر از واکنش‌های قبل است، نشان می‌دهد کشور با تکرار ساخت سایبان مخالفانش را عصبانی کرده و آن‌ها هنوز حرفش را باور نکرده‌اند. علت مخالفت ریش‌سفید‌ها این بود که کشور پسر ندارد؛ پس نمی‌تواند مضیف داشته باشد. در حادثه حتی روش سوزاندن هم آمده. آن‌ها با تیر آتشین سایبان را سوزاندند؛ پس فکرکردن به دلیل دیگری برای آتش‌سوزی لازم نیست.

جای علت در روایت: علت در حادثه‌های 1، 2، 10 و 14 آمده. علت مخالفت ریش‌سفید‌ها در حادثه‌های 5 و 13 هست. علت باورنکردن ریش‌سفید‌ها و عصبانی‌شدن، از شدت این حادثه در مقایسه با حادثه‌های 1، 5، 10 و 13 نتیجه گرفته می‌شود.

حادثۀ 16: اهل تالاب می‌دانند برگ‌های خشک خرما سریع و پرحرارت می‌سوزند، به خود زحمت ندادند سطل آبی از تالاب بیاوردند تا روی آتش بریزند، ایستادند و شعله‌ها را نگاه کردند.

علت حادثۀ 16: اهل تالاب می‌دانند برگ‌های خشک خرما سریع و پرحرارت می‌سوزند؛ پس تلاششان برای خاموش‌کردن آتش بی‌فایده است.

جای علت در روایت: حادثه و علت با هم در یک جملۀ مرکب هستند. اول جملۀ علت آمده بعد ویرگول (،) بعد جملۀ حادثه.

حادثۀ 17: کشور غیبش زد و تا صبح خبری از او نشد.

علت حادثۀ 17: کشور یا به خاطر سوختن سایبان ناراحت شده یا برای خبرگرفتن از بدیع‌الزمان رفته و یا به علت دیگری که در روایت نیامده. معلوم نیست کشور به کجا رفته.

جای علت در روایت: اگر علت، سوختن سایبان باشد در حادثۀ 15 آمده. اگر علت خبرگرفتن از بدیع‌الزمان بوده در حادثۀ 19 آمده. اگر علت چیز دیگری است، در روایت نیست.

حادثۀ 18: در میانۀ جرق‌جرق تیر‌های نگهدارنده و شراره‌ها، سخن‌ها گرم‌تر می‌شد: «چه مزاحمتی برای کسی دارد… بگذارید دلخوشی داشته باشد…»

علت حادثۀ 18: مخالفان سایبان را آتش زدند. اهل تالاب دلشان برای کشور می‌سوزد. جرق‌جرق تیرهای نگهدارنده و شراره‌ها سخنشان را گرم کرده.

جای علت در روایت: آتش‌زدن سایبان در حادثۀ 15 آمده. علت گرم‌شدن سخن در همین حادثۀ 18 بعد حرف اضافۀ «در میانه» گفته شده. دل‌سوزی اهل تالاب از دیالوگشان در همین حادثه فهمیده می‌شود.

حادثۀ 19: خورشید که سر زد، کشور هم آمد. دستی بر خاکسترها کشید. از ویژگی‌های اغراق‌آمیز بدیع‌الزمان، تنها حریفش یعنی خورشید و به‌سفررفتنش برای دونیم‌کردن و شکست‌دادن خورشید گفت.

علت حادثۀ 19: مخالفان سایبان را آتش زدند؛ پس یعنی هنوز حرف کشور را باور ندارند. کشور احتمالاً با تعریف داستان بدیع‌الزمان می‌خواهد نشان بدهد که راست می‌گوید. فکر می‌کند با حرف‌هایش بتواند به اهل تالاب ثابت کند بدیع‌الزمان وجود دارد. هدفش می‌تواند این باشد که مخالفان مانع کارش نشوند و بتواند مضیف را برپا کند. معلوم نیست کشور کجا رفته بود. شاید به تالاب رفته تا آسمان را تماشا کند.

جای علت در روایت: این حادثه واکنشی است به حادثۀ 15. علت رفتار کشور مشخص نشده. باور نداشتن مخالفان از واکنششان در حادثۀ 15 فهمیده می‌شود. اینکه کشور می‌خواهد ثابت کند راست می‌گوید، از همین حادثۀ 19 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 20: بی‌بی‌خدو کنار کشور ایستاد و گفت: «بیایید برویم حیاط خانه‌ام را مضیف بدیع‌الزمان کنیم.»

علت حادثۀ 20: مخالفان سایبان را آتش زدند. بی‌بی‌خدو می‌خواهد به کشور کمک کند تا سایبان ساخته شود. با این واکنش در برابر مخالفان ایستاده.

جای علت در روایت: آتش‌زدن سایبان در حادثۀ 15 آمده. ایستادن در برابر مخالفان و کمک به کشور از مقایسه همین حادثۀ 20 با حادثۀ 15 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 21: اهل تالاب شانه‌های کشور را فشار دادند و به جلو راندند.

علت حادثۀ 21: بی‌بی‌خدو گفت مضیف را در حیاط خانه‌اش برپا کنند. اهل تالاب وقتی سایبان می‌سوخت، گفته بودند کار‌های کشور مزاحمتی برای کسی ندارد، بگذارید دل‌خوشی داشته باشد. حالا دارند او را همراهی می‌کنند. فشردن شانه‌های کشور می‌تواند نشانۀ دلداری دادن باشد.

جای علت در روایت: اهل تالاب در حادثۀ 18 گفتند بگذارید کشور دل‌خوشی داشته باشد. بی‌بی‌خدو در حادثۀ 20 گفت در حیاط خانه‌اش مضیف برپا کنند. همراهی و دلداری اهل تالاب از همین حادثۀ 21 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 22: کشور، گرم دست‌هایشان را فشرد.

علت حادثۀ 22: اهل تالاب شانه‌های کشور را فشار دادند و برای برپاکردن مضیف به جلو راندند. گرم‌فشاردادن دست می‌تواند معنی تشکر بدهد.

جای علت در روایت: رفتن به خانۀ بی‌بی‌خدو برای برپاکردن مضیف از حادثۀ 20 و همراهی اهل تالاب با کشور از حادثۀ 21 فهمیده می‌شود. تشکرکردن کشور از همین حادثۀ 22 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 23: تا خورشید چشم آسمان شد، بی‌بی‌خدو وسط حیاط ایستاد و امر کرد کنیز‌هایش سینی‌های ناهار را بیاورند.

