انتخاب برگه

زندگی یک جوجه‌رنگی- یحیی محسن‌پور- تقدیم می‌شود به شخصیت اول داستان

زندگی یک جوجه‌رنگی- یحیی محسن‌پور- تقدیم می‌شود به شخصیت اول داستان

زندگی یک جوجه‌رنگی

یحیی محسن‌پور

تقدیم می‌شود به شخصیت اول داستان

برای جوجه‌ای که ساعت‌‌ها در جعبه‌‌اش تنها مانده، رخوت گاه به شکل تصویر ثابتی از مستطیل بود، گاه در منافذ خالیِ پوشالِ زیر پایش جا داشت و البته گاهی هم در هوایِ ‌‌دم‌کردۀ راهرو. هوایی غلیظ که سنگینی و سکون را به‌سمت پاهای جوجه ‌‌می‌آورد، آن‌ها را ثابت نگه می‌‌داشت، به پرهایش ‌‌شیوۀ بی‌‌قید و شلخته‌‌ای می‌‌داد و درنهایت به نگاهش حالت بی‌اعتنای یک جوجه به بازی‌‌های ‌‌کودکانۀ کودکی که برایش غذا آورده بود: دانه‌‌هایی گرد و لغزان برای سریدن به منافذِ ناپیدای پوشال؛ تا که شاید حس کنجکاوی‌‌ جوجه را بیدار کنند، شاید. ولی انگار جایِ این حس را چیز دیگری پر کرده بود:موجودی که در بدوِ ورود جوجه به‌آرامی از دریچه داخل شد، در هوای راهرو چرخی زد، ردی از نگاهِ جوجه را به خود کشید و بعد انگار به ندیدنش آمده باشد، با آن صدای زیر و ممتدی که داشت بیرون زد. موجود ریزه‌‌ای که اگرچه حالا کنار جوجه نبود، ولی از درون جایِ خالیِ خود جا باز کرده بود. و برخلاف جثه‌‌اش جای زیادی را هم اشغال کرده بود. تاآنجاکه کودک، ناامید از جلب‌توجه جوجه و در پی احساس سنگینیِ حضور خود، راهرو را ترک کرد و رفت. با حرکتی آرام که چندان هم شکلِ رفتن نبود: تنها دو خط ‌‌سادۀ سفید که دوباره راست شد و از در گذشت. تَق. دخترک رفت…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب