انتخاب برگه

گرگ‌ومیش بود-علی نوروزی

گرگ‌ومیش بود-علی نوروزی

گرگ‌ومیش بود

علی نوروزی

که غروب بود و ساعت‌های گنگ گرگ‌ومیش و صدای بازیگوش مهمانان و کودکان در هم پیچیده بود و عادت نداشت به این همه شلوغی و دلش می‌تپید و صدای یاسر را می‌شنید که می‌گفت بابا آمده و حسین روی تابلو دیده که پروازش نشسته و حالا شلوغی و پچپچه‌های شاد و بازیگوش بیشتر شده بود و او که در برابر آینه مردد بود و از پنجرۀ اتاقش حیاط را می‌دید که غروب بود و ساعت‌های گنگ گرگ‌ومیش که دست ببرد در صورتش یا نه، که مادرش دست برده در صورتش یا نه، با آنکه زن یاسر می‌خواست راضی‌اش کند که سرخابی بمالد و پیرزن، مادر می‌گفت دیگر همینم مانده و می‌دید که مادرش عادت نداشت به این همه شلوغی و دلش می‌تپید و می‌خواست بداند چه دارد در دلش می‌گذرد، که چرا منگ است و دارد اسفند دود می‌کند و دور خودش می‌چرخد و دلش شور می‌زند که یعنی بی‌تابی دیدن شوهری که آن‌قدر همیشه کم دیدی‌اش و دو سال است ندیدی‌اش بود یا بی‌تابی دیدن شوهری که قرار بود دیگر همیشه ببینی‌اش و دختر دستی برد جلو تا شاید رنگی به صورتش بمالد و از پنجره دید گوسفند را غلامعلی کشان‌کشان می‌برد جلوی در حیاط زنگ‌زده و رنگ‌پوسیده‌شان و کارد را با همان دستۀ روبان‌بسته‌اش در دست گرفته و گوسفند می‌نالد و بچه‌ها دورش می‌دوند و با چوب هِی می‌کنندش و گوسفند عادت نداشت به این همه شلوغی و دلش می‌تپید و مردد مانده بود برود یا نرود و سر می‌جنبانید تا چیزی دستگیرش شود و دختر رها کرد هرچه در دستش گرفته بود و در دلش می‌گفت الآن می‌رسد و نمی‌خواست جلوی آن همه مهمان انگشت‌نما شود که این هم از دختر حاجی، که وقتی می‌روی دُبی کار می‌کنی و بالای سر زن‌وبچه‌ات نیستی همین می‌شود، که دخترت را که گذاشتی برود دانشگاه و برادرهاش را زن دادی و رفتند دیگر از دستت درمی‌رود، که مادرش برای شوهر دست به صورت نبرده و معلوم نیست دختر برای کی دست به صورت می‌برد و گفت نخواستم و باز فکر می‌کرد که خواهند گفت مگر این مادر و دختر خوشحال نیستند، که لابد بی‌مرد در این خانه زیادی خوش بودند که حالا که حاجی برگشته و دیگر هم ماندنی است ماتم به صورتشان نشسته و نکرده‌اند لااقل حفظ‌ظاهری کنند و کلافه شد و گفت به درک و از اتاق بیرون رفت که دید همهمه پیچیده و زن‌ها چادرشان را به سر می‌کشند و به‌سمت در حیاط خیز برداشته‌اند و صدای ناله‌های گوسفند با صلوات در کوچه پیچیده و ماتش برد و دید همه دارند از در می‌دوند بیرون و مردد ماند که برود یا بماند و خیز برداشت که برود که مادرش را دید…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب