انتخاب برگه

ای‌کاش، کمی کوتاه‌تر-علی نوروزی

ای‌کاش، کمی کوتاه‌تر-علی نوروزی

ای‌کاش، کمی کوتاه‌تر

علی نوروزی

خاطرات عمویم همیشه تکان‌دهنده بود. همیشه و آن شب هم بیشتر. سر میز شام نشسته بودیم و داشتیم گپ‌وگفت‌های همیشگی می‌کردیم. عادت داشت هرازگاهی ما را مهمان کند. معمولاً زیاد. ما هم دلیلی نداشتیم که این مهمانی‌ها را پس بزنیم. عمویم از آن آدم‌های دنیادیده بود. از آن‌ها که هروقت می‌دیدی‌اش، کلی حرف داشت که برایت بگوید. دوست داشت تجربیات زندگی‌اش را به جوان‌ترها منتقل کند. قصه‌های جالبی از گذشته‌هایش می‌گفت. اگرچه هر بار که می‌رفتیم پیشش، فرسوده‌تر از پیش به نظر می‌رسید.

آن‌روز داشتیم دربارۀ کارمان می‌گفتیم و مورد عجیبی که دیده بودیم. همسرم، بیماری داشت که دندان‌های نیشش را می‌خواست اندکی بتراشد و کوتاه‌تر کند.

گفته بود: «کمی کوتاه‌تر از آن‌های دیگر. همه‌اش احساس می‌کنم زیادی بلند است. اگر ممکن است، کمی کوتاه‌تر.» مینا گفت: «عمو جان باورتان می‌شود؟ این سومین موردی است که در شش ماه اخیر آمده و…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب