انتخاب برگه

پِرِلا-حمید ذوقی مرندیز

پِرِلا-حمید ذوقی مرندیز

پِرِلا

حمید ذوقی مرندیز

شکارچی گفت: تفنگ بی‌فشنگ؛ حکایتش حیثیت بربادرفته است. شکارچیِ بی‌شکار را یا، گویی خدشه بر وجودش رفته و زخم بر صورت و یا، زمین مادری‌اش؛ موطنش، آن روزِ بی‌شکار، بخت بر او بسته و طالبش را بر آسمانِ روز دیگری بافته.مگسک را میان دو کتفش قفل کن. نفس را حبس و بعد از سه نبض، ماشه را بچکان. اگر زنده می‌‌خواهی‌اش، کمین کن لبۀ آب لای بوته‌ها. نیت صاف باید باشد و پاک. صبر کن تا هوا گرگ‌ومیش شود. نفس بگیر و بِدم توی سوت. آنچه در آن سوت می‌دمی‌‌ همان باید باشد که جفتش می‌‌خواند. می‌‌فهمی‌ این را. روبه‌رویت، توی سینه‌ات، پر می‌زند و خون از چشمانش جاری می‌شود. آن موقع، تو فقط دست دراز می‌کنی برای شکار…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب