انتخاب برگه

کبوتری برای تأمل- محدثه طلوع

کبوتری برای تأمل- محدثه طلوع

کبوتری برای تأمل

محدثه طلوع

«در باب هست‌ونیست»

پیش‌گفتار پرسید از کی شروع شد. نمی‌دانستم یا… در قرن بیست‌ویکم هستیم. جانشینی پسرهای سر کوچه از اواخر قرن بیست شروع شد. از جمع ده‌دوازده نفرۀ بیست‌وچند سال پیش یک نفر باقی ماند. در این سال‌ها به‌قدری آنجا اطراق کرد که یک کیپا پشت‌سرش خالی شد بی‌که یک تار موی سفید داشته باشد. یک‌سالی است جایگاهش را به آن‌یکی پسرخپلۀ دراز داده. هربار رد می‌شوی آدرس ادارۀ بهداشت را می‌پرسد. یک ماه پیش بود از سر کوچه رد می‌شدم با سرانگشت‌های از دمپایی بیرون‌زده از شورت توری صورتی‌ تروتمیزی که صید کرده بود دل‌جویی می‌کرد. خیلی آرام‌تر از وقت‌هایی که انگشت شست چاقش را می‌چپاند توی گردن یک بطری شیشه‌ای و می‌بُرد سمت آسمان و ترس می‌انداخت به جانم که یک‌هو از آن بالا دستور مرگی، حق‌تیری، پرتابی، چیزی صادر نشود. عاقل‌تر از این حرف‌ها بود. پرسید ادارۀ بهداشت کجاست. برگشتم و نگاهی به اطرافم انداختم. تمام محتویات جوب پخش خیابان بود. راه افتادم سمت مرکز شهر؛ غبارگرفته، ناپیدا، کودک. که به جای مهم و تکراری و بی‌اهمیتم بروم. تابستان‌ها تنها جای دنج و خنکی است که می‌شناسم. فقط حیف که آدم‌های متمرکزش زیادند و آن‌طور که قلباً راضی باشی نمی‌شود به کسی زل زد…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب