انتخاب برگه

نقاشی‌های مورداستفادۀ “جک” در ساخت روایت «خانه‌ای که جک ساخت» اثر لارنس فون‌تریه- مریم رمضانی

نقاشی‌های مورداستفادۀ “جک” در ساخت روایت «خانه‌ای که جک ساخت» اثر لارنس فون‌تریه- مریم رمضانی

مریم رمضانی

مقدمه

با فرض اولیۀ ساختارساز بودنِ جک در نقش راویِ فیلم خانه‌ای که جک ساخت؛ و نه نقل‌کنندۀ حوادث و موقعیت‌هایی واقع‌شده در جهان داستانیِ محیط بر جک، تمامیِ آثار هنریِ موجود در فیلم، از سوی جک مورد ارجاع مستقیم یا غیرمستقیم قرار گرفته‌اند. در واقع به‌نوعی، مواد خام بیانیِ جک بوده‌اند. مواد خام روایتی که شامل یک بخش مقدمه و پنج رویداد/تصادف و یک بخش مؤخره است. جک در تمامیِ رویدادها از آثار هنریِ مشهورِ مختلف به‌طور مستقیم و غیرمستقیم استفاده کرده است.

ابتدا و در نخستین رویداد این روایت، نوای سولو پیانو و قطعات تصویریِ مستندی از گلن گلود درحال نواختن پیانو نمایش داده می‌شود و جک از او به‌عنوان تداعی‌کنندۀ هنر یاد می‌کند و البته این تمهید روایی به‌کرّات تا رویداد آخر از سوی او مورداستفاده قرار می‌گیرد. مجموعۀ متنوعی از آثار ادبیات داستانی، شعر، موسیقی، سینما، انیمیشن و همچنین طیف گسترده‌ای از آثار هنرهای تجسمی چون نقاشی، چاپ دستی، طراحی، مجسمه، معماری و عکاسی به‌سرعت به نقش‌مایه‌های بنیادین این فیلم تبدیل می‌شوند. این هنرها مبنایی ابزاری ایجاد می‌کنند که به وسیلۀ آن‌ها روایتِ فرم‌دهی‌شدۀ جک، شکل می‌گیرد. تمام این آثار هنری در این فیلم، ماهیتی دوگانه می‌یابند که علاوه‌بر دلالت‌های اصلیِ خود (فارغ از روایتِ جک)، هم‌زمان برای ایجاد مجموعۀ گستردۀ دلالت‌های درخدمتِ بیان نظریه‌های جک در باب هنر نیز کاربردی ابزاری/بیانی یافته‌اند.

به نظر می رسد با توجه به اینکه جک درحال ایجاد یک روایت سینمایی است، ارجاعات مستقیم او به نقاشی‌ها بیش از دیگرارجاعاتش صریح و محسوس و مؤثر واقع شده است. این امر به تشابه بخشِ ماهیّت بصریِ دو مدیوم سینما و نقاشی بازمی‌گردد و در لحظات نمایش تصویر ساکنِ یک نقاشی در قاب متحرک سینمایی، گونه‌ای درک این‌همانی برای مخاطب رخ خواهد داد. انگار ما در حال دیدنِ مثلاً نقاشیِ مادر اثر گریس هستیم و نه تصویر آن نقاشی در مدیوم سینما (که دراصل چنین است.) از این بابت من این دسته از ارجاعات به نقاشی‌ها را دارای درجۀ اهمیت بالاتری در ساختار کلیِ روایت این فیلم درنظر گرفته و در پژوهش حاضر، بر آن‌ها متمرکز شده‌ام.

البته در طول روایت ارجاعات غیرمستقیم پرشماری نیز به نقاشی‌های دیگری شده است. به شکل حضور پنهان آن اثر به‌مثابۀ یک متن در متن این روایت. در این روش مؤلف/جک نشانه‌هایی را به‌کار می‌برد یا به تعبیر خود، می‌سازد که با توجه و دقت زیاد در آن‌ها می‌توان اثر/متن پنهان‌شده را تشخیص داد. با فهم تشابهات در اجزای ساختاری، اجزای بازنمایانه در صحنه و همچنین کمپوزیسیون‌ آن صحنه‌ها. پژوهش حاضر به این دسته‌آثار به‌طور کامل نپرداخته و تنها در بخش مؤخره به چند مورد از آن‌ها اشاره خواهد شد تا پیشنهادی باشد برای پژوهشی دیگر.

تأثیر نقاشی بر این فیلم، علاوه بر دلالت‌سازی‌های پیچیدۀ مدنظر جک در طول پیش‌رویِ روایت، هم در کمپوزیسیون بسیاری از قاب‌های فیلم در ساده‌ترین شکلش دیده می‌شود، هم در فرم‌دهی به آن بخش از ساختار روایتی که بر عناصر بصری استوار است و هم در پیوندهایی که به پیشبرد ساختار ژانری و بسط موضوعیِ فیلم کمک می‌کند. در نتیجه پژوهش حاضر می‌تواند پایه‌ای ضروری و پراهمیت برای هر تحلیل دیگری در ارتباط با این فیلم باشد.

رویداد اول

 در رویداد اول به هفت نقاشی به‌صورت مستقیم ازطریق نمایش تصویر کامل نقاشی، ارجاع داده شده است.

تصاویر 1، 2 و 3 از سمت راست
تصاویر 4، 5 و 6 از سمت راست
تصویر 7

معمارانه نگریسته می‌شود که در آن‌ها اشیاء برای‌آنکه غیرقابل شناسایی باشند، تغییر شکل یافته‌اند. او به‌جای حرکت‌ دادن اجزا در بازآرایی خود، ترکیبات ایستا را به بخش‌هایی تقسیم کرد؛ هر بخش را از منظری جدید تحلیل و آن را به شکلی دقیق و دوبعدی ترسیم کرد. همین‌طور معماری صفحه تصویر را مسطح کرد. این آشکارترین تمایز آثار او با آثار کوبیستیِ پیکاسو و براک است. همچنین او در رنگ‌آمیزی این آثار رنگ‌مایه‌های خاکستری را به رنگ‌های دیگر ترجیح داده ‌است و بدین‌ترتیب به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای گام رنگ‌های خود را کاهش داده‌ است.

  1. نمایش دومین نقاشی نیز با ادامۀ مکالمه جک و ورج همراه است.

تصویر برای یک لحظۀ کوتاه کاملاً سیاه و تاریک و می‌شود، سپس یک نقاشی از “ویلیام بلیک” نمایش داده می‌شود. تصویری که متعلق به کتاب “اوریزن” است. کتاب اوریزن یکی از کتاب‌های پیش‌گویانۀ بلیک است که توسط خود او تصویرسازی شده‌ است. این کتاب یک افسانۀ خلقت است که از کتاب “پیدایش” الهام گرفته است. اوریزن موجودی ابدی و متمرکز بر خود است که خود را از ابدیت خلق می‌کند. او ابتدا اشکال ناشناخته‌ای را از خودش جدا می‌کند که شروع به عذاب او می‌کنند. او همچنین علیه ابدیان دیگر شورش می‌کند و خود را مقدس می‌داند. اوریزن با تأمل بر خود، می‌تواند گناهان را کشف کند و آنها را در کتابی از برنج ثبت کند که ترکیبی از قوانین نیوتون، قوانین موسی و دئیسم است؛ این ترکیب باعث یک‌نواختی می‌شود. بقیۀ ابدیان که از اوریزن خشمگین می‌شوند، جوهر گناهان را در موجودات زنده تثبیت می‌کنند. این کتاب توصیف این است که چگونه عقل نیوتونی و دیدگاه روشنگریِ جهان با هم ترکیب می‌شوند و تخیل انسان را به دام می‌اندازند. عنوان کتاب از شخصیت اوریزن در کتاب بلیک گرفته شده است که عقلِ ازخودبیگانه را در برابر ظلم نشان می‌دهد. اوریزن تجسم عقل و قانون متعارف است. در اصل، اوریزن یک سیستم دوبخشی را نمایندگی می‌کند، عقل و تخیل. در اسطورۀ بلیک، اوریزن با دختران زیادی همراه است که سه جنبه از بدن را نشان می‌دهند. پسران زیادی نیز به او ملحق می‌شوند که نمادی از چهار عنصر حیاتی هستند. چهار پسر اول اوریزن، تیریل، یوتا، گرودنا و فوزون هستند (به ترتیب هوا، آب، زمین و آتش). این پسران به شورش علیه اوریزن می‌پیوندند اما بعداً در آخرین داوری با او متحد می‌شوند. در این کتاب، اوریزن کشیشی است که به‌تعبیری و در طی مراحلی از دیگر جاودانه‌ها جدا شد تا قلمرو خود را از عقاید مذهبی جدا کند. کتاب اوریزن از مجموعۀ “کتاب‌های‌ لمبث” بلیک است. در پاییز 1790 بلیک به لمبث در جنوب لندن نقل‌مکان کرد. او در استودیوی خانۀ جدیدش چیزی نوشت که به “کتاب‌های لمبث” معروف شد که شامل کتاب اوریزن بود. او برای برجسته‌سازی بخش‌های طلایی این آثار از طلای مایع استفاده کرده است. این کتاب از نظر شکل، تقلیدی از کتاب پیدایش است.

جک در کل روایت، مستقیماً به بحث دربارۀ تئوری ویلیام بلیک دربارۀ هنر نیز می‌پردازد.

  • نقاشی‌های سوم تا هفتم همگی آثاری از “پل گوگن” هستند.

از مجموعه‌آثار او با عنوان “زن‌های تاهیتی”. گوگن در جست‌وجوی هنری اصیل‌تر در سال 1891 به مستعمره فرانسه در تاهیتی نقل‌مکان کرد. نقاشی گوگن در تاهیتی عمق بیشتری پیدا کرد. گویی او در اقلیم استوایی هویت خود را یافت و نومایگی‌اش ازطریق تماس نزدیک با زیست بدوی، رخ نمود و هنرش به‌حدِ کمال رسید. در پی افسانه‌ها می‌گشت، و افسانه‌ها از درونش سر برمی‌کشیدند. دختری اهل تاهیتی را خوابیده در بسترش می‌دید و ناگهان افسانه مردم پلی‌نزی دربارهٔ مرده راه‌رونده به ذهنش می‌رسید. این‌ها را درهم می‌آمیخت و پرده‌ای چون “روح مرده به‌هنگام تماشا” را از کار درمی‌آورد. او در جزایر جنوب با آفریدن آثاری ازاین‌دست، عشق خود را به زندگی طبیعی بیان می‌کرد و پیگیرانه می‌کوشید به مدد مصالح کهن، بدیلی در برابر تمدن عصر جدید بنا کند. بااین‌حال گوگن نه قصد تصویرگری افسانه‌ها را داشت و نه خود را نقاش موضوع‌های تمثیلی می‌دانست. هدف او دستیابی به نوعی نقاشی پیکره‌نما بود که بیانگر نماد عام انسانی باشد. گرایش او دراساس به دیوارنگاری و هنر تزیینی پرمعنا همانند هنر مصریان باستان بود.

نقاشی شماره سه، اثری نئوامپرسیونیستی با عنوان “بت” از پل گوگن است. این اثر اکنون در موزه “ارمیتاژ ئر” سن‌پترزبوگ روسیه قرار دارد. طرح کلی این اثر یک بتِ نشسته در کنار درختِ پرپیچ‌وخم آبنوسِ مرده را نشان می‌دهد. این خدای تاهیتی در برخی از دیگرآثار او نیز وجود دارد. گوگن این بت را اویر (وحشی) نامید. اویر توأمان نمادی از مرگ و ثمربخشی و باروری بود. او در طول آخرین اقامت خود در پلی‌نزی، چندین تصویر از بت‌ها کشید. هدف او تجسم زندگی دست‌نخورده توسط تمدن بود. در همین زمان مجسمه‌ای که قرار بود سنگ قبر او باشد را نیز ساخت؛ بت پرشوری که برفراز درهم‌وبرهم گیاهی برافراشته است.

  •  “شبان تاهیتی”.

پل گوگن ازجملۀ اولین هنرمندانی بود که عناصر تمدن‌های دیگر را وارد نقاشی اروپایی قرن نوزدهم کرد. مدتی در هند و برزیل بود و بعداً با یک زن دانمارکی ازدواج کرد. دانش او از نقاشی امپرسیونیستی و هنر بدوی که در طول سفرهایش به آن رسید در مجموعه آثار تاهیتی او از ژوئن 1891 تا سپتامبر 1895 مشهود است. برای خلق این آثار گوگن به روستاهای زیادی نقل‌مکان کرد، زبان مائوری آموخت و سعی کرد با جامعۀ محلی ادغام شود. گوگن ابتدا دو سال را در تاهیتی گذراند (1891-1893). این اثر که در اولین دورۀ اقامت او کشیده شده است، زندگی طبیعی بدوی را که گوگن هنگام شروع به دنبالش بود، به تصویر می‌کشد. گوگن این رویای عاشقانه را با برداشت‌های واضح خود از مناظر عجیب‌وغریب و حیات وحش، ظاهرِ غیرمعمول جزیره‌نشینان و اعتقادات و آیین‌های مرموز آنها ترکیب کرد. یکی از دختران در این نقاشی درحال نواختن فلوت است؛ تاهیتی‌ها نواختن فلوت را به الهۀ ماه تقدیم می‌کنند. عصر است و خورشید غروب می‌کند و زمان رقص‌های آیینی و موسیقی به افتخار الهۀ ماه آغاز می‌شود. در کنار سگ، ظرفی از کدوتنبل است که احتمالاً برای قربانی کردن پرندگان کوچک و مانند آن تراشیده شده است. این نقاشی از ترکیب رنگ‌های خالص، چیدمان ریتمیک خطوط و نواحی وسیع رنگ تشکیل شده است که با موضوع موسیقی مرتبط است. گوگن در نامه‌ای به دوستش “دانیل دو مونفرید” در پاریس که در سال 1892 نوشته شد، این اثر و دو بوم کوچک‌تر خود را شرح داد: «من معتقدم که آنها بهترین‌های من هستند.»

  •  “شبستان ته پاپ” (آب‌های دل‌پذیر) از مجموعه‌آثار تاهیتی گوگن در سال 1898.  

پل گوگن از پیشگامان جنبش هنر نمادگرایی در فرانسه است، به‌خاطر نقاشی‌های خود از حمام‌کنندگان برهنه، تاهیتی و ساکنانِ آن و انبارهای کاه در برتون شهرت دارد که همگی زمینه را برای فوویسم و اکسپرسیونیسم فراهم کردند. او می‌خواست کمال عدنی را خارج از جامعۀ اروپایی بیابد.

  • “زنان تاهیتی در ساحل” که دو زن را در ساحل تاهیتی اقیانوس آرام نشان می‌دهد.

 این نقاشی از کارهایی است که گوگن در اولین اقامتش در جزایر اقیانوس آرام تکمیل کرد. او شیفتۀ محیط‌زیست و مردم جزایر و جدایی آنها از نگرش‌های فرهنگی اروپایی بود. گوگن از این دنیای جدید و به‌ویژه سکوت این دو زن مبهوت شده بود، که به گفتۀ او : «حتی از هر چیز دیگری عجیب‌تر است… من می‌توانم بفهمم که چرا این مردم می‌توانند ساعت‌ها روزها بی‌حرکت بمانند و به آسمان خیره شوند.» این سکوت و پوست کهربایی و فیزیک قوی، آنها را به چهره‌هایی تبدیل می‌کند که بیشتر شبیه مجسمه‌ها هستند. مورخان هنر، کمپوزسیون این اثر را برگرفته از اثر “مانه در ساحل”، 1873 ((Manet’s On the Beach می‌دانند. او از خطوط تیره برای جدا کردن بخش‌های مسطحِ رنگ استفاده می‌کرد تا حس موضوع واقعی و قابل‌مشاهده را کاهش دهد و به‌جای آن بر شعر درونی و نمادین آن تمرکز کند.

  •  پرتره‌ای از یک دختر تاهیتی با نام  “Teha’amana”

گفته می‌شود این دختر معشوقۀ نوجوان پل گوگن بوده است. این نقاشی شامل یک الگوی پس‌زمینه است که یادآور چاپ‌های چوبی ژاپنی است. این نقاشی در پاریس کشیده شده اما از سفر سه سال قبل گوگن به تاهیتی الهام گرفته است. دختران در این اثر نماد مراحل مختلف زندگی هستند. یکی از دختران جوانی که هاله‌ای بالای سرش دارد، تجسمی از خلوص باکره است. دختر دیگری که میوه‌ای در دست دارد (تها) نمادی از حوا است. در قسمت دیگر این نقاشی، ساکنان جزیره دیده می‌شوند که به نظر می‌رسد در حال رقصیدن در اطراف بتِ سنتی مرموزی هستند. این اثر در سال 2010 به قیمت بیش از 50 میلیون دلار به یک خریدار ناشناس در نیویورک فروخته شد.

رویداد دوم

در این رویداد به سه نقاشی به‌صورت مستقیم با شیوۀ فوق، ارجاع داده شده است.

 تصویر نقاشینقاشعنوان اثرزمان قرارگیری در فیلمسال خلق نقاشی و تکنیک و متریالِ اجرا
1*تصاویر در ذیل جدول ارائه شده است.William Blake ویلیام بلیکMilton a Poem شعر از میلتون08 : 511810 جوهر رنگی روی صفحۀ مسی به شیوۀ چاپ که روی کاغذ منتقل می‌شود.
2William Blake ویلیام بلیکChains زنجیر51:111794 جوهر رنگی روی صفحۀ مسی به شیوۀ چاپ که روی کاغذ منتقل می‌شود.
3William Blake ویلیام بلیک The lovers Whirlwind گردباد عشاق51:141827 طراحی برای نسخۀ رنگی نمادگرایی 24×34cm
تصاویر 1، 2 و 3 از سمت راست

در این رویداد نقاشی‌ها به‌هنگام مکالمۀ جک و ورج به تصویر در می‌آیند. هر سه نقاشی اثر یک نقاش است.