علت حادثۀ 23: ظهر شده و وقت ناهار است. اهل تالاب برای ساخت مضیف به کشور کمک کرده‌اند؛ چون صبح داشتند برای ساخت مضیف به خانۀ بی‌بی‌خدو می‌رفتند و حالا زمان گذشته و ظهر شده. بی‌بی‌خدو برای تشکر می‌خواهد به آن‌ها ناهار بدهد. او مهمان‌نواز است. علت آمدن خورشید به وسط آسمان چرخش زمین به دور خودش است.

جای علت در روایت: حادثه و علت هر دو در یک جملۀ مرکب هستند. اول حرف ربط «تا» بعد جملۀ علت بعد جملۀ حادثه آمده. کمک‌کردن اهل تالاب برای ساخت مضیف از پشتِ‌سرهم آمدن حوادث 21 و 23 فهمیده می‌شود. تشکر بی‌بی‌خدو و مهمان‌نوازی‌اش از رفتار او در حادثۀ 23 فهمیده می‌شود. علت آمدن خورشید به وسط آسمان و اینکه ظهر وقت ناهار است، با اطلاعات خارج از جهان داستان فهمیده می‌شود.

حادثۀ 24: یکی فریاد زد: «کشور تا نگویی چرا بدیع‌الزمان می‌خواهد خورشید را دو نیم کند سر سفره‌ات نمی‌نشینیم.» دیگران به موافقت دور از سفره ایستادند.

علت حادثۀ 24: بی‌بی‌خدو به کنیزهایش امر کرده بود سینی‌های ناهار را بیاورند. اهل تالاب کشور را همراهی کردند؛ اما با توجه به این حادثه معلوم می‌شود هنوز حرف‌های کشور را باور ندارند. می‌خواهند کشور را مجبور کنند همۀ ماجرا را تعریف کند، شاید باورشان شد.

جای علت در روایت: آمدن این حادثه بعد از حادثۀ 21 نشان می‌دهد، اهل تالاب با وجود همراهی کشور هنوز حرف‌هایش را باور نکرده‌اند. از همین حادثه فهمیده می‌شود که می‌خواهند با شنیدن ماجرا تکلیف باورشان را مشخص کنند. دستور بی‌بی‌خدو برای آوردن ناهار در حادثۀ 23 آمده.

حادثۀ 25: کشور دستارش را از سر باز کرد. دست‌هایش را پاک کرد و توضیح داد هیچ‌کس جلودار بدیع‌الزمان نیست. می‌خواهد خورشید را دونیم کند؛ چون فقط خورشید ارزش مبارزه دارد.

علت حادثۀ 25: اهل تالاب می‌خواستند بدانند چرا بدیع‌الزمان می‌خواهد خورشید را دونیم کند. آن‌ها هنوز حرف کشور را باور نداشتند.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 24 آمده.

حادثۀ 26: اهل تالاب دستارهاشان را باز کردند و بر دیرک مرکزی بستند و جملگی برپایش کردند.

علت حادثۀ 26: یکی از اهل تالاب فریاد زده بود، تا کشور نگوید چرا بدیع‌الزمان می‌خواهد خورشید را دونیم کند سر سفره نمی‌نشینند. بقیه هم به موافقت دور از سفره ایستادند. بعد کشور دلیلش را گفت؛ چون بعد از این حوادث اهل تالاب دیرک را برپا کردند، می‌توان فهمید که دلیل کشور آن‌ها را راضی کرده؛ پس دوباره با کشور همراه شدند.

جای علت در روایت: آمدن این حادثه بعد از حوادث 24 و 25 نشان می‌دهد دلیل کشور آن‌ها را راضی کرده؛ همچنین رفتار اهل تالاب در آینده این علت را محکم می‌کند.

حادثۀ 27: دیرک محکم شد.

علت حادثۀ 27: اهل تالاب دیرک را برپا کردند؛ چون دلیل کشور آن‌ها را راضی کرده بود.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 26 آمده.

حادثۀ 28: خبر آوردند حنظل از طرف ریش‌سفید‌ها آمده با کشور صحبت کند.

علت حادثۀ 28: در حوادث قبل ریش‌سفید‌ها با کشور مخالف بودند. کشور و اهل تالاب در حیاط خانۀ بی‌بی‌خدو مشغول برپاکردن مضیف بدیع‌الزمان شدند. حالا چون حنظل از طرف ریش‌سفید‌ها آمده، پس احتمالاً باز می‌خواهد مخالفت ریش‌سفید‌ها را اطلاع دهد، مانع ساخت مضیف شود یا کشور را تهدید کند.

جای علت در روایت: مخالفت ریش‌سفید‌ها در حوادث 1، 5، 10، 13 و 15 آمده. ساخت مضیف در حیاط خانۀ بی‌بی‌خدو در حوادث 20، 21، 26 و 27 معلوم می‌شود.

حادثۀ 29: هرکس، هرکجا بود نشست. کشور بر دیرک تکیه زد. حنظل رو در رویش نشست.

علت حادثۀ 29: حنظل از طرف ریش‌سفید‌ها آمده بود تا با کشور صحبت کند. اهل تالاب می‌نشینند؛ چون می‌خواهند حرف‌های حنظل را بشنوند. حنظل می‌نشیند تا صحبت کند؛ اما در حادثۀ بعد کشور خودش حرف می‌زند و به حنظل اجازۀ صحبت نمی‌دهد.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 28 آمده.

حادثۀ 30: کشور اجازۀ صحبت به حنظل نداد و شروع کرد به تعریف داستان بدیع‌الزمان.

علت حادثۀ 30: حنظل از طرف ریش‌سفید‌ها آمده. ریش‌سفید‌ها با کشور مخالف بودند. کشور می‌خواهد قبل از اینکه حنظل دربارۀ مخالفت ریش‌سفید‌ها حرف بزند، داستان بدیع‌الزمان را تعریف کند. شاید با این کار می‌خواهد حنظل هم داستان بدیع‌الزمان را باور کند و مانع کارش نشود.

جای علت در روایت: آمدن حنظل از طرف ریش‌سفید‌ها در حادثۀ 28 آمده. علت رفتار کشور در روایت نیست؛ اما چون حنظل می‌خواهد از طرف ریش‌سفید‌ها صحبت کند دلیل رفتارش فهمیده می‌شود.

حادثۀ 31: کشور گفت بدیع‌الزمان در راه آمدن به خانه است، باید هرچه سریع‌تر مضیف را برایش بسازم.

علت حادثۀ 31: بدیع‌الزمان در راه خانه است.

جای علت در روایت: حادثه و علت هر دو در یک جملۀ مرکب آمده‌اند. اول جملۀ علت آمده بعد ویرگول(،) بعد جملۀ حادثه.

صحنۀ 6 ( کشور خبر می‌آورد بدیع‌الزمان شفا یافته.)

این صحنه مربوط به فردای روزی است که اهل تالاب و کشور دیرک را در خانۀ بی‌بی‌خدو محکم کردند.

حادثۀ 1: کشور صبح زود فریادزنان به سوی نخلستان می‌دوید و برمی‌گشت.

علت حادثۀ 1: بدیع‌الزمان در راه خانه تنها شده و دشمنان سرش را بریدند. مشخص نیست کشور چطور و از کجا خبر‌های بدیع‌الزمان را می‌آورد.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 3 در دیالوگی از کشور آمده.

حادثۀ 2: اهل تالاب متحیر ماندند.

علت حادثۀ 2: کشور صبح زود فریادزنان به سوی نخلستان می‌دوید و برمی‌گشت.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 1 آمده.

حادثۀ 3: کشور خاک بر سر می‌ریخت و فریاد می‌زد، بدیع‌الزمان در راه خانه تنها شده و دشمنان سرش را بریدند.

علت حادثۀ 3: بدیع‌الزمان کشته شده.

جای علت در روایت: علت در همین حادثه در دیالوگی از کشور آمده.

حادثۀ 4: ریش‌سفید‌ها و اهل تالاب به خانۀ بی‌بی‌خدو آمدند. همه سیاه پوشیدند.

علت حادثۀ 4: بدیع‌الزمان در راه خانه تنها شده و دشمنان سرش را بریدند. در حوادث قبل ریش‌سفید‌ها با کشور مخالف بودند؛ اما در این حادثه با بقیه همراه شده‌اند. می‌توان به این نتیجه رسید که شاید ریش‌سفید‌ها حرف کشور را باور کرده‌اند. رفتار کشور، وقتی خبر مرگ بدیع‌الزمان را می‌آورد هم، می‌تواند باعث باور ریش‌سفید‌ها شده باشد.

جای علت در روایت: مرگ بدیع‌الزمان در حادثۀ 3 آمده. رفتار کشور در حوادث 1 و 3 و مخالفت ریش‌سفید‌ها در حوادث 1، 5، 10، 13 و 15 از صحنۀ 5 آمده.

حادثۀ 5: ریش‌سفید‌ها و اهل تالاب در خانۀ بی‌بی‌خدو چشم می‌چرخاندند و کشور را نمی‌دیدند.

علت حادثۀ 5: کمی بعد کشور با خبر جدیدی از بدیع‌الزمان وارد می‌شود. معلوم نیست کشور کجا بوده، چرا رفته و خبر‌های بدیع‌الزمان چطور به او رسیده.

جای علت در روایت: کشور در حادثۀ 8 خبر شفای بدیع‌الزمان را می‌آورد.

حادثۀ 6: بی‌بی‌خدو امر کرد چای و حلوا بیاورند.

علت حادثۀ 6: بدیع‌الزمان مرده. ریش‌سفید‌ها و اهل تالاب به خانۀ بی‌بی‌خدو آمده‌اند. در مراسم ختم از مهمانان با چای و حلوا پذیرایی می‌شود.

جای علت در روایت: علت در حادثه های 3 و 4 آمده. ارتباط چای و حلواآوردن و مراسم ختم با اطلاعات خارج از روایت فهمیده می‌شود.

حادثۀ 7: حنظل به بی‌بی‌خدو گفت ابوبدیع‌الزمان کجاست.

علت حادثۀ 7: کشور در مراسم ختم بدیع‌الزمان غیبش زده؛ چون حنظل دیروز از طرف ریش‌سفید‌ها به خانۀ بی‌بی‌خدو آمده بود، احتمالاً از مخالفان کشور بود. در این حادثه هم به مراسم ختم بدیع‌الزمان آمده و هم کشور را ابوبدیع‌الزمان صدا می‌زند؛ چون رفتارش تغییر کرده نشان می‌دهد احتمالاً حرف‌های کشور را باور کرده.

جای علت در روایت: نبودن کشور از حادثۀ 5 فهمیده می‌شود. آمدن حنظل به خانۀ بی‌بی‌خدو از طرف ریش‌سفید‌ها در حادثۀ 28 از صحنۀ 5 هست. آمدن به مراسم ختم و صدازدن کشور با اسم ابوبدیع‌الزمان در همین حادثۀ 7 آمده.

حادثۀ 8: کشور خندان وارد خانۀ بی‌بی‌خدو شد و یزله کرد و خبر شفای بدیع‌الزمان را داد.

علت حادثۀ 8: بدیع‌الزمان نمرده و شفا یافته. علت شادی کشور شفای بدیع‌الزمان است. معلوم نیست کشور کجا بوده، چرا رفته و خبر‌های بدیع‌الزمان چطور به او رسیده.

جای علت در روایت: مرگ بدیع‌الزمان در حادثۀ 3، شفای او در همین حادثه در دیالوگی از کشور آمده.

حادثۀ 9 : اهل تالاب به پا خواستند و یزله کردند.

علت حادثۀ 9: بدیع‌الزمان نمرده و شفا یافته. اهل تالاب داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 8 آمده. باور اهل تالاب از همین حادثۀ 9 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 10: ریش‌سفید‌ها از خانۀ بی‌بی‌خدو بیرون شدند.

علت حادثۀ 10: علت رفتار ریش‌سفید‌ها مشخص نیست. کشور در این روز، اول خبر مرگ بدیع‌الزمان را می‌آورد بعد خبر شفایش. شاید ریش‌سفید‌ها از شفای بدیع‌الزمان خیالشان راحت شده و رفته‌اند. شاید دوباره باورشان به داستان بدیع‌الزمان سست شده. در آینده آن‌ها مانع کار کشور نمی‌شوند. این، هم می‌تواند معنی باورکردن بدهد هم معنی بی‌خیال‌شدن. حتی می‌توان این معنی را در نظر گرفت که ریش‌سفید‌ها ظاهراً بی‌خیال شده‌اند و در آینده پنهانی کشور را کشته‌اند.

جای علت در روایت: علت رفتار ریش‌سفید‌ها در روایت نیامده؛ اما این حادثه واکنش آن‌ها به حادثۀ 8 است.

صحنۀ 7 ( اتمام بنای مضیف و تلاش بدیع‌الزمان برای آمدن به خانه)

زمان این صحنه بعد از خبر شفای بدیع‌الزمان است. در این صحنه چند بار اهل تالاب از بدیع‌الزمان خبر می‌گیرند و کشور به آن‌ها خبر می‌دهد.

حادثه‌های 1، 3، 5، 7، 9 و 11: اهل تالاب از کشور دربارۀ بدیع‌الزمان خبر می‌گیرند.

علت حوادث: اهل تالاب داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند. می‌خواهند بدانند بدیع‌الزمان در چه حال است و کی به خانه می‌آید.

جای علت در روایت: از رفتار اهل تالاب در همین حادثه‌ها، حادثۀ 26 از صحنۀ 5 و حوادث 4 و 9 از صحنۀ 6، باور اهل تالاب به داستان بدیع‌الزمان فهمیده می‌شود. خبرگرفتن از بدیع‌الزمان در دیالوگ‌هایشان معلوم می‌شود.

حادثه‌های 2، 4، 6، 8، 10، 12: کشور از بدیع‌الزمان به اهل تالاب خبر می‌دهد.

علت حوادث: چون اهل تالاب از بدیع‌الزمان خبر می‌گرفتند.

جای علت در روایت: در حادثه‌های 1، 3، 5، 7، 9 و 11 اهل تالاب از بدیع‌الزمان خبر می‌گیرند. اینکه کشور چطور و از کجا خبر‌های بدیع‌الزمان را می‌آورد مشخص نیست.

حادثۀ 13: بنای مضیف به اتمام رسید.

علت حادثۀ 13: ریش‌سفید‌ها در گذشته با کشور مخالف بودند و دستور می‌دادند سایبان کشور را خراب کنند. اتمام بنای مضیف نشان می‌دهد، ریش‌سفید‌ها دیگر مانع ساخت مضیف نشده‌اند. شاید علت رفتارشان باورکردن داستان بدیع‌الزمان باشد یا بی‌خیال‌شدن و رهاکردن کشور به حال خودش. بنای مضیف برای مهمان است. چون بدیع‌الزمان در راه خانه بود، اهل تالاب و کشور آن را ساختند.

جای علت در روایت: مخالفت ریش‌سفید‌ها در حوادث 1، 5، 10، 13 و 15 از صحنۀ 5 آمده. مانع‌نشدن ریش‌سفید‌ها برای ساخت مضیف از تغییر رفتار آن‌ها در همین حادثه و حادثۀ 4 از صحنۀ 6 فهمیده می‌شود. علت تغییر رفتار ریش‌سفید‌ها در روایت نیامده؛ اما درست بعد از خبر کشته‌شدن بدیع‌الزمان در حادثۀ 3 از صحنۀ 6 رفتارشان تغییر کرد. آمدن بدیع‌الزمان به خانه در این حادثه و حوادث 14 و 15 از همین صحنه فهمیده می‌شود.

حادثۀ 14: بدیع‌الزمان توانسته بود از زندان فرار کند.

علت حادثۀ 14: معلوم نیست بدیع‌الزمان چطور از زندان فرار کرده. شاید با استفاده از قوی‌بودنش. علت فرار از زندان می‌تواند رسیدن به آزادی، آمدن به خانه یا رفتن برای مبارزه با خورشید یا چیز دیگری باشد.

جای علت در روایت: علت در روایت مشخص نشده. اگر برای مبارزه با خورشید رفته از حادثۀ 15 از همین صحنه و حوادث 6 و 7 از صحنۀ 3 فهمیده می‌شود. اگر می‌خواهد به خانه بیاید از حادثۀ 13 در همین صحنه و رفتار کشور و اهل تالاب در صحنه‌های 2 و 3 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 15: کشور قبل از غروب به تالاب می‌رفت و تا فروشدن خورشید در افق بازنمی‌گشت.

علت حادثۀ 15: بدیع‌الزمان از زندان فرار کرده. او می‌خواست خورشید را دونیم کند. کشور منتظر آمدن بدیع‌الزمان به خانه است.

جای علت در روایت: فرار بدیع‌الزمان از حادثۀ 14مشخص می‌شود، انتظار کشور برای آمدن بدیع‌الزمان از حادثۀ 13 و دونیم‌کردن خورشید از حوادث 19 و 25 در صحنۀ 5.

صحنۀ 2 (کشور بلم را می‌راند تا افق را بنگرد.)

این صحنه مربوط به زمانی است که همه حرف‌های کشور را باور کرده‌اند.

حادثۀ 1: عربده‌هایی برای زنده‌نگه‌داشتن زده می‌شود.

علت حادثۀ 1: اگر حادثه مربوط به زمان زنده‌بودن کشور باشد، عربده‌ها برای جاندارکردن صدای اوست. علت بی‌جان‌شدن صدای کشور مشخص نیست. شاید زمان زیادی گذشته، کشور خیلی منتظر بوده و نیامدن بدیع‌الزمان صدایش را بی‌جان کرده. شاید خیلی بدیع‌الزمان را صدا زده و گلویش خسته شده. شاید پیر شده.

جای علت در روایت: علت و حادثه در یک جمله هستند. علت بعد از حرف اضافۀ «برای» گفته شده. زنده نگه داشتن ناله‌های کشور، دلیل عربده‌ها است. علت بی‌جان‌شدن ناله‌های کشور در روایت نیامده.

حادثۀ 2: عربده‌ها دل اهل تالاب را ریش می‌کند.

علت حادثۀ 2: علت ریش‌شدن دل اهل تالاب عربده‌هاست.

جای علت در روایت: علت و حادثه هر دو در یک جمله آمده‌اند. علت در نقش فاعل جمله است.

حادثۀ 3: خورشید لب پایینش را به لب مغرب می‌رساند.

علت حادثۀ 3: زمین دور خودش می‌چرخد و باعث غروب خورشید شده. در گذشته غروب خورشید دلیل دیگری داشته. شاید در آینده هم علت دیگری برای آن کشف شود. غروب خورشید، یعنی خورشید دونیم نشده؛ پس بدیع‌الزمان هنوز نتوانسته آن را شکست دهد.

جای علت در روایت: با توجه به اطلاعاتی خارج از روایت، در زمان حال دلیل غروب خورشید، چرخش زمین به دور خودش است. دونیم‌شدن خورشید در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان با خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 آمده.

حادثۀ 4: کشور بلم را در تالاب می‌راند تا رو به راهی شود که میان نیستان برایش ساخته‌اند. آنجا می‌تواند افق را بنگرد.

علت حادثۀ 4: کشور می‌خواهد رو به راهی شود که میان نیستان برایش ساخته‌اند. علت کارش این است که آنجا می‌تواند افق را بنگرد. ادامۀ زنجیرۀ علت‌ها در صحنه‌های بعد آمده. دلیل نگاه‌کردن به افق این است که ببیند خورشید به دونیم می‌شود یا نه. چون اگر خورشید دونیم شد، بدیع‌الزمان خورشید را شکست داده و برمی‌گردد. بدیع‌الزمان برای مبارزه با خورشید رفت؛ چون قوی بود، خورشید تنها حریفش بود و فقط او ارزش مبارزه با بدیع‌الزمان را داشت.

جای علت در روایت: علت و حادثه هر دو در یک جملۀ مرکب آمده‌اند. اول جملۀ حادثه بعد حرف ربط «تا» بعد جملۀ علت ، رو به راهی شود که میان نیستان برایش ساخته‌اند. دلیل رفتن به جایی که میان نیستان برایش ساخته‌اند، در جملۀ بعد از این حادثه آمده: تا افق را بنگرد. علت نگاه‌کردن به افق در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده: تا ببیند خورشید دونیم می‌شود یا نه. علت انتظار برای دونیم‌شدن خورشید در حادثۀ 19 و 25 از صحنۀ 5 آمده. آمدن بدیع‌الزمان از حادثۀ 15 در صحنۀ 4 و حادثۀ 14 از صحنۀ 7 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 5: کشور در بلم قواق را از میان نی‌ها در لای تالاب فرو می‌کند و دودستی وزنش را رویش می‌اندازد.

علت حادثۀ 5: کشور بلم را در تالاب می‌راند تا افق را نگاه کند.

جای علت در روایت: علت در حادثۀ 4 آمده.

حادثۀ 6: بلندای قواق از بالای سرش تا لای ستاره‌ها می‌رود و در آسمان فرومی‌شود.

علت حادثۀ 6: این توصیف اغراق‌آمیز نشان می‌دهد قواق بلند است و یک سرش رو به آسمان قرار گرفته. اگر قواق ساکن باشد، شاید بلم ایستاده و کشور به جایی که می‌خواسته افق را نگاه کند، رسیده؛ چون در حادثه‌های بعد غروب خورشید و خیره‌شدن کشور به آن آمده. اگر بلم به مقصد نرسیده، پس این حادثه فقط قواق را توصیف کرده که بلند است و در آسمان فرومی‌رود.

جای علت در روایت: اگر بلم به مقصد نرسیده، بلندی قواق با توصیف اغراق‌آمیز حادثه و اطلاعات خارج از روایت فهمیده می‌شود. اگر علت این حادثه علاوه بر بلندی قواق، توقف بلم و رسیدن به مقصد باشد، حادثه‌های 7، 8 و 9 آن را تأیید می‌کنند.

حادثۀ 7: خورشید به سرحد افق می‌رسد.

علت حادثۀ 7: زمین دور خودش می‌چرخد و باعث غروب خورشید شده. غروب خورشید یعنی خورشید دونیم نشده؛ پس بدیع‌الزمان هنوز نتوانسته آن را شکست دهد.

جای علت در روایت: علت در روایت نیامده؛ اما با توجه به اطلاعاتی خارج از روایت می‌توان گفت دلیل، چرخش زمین به دور خودش است. دونیم‌شدن خورشید در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان و خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 هست.

حادثۀ 8: کشور خیرۀ تلاقی خورشید و افق می‌شود.

علت حادثۀ 8: علت مشخص نیست. شاید برای این که ببیند خورشید به دونیم می‌شود یا نه، شاید به خاطر زیبایی غروب یا ناراحتی از پیروزنشدن بدیع‌الزمان.

جای علت در روایت: اگر علت دونیم‌نشدن خورشید باشد، در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده. اگر علت زیبایی غروب باشد، در روایت نیامده. اگر علت ناراحتی از پیروزنشدن بدیع‌الزمان و نیامدنش باشد، در حادثۀ 10 از همین صحنه فهمیده می‌شود.

حادثۀ 9: کاکل بلند خورشید در لبۀ افق فرومی‌رود و دنبالۀ خورشید محو می‌شود.

علت حادثۀ 9: زمین دور خودش می‌چرخد و باعث غروب خورشید شده. غروب خورشید یعنی خورشید دونیم نشده؛ پس بدیع‌الزمان هنوز نتوانسته آن را شکست دهد.

جای علت در روایت: علت در روایت نیامده؛ اما با توجه به اطلاعاتی خارج از روایت می‌توان گفت دلیل، چرخش زمین به دور خودش است. دونیم‌شدن خورشید در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان و خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 هست.

حادثۀ 10: وقتی دنبالۀ خورشید محو می‌شود، کشور یک دستش را از قواق برمی‌دارد و به پهلویش فشار می‌دهد و عربده می‌زند: «بدیع من، بدیع‌الزمان من کجایی؟ بدیع‌الزمان من کی می‌آیی؟»

علت حادثۀ 10: غروب خورشید یعنی خورشید به دونیم نشده. کشور از انتظار و پیروزنشدن بدیع‌الزمان و نیامدنش ناراحت است. در این صحنه کشور برای دیدن افق به تالاب می‌رود. بعد از غروب خورشید، نام بدیع‌الزمان را صدا می‌زند؛ پس می‌فهمیم احتمالاً غروب خورشید به بدیع‌الزمان ربط دارد؛ اما ربطش بعداً مشخص می‌شود.

جای علت در روایت: علت و حادثه در یک جملۀ مرکب آمده‌اند. اول حرف ربط «وقتی» بعد جملۀ علت بعد جملۀ حادثه. دونیم نشدن خورشید در حادثۀ 6 از صحنۀ 3 آمده. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان و خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 هست. ناراحتی کشور از رفتارش در همین حادثۀ 10 فهمیده می‌شود.

صحنۀ 3 (انتظار اهل تالاب برای آمدن بدیع‌الزمان)

این صحنه مربوط به بعد از مرگ کشور است.

حادثۀ 3: اهل تالاب نعش کشور را از تالاب کشیدند.

علت حادثۀ 3: کشور در تالاب مرده. علت مرگ او معلوم نیست. شاید پیر و مریض بوده، شاید از انتظار زیاد مرده یا از غصۀ نیامدن بدیع‌الزمان. شاید ریش‌سفید‌ها او را کشته‌اند.

جای علت در روایت: خود حادثه از حادثه‌ای قبل از خودش خبر می‌دهد که علت حادثه است. چون نعش کشور را بیرون کشیدند؛ یعنی کشور مرده. دلیل مرگ کشور مشخص نیست. اگر علت، ناراحتی از نیامدن بدیع‌الزمان و انتظار باشد از حادثۀ 10 در صحنۀ 2 فهمیده می‌شود. اگر ریش‌سفید‌ها او را کشته‌اند، از مخالفتشان در حوادث 1، 5، 10، 13 و 15 از صحنۀ 5، حادثۀ 10 از صحنۀ 6، صحبت‌نشدن از آن‌ها و همراه‌شدن اهل تالاب با کشور در صحنه‌های 7، 2 و 3 می‌توان این دلیل را حدس زد. اگر علت مرگ چیز دیگری است در روایت نیامده. چون حادثۀ 10 از صحنۀ 2 دقیقاً قبل از این حادثه است، نسبت به حادثۀ 10 از صحنۀ 6، بیشتر به ذهن می‌رسد. اگر درست بعد از بیرون‌رفتن ریش‌سفید‌ها از خانۀ بی‌بی‌خدو، از مرگ کشور باخبر می‌شدیم، ارتباط این دو حادثه بیشتر می‌شد. دوری و نزدیکی حوادث در روایت می‌تواند بر میزان ارتباطشان با هم تأثیر بگذارد.

حادثۀ 4: اهل تالاب بدون هیچ وعده‌ای جایگاه کشور را پر کردند.

علت حادثۀ 4: کشور مرده. اهل تالاب داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند و راه کشور را ادامه می‌دهند.

جای علت در روایت: مرگ کشور از حادثۀ 3 و باورکردن داستان بدیع‌الزمان از رفتار اهل تالاب در همین حادثه و سایر واکنش‌هایشان در صحنه‌های 2، 3 و 7 فهمیده می‌شود. حادثۀ 26 از صحنۀ 5 و حوادث 4 و 9 از صحنۀ 6 هم نشان می‌دهد آن‌ها داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند.

حادثۀ 1: عربده‌هایی برای زنده‌نگه‌داشتن ناله‌های کشور زده می‌شود.

علت حادثۀ 1: عربده‌ها برای زنده‌نگه‌داشتن ناله‌های کشور است؛ چون کشور مرده. اهل تالاب در انتظار بدیع‌الزمانند. آن‌ها داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند و از نیامدن او ناراحتند.

جای علت در روایت: علت و حادثه هر دو در یک جمله‌اند. علت بعد از حرف اضافۀ «برای» آمده. مرگ کشور در حادثۀ 3 هست. در حوادث 6 و 7 می‌فهمیم بین انتظار، دونیم‌شدن خورشید، عربده‌ها و بدیع‌الزمان ارتباطی وجود دارد. در حادثۀ 10 از صحنۀ 2 کشور فریاد می‌زند بدیع‌الزمان کجاست و کی می‌آید. به این ترتیب می‌توان حدس زد اهل تالاب منتظر بدیع‌الزمانند. آمدن بدیع‌الزمان از حادثۀ 15 از صحنۀ 4 و حادثۀ 14 از صحنۀ 7 فهمیده می‌شود. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان و خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 آمده. باورکردن داستان بدیع‌الزمان و ناراحتی از نیامدنش از رفتار اهل تالاب در همین حادثۀ 1 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 2: عربده‌ها دل اهل تالاب را ریش می‌کند.

علت حادثۀ 2: علت ریش‌شدن دل اهل تالاب عربده‌هاست.

جای علت در روایت: علت و حادثه هر دو در یک جمله آمده‌اند. علت در نقش فاعل جمله است.

حادثۀ 5: نعره که در تالاب می‌پیچد، زنان با لچک‌ها رویشان را می‌پوشانند. مردان تکیه بر دیوار می‌ایستند و می‌روند در جوار گاوها و گاومیش‌هایشان و دست بر گردنشان حلقه می‌کنند و نفس‌هاشان را از میان لب‌های لرزان بیرون می‌دهند.

علت حادثۀ 5: اهل تالاب از مرگ کشور و نیامدن بدیع‌الزمان ناراحتند. آن‌ها داستان بدیع‌الزمان را باور کرده‌اند.

جای علت در روایت: مرگ کشور در حادثۀ 3 آمده. در حوادث 6 و 7 می‌فهمیم بین انتظار، دونیم‌شدن خورشید، عربده‌ها و بدیع‌الزمان ارتباطی وجود دارد. در حادثۀ 10 از صحنۀ 2 کشور فریاد می‌زند بدیع‌الزمان کجاست و کی می‌آید. به این ترتیب می‌توان حدس زد اهل تالاب منتظر بدیع‌الزمانند. آمدن بدیع‌الزمان از حادثۀ 15 از صحنۀ 4 و حادثۀ 14 از صحنۀ 7 فهمیده می‌شود. مبارزه و علت مبارزۀ بدیع‌الزمان و خورشید در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 آمده. ناراحتی و باورکردن داستان بدیع‌الزمان از همین حادثۀ 5 فهمیده می‌شود.

حادثۀ 6: اهل تالاب هر روز غروب به خورشید می‌نگرند که دونیم می‌شود یا نه.

علت حادثۀ 6: وقتی خورشید دونیم شود بدیع‌الزمان می‌آید.

جای علت در روایت: مبارزۀ بدیع‌الزمان با خورشید و علت مبارزه در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 آمده.

حادثۀ 7: وقتی خورشید تندرست از مرز شب فرومی‌شود، اهل تالاب نعره می‌زنند و نام بدیع‌الزمان را فریاد می‌کنند.

علت حادثۀ 7: خورشید غروب کرده. اهل تالاب از اینکه خورشید دونیم نشده و بدیع‌الزمان نمی‌آید ناراحتند. بدیع‌الزمان هنوز خورشید را شکست نداده.

جای علت در روایت: علت و حادثه هر دو در یک جملۀ مرکب هستند. اول حرف ربط «وقتی» بعد جملۀ علت بعد جملۀ حادثه آمده. ناراحتی اهل تالاب از همین حادثه فهمیده می‌شود.در حادثۀ 6 و 7 می‌فهمیم بین دونیم‌شدن خورشید، نعرۀ اهل تالاب و بدیع‌الزمان رابطه‌ای وجود دارد. مبارزۀ بدیع‌الزمان با خورشید و علت مبارزه در حوادث 19 و 25 از صحنۀ 5 معلوم می‌شود.

نتیجه‌گیری

علت حوادث در روایت به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

  1. علت در روایت ذکر شده.
  2. علت در روایت نیست.
  3. علت به‌روشنی در روایت نیامده. هم می‌تواند در روایت باشد و هم می‌تواند نباشد.
  4. علت در روایت هست؛ در کنار آن، خارج از روایت هم برای حادثه علت‌هایی وجود دارد.

انواع حالات علت‌هایی که در روایت ذکر شده‌اند:

  1. در یک جمله هم حادثه معلوم شده و هم علت آن. در این حالت راوی برای حادثه یک علت مشخص کرده؛ چون راوی قابل اعتماد است، می‌توان با اطمینان به دلیل حادثه رسید. علت به شکل‌های زیر همراه حادثه در یک جمله می‌آید.
    1. علت در نقش فاعل؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 4.
    1. علت بعد از حرف اضافه؛ مانند حادثۀ 1 از صحنۀ 2.
    1. حادثه و علت در یک جملۀ مرکب. حادثه در یک جمله آمده و علت در جمله‌ای دیگر؛ اما این دو جمله به هم وصل شده‌اند و یک جملۀ مرکب ساخته‌اند.
      1. اول جملۀ حادثه بعد حرف ربط بعد جملۀ علت؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 2.
      1. اول حرف ربط بعد جملۀ علت بعد جملۀ حادثه؛ مانند حادثۀ 23 از صحنۀ 5.
      1. اول جملۀ علت بعد ویرگول بعد جملۀ حادثه؛ مانند حادثۀ 16 از صحنۀ 5.
  2. در یک صحنه از روایت، اول وقوع حادثه آمده، کمی بعد علت آن در همان صحنه و در جمله‌ای جدا مشخص شده؛ مانند حادثۀ 13 از صحنۀ 4
  3. در یک صحنه اول علت حادثه آمده، کمی بعد وقوع حادثه در همان صحنه و در جمله‌ای جدا شرح داده شده؛ مانند حادثۀ 2 در صحنۀ 6.
  4. حادثه در یک صحنه است و علت در صحنه‌های بعد از آن معلوم شده؛ مانند حادثۀ 6 از صحنۀ 3.
  5. حادثه در یک صحنه است و علت در صحنه‌های قبل از آن آمده؛ مانند حادثۀ 1 از صحنۀ 7.
  6. چند حادثه و شرایط دست به دست هم داده‌اند و با هم، علت رخ‌دادن حادثۀ دیگری شده‌اند.
    1. همۀ علت‌ها در صحنۀ حادثه و قبل از حادثه روشن شده؛ مانند حادثۀ 14 از صحنۀ 4.
    1. همۀ علت‌ها در صحنۀ حادثه روشن شده. برخی از علت‌ها قبل از حادثه آمده و برخی بعد از آن مشخص شده؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 5.
    1. برخی از علت‌های حادثه در همان صحنۀ حادثه آمده، برخی در صحنه‌های دیگر؛ مانند حادثۀ 2 از صحنۀ 5.
  7. در یک صحنه چند حادثه و شرایط با روابط علت‌ومعلولی به هم متصل شده‌اند و باعث یک حادثۀ دیگر شده‌اند.
    1. زنجیرۀ علت قبل از حادثه مشخص شده؛ مانند حادثۀ 15 از صحنۀ 5.
    1. علت حادثه همراه حادثه آمده‌؛ اما دلیل آن علت در ادامۀ صحنه مشخص شده؛ مانند حادثۀ 1 از صحنۀ 5.
    1. علت حادثه در همان صحنۀ حادثه است؛ اما زنجیرۀ علت‌های قبل از آن، کم‌کم در صحنه‌های بعد مشخص می‌شود؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 2.
    1. علت حادثه و زنجیرۀ علت قبل از آن کم‌کم در صحنه‌های بعد مشخص می‌شود؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 2.
    1. علت در روایت هست؛ اما زنجیرۀ علت‌های قبل از آن در روایت نیست.
      1.  علت علت با اطلاعات خارج از روایت فهمیده می‌شود؛ مانند حادثۀ 23 از صحنۀ 5.
      1. خارج از روایت دلیل روشنی برای علت علت وجود ندارد؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 4.
  8. علت رفتار شخصیت در دیالوگی هست که در ادامه می‌گوید؛ مانند حادثۀ 8 از صحنۀ 6.
  9. خودِ حادثه از حادثه‌ای قبل از خودش خبر می‌دهد که علت حادثه است؛ مانند حادثۀ 3 ا ز صحنۀ 3.
  10. توصیف یک چیز از وقوع حادثه‌ای خبر می‌دهد؛ یعنی آن حادثه علت چیزی است که توصیف می‌شود؛ مانند حادثۀ 6 از صحنۀ 2.
  11. وقتی یک حادثه واکنشی است به حادثۀ قبل، بینشان رابطۀ علت‌ومعلولی به وجود می‌آید؛ مانند حوادث 24 و 25 از صحنۀ 5.
  12. مشخص است علت حادثه مربوط به کدام حادثه است؛ اما ربط دو حادثه و علت چنین واکنشی در صحنه‌های بعد معلوم می‌شود؛ مانند حادثۀ 10 از صحنۀ 2.
  13. مشخص است علت حادثه واکنش به کدام حادثه است؛ اما علت همچین واکنش و رفتاری مشخص نیست؛ مانند حادثۀ 14 از صحنۀ 5.
  14. دو حادثه هیچ ربطی به هم ندارند؛ اما در ذهن شخصیت با هم رابطۀ علت‌ومعلولی دارند. ممکن است از قبل بینشان یک رابطۀ علت‌ومعلولی قرارداد شده باشد؛ مانند حوادث 9 و 10 از صحنۀ 4.
  15. در یک صحنه چند حادثۀ پشتِ‌سرهم به یک علت رخ داده‌اند؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 4.
  16. در یک صحنه چند حادثه‌ای که پشتِ‌سرهم نیستند یک علت دارند؛ مانند واکنش ریش‌سفید‌ها در صحنۀ 5.
  17. علت در چند جای مختلف روایت تکرار شده؛ مانند حوادث 5 و 13 از صحنۀ 5.

موارد زیر می‌توانند در انتخاب علت حادثه اثر بگذارند:

  1. تشابه حوادث، علت یکی را برای دیگری ممکن می‌کند؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 2 و حادثۀ 15 از صحنۀ 7.
  2. تضاد دو حادثه باعث یک حادثۀ دیگر می‌شود؛ مانند حادثۀ 7 از صحنۀ 5.
  3. دلیل حادثه از روی تضادش با حادثه‌ای دیگر فهمیده می‌شود؛ مانند حوادث 1 و 14 از صحنۀ 5.
  4. خارج از روایت رابطۀ علت‌ومعلولی بین دو حادثه تثبیت شده؛ یعنی وقتی حادثۀ اول رخ داد انتظار داریم بعد حادثۀ دوم رخ دهد. زمانی که این دو حادثه در روایت پشتِ‌سرهم می‌آیند، می‌توان گفت با هم رابطۀ علت‌ومعلولی دارند؛ مانند حوادث 11 و 12 در صحنۀ 4
  5. وقتی در روایت فقط برای یک علت نشانه وجود دارد آن علت خیلی محکم‌تر از بقیۀ علت‌ها می‌شود؛ مانند حادثۀ 12 در صحنۀ 4.
  6. حوادث گذشته علت حادثه را محکم می‌کنند؛ مانند 15 از صحنۀ 5.
  7. حوادث آینده علت حادثه را محکم می‌کنند؛ مانند حادثۀ 26 از صحنۀ 5.
  8. نزدیکی دو حادثه در روایت احتمال وجود رابطۀ علت‌ومعلولی بین آن‌ها را زیاد می‌کند؛ مثلاً وقتی دو حادثه در یک صحنه باشند یا پشتِ‌سرهم. مانند حادثۀ 10 از صحنۀ 2 و حادثۀ 3 از صحنۀ 3.

انواع حالات علت‌هایی که در روایت نیامده‌اند:

  1. می‌توان در بافت و تجربۀ شخصی علت‌هایی برای حادثه حدس زد؛ مانند علت رفتار بی‌بی‌خدو در حادثۀ 7 از صحنۀ 4.
  2. علت با تحقیق فهمیده می‌شود؛ مانند علت مضیف‌بستن در حادثۀ 15 از صحنۀ 4.
  3. علت حادثه خارج از روایت تثبیت شده. فقط یک علت برای آن وجود دارد؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 2.
  4. چند حادثۀ مشابه در روایت هست که از آن‌ها یک علت فهمیده می‌شود. علت در روایت صراحتاً گفته نشده. این حوادث در کنار هم علت را محکم می‌کنند؛ مانند باورکردن داستان بدیع‌الزمان توسط اهل تالاب که از حادثۀ 26 در صحنۀ 5، حوادث 4 و 9 در صحنۀ 6 و رفتارشان در صحنه‌های 2، 3، و 7 فهمیده می‌شود.

انواع حالات علت‌هایی که هم می‌توانند در روایت باشند و هم می‌توان خارج از روایت دلایلی برای آن‌ها حدس زد:

  1. علت در روایت نیست؛ اما می‌توان با ربط‌دادن حادثه به حوادث دیگر روایت، علت‌هایی را حدس زد. موارد زیر می‌توانند با هم ترکیب شوند.
    1. حدس‌زدن چند علت از یک حادثه؛ مانند حادثۀ 2 از صحنۀ 4.
    1. ربط‌دادن علت به چند حادثه؛ مانند حادثۀ 9 از صحنۀ 4.
    1. ربط‌دادن علت به حادثۀ قبل در همان صحنه؛ مانند حادثۀ 2 از صحنۀ 4.
    1. ربط‌دادن علت یا به حادثۀ قبل یا به حادثۀ بعد؛ مانند حادثۀ 17 از صحنۀ 5.
    1. ربط‌دادن علت به حوادث بعد در همان صحنه؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 4.
    1. ربط‌دادن علت به حادثه‌ای در صحنه‌های قبل؛ مانند حادثۀ 10 از صحنۀ 6.
    1. ربط‌دادن علت به حادثه‌ای در صحنه‌های بعد؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 3.
  2. حرف اضافۀ «به بهانه» علتی را که به دنبالش می‌آید، سست می‌کند؛ مانند حادثۀ 1 از صحنۀ 4.
  3. در روایت، هم نشانه‌هایی هست که علت را نادرست جلوه می‌دهد، هم نشانه‌هایی برای درستی آن وجود دارد؛ مانند حادثۀ 1 از صحنۀ 4.
  4. بین دو حادثۀ پشت‌سرهم مشخص نیست علت‌ومعلول کدام است.هر دو، هم می‌توانند علت دیگری باشند هم معلول؛ چون انگیزۀ شخصیت مشخص نشده. هر حادثه‌ای که علت دیگری در نظر گرفته شود، دلیل خودش نامعلوم می‌شود؛ مانند حوادث 4 و 5 از صحنۀ 4.
  5. گاهی یک مخاطب بین دو حادثه رابطۀ علت‌ومعلولی می‌بیند و مخاطبی دیگر نه؛ مانند رابطۀ حادثۀ 3 از صحنۀ 3 و حادثۀ 10 از صحنۀ 6.
  6. با آرایۀ تشخیص، حادثه روشن بیان نمی‌شود. ابهام در آن باعث می‌شود علت‌های مختلفی پیدا کند؛ مانند حادثۀ 9 از صحنۀ 4.
  7. شخصیت دو چیز را شبیه هم می‌بیند؛ اما دلیل شباهت گفته نمی‌شود؛ مانند حادثۀ 6 از صحنۀ 4.
  8. دو حادثه که در یک صحنه رابطۀ تضاد دارند، ممکن است بینشان رابطۀ علت‌ومعلولی باشد؛ مانند حادثۀ 2 و 9 از صحنۀ 4.
  9. در جملۀ حادثه معنای کلمات مبهم است و هر معنا علت را تغییر می‌دهد؛ مانند حادثۀ 2 از صحنۀ 4.
  10. با استفاده از کلمات در جمله، زمان حادثه مبهم می‌شود و با تغییر زمان علت تغییر می‌کند. در یک زمان علت در روایت هست در یک زمان نه؛ مثل حادثۀ 1 از صحنۀ 2.
  11. بعضی از علت‌ها مستحکم‌تر از بعضی دیگرند؛ چون در روایت نشانه‌هایی برایشان وجود دارد؛ البته نشانه‌ها آن‌قدر قوی نیستند که بقیۀ علت‌ها را کنار بزنند؛ مانند حادثۀ 8 از صحنۀ 4.

انواع حالاتی که بعضی علت‌ها در روایت و بعضی خارج از روایتند:

  1. وقتی شخصیت در دیالوگ از کلمات خاصی استفاده کند، معنا و علتی به کنشش اضافه می‌شود؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 5.
  2. وقتی یک حادثه واکنشی به حادثه‌ای دیگر است و یک معنا و علت جدید به خاطر رفتار شخصیت در آن حادثه به وجود می‌آید؛ مانند حادثۀ 4 از صحنۀ 5.
  3. یک حادثه چون شدیدتر از واکنش‌های مشابه قبل است، معنا و علت جدیدی به آن اضافه می‌شود؛ مانند حادثۀ 15 از صحنۀ 5.
  4. وقتی یک حادثه واکنشی به حادثه‌ای دیگر است و برای حادثه خارج از روایت هم علت‌هایی در کنار علت روایت وجود دارد؛ مانند حادثۀ 6 از صحنۀ 6.
  5. علت حادثه در روایت هست؛ اما حادثه یک معنای کنایی هم دارد که با اطلاعات خارج از روایت فهمیده می‌شود؛ مانند حادثۀ 6 از صحنۀ 5.
  6. معنای نهفته در واکنش‌های یک شخصیت روی رفتار شخصیت‌های دیگر تأثیر می‌گذارد؛ مانند حادثۀ 7 از صحنۀ 5.
  7. برای حادثه یک دلیل تثبیت‌شده خارج از روایت وجود دارد؛ اما روایت یک دلیل تازه هم به آن اضافه می‌کند؛ مانند حادثۀ 3 از صحنۀ 2.
  8. تکرار حادثه باعث می‌شود یک معنا و علت به حادثه اضافه شود؛ مانند حادثۀ 2 از صحنۀ 5.
  9. ترتیب حوادث می‌تواند یک معنا و علت به حادثه اضافه کند؛ مانند حادثۀ 24 از صحنۀ 5.

منابع                                             

  1. مک کی، رابرت. 1397. ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی. ترجمۀ محمد گذرآبادی. تهران: نشر هرمس. چاپ بیست‌ودوم.
  2. خالد، خالو. (1398). خانه‌باغ. اهواز: نشر قهوه.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب