بررسی ساختار و تحلیل طنز در داستانهای خسرو شاهانی- صفورا سلمانیان
بررسی ساختار و تحلیل طنز در داستانهای خسرو شاهانی
صفورا سلمانیان
این متن در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال هفتم– شماره بیست و هفتم– بهار 1403) منتشر شده است.
چکیده:
طنز، انتقاد غیرمستقیم از فسادها و معضلات و مشکلات جامعه با بیان و زبانی طنزآمیز، به قصد اصلاح آنهاست. خسرو شاهانی طنزپرداز ژورنالیستی معاصر است. هرچند که اکثر داستانهایش شبیه به حکایتهای لطیفهوار و دربارۀ حماقت افراد سادهلوح و عواقب حماقت است. با اینکه طنز داستانهای او بهسمت جنبهی فکاهی میل میکند، اما موضوعات بعضی از داستآنهایش، از سطح گذشته و با توصیف دو رویۀ متضاد و متناقض زندگی به تضادها و تناقضات زندگی بهخصوص تضاد طبقاتی حاکم در روزگار نگارش داستان پرداخته است.
مقالۀ حاضر به تحلیل، بررسی و چگونگی کاربرد طنز در داستانهای شاهانی میپردازد.
کلیدواژه:
خسرو شاهانی، طنز، فکاهی.
مقدمه:
طنز از جمله ژانرهای ادبی است که با هدف اصلاح مفاسد و زشتیها با کوچکنمایی یا بزرگنمایی باورهاو عقاید خرافی و دستوپاگیر، برداشتهای اشتباه از زندگی و تهذیب عیوب جامعه صورت میگیرد. خندۀ حاصل از طنز، خندۀ شادمانی نیست، بلکه خندهای است همراه با تفکر و تأسف.
طنز ادبیات داستانی میتواند به حماقت انسانها ضربه بزند و پایۀ باورهای دروغینشان را بلرزاند و باعث تغییر و اصلاح عیوب آنها شود؛ بنابراین طنز ادبیات داستانی در عین مفرّح بودن و سرگرمی، کاربرد آموزشی نیز دارد و بهترین قالب و ساختار است برای رساندن ادبیات به هدف والایش. چراکه بهقول هوراس «عملکرد کل ادبیات و از جمله طنز در این دو کلمه خلاصه میشود؛ آموزش و سرگرمی» (پلارد، 1378: 95).
طبق تعریف ارسطو، معنای طنزآمیز در داستان، حداقل به چهار طریق پدیدار میگردد:« 1. به طریق آنچه دیگران دربارۀ شخصیت داستانی میگویند و انجام میدهند. 2. از طریق آنچه شخص انجام میدهد یا نمیتواند انجام دهد. 3. از طریق آنچه دربارۀ خودش میگوید [حدیث نفس]. ۴. از طریق آنچه نویسنده دربارۀ او میگوید. شخصیت طنز از استقلال محدودی برخوردار است. او بیش از هر شخصیت داستانی دیگر، ساختۀ [ذهن] نویسندۀ خویش است. […] موضع طنزنویس در اوایل اثر تعریف میشود و شخصیت در خدمت ترسیم آن است. […] و چه بسا از نیت اصلی خالقش فراتر نمیرود؛ اما گاهی بعضی از شخصیتها تا جایی طنز هستند و درواقع شخصیتی چندبعدی دارند». (پلارد، 1378: ۳۴ و 71 تا 72 )
مقالۀ حاضر به بررسی و پژوهش طنز در داستانهای خسرو شاهانی میپردازد. برای این منظور ابتدا به معرفی مختصر و بیان زندگینامۀ نویسنده پرداخته میشود و سپس به تحلیل داستانهای طنزآمیز او و چگونگی کاربرد طنز در داستانهایش و تقسیمبندی طنزهای او میپردازد.
خسرو شاهانی ( 1381- 1308):
زندگی قصۀ تلخی است، من از این قصهها، افسانههای شیرین ساختم (خسرو شاهانی).
او در دهم دیماه سال 1308 در نیشابور متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در تربت حیدریه آغاز کرد، سپس برای ادامه تحصیل تا مقطع سیکل به کاشمر و سبزوار رفت. در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۲ پدرش را در حادثۀ تصادف، از دست داد. به همین علت، مجبور شد تحصیلات خود را در مقطع متوسطه ناتمام رها کند و در سازمان دارایی زاهدان مشـغول به کار شد. در همان زمان با روزنامههای «ندای زاهدان» و «پیام سروش» همکاری میکرد و مطالب سیاسی خود را با نام مستعار مینوشت. «نامهای مستعار او در طی فعالیتهای مطبوعاتیاش عبارتند از: نمدمال، شادونه، شامیوۀ خراسون، آقمعلم، خ.ش، بچۀ خراسون» (اصلانی، ۱۳۸۵: ۲۸).
خسرو شاهانی در سال ۱۳۲۹ به مشهد رفت و تا سال ۱۳۳۶ در آنجا اقامت داشت. کار رسمی مطبوعاتی خود را از فروردینماه سال ۱۳۳۴ با روزنامۀ «خراسان» به سردبیری فخرالدین حجازی شروع کرد و این همکاری تا 21 دیماه سال ۱۳۳۶ ادامه داشت. او چند داستان از عزیز نسین، فکاهینویس ترک، ترجمه کرد و تحت تأثیر او به نوشتن داستانهای طنزآمیز پرداخت. داستانهای او یادآور لطایف و حکایات قدیم است که در آنها، قهرمانان داستان چون سادهلوحان محیل و ابلهان خردمند رفتار میکنند و مانند داستانهای احمقهاست. مضامین داستانهایش معمولاً به مسائل روز میپردازد ( شریفی، ۱۳۸۸: ۸۶۳ و همچنین، شاهانی، ۱۳۷۷: ۳۴۳).
در سال ۱۳۳۶ به دعوت بهداد، مدیر روزنامۀ «جهان» به تهران رفت و دو ستون به نام «از هر دری سخن» در آن روزنامه دایر کرد. در اولین همکاری با این روزنامه بهعنوان خبرنگار پارلمانی خبر مجلس، وارد مجلس شد. این فعالیت تا ۳۱ شهریور یا مهرماه سال ۱۳۴۱ که روزنامۀ جهان بسته شد، ادامه داشت. در سال ۱۳۳۷ خبرنگار روزنامۀ «پست تهران» شد و از سال ۱۳۳۸ به گروه نویسندگان رادیو پیوست. شاهانی در اوایل دهۀ ۱۳۴۰ فعالیتهای مطبوعاتی خود را در روزنامۀ «کیهان» ادامه داد و تا دیماه ۱۳۵۸ که بازخرید شد، نویسنده و خبرنگار آن روزنامه بود (خزائل، 1384: 2721). همچنین از اول مهرماه سال ۱۳۴۱ ش. در مجلۀ خواندنیها مشغول به کار شد. در هر شماره چند صفحه مطالب طنزآمیز و انتقادی با عنوان «در کارگاه نمدمالی» مینوشت که تا خردادماه سال ۱۳۵۸ به مدت 18 سال این همکاری ادامه داشت.
شاهانی یکی از بانیان سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعاتی محسوب میشود. جهانگیر دُرّی دربارۀ وی مینویسد: «زندگینامۀ خسرو شاهانی، همچون سوژۀ بسیاری از نوولهای کوتاه او فاقد رویدادهای فوقالعاده است» (شاهانی، ۱۳۷۷: ۳۴۱). داستانهای خسرو شاهانی در اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشورهای اردوگاه شرق مانند ارمنستان و دیگر جمهوریهای شوروی سابق و مسکو توسط جهانگیر دُرّی استاد ادبیات فارسی دانشگاه مسکو، با تیراژهای بالا به چاپ رسیده است. همچنین اکثر مجلات کشورهای اروپای شرقی آثار او را منتشر کردهاند.
سرانجام خسرو شاهانی در بیستم اردیبهشت ماه سال 1381 در تهران درگذشت. از وی ۲۵ اثر در زمینۀ طنز بر جای مانده است که عبارتاند از: کور لعنتی، کمدی افتتاح، پهلوان محله، وحشتآباد، بالارودیها و پائینرودیها، فولکس دکتر بقراط، تفنگ بادی، قهرمان ملی، سفر با سفرنامهها، تافتۀ جدابافته (مجموعه شعر)، شیئی مرموز، بازنشسته، گنج بادآورد، آدم عوضی، گره کور، مملکت ناراضیها، الکیخوشها، امضای یادگاری، آیین شوهرداری و در کارگاه نمدمالی (در سه جلد).
بررسی ویژگیها و سبک داستاننویسی شاهانی:
خسرو شاهانی از چهرههای شناختهشده در طنز اجتماعی و ژورنالیستی معاصر است و مجموعهای از بهترین داستآنهای طنز ایران را با سبک و سیاق خاص خود نوشته و علاوه بر برقراری ارتباط با خوانندگان عام و سادهپسند، از نظر تکنیک داستاننویسی نیز قابل توجه است. شیوۀ داستاننویسی او خطی است که معمولاً از زبان اول شخص روایت میشود. در آنها درونمایۀ اجتماعی با مسائل روز همراه است. وی یک شخصیت تیپیک اجتماعی را به صورتی اغراقآمیز معرفی میکند تا از ورای آنچه بر او میگذرد، نهادها و مناسبات کهنه، آداب و سنن دستوپاگیر، فقر و کمبودهای اجتماعی را سخره کند.
ویژگی اصلی و برجسته در آثار شاهانی توجه دائمی به مسائل روز است. آثار او بهخوبی نمایانگر چهرۀ زمان نگارش خود هستند. از موضوعات موردعلاقۀ او، نقد اجتماعی و ترسیم جریان مبارزۀ عمومی اجتماعی است. تمام علاقهاش در به تصویر کشیدن تضادهای اجتماعی و طبقاتی، بخصوص توجه عمدهاش به محرومان و مظلومان خلاصه میشود. او در تمام ۲۵ کتاب خود، داستانهایی با مضامین اجتماعی چون نابرابری اجتماعی، تضاد طبقاتی، فقر و بدبختی، فسـاد و رشـوهخواری دستگاههای اداری و دولتی، پارتیبازی و کاغذبازیهای اداری، بیکاری اکثریت جامعۀ تحصیلکرده و داشتن کار بیکفایتها، استفادۀ تبلیغاتی از زنان و دختران زیبا، دروغ و تضاد بین اخلاق و رفتار و… میپردازد. او اغلب، قهرمان اصلی داستانهایش را از سطوح پائین اجتماع انتخاب میکند و به زندگی یکنواخت آنها اعتباری دوچندان میبخشد. هرچند که در بعضی از داستانهای خود با توصیف و توضیحی از دو نوع زندگی کاملاً متفاوت یعنی شخصیت خوشبخت و پولدار از طبقۀ مرفه بالاشهری و توصیف زندگی محقر، شخصیت فقیر و بیچارۀ پائینشهری و با در کنار هم قرار دادن این دو نوع زندگی متفاوت و دو عنصر متضاد، به تضاد طبقاتی حاکم در دوران نگارش داستان میپردازد. چنین ترکیب متضادی از جمود و طنز سیاه بدبینانه بر این داستانها خبر میدهد. یکی از صفات شاهانی بیپیرایه نوشتن اوست. «او واقعه را میپردازد. همهچیز را میبیند و آنچه را که زشتتر میبیند، برای جلبتوجه لباس بهتر میپوشاند، با طنز و طعنه و فکاههای نظرها را به سوی موضوع مهجوری برمیگرداند و خودش با شیطنت از گوشهای سرک میکشد» (شاهانی، ۱۳۵۶: ۱۳۵).
شاهانی سبک خاصی را در داستانهایش دنبال میکند، در بعضی از داستانهایش دنبالهروی عزیز نسین است و در بعضی دیگر مثل داستان «حق و حقوق دولت» که در آن در تخطئۀ حامیان اصلاحات ارضی دولت جهت کمک به زارعان و رعیتهای بدون زمین صورت گرفته است. منظور شاهانی در آن، انتقاد از گرفتن مالیاتهای گوناگون از مالک زمین مدنظر بوده است. گاهی او برای تأثیر گفتههایش به پرسوناژهای منفی خود، نامهایی متضاد میدهد. مانند عفیفه خانم، پاک فامیل، یتیمنواز و… یا نامهایی صادقانه و مترادف و سرزنشآمیزی چون سینهپهن و شکمپرست. همچنین او با صراحت بسیار، القاب و مقامهای بیهودهای را که افراد محترم شهر بر خود میگذارند به تمسخر میگیرد. مانند «وزیر توزیع باد» از داستان «مرتضی بیچاره». در ضمن او به افشای خودپرستیهای بیمعنی و چاپلوسی و ظلمهای ناجوانمردانه پرداخته و تمام نقاط ضعف را همانگونه که هستند، به قلم طنز میسپارد.
درکل میتوان گفت داستانهای او مأوای افراد راندهشدهای است که به بنبست رسیدهاند. این داستانها بر اضطراب و تشویشهای روحیروانی شخصیتهای شدیداً محذور قصهها تأکید میورزند. همچنین او این مسائل روز را با صداقت فوقالعادهای دست به بازسازی محیطی میزند که پرسوناژها در آن، زندگی و عمل میکنند. او جنبههای روانشناسانۀ رفتار آنها را برملا میکند. طنین طنز آمیخته با هجو آثارش با لحن خوددار و تفاسیر تلخ و نیشدار نویسنده تشدید مییابد. از دغدغههای ذهن نویسنده «دفاع از ذهن انسان ساده، زحمتکش و فروتنی است که کوشش دارد تا از موقعیت خویش در زندگی و از حیثیت انسانی خود در دنیای ددمنشانۀ سرمایهداری دفاع نماید …» (شاهانی، 1377: ۳۴۳).
در بررسی داستانهای وی، رابطۀ میان تشکیلات اجتماعی و نظامهای اخلاقی به صورت واضح دیده میشود. در این داستانها دربارۀ فساد اخلاقی که سعی دارد معیار رفتار انسانی شود، صحبت میشود. موضوع داستان هایش عبارت است از: جستوجوی حقیقت که گاه به مرگ قهرمان میانجامد مثل داستان مفتش، گسترش مواد مخدر در کشور و قادر نبودن به کنترل آن به وسیلۀ ادارۀ بهداشت؛ چراکه رشوهخواری و فساد حتی در دنیای پزشکی هم رسوخ کرده است مانند داستان «مرتضی بیچاره» و داستان «مُردم از خوشی».
گویش اندوهگینانه و هیجانانگیز در داستانهای طنز نشان از سبک ویژۀ شاهانی دارد؛ حتی آنگاه که با نادیده گرفتن زبان هجو و بسنده کردن به لطایف بیقانونی را به ریشخند میگیرد. تکنیکهای طنزساز شاهانی اغراق، مبالغه، غلو، کاریکاتور و تقلیدهای عجیبوغریب که موردپسند طنزنویسان تمام دوران است، هستند. سبک وارونهسازی کلامیVerbal Irony به او امکان داده تا حماقتهای موجود در اجتماع را که چشم انسان به آن خو گرفته، روشنتر مجسم کند. شوخطبعیهای گاهوبیگاهش نه تنها باعث برانگیختن تفکر میشود بلکه چهرۀ ناباوری را بهشدت آشکار کرده و عکسالعمل خواننده را تشدید میکند (شاهانی، 1377: ۳۶۴ تا ۳۶۵). در آثار او علاوه بر اوضاع و شرایط، خود سبک نیز رنگ کمیک دارد؛ اما او قصد خنداندن خواننده را ندارد و همواره در شادترین نوشتارش مفهومی عمیق پنهان است. بیشتر آثارش دارای مفاهیم ژرف و ناپیداست. پیوسته محل وقوع حوادث و زمان وقایع داستانهایش شرطی، انتزاعی و خیالی است، نظیر وحشتآباد، خجالتآباد، حسرتآباد، کشور خوشباوران و… . گرچه ویژگیهای اشخاص و فضای داستان شبیه انسانهای واقعی و زمان معاصر است. «به گفتهی سالتیکف شچدرین، این سبک در داستاننویسی از آن جهت مناسب است که به نویسنده اجازه میدهد تا با پدیدههای آشنایی که زندگی را مشکل میکنند، آزادتر برخورد کند» (شاهانی، 1377: ۳۶۵).
بررسی ساختار طنز در آثار خسرو شاهانی
انواع طنز در آثار شاهانی دیده میشود. از طنز هوراسی، طنزتراژیک، طنز گروتسکی، طنز کلامی، طنز موقعیت و طنزهای انتقادی که شامل طنز خانوادگی، طنز اجتماعی، طنز فرهنگی و طنز سیاسی میشود. در این میان طنز کلامی و طنزهای تنقیدی اجتماعی به وفور به چشم میآید. با توجه به شغل شاهانی، طنزهایش جنبۀ ژورنالیستی دارد و به فکاهه پهلو میزند. در این قسمت به بررسی ساختار طنز او پرداخته میشود.
1. طنزهای کلامی- لغوی ( زبانی-بیانی):
۱. خسرو شاهانی بسیار علاقهمند به طنزهای کلامی است، بهطور کلی زبانی که برای عرضۀ مضامین داستانها و مقالات و نوشتههایش به کار میبرد، طنزآمیز است. با مطالعۀ مصاحبههایش و با اظهارنظرهایی که جمالزاده و دیگر بزرگان ادب دربارهاش کردهاند، مشخص میشود که شاهانی شخصیتی شاد، شوخ و مفرّح داشته است. در عین حال او باریکبین بوده و تمام مسائل را میدیده و حتی ریزترین و جزئیترین مسائل و معضلات از چشمهای تیزبین او توان فرار نداشتهاند. او نکاتی را که کمتر کسی ممکن است به آن توجه کند، در قالب داستانی شاد و طنزآمیز ریخته و به دیگران عرضه داشته است؛ بنابراین وی از عهدۀ اصالت طنز که همان نکتهسنجی و نکتهپردازی و برجستهسازی کلامی است، به خوبی برآمده است. مثل داستان افزایش خریدوفروش بلیط بختآزمایی که در اکثر داستانهای او مشاهده میشود.
۲. عوامانه صحبت کردن اشخاص داستانی و استفاده از اتباع در داستان طنز میآفریند. «پسرۀ نرّهخر جوُز علی کی میخوای بری سر کار؟ دو ساله که دیپلم گرفتی، عاطل و باطل داری مثل چوب علی موجود جولون میدی و خیابان گز میکنی؟»(در کارگاه نمدمالی،1/۴۷۴). «… همین انتخابات دورۀ بیسـتم که دو دفـعه مالید و باطل شد دلیل زندهایه به حرفهای سپهسالار» (مملکت ناراضیها، ۱۲۵). همچنین اتباعهای دیگری چون: پَتوپهن، گندهمُنده، پکوپوز و… در داستانهای شاهانی دیده میشود.
۳. دیگر تکنیک طنز کلامی شاهانی، واژهسازی و ساخت ترکیبهای طنزآمیز است. «شاید به مناسبت آغاز پنجمین سال کارگاه نمدمالی، انجمن محترم فرهنگی ایران و امریکا مرا عزّتتپان کرده و کارت دعوتی برای بنده ارسال داشتهاند» (در کارگاه نمدمالی، ۱/ ۳۷۶). ترکیب عزتتپان از مصدر+بن مضارع ساخته شده است و ترکیبی طنزآمیز است و به نظر میرسد از ساختههای شاهانی باشد. همچنین شاهانی بعضی لغات را در داستانهای خود نمیآورد و برای آنها واژههای دیگری میسازد. او در این مورد به جای لفظ «معتاد و هروئینی» ترکیب «گردآلود تمدن» را آورده که طنزآمیز و درخور توجه است. « گفتم: والله، این آقا… از دوستان قدیمی و چنین و چنان بنده است و اخیراً گردآلود تمدن شده و با دوستداران تمدن مغربزمین از یک سوراخ بینی همنفس شده است! حالا آوردمش خدمت جنابعالی که اظهار محبتی بفرمایید و این جوان را از منجلاب تیرهروزی و ادبار، نجات بدهید» (پهلوان محله، ۶۰).
۴. گزینش و چینش واژگان طنزآمیز است. شاهانی به همنشینی طنزآمیز واژگان در داستانهای خود توجه بسیار دارد و از این نظر کلمات در نوشتههایش از اهمیت زیادی برخوردارند. «شهلا خانم که از شهلایی، یک جفت چشم ورقلمبیده به صورت داشت، دنبالۀ حرف زیور خانم را گرفت… »(مملکت ناراضیها، ۶۶). یا « از آن طرف اتاق یکی دیگر از اعضای هیئت، درحالیکه خوشۀ انگوری را شغالوار در حفرۀ دهانش چپانده بود و تلاش میکرد تا چوب خوشۀ انگور را از دهانش بیرون بکشد، لبخندزنان به همکار سیبخورش نزدیک شد»( مملکت ناراضیها ، ۹۴).
۵. آشناییزدایی Defamiliarizatian با پرده برداشتن از چهرۀ ظاهری واقعیت، نگرشی تازه از دنیا در اختیارمان میگذارد. خواه این دنیا جهان محسوسات خارج باشد، خواه جهان متن (رمقدادی، ۱۳۷۸: ۲۶). آشناییزدایی در داستانهای شاهانی موج میزند و باعث ایجاد طنز میشود. گاهی نویسنده از شیئی شناختهشده و آشنا به گونهای توصیف میکند که گویی بار اول است که با آن مواجه شده است. عکسالعمل اطرافیان و همچنین توصیف نویسنده و نبردن نام شیء و بهجای آن نام اصلی، نام دیگری بر آن گذاشتن. مثلاً داستان جاروبرقی و توصیفش از جاروبرقی و تغییر نام به پاکیزهخانم و فرار بچۀ همسایه از جلوی لولۀ جاروبرقی یا توصیفش از رینگ مسابقۀ بوکس و ورزشگاه و دستکش بوکس در داستان جام دوستی درخور توجه است.
۶. چهرهنگاری کاریکاتوری در داستانهای او به وفور دیده میشود. در داستان ربابه، در معرفی و چهرهنگاری خواستگار ربابه مینویسد: «یک مرد خیکی و سرتراشیده و گُنده، مثل طرحهای خیالی که از شنیدن افسانههای غول و دیو در مخیلهام ترسیم کرده بودم، از پیچ کوچه پیدایش شد. وقتی آن مرد گنده به ما نزدیک شد، من از دیدن قیافۀ او به خودم لرزیدم، سر طاس و ابروهای پرپشت و بیریختی داشت، دماغ گنده و صورت سوخته و ریش سیاه دبهاش یک نوع وحشت و ترس در من ایجاد کرد، روی شکم برآمدهاش، شال سبز پهنی بسته بود و از بس چاق بود، گردن نداشت، انگار سرش را روی شانههایش چسبانده بودند. شلوارهای سیاه با پاچههای گِلوگشادی به پا داشت و بند سفید شلوارش با حرکت پاهایش عقب و جلو میرفت و تلوتلو میخورد، زنهای محله میگفتند: …پیره، اما خیلی پولداره!» (بازنشسته، ۱۳۴ و ۱۳۵).
7. گاهی در توصیف و چهرهنگاریها طنز، به سمت طنز گروتسکی میرود. « … با اینکه هر دو کارگر حمام بودند، مثل گربه از آب وحشت داشتند و شاید بین دو عید نوروز یک بار هم به حمام نمیرفتند. از صورت قنبرسیاه، فقط سفیدی چشمهایش دیده میشد و دندانهایش و ریش علی را هم اگر بهقول خودش شانه میزدند، با آشغالها و پهنریزههایی که لابهلای موهای ریشش پنهان بود، میشد یک خزینه آب سرد حمام را گرم کرد»(گنج بادآورد، ۸۴).
8. نام-نقابهای طنزآمیز در داستانهای شاهانی موج میزند. تمامی اسامی و عناوین اشخاص، شهرها، محلهها، سازمانها، مقامها و اشیا در داستانهای او تأمّلبرانگیز است و حاکی از نگاه ژرفنگر، نکتهسنج و باریکبین نویسنده به مسائل روز است. اسامی طولانی و پرطمطراق بعضی از اشخاص داستانهایش انتقادی است بر این دیدگاه مردم زمانهاش که این القاب و عناوین را نشانۀ اصالت خانوادگی میدانستند. مثل داستان «عروس فرنگی» از مجموعۀ گنج بادآورد. بعضی از این نام-نقابها با پرسوناژ خود در تضاد هستند، مانند: شرمعلی، دکتر درستپور، دکتر بیچارهنواز، دکتر صداقتزاده، عفیفهخانم، انصافخان، خادمالمله، خوشاندام، پاکیزهدامن، روستای خجالتآباد و… . بعضی از این نامها مطابق و مترادف با پرسوناژ خود هستند؛ شکمپرست، تکیدهصورت، آقا تنبله، نفسبریده، خشکیدهگردن، دندهنما، از گور درآمده، اولادآبادی، آقای گوشبهفرمان، مطیعالدوله، دکتر دیوانهپرور و… . بعضی دیگر از ترکیب نام حیوان با انسان یا با پیشوند و پسوند همراه است: اردکپور، شهرستان غازبندان، بخشدار اردکشهر و… .
9. آمیختگی نثر و نظم از دیگر عناصر طنزآمیز و طنزساز داستانهای شاهانی است. در داستان گفتوگو با یک خر، پیام خر داستان در انتهای مصاحبه به آدمیان تکبیتی طنزآمیز است:
«فقیه مدرسه گفت این چنین به گوش حمارش هرآنکه خر شود، البته میشوند سوارش»(گره کور، 78).
10. اغراق، غلو و مبالغه از لوازم اساسی برای ایجاد طنز هستند. شاهانی از این سه عنصر به وفور استفاده کرده است، بهگونهای که از دنیای واقعیت جدا شده و به دنیای تخیل پا میگذارد و وارد حیطۀ رئالیسم فانتزی میشود. «…کثافت از سر و روی شهر ما بالا میرود، به جای آب در جویهای دو طرف خیابانهای شهر ما کاغذ و پوست خربزه و پیاز گندیده جریان دارد. موزائیکهای کف پیادهروهای شهر ما در زیر قشری از پوست موز، پوست تخممرغ، خیار گندیده و کلهماهی و انواع و اقسام زباله پنهان است. …در میان این همکاری صمیمانۀ دو جانبه، چهارمیلیون و پانصدهزار جمعیت شهر ما تا خِرخِره در آشغال و کثافت وول میخورند…» (تفنگ بادی، 112). که اغراقی است در توصیف کشوری که جمعیت زنان و مردان آن در عرصۀ کار شهرداری با یکدیگر در رقابت هستند. همین اغراق و زیادهروی در آن در داستان آدم خجالتی و احتکار کور و ایجاد بازارسیاه کود و مخفیانه خریدن کود رئالیسم فانتزی ایجاد کرده است.
11. نویسنده برای ساخت طنز خود، دست به دامن انواع صنایع زبانی و بیانی و بدیعی میشود.مانند انواع جناس: جناس تام: « شهلا خانم از شهلایی یک چشم ورقلمبیده به صورت داشت»( مملکت ناراضیها، ۶۶). جناس لفظ: « … صاحب این شناسنامه یک هفته پیش مُرده و در قید حیات نیست، یعنی تو حیات نداری! فهمیدی؟ – بله آقا، حیاط ندارم، اجارهنشینم، … توی خونۀ همسایهداری زندگی میکنم» (گنج بادآورد، 179). جناس ملفق: عنوان مقالۀ «پای دار رفت و پایدار نماند» (در کارگاه نمدمالی، ۳/ ۲۲۴). جناس خط: عنوان داستان « زبان مخصوص زنان»(گره کور، ۱۶۳).
صنعت ایهام و کجفهمی: «زن: …ده دوازده روز پیش به شوهرم گفتم مرد، این شعرایی که تو اسمشونو شنیدی مثل فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ، نظامی و… یک عمر دود چراغ خوردند استخوان خرد کردند تا به این مقام و شهرت و آوازه رسیدند، نه الکی و روی بخار معده!… الآن یک هفته است، نمیدونم رفته توی این بیگوشتی از کجا دوسه کیلو قلم گاو و گوسفند خریده آورده و توی هونگ (هاون) ریخته و بغل دستش گذاشته و استخوانها رو میکوبه، ازش میپرسم چیکار میکنی؟ میگه که دارم استخون خرد میکنم. مگه خودت نگفتی شعرای ما استخون خرد کردن تا به این مقام رسیدند، حالا من هم دارم استخون خرد میکنم. دود چراغش هم بعد از اعلام کوپن نفت سفید میخورم…» (مملکت ناراضیها، 328 و 327).
صنعت استخدام: در سخنرانی نخستوزیر در مقالۀ رئیسالوزرا در موزۀ دباغخانه در میان صنف جگرکیها کار آنها با کار خود مقایسه کرده و گفته هر دو جگر کباب میکنیم. منتها یکی جگر گوسفند و دیگری جگر انسان. (ر.ک. در کارگاه نمدمالی، ۳۶۸).
تشخیص: «ترازویش که زمانی معیار سنجش میزان مسلمانی و دینداری او بود… غریبوار به او نگاه میکند. …اهرم زیر یکی از کفههایش در رفته و گویی شانه از زیر بار خالی کرده است. سر طاس حلبیاش که عمری عصای دستش بود… از روی پیشخوان افتاده و دهان باز کرده، گویی قصد بلعیدن او را دارد…» (مملکت ناراضیها، ۲۵۴).
ایجاز: در این مورد نویسنده در توصیف مردم کوچه و بازار نهایت ایجاز را به کار برده: «…دراز، کوتاه، چاق، لاغر، پیر، جوان، خوشگل، زشـت، چادری، بیچادر، کچل، کممو، پرمو، ریشدار، بیریش، آبلهرو، صورتصاف، کتوشلواری، عمّامهای، کارمند، کارگر، حمّال، باربر و…» (گره کور، 79).
تشبیه و تمثیل:«دخترک در بغل مادرش قمیشی آمد و تقلّایی کرد و بعد مثل اردک که برای داخل شدن در استخر خودش را گلوله میکند، دست و پایش را جمع کرد و به طرف من خیز برداشت»(شیئی مرموز، 91). در این این میان، او بدش نمیآید، گاهی از جادۀ عفّت کلام خارج شود و طنزش را با هزل آلوده سازد. «مثل آدمهایی که احتیاج به دستبهآب فوری پیدا کرده باشند و پشت در توالت اشغالشده اینپا و اونپا بشوند، در انتظار تاکسی به خودم میپیچیدم و پابهپا میشدم» (گنج بادآورد، ۱۲۵).
استعاره: «یک نان نیمسوخته که از تنور خارج میشد، پنجاه تا لاشخور گرسنه به طرفش هجوم میآوردند» (شیئی مرموز، ۲۵). لاشخور گرسنه منظور انسانهای قحطیزدۀ در جریان جنگ جهانی است.
12. بعضی عبارات طنزآمیز نویسنده خود یک کاریکلماتور است. «آنقدر حاجب و دربان دست رد به سینهام کوفتند که جناق سینهام هنوز درد میکند» (در کارگاه نمدمالی، ۱/ ۲۵۷).
2. طنز موقعیت
1. اصل تکرار به گفتۀ برگسون یکی از عوامل ایجاد طنز است. نویسنده بهخوبی از عهدۀ این مورد برآمده و در بعضی از داستانها، بدبیاریهای پیدرپی برای یکی از اشخاص یا برای همۀ اشخاص یا تکرار شدن مدام یک حادثه طنز ایجاد کرده است. مانند داستان گردش خانوادگی و تغییر مکان دادنهای پیدرپی، یا داستان ساعت گل و ختم شدن تمام مسیرها به این ساعت در شیراز، یا آمدن پیاپی مأموران مالیاتی هریک به نامی خاص در داستان حق و حقوق دولت، بدبیاریهای پشت سر هم در سفر نویسنده به شمال و… .
2. بیشتر طنزهای موقعیت شاهانی از تضاد میان آنچه اشخاص داستان انتظار دارند و آنچه درواقع اتفاق میافتد حاصل میشود. در داستان شهردار خیالی، بابا جان در آرزوی شهردار شدن است و زنگ خانه به صدا درمیآید و او فکر میکند از شهرداری برای دادن حکم او آمدهاند. غافل از اینکه: «… ولیالله … از شهرداری اومدن؟ – آره باباجون. – تو را خدا؟ – جون بابا. آشغالیه، اومده سطل خاکروبه رو میخواد!»( همان، 193).
3. گاهی طنز موقعیت ناشی از رفتار مردم و اتفاق غیرمنتظره است. مانند بهطور ناگهانی نامزد انتخاباتی شدن حاج سید محمدصادق و هجوم مردم به طرف او و محبوب شدنش و با لباس غیررسمی در شورا و مجلس حضور یافتن، در داستان وکالت از مجموعۀ مملکت ناراضیها.
3. طنز محتوایی- تنقیدی:
مضامین طنزی در داستانهای شاهانی همۀ مسائل زندگی را در بر دارند و به انتقادات اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی میپردازند؛ البته بیشتر این طنزها با زبان و بیانی فکاهی انتقاد میکنند و از این نظر، جزء دستۀ طنز هوراسی واقع میشوند که آهستهآهسته گام برمیدارد و محتاط است.
الف) طنزهای اجتماعی:
- یکی از موضوعاتی که همواره ذهن نویسنده را به خود مشغول میدارد، معضل تضاد طبقاتی است. شاهانی برای محسوس شدن و نشان دادن عمق فاجعه پیوسته این دو جامعه (غنی و فقیر) را در کنار هم در داستان خود میآورد. داستان انتظار، داستان عمو نوروز، داستان توسری به موقع، قصۀ دختر فقیر و داستان کشور خوشباوران نمونههایی از این دست است.
2. انتقاد از عادتهای زشت مردم جامعه، مانند حسد و بغض و کینه و غیبت در داستان حُسن خداداد از مجموعۀ در مملکت ناراضیها، یا «ایکس علی خان روزها میرفت کار و شبها برمیگشت، شام میخورد و کمی در بحث شیرین غیبت شرکت میکرد» (آدم عوضی، 20). یککلاغ چهلکلاغ و شایعه درست کردن مردم از هر اتفاق کوچکی، مانند داستان آدم خجالتی و شایعات آمده در داستان برای خرید کود (شیئی مرموز، 138). تأیید دروغ دیگران و جابهجا شدن ارزشها در داستان «کمدی افتتاح» و «جلسهی معارفه». دخالت و کنجکاویهای بیجای مردم و همسایگان در کار یکدیگر مانند داستان «بنبست لطفعلیخان» یا در اینجا: «عدهای از لای در کوچه که نیمهباز است، به داخل سرک میکشند، بهم چشمک میزنند، اما فعالیت و جنبوجوش همچنان در خانۀ ما ادامه دارد» (در کارگاه نمدمالی،1/ ۲۸۴).
3. ترسیم چهرۀ اجتماع و شکل ظاهری افراد جامعه در همۀ داستانهایش مشهود است. مانند داستان «سبیلهای نازنین من، دربارۀ تیپ ظاهری مردان زمان نگارش مینویسد: «مرد حسابی در عصر اتم، در روزگاری که خیلی از مردها ناخنهای دستشان را با مانیکور و ناخنهای پایشان را با پدیکور نشان میدهند و زیر ابرو برمیدارند و بند میاندازند، تو خجالت نمیکشی چنین پاچهبز مشکی وحشتناکی پشت لبت گذاشتهای؟» (پهلوان محله، 130).
۴. به تصویر درآوردن تمام معضلات اجتماعی همچون افزایش روز افزون تکدیگری و کودکان خیابانی و افزایش دورهگردهای سمج و فروش بیش از اندازۀ بلیط بختآزمایی در داستانهای توسری به موقع، حاجیفیروز، نگاهی در سحرگاه، فرار و گریز، ایستادن ممنوع و داستان میخانه و… که در عین حال نوعی طنز تلخ نیز میآفریند. افزایش دزدی و جیببری در جامعه، در داستان شیئی مرموز و داستان قهرمان ملّی. انتقاد از گسترش اعتیاد در جامعه مثل داستان مُردم از خوشی از مجموعۀ گنج بادآورد و داستان مرتضی بیچاره. جعل اصل و نسب «مثل اینکه یادم رفت بگویم، بعد از کشف حقیقت به وسیلۀ خارجیها و اثبات پایۀ علمی و مقام جهانی اختراعشجاع آن مرحوم به اندازۀ یک دور تسبیح قوم و خویش در شهر ما پیدا کرد» (بازنشسته، ۲۷۴). انتقاد از وضعیت شهرداری، کثیفی شهر و خیابانها داستان همکاری دوجانبه، سیاحتنامه، «چشمم به سطل خاکروبه که دو روز است رفتگر محله برای بردنش نیامده میافتد» (در کارگاه نمدمالی، 1/ 282).
۵. در بعضی از داستانها به انتقاد از سازمانهای دولتی و فساد دستگاههای اداری میپردازد. مانند انتقاد از چاپلوسی در داستان حُسن خداداد، داستان بندهزاده اخوی. نرسیدن به کار اربابرجوع داستان حُسن خداداد و نگاهی در سحرگاه. کاغذبازیها و مراحل طولانی تصویب یک کار کوچک؛ داستان افتتاح حمام رنجآباد. «گشایش یک حمام بهداشتی که ساده نیست! مراسمی دارد، تشریفاتی دارد، بیخودی که نمیشود فوری حمام بهداشتی ساخت و افتتاح کرد» (الکیخوشها، ۹۰ و ۹۱).
۶. انتقاد از جامعۀ پزشکان و وضعیت نابهسامان بیمارستانها و کمدانشی پزشکان و فراموش کردن تعهد پزشکیشان در داستانهای طبیب محلۀ ما، بگو چهلوچهار، شغل بیدردسر، مرتضی بیچاره و سیاحتنامه. «سرعت عمل در بیمارستانهای ما بهحدی است که تا بیمار میگوید برای لوزۀ چرکیاش مراجعه کرده او را دمرو میخوابانند و بواسیرش را عمل میکنند و نیم ساعت بعد هم از بیمارستان بیرونش میکنند» (بازنشسته، 210).
۷. انتقاد از شرکت اتوبوسرانی و وضعیت رانندگی مردم، نابهسامانی راهها و جادهها، کمبود تاکسی و اتوبوس در سطح شهر، افزایش نرخ اتوبوس و… در داستانهای با موزیک یا بیموزیک، سیاحتنامه، ختنهسوران پسر راضیهخانم، تاکسی فامیلی، پسر فداکار، انتظار و دیگر داستانها.
- طنز اقتصادی:
طنزهای اقتصادی، که میتوان آنها را از زیرمجموعههای طنز اجتماعی دانست، به مسائل اقتصادی و تورم و گرانی میپردازد. در داستانهای شاهانی این مسائل بهویژه مسألۀ گرانی مطرح شده است.
- کمفروشی و دزدی در خریدوفروش: «اسکلت قرقرههای پلاستیکی را که به کلفتی مچ دست بچۀ دوسالهای بود و به تنبوشههای آبهای قدیمی بیشتر شباهت داشت تا قرقره، سبکسنگین کردم و با متر خیاطی اندازه گرفتم، قطر دایرۀ قرقره سهونیم سانتیمتر و طولش چهار سانتیمتر و ضخامت نخ پیچش نزدیک به یک میلیمتر بود؛ یعنی دهدوازده ردیف نخ روی هم شاید به طول یک متر و نیم یا دو متر دور این قرقره یا به دستۀ هاون پیچیده بودند» (گنج بادآورد، ۱۵۳).
- گرانی اجناس و مواد غذایی بهویژه گوشت و لوازم برقی در داستانهای گاو شیرده، جاروبرقی، کولر گازی، فیدل و فیفی، مقالۀ محاکمۀ نمدمال در پیشگاه فرشتۀ عدالت و… .
- طنز خانوادگی:
این نوع طنز از ابداعات دو سه دهۀ اخیر است و از زیرمجموعههای طنز اجتماعی محسوب میشود، به موضوعاتی چون جدال میان همسران، عروس و مادرشوهر، داماد و مادرزن و مسائل خانوادگی و جدالهای میان موجر و مستأجر میپردازد. مانند داستانهای فرشتۀ نجات، مرد سرگردان، خواستگاری، آخرین بوسه و نمایشنامههای آخر کتاب مملکت ناراضیها.
د) طنز سیاسی:
- انتقاد از حزببازیها بخصوص دو حزب ملّیون و حزب مردمی داستانهای اردکپور، کمدی ناتمام، جشن آخرت، سفر به فضا و تصفیۀ حزبی.
- تقلب در انتخابات و خریدن آراء بخصوص در انتخابات دورۀ بیستم مجلس و انتخابات سپورانه در داستانهای اشتباه لپی، جشن آخرت و وکالت. «…اونها رو با کامیون و اتوبوسهای شرکت واحد میبرند پای صندوقها و دوره میگردونندشون…» (مملکت ناراضیها، ۱۲۸ و ۱۲۹). یا « دستهدسته مردم را با کامیون و گلهگله پیاده به پای صندوقهای اخذ رأی بردند» (مملکت ناراضیها ، ۲۵۳).
- انتقاد از شعارهای کلیشهای انتخاباتی و وعدههای توخالی وزراء و مسئولان دولتی، در داستانهای وکالت، شهردار خیالی، رئیسالوزرا در موزۀ دباغخانه.
- انتقاد از سخنرانیهای مسئولان و همایشهای مختلف و پوچ دولت به خرج ملت، در داستانهای کشور خوشباوران، قصۀ دختر فقیر، رئیسالوزرا در موزۀ دباغخانه و شهردار خیالی.
- بیاعتمادی به برنامههای دولت، در داستانهای شاهانی موج میزند به خصوص در داستان بیمایه فطیره و داستان اختلاس شرکت واحد.
- انتقاد از خفقان زمانه و سانسور مطبوعاتی، در داستانهای باد، یارو مأموره، جشن در آخرت. «هی میگین روزنومه، روزنومه، روزنومهای که جرئت جیک زدن نداره و نمیتونه غیر از تعریف چیزی بنویسه که روزنامه نیست، رکن چهارم مشروطیت نیست، چطور دهن آدمو وا میکننها؟!» (مملکت ناراضیها، ۱۲۶).
- زدوبندهای سیاسی و پروندهسازیهای مصلحتی برای برکناری مهرۀ سوخته، در داستان هتل سه ستاره. «آخر کار برد با رئیس نظمیه شد و زورش به آقا تقی چربید و با کمک سایر رؤسای محترم شهر و تشکیل جلسات امنیتی و غیرامنیتی تیشه به ریشۀ آقا تقی زدند و با یک پروندۀ قطور سیصدچهارصد برگی همراه دو محافظ (البته برای حفاظت از اوراق پرونده) نمیدانم او را کجا فرستادند» (مملکت ناراضیها، 138).
هـ) طنز فرهنگی:
- اعتراض بر بیسوادی و جهل و فقر فرهنگی مردم جامعه، «در محفلهای زنانه متفقین را برای دیگران به صورت غولهای افسانهای و اژدهای هفتسر و دیو سفید مجسم میکردند. در محفل زنهای ساده و امل مخصوصاً پیرزنها از هیبت و صلابت و جنون زنپرستی! متفقین صحبت میشد و زنهای نسـبتاً اجتماعی و بهاصطلاح نیمچه روشنفکر شهر ما متفقین را فرنگیهایی میدانستند که نه دین دارند و نه ایمان، نه بر زن رحم میکنند و نه به مرد و آنها را همپایۀ مغول و قشون آتیلا میدانستند» (شیئی مرموز، ۱۶). در داستان بیگناهان نیز بیاطلاعی از برق و برقکشی به روستا باعث ایجاد طنز شده است.
- انتقاد بر خرافات آمیخته با مذهب و اعتقاد به جادو و جنبل حتی در قشر تحصیلکرده و روشنفکران، «احمد شاملو: اصلاً چطوره نفرینش کنیم تا به تیر غیب گرفتار بشه. مینا اسدی: (گل از روی گلش باز میشود) خوبه، خیلی خوبه. اتفاقاً من جادو و جنبل هم بلدم، هم جادو میکنیم و هم نفرین. …من یک درخت بین دربند و سربند سراغ دارم که بهش میگن درخت مراد. اونقدر به این درخت نخ گره زدن و اونقدر پارچه و دستمال و جوراب و زیرپوش و کهنه و نوار به شاخههاش بستن که نگو، اتفاقاً به مراد دلشون هم رسیدن، من خودم امتحان کردم…» (در کارگاه نمدمالی، ۳/ ۲۶۱ تا ۲۵۵).
- انتقاد از مبتذل شدن ادبیات توسط شاعران نوپرداز و نویسندگان معاصر و پاورقینویسان که تنها به موضوعات مبتذل و عشقهای زودگذر و هوس میپردازند با استفاده از تقلید طنـزآمیز و بورلسک و نقیضه در داستان نگاهی در سحرگاه و مقالههای بسیاری در کارگاه نمدمالی و داستان سیاحتنامه.
- اعتراض به سرقت پژوهشهای علمی و به نام خود کردن و سرقتهای ادبی در نمایشنامۀ شوهر شاعر و داستان جامعهشناس و خرید مدرک تحصیلی در تمام مقاطع و عدم نظارت دولت به این مسئله در داستان مهندس فرصتطلب. «… یک هنر دیگۀ شوهر من اینه که بعضی از اشعار شعرای خندهدار رو کش میره و به نام خودش میخونه. رئیس دادگاه: پس شوهرتون خیلی هنرمنده! » (مملکت ناراضیها، 330).
- فساد علمی و کمدانشی در میان قشر تحصیلکرده. در داستانهای بگو چهلوچهار و شغل بیدردسر و مقالۀ طرح سؤالات علمی.
نتیجه:
داستانهای شاهانی تصویری است واضح و تأثیرگذار از سرخوردگیهای طبقات تحصیلکردۀ شهری و کارمندان دولت که در قالبی از مزاح و اندوه ارائه میدهد. مخصوصاً در داستانهایی که شخصیتها با وجود تحصیلات کار پیدا نمیکنند. هرچند که طنز داستانهای او نیز چون حالت به جانب جنبۀ فکاهی میل میکند، اما موضوعات بعضی از داستانهای او، از سطح گذشته و با توصیف دو رویۀ متضاد و متناقض زندگی به تضادها و تناقضات زندگی به خصوص تضاد طبقاتی حاکم در روزگار نگارش داستان پرداخته است.
همچنین داستانهای او مأوای افرادی شده است که به بنبست رسیدهاند. این داستانها بر اضطراب و تشویشهای روحی و روانی اشخاص داستانهایش تأکید دارد. او مسائل روز را با صداقت مطرح میکند.
اکثر داستانهایش شبیه به حکایتهای لطیفهوار و دربارۀ حماقت افراد سادهلوح و عواقب حماقت است. از این دیدگاه، داستانهایش یادآور داستان احمقها در ادبیات کهن است. تمامی نام-نقابها و عناوین شهرها، مکانها، محلهها، سازمانها و ادارات دولتی و اشخاص، در داستانهای او تأملبرانگیزند و حاکی از نگاه ژرفنگر، نکتهسنج و باریکبین نویسنده به اوضاع اجتماعی-سیاسی زمانهاش است که همۀ اینها لازمۀ یک نویسندۀ طنزپرداز است. او بهواقع دراینباره و از این نظر طنزنویس ماهر و متبحری است؛ البته داستانهای شاهانی در کنار محاسن ذکرشده، عیب بزرگی نیز دارد و آن عبارت است از اینکه او در بعضی از داستانهایش بیش از حد اغراق میکند و داستان را بسط میدهد. بهطوری که خواننده در طی خواندن متن، متوجه این اغراقها و غیرواقعی بودن جریان اتفاقافتاده در داستان میشود.
منابع:
- اصلانی، محمدرضا، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز، تهران: کاروان، ۱۳۸۵.
- پلارد، آرتور، طنز از مجموعه مکتبها و سبکها و اصطلاحهای ادبی و هنری، ترجمۀ سعید سعیدپور، تهران: مرکز، 1378.
- خزائل، حسن، فرهنگ ادبیات جهان (ج 2)، تهران: کلبه، ۱۳۸۴.
- شاهانی، خسرو، الکیخوشها، تهران: امیرکبیر، ۲۵۳۶ شاهنشاهی.
- شاهانی، خسرو، آدم عوضی، تهران: کتابهای پرستو، ۱۳۴۹.
- شاهانی، خسرو، تفنگ بادی، تهران: به هزینهی شخصی، ۱۳۵۸.
- شاهانی، خسرو، پهلوان محله، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۸.
- شاهانی، خسرو، گره کور، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، ۱۳۶۲.
- شاهانی، خسرو، قهرمان ملّی، تهران: بامداد، ۱۳۶۳.
- شاهانی، خسرو، بازنشسته، تهران: تهران، ۱۳۶۸.
- شاهانی، خسرو، شیئی مرموز، تهران: تهران، ۱۳۶۸.
- شاهانی، خسرو، گنجبادآورد، تهران: تهران، ۱۳۶۹.
- شاهانی، خسرو، مملکت ناراضیها، تهران: توس، ۱۳۷۷.
- شاهانی، خسرو، در کارگاه نمدمالی(ج 1 و 2)، تهران: توس، ۱۳۷۷.
- شاهانی، خسرو، در کارگاه نمدمالی (ج 3)، تهران: توس، ۱۳۸۰.
- شریفی، محمد، فرهنگ ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ نشر نو معین، ۱۳۸۸.
- مقدادی، بهرام، فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی ( از افلاطون تا عصر حاضر)، تهران: فکر روز، ۱۳۷۸.
پایان نامه:
- سلمانیان، صفورا، بررسی ساختار طنز و شوخطبعی در برخی از آثار داستانی معاصر، شهرکرد، دانشگاه شهرکرد، پایان نامه کارشناسی ارشد، ۱۳۸۹.