  1.  نقاشی اول در رویداد دوم براساس یکی از اشعار حماسی ویلیام بلیک به اسم میلتون مصور شده است.

 قهرمان آن جان میلتون است که از بهشت باز می‌گردد و با نویسنده متحد می‌شود تا رابطه بین نویسندگان زنده و پیشینیانشان را بررسی کند و یک سفر عرفانی داشته باشد.

  •  نقاشی دوم با عنوان زنجیر در زمان مکالمۀ جک و ورج درمورد شعر بلیک نمایش داده می‌شود.

 این اثر تصویرسازی دیگری برای کتاب اوریزن می‌باشد. بلیک یک سری داستان از این کتاب در مورد شکل‌گیری جهان و قدرت‌های برتر می‌نویسد. اوریزن تفسیر بلیک از خداست، جایی که او خالق توانا را به‌عنوان یک قدرت نهایی به تصویر می‌کشد که در درگیری با انسان زنجیر شده است. این اسطوره هم قدرت و هم فقدانِ شکوه و عظمت را توأمان داراست. واضح است که سبک گوتیک از طریق نویسندگانی مانند بلیک بر دورۀ رمانتیک تأثیر گذاشته است.

  • سومین نقاشی در این رویداد گردباد عشاق از ویلیام بلیک است.

 این داستان در سرود پنجم کتاب “دوزخ” از “کمدی الهی”، نقل شده که به عقیده بسیاری از زیباترین سرودهای این کتاب است. در این سرود دانته به دایره دوم جهنم که شهوت‌رانان مجازات می‌شوند، وارد می‌شود. اینجا ارواح عشاق معروف تاریخ هم هستند که طوفان جهنمی آن‌ها را به اطراف پرت می‌کند. دانته ارواح دو عاشق معروف یعنی فرانچسکا و پائولو را می‌بیند و از آن‌ها می‌خواهد که داستان زندگی‌شان را شرح بدهند. جووانی یکی از اشراف شهر ریمینی در نزدیکی فلورانس بود که «جووانی لَنگ» لقب داشت. او شوالیه‌ای دلیر و جنگجو اما زشت‌رو بود و پایش می‌لنگید. او دختر «گویدو دا پولنتا» یکی از زمامداران شهر راونا را به‌خاطر مصالح سیاسی به همسری گرفت. فرانچسکا به ریمینی شهر شوهرش آمد و در کاخ او وارد شد اما به‌محض دیدن پائولو برادر‌شوهر خود، که شوالیه‌ای بسیار زیبا و آراسته بود، عاشق او شد. پائولو شش سال پیش از آن دیدار ازدواج کرده بود و دو دختر داشت. بااین‌وصف میان او و فرانچسکا روابط عاشقانه برقرار شد و این رابطه سال‌ها دوام پیدا کرد، تا آنکه یک روز جووانی که بی‌خبر به کاخ وارد شده بود آن دو را در بستر فرانچسکا در آغوش یکدیگر یافت و هر دو را یکجا به قتل رساند. بعدها این ماجرا با شاخ‌وبرگ‌های شاعرانه آراسته شد، چنان‌که گفتند عشق فرانچسکا به برادرشوهرش از آنجا آمده بود که شوهر او برادر خویش را به وکالت از طرف خود برای اجرای صیغۀ عقد فرستاده بود و فرانچسکا در نظر اول بدین پندار که وی قرار است همسرش باشد، دل به مهر او بسته بود.

رویداد سوم

 این رویداد با نمایش سیزده نقاشی به‌صورت مستقیم و با موضوع شکار شروع می‌شود.

 تصاویر نقاشی نقاشعنوان اثرزمان قرارگیری در فیلمسال خلق نقاشی و تکنیک و متریالِ اجرا
1*تصاویر در ذیل جدول ارائه شده است.Warren Williams وارن ویلیامزOver the fence بر فراز حصار00:51:57 
2Francois Gabriel Guuillaume Lepaulle گابریل گیوم لوپولThe prince of Wagram’s hunt شکار شاهزاده خانم واگرام00:57:52(1804-1886) آبرنگ
3Tomas Simpson توماس سیمپسونDuck Shooting or Duck hunting شکار اردک یا شلیک اردک00:57:531790 چاپ رنگی و حکاکی با دست  
4Jean Baptiste ژان باپتیستKing Louis hunting deer in the forest of saint-Germain شاه لوئی پانزدهم در حال شکار گوزن در جنگل سنت ژرمن00:57:551730 رنگ‌و‌روغن روی بوم
5Frans Snyders and Jan Wildens فرانس اسنایدرز و جان ویلدنز deer hunting شکار گوزن00:57:55رنگ‌وروغن روی بوم 420×220 cm باروک
6Frans Snyders فرانس اسنایدرزPoissons Fish پواسون ماهی00:57:571620 رنگ‌و روغن روی بوم
7Alexander Francois Desports الکساندر فرانسوا دسپورتسStill life game, fruit and viola d amore طبیعت بی‌جان میوه، گل و ویولن00:57:581734 رنگ‌و روغن روی بوم ‌
8Franz Godin فرانچسکو کودینو یا فرانتس کودین (1590-1624)still lifes with flowers, birds and fruit طبیعت‌بی‌جان با گل، پرنده و میوه00:57:581621 رنگ‌وروغن روی پنل چوبی
9Francesco Paolo Palizzi فرانچسکو پائولو پالیتزیStill life with caggiagione00:58:00رنگ‌وروغن روی بوم
10Frans Snyders فرانس اسنایدرز (1579-1657)Still life with a swan, birds, dog and hare طبیعت بی‌جان با قو، پرندگان، سگ و خرگوش00:58:011640 رنگ‌وروغن روی بوم
11Michelangelo Merisi da Caravaggio   کاراواجو (1571-1610)Still life with birds طبیعت بی‌جان  با پرندگان00:58:021600 رنگ‌وروغن روی بوم  
12Paol de Vos پل دی ووس (1591-1678) 00:58:03رنگ‌وروغن روی بوم  
13Frans Snyders فرانس اسنایدرز (1579-1657)Wildbrethandler A game shop00:58:041593 رنگ‌وروغن روی بوم
تصویر 1
تصاویر 2، 3 و 4
تصاویر 5، 6 و 7
تصاویر 8، 9 و 10
تصاویر 11، 12 و 13

این رویداد با نمایش نقاشی‌های ناتورالیستی با موضوع شکار شروع می‌شود. هم‌زمان با نمایش نقاشی‌ها موسیقی پخش می‌شود.

موضوع روایت در این رویداد نیز شکار است.

  1.  اولین نقاشی در رویداد سوم “بر فراز حصار” نام دارد.

 اثری از “وارن ویلیامز” متولد لیورپول انگلیس. در اوایل حرفه او کار کردن صحنه‌های نقاشیِ چشم‌انداز طبیعت برای کارت‌پستال بود. او در سال 1907 یکی از اعضای آکادمی سلطنتی کامبرین شد اما در سال 1918 به دلیل امتناع از فروش نقاشی‌هایش از طریق آکادمی مجبور به استعفا شد.

  • دومین نقاشی متعلق به “فرانسوا گابریل گیوم لوپول” نقاش فرانسوی با عنوان “شکار شاهزاده واگرام” است.

او با مکتب باربیزون ارتباط داشت. صحنه‌ها و مناظر آثار تاریخی را نقاشی می‌کرد، اما بهترین آثار او نقاشی‌های پرتره هستند. او همچنین به‌خاطر نقاشی‌های تزیینی‌اش در کلیسای سنت‌مری و سنت‌وینست دوپل و همچنین طراحی لباس برای اجرای (رابرت لو دیابل) توسط جاکومو میربر شهرت دارد.

  • سومین نقاشی “شکار اردک” یا “شلیک اردک” نام دارد. اثر “توماس سیمپسون”.
  • چهارمین نقاشی در این رویداد اثری از “ژان باپتیست” است با عنوان “لوئیس پانزدهم شکار گوزن در جنگل سن ژرمن”.

 او به‌خاطر نقاشی‌های طبیعت‌گرایانه‌اش از شکار و حیوانات شهرت دارد. ژان باپتیست در سال 1714 استادیار آکادمی سن لوک شد و در سال 1717 به استادی رسید. او علاوه‌بر کشیدن نقاشی‌های طبیعت بی‌جان، نقاشی‌های مذهبی زیادی به‌خصوص از عیسی مسیح، سنت گیلز و ستایش مغان دارد.

  • نقاشی پنجم متعلق به “فرانس اسنایدرز” و “جان ویلدنز” است.

فرانس اسنایدرز نقاش فلاندری بود که به موضوع حیوانات، صحنه‌های شکار، صحنه‌های بازار و طبیعت بی‌جان پرداخت. او یکی از اولین متخصصان نقاشی حیوانات بود و طیف گسترده‌ای از موضوعات جدید زندگی و حیوانات در آنتورپ در آثارش به چشم می‌خورند. فرانس اسنایدرز پسر جان اسنایدرز، صاحب مسافرخانۀ شراب که هنرمندان زیادی به آنجا رفت‌وآمد می‌کردند بود. او در سال 1593 شاگرد “پیتر بروگل” جوان بود و متعاقباً نزد “هندریک ون بالن” که استاد “آنتونی ون دایک” بود آموزش دید و در سال 1602 استاد انجمن سنت لوک آنتورپ شد. در سال 1611 با مارگارتا خواهر شاگردش “پل دی ووس” ازدواج کرد. او به‌طور همیشگی با نقاشان پیشرو آنتورپ مانند “پیتر پل روبنس”، “آنتونی فان دیک” و “ژاکوب جوردنز” همکاری می‌کرد.

