دنیاهای موازی شعرشناس و راوی – پری شاهیوندی
دنیاهای موازی شعرشناس و راوی
پری شاهیوندی
اتاق ملاقات خالی نبود. از این سَر تا آن سَر هیاهو بود. زندانیها پشت پنجرههای شیشهای، گوشیها را محکم گرفته بودند که مبادا اگر لحظهای رها کنند، گوشیها پرواز کنند و از پنجرۀ رو به آجرهای منظم دیوار دَر بِروند. زنها، صورتها را گل انداخته تا زیبا و آرام به نظر بیایند. آرامششان، وقتی میرفتند بیرون تبدیل میشد به اشکها و صداهای دور و نامفهوم… . مردها اما بیحوصله، بلند میشدند، قدم میزدند و یا خم میشدند برای برداشتن تسبیهی که افتاده بود.
از بلندگو اسمها را میخواندند، بدون ترتیب الفبا.
غنی ملاقاتی داری.
غنی گوشی را برداشت. راوی لبخند نزد. سلامنکرده رفتند سر اصل مطلب.
غنی:اِ… اِ… این صحنه رو من قبلاً دیدم.
راوی: شایداین یکی از اون احتمالهایی بوده که میشده اتفاق بیفته.
ـ شاید…