  • نقاشی ششم از این رویداد متعلق به فرانس اسنایدرز است.

اسنایدرز در ابتدا خود را وقف نقاشی گل‌ها، میوه‌ها و طبیعت بی‌جان کرد. بعدها به نقاشی حیوانات روی آورد. او علاقۀ خاصی در به تصویر کشیدن حیوانات وحشی داشت که حاوی شکارهای پرجنب‌وجوش و نبردهای شدید بین آن‌ها بود. کار او به‌عنوان یک نقاش حیوانات بر معاصرانش مانند ژان باپتیست و فرانسوا دسپورت بسیار تأثیرگذار بود. اسنایدرز در این اثر به‌طرز ماهرانه‌ای جوهرۀ گرسنگی و هوسبازی را با هم ترکیب می‌کند که تفکر در مورد غرایز اولیه و رابطۀ ما با غذا را بر می‌انگیزاند. او بسیاری از صحنه‌های بازار را نقاشی کرد و اولین کارهایش در این زمینه از کارهای “پیتر آئرتسن” و “یواخیم بوکلایر” الهام گرفت که این ژانر را در قرن شانزدهم آنتورپ توسعه دادند. آن‌ها اغلب یک صحنۀ مذهبی را در پس‌زمینۀ بازار در نقاشی‌هایشان قرار می‌دادند اما اسنایدرز خیلی زود از این سبک کناره گرفت. سبک او به‌تدریج در طول سفرهایش به ایتالیا و دوستی با روبنس به بلوغ رسید. او تبدیل به یک رنگ‌ساز خوب با مهارت‌های ترکیب‌بندی قوی شد که به او اجازه ساخت نقاشی با انبوهی از اشیاء متفاوت را می‌داد. در نقاشی طبیعت بی‌جانِ ابداعی اسنایدرز به‌جای روش توصیفی “اوسیاس بیرت”، اشیاء را در گروه‌های عظیم ترکیب می‌کرد به شیوه‌ای که ساختاری هندسی‌گونه پدید آورند. تصویری که از این ترکیب به دست می‌آید وفور و همچنین هرج و مرجی هندسی را نشان می‌دهد. او اغلب حیوانات زنده مانند گربه‌ها را برای ایجاد تضاد بین عناصر جان‌دار و بی‌جان استفاده می‌کرد. اسنایدرز اولین هنرمندی بود که بر روی حوادثی که منحصراً حیوانات در محیط روزمره داشتند تمرکز کرد. این صحنه‌ها که اغلب روایی بودند شامل صحنه‌های‌ دعوا بین حیوانات، شکار حیوانات و صحنه‌هایی از افسانه‌ها و نمایش‌های نمادین بود. یکی از نمادین‌ترین اثر او کنسرت پرندگان نام دارد که در آن گونه‌های مختلف پرندگانی است که بر روی تنه درختی نشسته‌اند. این موضوع ریشه در بازنمایی آئولوس با پرندگان در قرون وسطی دارد که در قرن شانزدهم بسیار محبوب بود و مفهومی تمثیلی و مذهبی داشت.

  • نقاشی هفتم اثر “الکساندر فرانسوا دسپورتس” نقاش و طراح تزیینی فرانسوی است.

 او از شاگردان اسنایدرز بود. در زمینه کشیدن نقاشی از حیوانات و گل‌ها تخصص زیادی داشت. سفارشات زیادی برای را برای تابلوهای تزیینی قلعه سلطنتی دریافت می‌کرد. هر دو لویی چهاردهم و پانزدهم به او نقاشی‌های پرتره خود را به‌همراه سگ‌های شکاری سفارش دادند. او این نقاشی‌های شکار سلطنتی را در یک دفترچه یادداشت کوچک اسکیس می‌زد تا پادشاه از بین آن‌ها طرح موردعلاقه خود را انتخاب کند. در زمان مرگش مقدار قابل‌توجهی اثر شامل حیوانات، گیاهان و صحنه‌های شکار به‌جا گذاشت.

  • نقاشی هشتم اثر یک نقاش آلمانی به نام “فرانچسکو کودینو” که “فرانتس گودین” نیز نامیده می‌شود، می‌باشد.
  • نقاشی نهم متعلق به “فرانچسکو پائولو پالیزی” نقاش ایتالیایی است.

 او در جوانی برای ثبت‌نام در مؤسسۀ سلطنتی هنرهای زیبا به ناپل نقل‌مکان کرد. او زیر نظر “کامیلو گوئرا” و “جنارو گوگلیمی” آموزش دید. اولی او را با نقاشی تاریخی آشنا می‌کند و دومی با طبیعت بی‌جان که به‌طور رسمی در ناپل رواج داشت و به ژانر موردعلاقۀ فرانچسکو تبدیل شد. او خیلی زود بیمار شد و یک سال پس از جنگ بین فرانسه و پروس در ناپل  در سن چهل و پنج سالگی درگذشت. او در طول اقامت ناپلی خود تحت‌تأثیر برادرش فیلیپو قرار گرفت، به‌ویژه در خلق توصیفی موضوعات برگرفته از زندگی روزمرۀ دهقانان. از نه فرزند خانواده او، هشت نفرشان هنرمند بودند. فرانچسکو بعداً تحت‌تأثیر برادر دیگرش نیکولا قرار گرفت. بااین‌حال او به تحقیقات شخصی خود در مورد طبیعت‌بی‌جان ادامه می‌دهد و در پاریس آثار “شاردن” را از نزدیک بررسی می‌کند و چندین نمایشگاه برگزار می‌کند.

  1. نقاشی دهم اثر فرانس اسنایدرز است.
  2. نقاشی یازدهم اثر “میکل‌آنجلو مردیسی دا کاراواجو” است.

او یکی از هنرمندان ایتالیایی فعال در رم، ناپل، مالت و سیسیل در میان سال‌های 1571 و 1610 میلادی است. کاراواجو چهرهٔ شاخص سبک باروک است و در نوع نقاشی و تکنیک‌های استفاده از رنگ و فرم تحولاتی ایجاد کرد. او همچنین به‌خاطر سبک انقلابی و استفادۀ دراماتیک از نور و سایه شهرت دارد. در این نقاشی گونه‌های مختلف پرندگان دیده می‌شوند که روی میز به‌صورت افقی قرار دارند یا به قلاب‌هایی در امتداد بالای صحنه آویزان‌اند. تنها عنصر جاندار این تصویر جغدی است که روی نقطه طلایی کادر قرار گرفته و گویی به بیننده زل زده است. پرندگان شکاری و قرقاول‌ها به دقت با رئالیسم حیرت‌انگیزی نقاشی شده‌اند.کاراواجو شخصیتی خشن و تندخو داشت و زندگی پرحادثه‌ای را گذراند. با شرکت در دعواها، دوئل‌ها، ارتکاب قتل، به زندان افتادن و فرارهای مکرر، زندگی‌اش را پشت‌سر گذاشت؛ اما باوجود داشتن شخصیتی ناآرام و تغییرات پی‌درپی توانست پیشرفت کامل و یکپارچه‌ای در هنر نقاشی برای خود به دست آورد. کاراواجو یک نوآور خشن در نقاشی است که سبک رئالیسم قوی و عاری از انعطاف و تغییرشکل را ایجاد کرد؛ سبکی که به بیان تضاد در احساساتِ او پرداخت. ویژگی قابل‌توجه و منحصربه‌فرد آثار این نقاش مربوط به عنصرِ نور است. پیکره‌ها از یک پس‌زمینهٔ تاریک و اغلب مبهم پدیدار می‌شوند. او هنرمندی بود که آرمان‌های کلاسیک را رد می‌کرد و به‌جای استفاده از سنت‌های گذشته نقاشی، تنها از نور تند، تاریکی صحنه و سوژه‌هایی که با اشاره یا حالت خود به نوعی با بیننده ارتباط برقرار می‌کردند و حالت روایی داشتند استفاده می‌کرد. او در سن 39‌ سالگی در اثر ابتلا به مالاریای مارمارا جان خود را از دست داد. او در مورد آثار خود می‌گوید: «تو به آثار من نگاه نمی‌کنی، خیره نمی‌شوی، تو آن‌ها را احساس می‌کنی.»

  1. نقاشی دوازدهم “”اثر پل دی ووس”  است.

او نقاش باروک فلاندری بود که عمدتاً در ترکیب‌بندی‌های حیوانات، صحنه‌های شکار و طبیعت‌بی‌جان تخصص داشت. او برای مشتریان نخبه کار می‌کرد و همکار منظم نقاشان برجسته آنتورپ مانند آنتونی ون دایک و پیتر پل روبنس بود. او اغلب نقاشی‌هایش را امضا می‌کرد. نقاشی‌های او به‌شدت تحت‌تأثیر فرانس اسنایدرز می‌باشد. تا جایی که بسیاری از آثار او به اشتباه به اسنایدرز نسبت داده شده است. دی ووس از حمایت اشراف بانفوذ در اسپانیا برخوردار بود که به او سفارش کشیدن 36 نقاشی از پرندگان، شکارها و افسانه‌های شکاری بدون حضور انسان‌ دادند. او در کشیدن این سفارش‌ها توانست سبک شخصی خود را توسعه دهد که حرکات ناگهانی، جنبه‌های وحشتناک شکار او را برجسته می‌کرد. او از رنگ‌های گرم‌تری نسبت به اسنایدرز استفاده می‌کرد، همچنین سنت شمایل‌نگاری را با صحنه‌هایی از مبارزه با گربه‌ها و اسب‌هایی که توسط گرگ‌ها مورد حمله قرار گرفتند را گسترش داد. همان‌طور که در بین هنرمندان قرن هفدهم آنتورپ رایج بود، دی ووس اغلب با نقاشان دیگر همکاری می‌کرد. او با روبنس و ون دایک همکاری می‌کرد و معمولاً در ترکیب‌بندی حیوانات و عناصر بی‌جان به این نقاشان کمک می‌کرد.

  1. نقاشی سیزدهم اثر فرانس اسنایدرز است.

رویداد چهارم

در رویداد چهارم به سیزده نقاشی به‌صورت مستقیم ازطریق نمایش تصویر کامل نقاشی، ارجاع داده شده است.

  تصاویر نقاشینقاشعنوان اثرزمان قرارگیری در فیلمسال خلق نقاشی و تکنیک و متریالِ اجرا
1*تصاویر در ذیل جدول ارائه شده است.William Blake ویلیام بلیکBocco Degli Abati in the lake of ice دریاچه یخ1:40:33طراحی برای نسخۀ رنگی
2William Blake   ویلیام بلیکNebuchadnezz نبوکدنصر1:40:501805 شیوه چاپ جوهر و آبرنگ
3
William Blake   ویلیام بلیکPop Nicholas پاپ نیکلاس1:40:581794 شیوه چاپ جوهر و آبرنگ
4Sandro Botticelli/ بوتیچلیNascita di Venere تولد ونوس1:43:081845 ترکیب تمپرا و رنگ‌وروغن روی بوم
5گوستاو کوربه Gustsve CourbetLe Sommeil خوابیده‌ها1:43:101866 رنگ‌وروغن روی بوم 200×135cm
6Rembrandt رامبراندThe Jewish Bride عروس یهودی1:43:121665 رنگ‌وروغن روی بوم سبک باروک هلندی 121.5×166.5
7Tranquillo Cremona ترانکیلو کرمونا (1837-1878)Attrazione جاذبه  1:43:151874 رنگ‌وروغن روی بوم 56×68cm
8Gaetano Previati گائتانو پرویاتی (1852-1920)Maternity زایمان1:43:171891 رنگ‌وروغن روی بوم سمبولیسم 177×411
9Gustav Klimt گوستاو کلیمت (1862-1918)The kiss  بوسه1:43:191907 180×180 cm پوشش طلاکاری شده و رنگ‌وروغن روی بوم
10Edvard Munch ادوارد مونکThe kiss بوسه1:43:221897 رنگ‌وروغن روی بوم 99×81 نمادگرایی
11Ismaeil BurciagaBattle of Jericho نبرد اریحا1:46:52 
12Johann Heinrich Wilhem Tischbein هاینریش ویلهمGoethe گوته1:48:441787 رنگ‌وروغن روی بوم  
13یوزف کارل اشتیلر (1781-1858)Goethe گوته1:48:481828 رنگ‌وروغن روی بوم    
تصویر 1
تصویر 2
تصویر 3
تصویر 4
تصویر 5
تصویر 6
تصویر 7
تصویر 8
تصویر 9
تصویر 10
تصویر 11
تصویر 12
تصاویر 13

نمایش نقاشی‌ها در این رویداد همانند رویداد اول و دوم در زمان مکالمه ورج و جک اتفاق می‌افتد. در حین این مکالمه طراحی “بوکا دلی آباتی” در “دریاچۀ یخ” اثر ویلیام بلیک نمایش داده می‌شود.

  1.  اولین نقاشی در این رویداد مربوط به تصویرسازی و داستانی از کمدی الهی است.

 دایرۀ نهم کمربند دوم مربوط به مجازات «خائنان به وطن» است. دانته به بوکا دلی آباتی، خائنی که دست پرچم‌دار سواره‌نظام فلورانسی را قطع کرد، لگد می‌زند. بوکا دلی آباتی یک نجیب‌زادۀ فلورانسی از جناح گوئلف بود که دانته او را خائن در نبرد مونتاپرتی می‌دانست و به همین دلیل او را به مجازات آنتنورا محکوم کرد. او در نبرد مونتاپرتی (1260) جنگید و در طول حملۀ نیروهای آلمانی در نزدیکی جاکوپو د پازی بود کسی که رهبری تشکیلات را به عهده داشت. وقتی کسی دست او را برید تا پرچم از دستش بیفتد بوکا در میان مظنونان قرار گرفت. با آن عمل سواره‌نظام متلاشی شد و با از دست‌ دادن مسیر، عقب‌نشینی کردند و بدبن‌ترتیب شکست خوردند. بعد از جنگ چون شواهد کافی برای متهم کردن او وجود نداشت، تبعید شد. دانته او را متهم می‌کند و در یکی از خشن‌ترین‌ قسمت‌های عبور از آنتنورا (منطقه دوم دایره نهم جهنم) که منطقه مجازات خائنین است پای خود را به سر بیرون‌زدۀ او از یخ می‌زند. خودش می‌نویسد که نمی‌داند به میل خودش بوده یا نه. سپس شک می‌کند و از ویرژیل می‌خواهد که لحظه‌ای منتظر او بماند. او نزد بوکا بر می‌گردد و از او می‌خواهد که نامش را بگوید و بوکا امتناع می‌کند. سپس دانته خشمگین می‌شود و گردن او را می‌گیرد و تهدید می‌کند که موهایش را خواهد کَند. بوکا باز امتناع می‌کند و بدین‌ترتیب دانته او را مجازات می‌کند. این صحنه نیز در کمدی الهی توسط بلیک نقاشی شده است.

  • اثر شماره 2 نقاشی دیگری از بلیک است.

 او تصویر “نبوکدنصر دوم” پادشاه بابلی عهد عتیق را نقاشی کرده است. پس‌زمینۀ این نقاشی مکالمۀ جک است. این نقاشی لحظۀ خاصی از تاریخ کتاب مقدس در مورد نبوکدنصر دوم فرمانروای بابل بین سال‌های 604 تا 562 قبل از میلاد را نشان می‌دهد. آنچه کتاب مقدس روایت می‌کند، سقوط پادشاه بابل به‌دلیل غرور است. نبوکدنصر تحت‌سلطۀ این غرور، خدا را تحقیر کرده و مقام خود را بالاتر از خدای خیر و شر می‌خواند. خدا نیز خشمگین شده و او را نفرینی ابدی می‌کند تا پادشاه به هیولایی وحشتناک تبدیل شود. هیولایی که مانند حیوانات، به‌صورت چهاردست‌وپا راه می‌رود. این نقاشی لحظۀ تبدیل شدن پادشاه به این جانور در ورودی یک غار است. غار در متون مذهبی همواره به‌عنوان مکانی برای مجازات استفاده می‌شود. زمانۀ بلیک زمانۀ بسیار پرهرج‌ومرجی بود، اول جنگ استقلال آمریکا در دهۀ 1770 و به‌دنبال آن انقلاب فرانسه وجنگ‌های ناپلئون و تمام این وقایع در کتاب‌های تذهیب‌شدۀ او منعکس شده است. کتاب‌هایی مثل “پیش‌گویی آمریکا” و “پیش‌گویی اروپا”. این کتاب‌ها ترکیب جدید و منحصربه‌فردی از متن و تصویرگری هستند. در دهۀ 1780 همان دوره‌ای که این کتاب‌ها را خلق می‌کرد ویلیام بلیک جایی نوشته که هیچ شاعر بزرگی کاملاً مستقل نیست چون انتشار آثارش بستگی به رابطه‌اش با انتشارات‌ دارد. به همین دلیل برای خودش یک دستگاه چاپ دست‌وپا کرد و تکنیکی جدید برای چاپ تصویر و متن به‌وجود آورد. او معتقد بود خوبی و بدی و عشق و کینه برای زندگی انسان لازم است زیرا بدون پیوستگی عناصر متضاد پیشرفتی حاصل نمی‌شود. برخی از بهترین تصاویر برای کمدی الهی اثر دانته آلیگیری، آب‌رنگ و حکاکی‌های ویلیام بلیک است. بلیک تقریباً تمامی آهنگ‌های جهنم در کمدی الهی را تصویرسازی کرد. دو سال بعد از مرگ بلیک بسیاری از طرح‌ها و ترکیب‌های او برای کمدی الهی پیدا شد. این مجموعه شامل آب‌رنگ طراحی و حکاکی برای آهنگ‌های «آدا» است که شامل جنایات و مجازاتی است که لعنت‌شدگان به آن دچار می‌شوند.

  • نقاشی شماره 3 یک تصویرسازی نمادگرایانه برای کمدی الهی از بلیک است.

 تصویرسازی کمدی الهی در دایره هشتم خندق سوم «تجار مقدس». پاپ نیکلاس سوم، یکی از این تجار است. دانته در دوزخ به‌طور خلاصه با نیکلاس سوم صحبت می‌کند. او محکوم به گذراندن ابدیت در گودال سوم از دایره هشتم جهنم است، جایی که مربوط به مجازات کسانی است که مرتکب خرید و فروش اموال و مناصب کلیسا شده‌اند. این عده در جمع حیله‌گران مسکن گرفته‌اند، زیرا اموال خدا را به نام خود در معرض بیع‌وشرا گذاشته‌اند. در زمان دانته تعداد این افراد بسیار زیاد بود. گناه‌کاران‌ با سر در سوراخ‌هایی قرار می‌گیرند که شعله‌هایی در کف پاهایشان می‌سوزد. نیکلاس، گناه‌کارِ اصلی در این گودال بود و آتش‌های بلندی از کف پاهایش زبانه می‌کشید. دانته اختصاصاً به حفره‌ای توجه می‌کند که مخصوص پاپ‌ها است و یکی از پاپ‌ها را در آن می‌بیند که فریادکنان در انتظار پاپ بعدی است تا بیاید و او را از آنجا برهاند، زیرا قانون کلی این قسمت از دوزخ این است که اگر دوزخیِ دیگری به آنجا بیاید، آنکه قبلاً در حفره بود به اعماق آن فرو خواهد رفت و برای همیشه ناپدید خواهد شد. حفره‌ای که این دوزخیان در آن به سر می‌برند کاملاً شبیه به حفره‌هایی است که در کلیساهای قدیم می‌ساختند و در متن و حواشی این سرود از آن‌ها نام برده شده است. همچنان‌که این‌ها مقررات کلیسا را به مسخره گرفته‌ بودند، در اینجا خودشان درون حفره به مسخره گرفته شده‌اند، و چون آب مقدس تعمید را در زندگی مورد ریشخند قرار داده بودند در اینجا با آتش، تعمید داده می‌شوند. روغن مقدس مخصوص تبرک اموات نیز در اینجا به پای آنان آلوده شده است تا آتش را شعله‌ور کند.

در ادامه جک صحبت را در مورد فرآیند پوسیدگی و تبدیل انگور به شراب ادامه می‌دهد.

  • روی این بخش از مکالمه نقاشی شماره 4 “تولد ونوس” از “بوتیچلی” آمده است.

بوتیچلی ایدۀ این نقاشی را از شعر “آنجلو پولیزیانو”، شاعر تحت‌حمایت “لورنزو دی مدیچی” گرفته است. این شعر خود براساس سروده‌های هومر شاعر یونانی دربارۀ الهه ونوس سروده شده است. طبق اشعار هومری، کرونوس خدای زمان، اندام تناسلی پدرش اورانوس را بریده و آن را به دریا می‌اندازد، سپس ونوس از کف جمع‌شده به دور اندام تناسلی متولد شده و با وزش زفوروس به سواحل جزیرۀ قبرس می‌رسد. ونوس از آنجا توسط حوروس به دنیای غیرِفانیِ ابدی برده می‌شود. این ونوس آسمانی از نظر فیچینو، صرفاً در قلمرو ذهن اقامت دارد. او در مورد این ونوس برای امیر خاندان مدیچی چنین نوشت: «ونوس… از حوریان طبیعت با اندامی بس زیبا و ملیح، از دل آسمان متولد شده است. خدایان او را بیشتر از همۀ حوریان دوست می‌دارند. جان و ذهن او از نیکی، چشمانش از متانت و بخشندگی، دستانش از آزادگی و جلال، و پاهایش از ملاحت و تواضع برخوردارند. بنابراین این حوری از خویشتن‌داری و درستی، نیکی و شکوه لبریز است. اگر با او پیوند زناشویی ببندی، زندگی‌ات سرشار از شیرین‌کامی خواهد شد.» این عبارت، از لحاظ شکل و مضمون رنگ‌وبوی چکامه‌هایی را دارد که آبای کلیسای سده‌های میانه در وصف مریم عذرا سروده‌اند. زفوروس خدای باد مغربی و آئورا در سمت چپ قرار دارند. هورا نیز ( یکی از الاهگان سرپرست نظام طبیعت و بازگشت فصول) درهیئت بهار در سمت راست که در کنار دریا به پیشواز ونوس آمده است در این نقاشی به چشم می‌خورد. تولد ونوس امید به «زایش دوباره»ای را زنده می‌کند که نام «رنسانس به معنی نوزایش» از آن برگرفته شده است. در پرتو انعطاف‌پذیری نوافلاطونی، تعداد تداعی‌های ممکن در این نقاشی از حد شمارش خارج است. از نظر افلاطون ونوس دو ویژگی داشت: اول اینکه او یک الهه زمینی و الهام‌بخش برای عشق فیزیکی بود. دوم اینکه او هم‌زمان نوعی الهه‌ای آسمانی و الهام‌بخش انسان‌ها برای عشق عقلانی به حساب می‌آمد؛ همچنین افلاطون این‌طور استدلال کرده است که تفکر دربارۀ زیبایی جسمانی باعث می‌شود ذهن بشر قادر به درک زیبایی معنوی شود. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های نقاشی تولد ونوس این است که در زمانی که بیشتر نقاشی‌ها موضوع مذهبی و بدون هرگونه برهنگی بودند، برهنگی به‌شکل برجسته‌ای در این اثر نشان داده شده است. این نقاشی به‌خاطر شجاعت در شکستن تعصبات آن دوره مشهور شد. گفته می‌شود این نقاشی نخستین نقاشی روی بوم در دورۀ رنسانس ایتالیا بود که در ابعاد تقریبی دو در سه متر کشیده شده است. برای خلق این اثر بوتیچلی، رنگ تمپرای خودش خاص خودش را با مقدار کمی رنگ‌و‌روغن درست کرده است و آن‌ها را با لایه‌ای از سفیدۀ تخم‌مرغ پوشانده که فرایندی غیرمعمول در آن زمان به حساب می‌آمد. در این اثر از ورقه‌های طلا نیز استفاده شده است.

  •  “خوابیده‌ها” یا خواب از “گوستاو کوربه”.

 این نقاشی لزبینیسم یا دفع شهوت یک زن با زنی دیگر است. در دوران کوربه، جنبش‌های حقوق زنان در ایالات متخده و اروپا روبه‌شکل‌گیری بود که زمینه را برای خلق این اثر را فراهم نمود. این نقاشی همانند دیگر آثار او نظیر “سرمنشأ جهان” تا سال 1988 میلادی، تحت هیچ شرایطی مجاز به نمایش عمومی نبود. کوربه این تابلو را به سفارش یک دیپلمات ترک به نام خلیل بیگ، خلق کرده است. این تابلو در عصری خلق شد که ارزش‌های اخلاقی به‌شدت مورد پرستش قرار گرفته بودند. این اثر با وجود ماهیت رئالیستی‌ای که دارد به گونه‌ای عریان بر تمایلات جنسی و شهوانی دست نهاده است. اثری از “رامبراند” با عنوان “عروس یهودی” می‌باشد.

 این اثر مربوط به پرترۀ زوجی به نام “اسحاق و ربکا” معروف به عروس یهودی است. در این اثر، زن و مردی درحال ابراز محبت به یکدیگر نشان داده شده‌اند.

  • اثری از “رامبراند”

پرتره زوجی به نام اسحاق و رُبکا تابلوی معروفی از رامبراند است. از این اثر به‌عنوان برترین کار رامبراند یاد می‌شود. گفته می‌شود ونسان ون گوگ، وقتی که در سال 1885 میلادی، برای اولین‌بار تابلوی عروس یهودی را دید، گفت: «من حاضرم ده سال از عمرم را بدهم تا بتوانم دو هفته مقابل این تابلو بنشینم، و به یک تکه نان خشک هم راضی‌ام». سوژه‌های نقاشی او اغلب زنان بودند. او همچنین موضوعات بزرگی مانند فاوست گوته را نقاشی کرد. در این اثر رنگ به خودی خود بافتی ضخیم به جنس لباس این زوج داده است. رامبراند به‌جای قلم‌مو از کاردک استفاده کرده است. این اثر به دلیل استفادۀ پیچیده از نور و سایه به ویژه در چهره‌ها، عمق و واقع‌گرایی را ایجاد کرده که این اثر را به شاهکار رامبراند تبدیل کرده است. گفته می‌شود برای طراحی این پارچه رامبراند مدت زیادی را به مطالعه در مورد بافت پارچه اختصاص داده است تا بتواند آن را شبیه به نمونه واقعی‌اش بازنمایی کند. در لباس قرمز زن، برخی قسمت‌ها آنچنان ضخیم است که به وسیلۀ خود رنگ نور وسایه ایجاد می‌شود. کت این مرد متشکل از چندین لایۀ ضخیم رنگ است که قسمت‌هایی از آن خراشیده شده است تا جلوۀ پارچه به‌خوبی ایجاد شود. پس‌زمینۀ این اثر مانند اکثر آثار او تاریک و مبهم است.

  •  اثر ترانکیلو کرمونا، نقاش و عکاس ایتالیایی است.

کرومونا یکی از اعضای جنبش تقسیم‌گرایی در نقاشی بود. مشخصه آثار تقسیم‌گرایی توجه به خلوص رنگ و مطالعه نور بود. آن‌ها به‌دنبال این بودند که احساسات خود را از طریق ارتعاشات رنگی با تاش‌های کوتاه و خطوط مبهم به تصویر بکشند. ارتباط با دانیله رانزولی از اعضای جنبش اسکاپیلیاتور در سبک پختۀ کرمونا بسیار تأثیرگذار بود که مشخصۀ آن لومینیسم و بررسی‌های رنگی بود. لومینیسیم در زمینۀ نقاشی یک اصطلاح بحث‌برانگیز است. هدف لومینیست‌ها تفسیر منظره با معنای معنوی بود. ویلیام کیث: «آنچه که یک نقاش منظره لومینیست می‌خواهد ارائه دهد، منظره طبیعی نیست بلکه حالت احساسی است که منظره در خود ایجاد می‌کند.» او در سن 41 سالگی بر اثر یک بیماری روده‌ای در میلان درگذشت که ناشی از مسمومیت رنگ‌دانه‌های روغنی بود که خودش می‌ساخت و معمولاً آن‌ها را روی پوست بازوهایش امتحان می‌کرد.

  • این نقاشی با عنوان “زایمان” اثر نقاش ایتالیایی “گائتانو پرویاتی” می‌باشد.

 او یک نقاش نمادگرا بود که به سبک تفکیک‌گری نقاشی می‌کرد. تفکیک‌‌گری یا دیویزیونیسم یکی از سبک‌های نقاشی در جنبش نودریافت‌گری است که ژرژ سورا آن را بنیان گذاشت. شاخصۀ اصلی این سبک، تفکیک رنگ‌دانه‌ها به نقطه‌های منفصلی است که در کنار هم قرار گرفتنشان باعث ایجاد تغییرات بصری در دستگاه بینایی می‌شود. در این سبک ترکیب رنگ به صورت فیزیکی رنگ‌دانه‌ها توسط نقاش انجام نمی‌گیرد، بلکه به وسیلۀ دستگاه بینایی شخص بیننده صورت می‌پذیرد. او تکنیک هنری تقسیم‌گرایی را پذیرفت و این به او اجازه داد تا به بازنمایی جادویی از نور دست یابد و به ایده افلاطونی در مورد هنر خود شکل دهد. پرویاتی در نقاشی‌هایش، رشته‌های نازکی از رنگ‌های اصلی را در کنار هم قرار داده و باعث می‌شود نور در سرتاسر سطح اثر حل شود و نقاشی فضایی پرجنب‌وجوش پیدا کند. هنگامی که نور به نقاشی برخورد می‌کند تاش رنگ‌های سفید و روشن از بقیه رنگ‌ها برجسته‌تر می‌شوند. چنین جلوه بصری شبیه به آنچه در زیر نور ضعیفِ شعلۀ لرزان شمع رخ می‌دهد است. در آثار سورا تفکیک‌گری به وسیلۀ نقطه و در آثار پرویاتی به وسیلۀ خطوط، نمایان است. در این خطوط ما تاش‌های ناشی از ضربه‌های قلم‌مو را می‌بینیم که یک مسیر دایره‌ای را دنبال می‌کنند. آنها مانند خطوط نیروی مغناطیسی عمل می‌کنند. مسیر دایره‌ای نور، چشم را به‌سمت منبع نور هدایت می‌کند و در این حالت نورمانند چیزی مادی تلقی می‌شود. پرویاتی کسی بود که ماهیت جسمی نور را با توجه به نظریه انیشتین ترسیم کرد.

  •  نقاشی “بوسه” اثر “گوستاو کلیمت”.

 موضوع اصلی نقاشی‌های او اندام برهنه زنان بود. زنان زیبا و برهنه و دل‌فریب که به جای قدیسان قرار گرفته‌اند. بیشترین شهرت کلیمت کارهایی است که به «دوران طلایی» معروف هستند. از کلیمت چهارده فرزند نامشروع به جا ماند. پدر کلیمت گراورساز طلا و جواهرکار بود برای همین گوستاو هم در کارش از پدرش تأثیر بسیار گرفته است و رنگ طلایی و استفاده از ورق طلا در کارهای او وجه بارز دارد. آشنایی او با کاشی‌ها و نگاره‌های بیزانسی نیز بی‌تردید در علاقه او به نقوش زرین بی‌اثر نبود. تابلوی بوسه معروف‌ترین اثر اوست. در این تابلو شاهد یک بوسه هستیم، زن روی زانو نشسته است و خودش را در دستان مرد رها کرده است. صورت مرد مشخص نیست اما بر زن مسلط است و صورت زن را در دستانش نگه داشته است. زن دارای نقوش دایره‌وار و نرم و مارپیچ و مرد دارای نقوش زاویه‌دار و خشن است. آن‌ها در یک محیط طلایی که گویی بهشت است مسحور شده‌اند. کلیمت از پایه‌گذاران نقاشی نوی‌ وین بود. سنت‌گرایان کلیمت را یک آرایشگر و دکوراتیو می‌شناختند تا یک نقاش ولی کلیمت اعتقاد داشت برای بیان هنر از هر روش و ابزاری می‌توان استفاده کرد. کلیمت در آموزشگاه هنرهای صنعتی و کاربردی تحصیل کرد و روشی ترکیبی از آمیزش هنر و مهارت صنعتگری خلق کرد.

  1. با عنوان “بوسه” اثر “ادوارد مونک” است.

جک مکالمه را با صحبت از هواپیمای جنگی اشتوکا ادامه می‌هد. به باور جک اشتوکا زیباترین هواپیمای دنیا است. از جزئیات پیچیده و ترسناکش حرف می‌زند و صدای آژیر آن را به صدای شیپور نبرد اریحا ربط می‌دهد. نبرد اریحا، همان‌طور که درکتاب مقدس صحیفه یوشع شرح داده شده است، اولین نبرد بنی‌اسرائیل در فتح کنعان بوده‌ است. بنابه روایات دیوار اریحا پس از مارش ارتش بنی‌اسرائیل دور شهر و چرخاندن تابوت عهد توسط لاویان و دمیدن در شیپور فرو می‌ریزد. در کتاب مقدس نقل شده است که قوم اسرائیل به رهبری یوشع از رود اردن عبور می‌کنند و شهر اریحه را محاصره می‌کنند. خدا به یوشع دستور می‌دهد که مردمش به مدت شش روز در بیرون شهر رژه رفته و هفت کاهن اسرائیل در شیپور در جلوی تابوت عهد بدمند. در روز هفتم و در دور هفتم چرخیدن به دور شهر لاویان در شیپور می‌دمند. یوشع به قوم اسرائیل دستور می‌دهد که فریاد بزنند و دیوارهای شهر فرو می‌ریزد. اسرائیلی‌ها به شهر وارد می‌شوند و تمامی شهر را نابود می‌کنند و تمامی مردان، زنان و کودکان آنان به دستور خداوند توسط یوشع نابود می‌شوند. تنها رهاب و خانواده‌اش از عذاب خداوند نجات می‌یابند. بعد از این یوشع تمامی باقیمانده شهر را می‌سوزاند و هرکس که تصمیم بگیرد آن را بازسازی کند نفرین می‌کند. براساس کتاب مقدس تصور می‌شود که فرو ریختن دیوارهای اریحه در روز 28 نیسان بوده است.

  1. هم‌زمان با صحبت دربارۀ نبرد اریحا، یک نقاشی با عنوان “نبرد اریحا” نمایش داده می‌شود.

به باور جک تجزیه روشی برای رستگاری است. هنرمند باید بدبین باشد و نگران رفاه انسان‌ها و خدایان در هنرش نباشد. در ادامه ورج در مورد رویکردش نسبت به هنر و عشق صحبت می‌کند. حکایتی از یک درخت بلوط پیر وسط کمپ بوخن‌والد (یکی از اولین و بزرگ‌ترین اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی) را برای جک تعریف می‌کند. همان درختی که گوته جوان زیر آن برخی از مهم‌ترین آثار بشریت را نوشته است.

ورج: وسط این اردوگاه کار اجباری یه درخت ایستاده‌، اونم نه هر درخت پیری، یه درخت بلوط، اونم نه هر نوع بلوطی بلکه همونی که گوته وقتی جوان بود زیرش نشست و مهم‌ترین کارهای بشریت رو نوشت.

هم‌زمان با این مکالمه یک طراحی درخت بلوط نمایش داده می‌شود. پس از آن چند پرتره از گوته و یک نقاشی نمادین از جلد کتاب فاوست نشان داده می‌شود.

  1. اولین نقاشی پرتره از گوته اثر “یوهان هاینریش ویلهم تیشبین”  است.
  2. نقاشی دیگری از گوته  از “ژوزف کارل استیلر” نقاش آلمانی می‌باشد.

مؤخره

در این بخش به شش مورد از نقاشی‌هایی که به‌طور غیرمستقیم موردارجاع قرار گرفته‌اند اشاره خواهد شد.

 صحنه ملهم از نقاشیتصویر نقاشینقاشعنوان نقاشیزمان قرارگیری در فیلمسال خلق نقاشی و تکنیک و متریالِ اجرا
1*تصاویر در ذیل جدول ارائه شده است.Francisco jose de Goya y Lucientes فرانسیسکو گویاEl Tres de Mayo سوم ماه مهرویداد چهارم 01:47:371815 رنگ‌وروغن روی بوم
2Ferdinand-Victor-Eugène Delacroix اوژن دلاکرواDante et Virgile aux enfers قایق دانتهمؤخره 02:18:011822 رنگ‌وروغن روی بوم
3Theodore Gericault تئودور ژریکوLe Radeau de la Meduse کلک مدوسامؤخره 02:18:011819 رنگ‌وروغن
4
 
Jacques Louis David ژاک لویی داویدWanderer above the Sea of Fog سرگردان بر فراز دریای مهمؤخره 02:15:591818 رنگ‌وروغن
5Vincent Willem van Gogh ون‌گوگWheat Field with Crows گندم‌زار با کلاغ‌هامؤخره 2:19:491890 رنگ‌وروغن روی بوم
6Peter Paul Rubens پیتر پل روبنسElevation of the Cross برافراشتن صلیب یا ارتفاع صلیبمؤخره 02:10:421610 رنگ‌وروغن روی چوب
تصاویر 1
تصاویر 2
تصاویر 3
تصاویر 4
تصاویر 5
تصاویر 6
  1.  در رویداد چهارم در عکسی که از روی این فیلم گرفته شده است یکی از افرادی مشاهده می‌شود که محکوم به اعدام است.

 این تصویر یادآور نقاشی “سوم ماه مه اثر فرانسیسکو گویا” می‌باشد. در این اثر، تیرباران شهروندان مادریدی توسط سربازان امپراتوری فرانسه در خلال سال‌های اشغال اسپانیا به دست ناپلئون به تصویر کشیده شده‌ است.

  •  “قایق دانته” “اوژن دلاکروا”

در بخش مؤخره تصویری از قایقی مشاهده می‌شود که جک و ورج بر آن سوارند. تقارن تصویری که مؤلف به تصویر می‌دهد با نقاشی قایق دانته (1822) که اوژن دلاکروا خلق کرده هم‌خوانی بارزی دارد. این اثر متعلق به دوران گذار از نئوکلاسیک به رمانتیک است. موضوع تابلو برگرفته از کتاب کمدی الهی از دانته است. در این صحنه مؤلف سعی کرده تا حد امکان به اثر نقاشی وفادار بماند و شباهت بین نقاشی و صحنۀ فیلم را حفظ کند.

  •  تابلوی دانته خود الهام‌گرفته از “کَلَک مدوسایِ تئودور ژریکو” است.

 کلک مدوسا چند تن از نجات‌یافتگان ناو جنگی مدوسا را بر روی تخته‌پاره‌ای در میان موج‌های خروشان خلیج آریگون در سنگال امروزی نشان می‌دهد. ژریکو یکی از پیشگامان جنبش رمانتیسیسم در اروپای غربی اواخر سده هجدهم میلادی بود. این رویداد را در ابعاد 5 در 7 متر پس از موج اعتراضات و حرکت‌های سیاسی پس از غرق ‌شدن کشتی مدوسا در فرانسه به تصویر کشید. خبر این رخداد که توسط همین تعداد از بازماندگان به اروپا و فرانسه رسید، رسوایی بزرگی برای دولت فرانسه به وجود آورد. با گسترش اعتراضات در پاسخ به این رویداد به ظاهر ساده، نقطه‌عطفی در تاریخ فرانسه و روی‌گردانی از بهره‌کشی از سیاهان توسط این کشور شکل گرفت. کشتی مدوسا از طرف ناپلئون مامور به انجام خدمات در سنگال می‌شود ولی کشتی به‌علت بی‌تجربگی کاپیتان در نزدیکی آفریقا به‌ گل می‌نشیند و قادر به ادامه راه نمی‌شود. کاپیتان و دیگر سرنشینان سرشناس کشتی سوار قایق‌های نجات می‌شوند و مردم عادی و فرودستان سوار یک کرجی و زورقی که از چوب‌های شکستۀ کشتی است. زورق با طنابی که به قایق‌های نجات وصل است کشیده می‌شود ولی به دلایلی نامعلوم این طناب پاره می‌شود. زورق بدون بادبان و سکان در دریا سرگردان می‌شود و با گذشت روزها دو بشکه شراب خالی می‌شود و ذخیره غذا تمام. گرسنگی که مستولی می‌شود، قوی‌ها به‌سمت ضعیف‌ها حمله‌ور می‌شوند و آن‌ها را پاره‌پاره کرده و جلوی نور آفتاب سوزان آفریقا پهن می‌کنند و بعد از پختن به دندان می‌کشند و از حدود دویست نفر مسافر زورق نهایتاً ده نفرشان نجات می‌یابند و خاطرات این سفر هولناک را بازگو می‌کنند. ژریکو لحظه‌ای را که بازماندگان با دیدن کشتی به نجات و زندگی دوباره امیدوار شده‌اند را به تصویر کشیده است. ژریکو این تابلو را که اولین تابلوی او نیز هست در شرایطی کشید که اطرافش در آتلیه از اعضای بدن مردگانی که از بیمارستان خریده بود تعفن‌آور بود و سرانجامش چیزی جز جنون و مرگ در پنج سال بعد نبود. تکنیک این اثر رنگ‌‌وروغن و هم‌اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود. اقدام دلاکروا از جهتی رادیکال‌تر هم بود، او روایت کلاسیک را با تغییر تمرکز از روی دانته و ویرژیل به‌سمت توجه به تقلا و کشمکش دوزخیان برای گرفتن قایق به چالش کشید.

  •  “بر فراز صخره” اثر “ژاک لویی داوید”

در همین رویداد جک به همراه ورج از فراز صحنه‌ای به چشم‌اندازی در دوردست می‌نگرند، این صحنه نقاشی بر فراز صخره از ژاک لویی داوید را در ذهن متبادر می‌کند. ورج همانند شخص درون نقاشی کت بلند سیاهی به تن دارد و هر دو به یک چوب‌دستی تکیه داده‌اند.

  • “گندم‌زار ون‌گوگ”

در همین رویداد صحنه‌ای از گندم‌زاری موسوم به زمین بهشت نمایش داده می‌شود که به‌خاطر رنگ‌بندی و کمپوزسیون صحنه با نقاشی گندم‌زار ون‌گوگ مشابهت دارد. تصویر مؤلف از باغ‌های بهشتی پر است از دروگران (تصویر کلاسیکی از مرگ) که با ضرب‌آهنگی مکانیکی نفس می‌کشند و درو می‌کنند.

  •  “ارتفاع صلیب روبنس”

در صحنه‌ای که جک خانه خود را با استفاده از اجساد می‌سازد، هنگام بالا بردنِ یکی از اجساد، دوربین تصویر تله‌ای از کف پای جسدی را نشان می‌دهد که در یک نقطه متورم شده است. می‌تواند تداعی‌کنندۀ پای میخ‌شدۀ مسیح باشد. در شکل نهایی خانۀ جک، فردی شبیه با آنچه در نقاشی روبنس‌ موسوم به مسیح می‌بینیم، به چشم می‌خورد.

 پس از جنگ به مدت دوازده سال بازسازی کلیساها در شهرهای بلژیک ادامه یافت و روبنس نیز در این بازسازی‌ها شرکت داشت. نخستین پروژه بزرگ روبنس در آنتورپ اثر سه‌لت “بالا کشیدن مسیح بر صلیب” بود. خلق این اثربا الهام و ترکیب از آثار تین تورتو و کاراواجو و تلفیق آن با رئالیسم فلاندر بود. این نقاشی پانل مرکزی از یک تابلوی سه‌لت در اندازه‌ای بسیار بزرگ است. در پانل مرکزی، لحظۀ دراماتیک بالاکشیدن مسیح با صلیب را می‌بینیم که به حالت عمودی در حال برافراشتن است. این سه پانل از طریق چشم‌انداز آسمان به‌صورت بصری متحد می‌شوند. آسمان در سمت راست دارای خورشیدگرفتگی قریب‌الوقوعی شده است؛ رویدادی که در انجیل متی بازگو می‌شود: «از ظهر به بعد تاریکی سراسر زمین را فرا گرفت» این توجه به کتاب مقدس در متن روی طومار بالای صلیب نیز دیده می‌شود. این نقاشی به‌وضوح تأثیر روبنس از هنرمندان ایتالیایی رنسانس و باروک مانند کاراواجو، تیتیان ومیکل آنژ را نشان می‎‌دهد.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب