انتخاب برگه

آپاندیس/ دیروز یک حادثه اتفاق افتاد-مارک ریون هیل-مترجم: مهناز مظلومی

آپاندیس/ دیروز یک حادثه اتفاق افتاد-مارک ریون هیل-مترجم: مهناز مظلومی

آپاندیس/ دیروز یک حادثه اتفاق افتاد

مارک ریون هیل

مترجم: مهناز مظلومی

این نمایشنامه در اصل جزئی از play cycle بوده و نمایشنامۀ دیروز یک حادثه رخ داد به‌صورت اختصاصی برای رادیو۳ بی‌بی‌‌سی اقتباس شد.

صدای ورود تماشاگران به سالن اجرا.

الف: عصربه‌خیر

ب: امشب یه ملت دورهم جمع می‌شن. هورا!

ج: امشب بعضی از شما شخصا پیش ما هستین. سلام مردم.

الف: خب خب… خوش‌آمد می‌گم به شما. خوش ‌آمدید به این سالن بزرگ. سالنی که در اون به دموکراسی جامۀ عمل پوشانده می‌شه. لطفاً سر جاهاتون بشینید.

ب: بعضی از شما اینجا حضور ندارید؛ اما در خونه‌هاتون [با ما همراهید]. در خونه‌هایی که مالکشون هستید و ازشون نگهداری می‌کنید. شما الان ممکنه از ترانزیستورها، مودم‌ها، Freeview[1] یا از لپ‌تاپ‌هاتون ما رو داشته باشید. خوش آمدید و زنده‌باد!

الف: و شما دارید نه‌تنها از اینجا بلکه از کل جهان صدای ما رو می‌شنوید! همون‌طور که ثروت و صلح که ماحصل آزادی و دموکراسی ما هست، در جهان در حال گسترشه، صنعت تلویزیون و رادیوی ما هم در تمام جهان در حال گسترشه و صلح و ثروت رو در هر جایی که می‌ره به ارمغان داره، هرجا که ترانزیستور و پادکست و مودم می‌ره، قطعاً عدالت هم به دنبالش هست.

الف، ب، ج: زنده‌باد! زنده‌باد! زنده‌باد!

ج: حالا بعضی از شما ممکنه ملکی از خودتون نداشته باشید، بعضی‌هاتون ممکنه این آخرهفته هیچ کاری به جز یک خرید محقرانه نکرده باشید. احتمالاً شما به سفر باغ ما حسودیتون شده و فکر کنید که کاش می‌تونستم یه باغ داشته باشم یا اگه فقط می‌تونستم یه نیمکت بخرم؛ ولی ما فراگیر هستیم و تو، فقیر زیرپاله‌شدۀ تنها و بی‌سواد، می‌تونی اینجا به ما بپیوندی.

هر گروهی، هرچقدر هم که در اقلیت قرار داشته باشن، اینجا استثنا حساب می‌شن. همیشه اون پشت در یه محیط چندرسانه‌ای دموکراتیک رادیوتلویزیونی جا هست. زنده‌باد! آیا کسی اینجا می‌خواد تا…؟ عه، اینجا یه نفر هست. آقایی که کراوات زرد داری، سلام.

یک: من… من… من اینجام چون… خب… چون… من توی این شهر زندگی می‌کنم و فکر می‌کنم شهر دوست‌داشتنی‌ایه قطعاً نه فقط فروشگاهاش، البته که فروشگاهاشم قشنگن. ما فروشگاهای قشنگی داریم؛ اما فرهنگ خوبی هم داریم. ما یک شهر سرشار از فرهنگیم و بهش افتخار می‌کنیم و اینجا تنوع فرهنگی وجود داره، حجم عظیمی از تنوع فرهنگ‌ها. بعداً ممکنه به بعضی از فرهنگ‌ها نگاهی بندازم. شاید یه سر به ورمیر[2] بزنم. قراره امشب توی پارک، فشفشه هوا کنن، فوق‌العاده‌اس، هفتۀ دیگه هفتۀ مونت‌وردیه.[3] اینکه اینجا می‌تونی مونت‌وردی بازی کنی، قطعاً نشونۀ قابل اطمینانیه که توی یه شهر دوست‌داشتنی هستی؛ پس چرا در هر زمانی در شهر فرهنگی ما، در اینجا بهمون ملحق نشین؟ من اینجام برای اعلامِ، من مسئولین رو حمایت می‌کنم، عدالت و دموکراسی، آزادی و روشنایی، [تنوع] انتخاب رسانۀ تلویزیونی و رادیویی در یک دیجیتال…

ج: خوبه خوبه… سر جاتون بشینید لطفاً.

یک (عقب‌نشینی می‌کند): من باور دارم، من باور دارم، عدالت و دموکراسی.

ج: بله. تو یک نفری. ما مردم هستیم. اینجا مردم هستند. زنده‌باد! زنده‌باد برای تو!

ب: و خب یک ملت اینجا گرد هم اومدن چون الان ما، گویندگان، یه اعلامیۀ مهم برای اعلام‌کردن داریم. پس…مستقر شید لطفاً، تماشاگران اینجا با ما مستقر شین، مستقر شین.

(صدای تماشاگران برنامۀ زنده در حال رسیدن).

مخاطبین سراسر کشور، جهان، مستقر شین. ممنونم. عصربه‌خیر. ما یه اعلامیه داریم برای اعلام‌کردن.

الف: دقیقاً. یک اعلامیه، دربارۀ تمدن و بربریت.

ب: یک اعلامیه. دربارۀ عصمت و گناه.

ج: یک اعلامیه، دربارۀ [یک عمل] عادی و نابخشودنی.

ب: دربارۀ شهروند عادی و نقشی که او، که تو، می‌تونی و باید در مصون‌نگه‌داشتن جامعه‌مون از فشارهای بربریت و وحشت داشته باشی.

الف: شما اینجا با مایید [یا] دارید غذا می‌خورید یا با فرزندتون [سرگرمید] یا در حال شست‌وشو در خونه‌تون هستید، شما الان باید در این زمان بحرانی در راستای متوقف‌کردن [جریان] وحشت در جامعه‌مون به ما بپیوندید.

ج: آیا شما با ما موافقید؟

ب: لطفاً با ما موافق باشید. آیا با ما موافقید؟

یک: من با شما موافقم.

ج: این کیه؟ اوه. مردی که کراوات زرد داره. تو با ما موافقی؟ شما همه با ما موافقید؟

یک: کاملاً.

ج: خوبه. خوبه. خوبه.

ب: این مهمه. چون دیروز، می‌بینید، دیروز یه حادثه رخ داد.

ج: دیروز یه حادثۀ ذاتاً خشن اتفاق افتاد.

ب: دیروز یک…

الف: فیلم‌‌های دوربین مداربسته از حادثه در خونۀ شما موجوده. الان به‌صورت دانلود ویدئو در دسترسه. با موس‌هاتون[4] همین الان روی حملۀ وحشیانه برای دانلود ویدئو کلیک کنید. شما می‌تونید فیلم هراس‌انگیز دوربین مداربسته رو دنبال کنید. آیا دارید انجامش می‌دید؟ لطفاً الان انجامش بدید. الان کلیک کنید.

(در حال حاضر صدای فیلم رو میشنویم که روی تلویزیون پلاسمای سالن پخش میشود).

ب: در ضمن، اینجا ما داریم حملۀ وحشیانۀ دیروز رو به تماشاگران دعوتی‌مون نشون می‌دیم. ما داریم الان حملۀ وحشیانه رو به مردمی که اینجا با ما هستند، در تلویزیون‌های پلاسمامون نشون می‌دیم. تصویرهای وحشتناک. مردم اینجا، چه حسی دارید نسبت به این تصاویر وحشتناک؟ بریم به… هیچ‌کس؟ آقایی که کراوات زرد داره؟

یک: من عصبی‌ام و… و… منزجر.

ب: عصبی و منزجر به‌خاطر این تصاویر وحشتناک؟

یک: عصبی و منزجر با این عکس‌های بیمارکننده. همون‌طور که شنوندگانتون در خونه‌ها عصبی و منزجر می‌شن…

ب: اگه تا الان دانلود کرده باشن.

الف: اگه کامپیوترتون نرم‌‌افزار مناسب رو نداره (چرا؟) یا اگه فقر و ناتوانی شما رو از دیدن و دانلود این پادکست ویدئوکلیپ محروم کرده. اینجا یه توصیف صوتی هست، فراگیری، فراگیری، فراگیری، دموکراسی، دموکراسی، دموکراسی، از حادثه‌ای که دیروز اتفاق افتاده. یکی توصیف کنه…

ج: اما لطفاً، یه هشدار، این یه حادثۀ خشن و بیمارکننده‌س.کاملاً بیمارکننده. کی توصیف می‌کنه که چه چیزی روی صفحه داره اتفاق میفته؟

یک: من

ج: دوباره؟ آقایی که کراوات زرد داری؟ خیلی‌خب. توصیف کن. چه چیزی می‌بینی؟

یک: حادثه در یک مرکز خرید اتفاق میفته. مرکز خریدی که هر زن و مرد معمولی هر روز می‌ره تا کارهایی رو بکنه که یک حیوان ناطق هر روز به‌صورت طبیعی انجام می‌ده، خریدکردن. یه روز روشنه. و اینجا یه مرد هست، می‌بینیدش؟ یک مرد…

ج: اسمش آلنه [5]و با زنشه که اسم زنش ماریون[6] هست. خیلی عاشق همن. سی ساله ازدواج کردن اما خیلی عاشق همن. اون فیلمی که نیروهای امنیتی منتشر کردن رو دیدید؟ آلن برمی‌گرده به ماریون می‌گه، دوربینا این‌و ضبط کردن، صدا رو زیاد کنید لطفاً…

آلن (نامشخص): عاشقتم

یک: عاشقتم. عاشقتم. عاشقتم. ما همه باید این رو به خاطر داشته باشیم. آلن داره می‌ره تا یه سوئیشرت بنفش بخره.

ج: او و ماریون کل هفته رو دراین‌باره صحبت کرده بودن و الان حس کرده بودن که دیگه وقت واسه [خریدن] یه سوئیشرت بنفشه.

یک: آلن دست فداکار ماریون رو برای یک لحظه رها می‌‌کنه تا درِ جایی رو که سوئیشرت‌های بنفش فروخته می‌‌شه، باز کنه.. . ما دوربینا رو جابه‌جا می‌کنیم و الان اونا داخل فروشگاهن.

ج: این تنها چیز اطمینان‌بخش توی فیلمه وگرنه ویدئوی آزاردهنده‌ایه.

یک: اوه آره. تنها مایۀ راحتیمون تو این دنیا اینه که می‌دونیم داریم تماشا می‌شیم.

(یک صدای جدید، صدای محیط و خفه‌شده: فروشگاه، صدای بلندگوهای داخل فروشگاه[7]).

اما الان همون‌طور که آلن می‌رسه به سوئیشرت‌های بنفش، یه مرد از سمت مردم شیرجه می‌زنه، یه غریبه، یکی بدون دلیل… فقط شیرجه می‌زنه و آلن رو روی زمین پرت می‌کنه.

(ما همۀ اینها رو از میکروفون دوربین مداربسته با کیفیت خیلی بد میشنویم).

این مرد داره آلن رو با خشونت می‌کشه و به اون لگد می‌زنه. ماریون داره سعی می‌کنه که خودش‌و رها کنه.

ماریون (نامشخص): نه نه دور شو دور شو کمک!

یک: و الان ضارب داره جیغ می‌کشه، خب…

ج: به‌دقت گوش کنید. ببینید می‌تونید کلمه‌ها رو تشخیص بدید.

ضارب: خیلی، خیلی نامشخص، تشخیص تقریباً غیرممکن: «ازت متنفرم. متنفرم از هر چیزی که به دنیای تو مربوط می‌شه. ازش متنفرم».

ج: تشخیص کلمات تقریباً غیرممکن بود درسته؟ اما ما از لب‌خوانی و مهندسی صدا استفاده کردیم، دکمه رو از جاش برداشت و با درش با حالتی عصبی‌ بازی می‌کرد و ما یک متن رو بازسازی کردیم و این چیزیه که ما باور داریم: زمانی که ضارب داشته از میان جمعیت شیرجه می‌زده و حمله می‌کرده، کاملاً بدون دلیل، حمله کرده به آلن، می‌گفته… اینجا بفرمایید، آقایی که کراوات زرد پوشیده.

یک: ازت متنفرم، متنفرم از هر چیزی که به دنیای تو مربوط می‌شه، ازش متنفرم.

ج: ازت متنفرم، متنفرم از هر چیزی که به دنیای تو مربوط می‌شه، ازش متنفرم. حرفای ناامیدکننده، یه حملۀ وحشتناک. ویدئو تمام می‌شه.

(سکوت. مکث)

الف: چه احساسی داشتید؟ شما اینجا با مایید؟ شمایی که در خونه‌اید؟ حادثۀ هولناک دیروز چه حسی در شما ایجاد کرد؟ اون حملۀ بدون دلیل به آلن.

ب: آیا شما تحت‌تأثیر پادکست، ویدئو یا توصیف صوتی قرار گرفتید؟ اگر قرار گرفتید، همین امروز دنبال کمک حرفه‌ای و درمان پزشکی درست‌حسابی بگردید یا الان به ما زنگ بزنید و احساساتتون رو به اشتراک بذارید. همین الان به ما زنگ بزنید، پیام متنی یا ایمیل بدید و بگید چه حسی دارید. ما می‌خوایم بدونیم. ما گویندگان دموکراتیکی هستیم در یه فضای چندرسانه‌ای. ما همه احساسات داریم. احساسات همه‌چیزند. و در این دموکراسی، احساسات شما همه‌چیزند. چه حسی دارید؟ خط‌های ما الان بازند.

ج: بیاین الان اینجا از یکی از تماشاگران اجرای زنده‌مون که با ماست، بیاین ازش بپرسیم که حسش دربارۀ این حملۀ بیمارکنندۀ چندش‌آور چیه؟ بله… بله… شما دربارۀ حمله چه حسی دارید؟ آقایی که کراوات زرد داره.

یک: خب… مریض‌، چندش‌‌شده. عصبانی.

ج: عصبانی؟

یک: آره، عصبانی، عصبانی، و، و، خیلی خیلی غمگین. می‌خوام بگم اینا سرطانن. این ضاربا. اینا پس‌مانده‌های کثافت سرطانن. ما نباید مردان و زنان عادی، وحشت حمله‌های بی‌هدف، رندوم، خشن، وحشتناک، رندوم. جنگ شده. در خارج از کشور، در خونه، همین‌جا. هیچ‌کس امن نیست. اگه مردم می‌تونن همین‌جوری از میون شلوغی بپرن، می‌پرن و به یه انسان دیگه حمله می‌کنن و فقط پی‌در‌پی می‌زننش، می‌زننش تا بمیره. این خیلی وحشتناکه.

الف: خب، ممنون از شما، بیاید.

یک: من همچین چیزی از دوران کودکیم یادم نمیاد. آیا وقتی من بچه بودم هم آدما همین‌جوری از تو مردم شیرجه می‌زدن و تو رو تا سرحد مرگ می‌زدن؟ گمون نکنم، گمون نکنم. اوه نه. اما چیزای نرمال وجود دارن.

الف: ممنونم، اگر ما

یک: هنوز عادی‌بودن وجود داره. اوه آره. من دیروز یه روز دوست‌داشتنی داشتم. دیروز کنار رودخونه راه رفتم. روز زیبایی بود. چنتا هواپیما رو که از بالای سرم رد شدن، تماشا کردم. چنتا از پسرا و دخترای شجاعمون برای جنگ پیش ‌رو تمرین می‌کردن و من فکر کردم این کامله، این دوست‌داشتنیه، این کامل‌ترین روز زندگیمه و من… من الان به یاد میارم… من عصر لینگوئینی[8] خوردم. اوه آره، لینگوئینی… ببخشید من نمی‌خوام که…

الف: خواهش می‌کنم، همکاری شما باارزشه. شما یه فرد ایدئال برای انتخاب‌کردن از میان جمعیت هستید.

یک: خب من فقط می‌خوام… آره… فقط می‌خوام بگم اکثر ما معمولی‌ایم. من، بیاین این‌و فراموش نکنیم. بیاین فراموش نکنیم جشن‌گرفتن رو به‌افتخار زنان و مردان فوق‌العاده و معمولی. مقاومت. مقاومت. باید جشن گرفته بشه. ما باید جشن بگیریم به‌افتخار زنان و مردانی که صبح از خواب بیدار می‌شن، پا می‌شن، قهوۀ صبحونه‌شون رو می‌خورن، بعد [کار] خودشون رو انجام می‌دن، کارشون رو انجام می‌دن تا برای خانواده‌های معمولی‌ای که این جامعه رو می‌سازن، ثروت جمع کنن. و امشب اون خانواده‌ها دور هم خواهند نشست و یه وعدۀ غذایی دوست‌داشتنی رو بعد از یه روز معمولی کنار هم صرف می‌کنن. نه این تروریست، سرطان، کثافت، لجن.

بیاین دربارۀ مردان و زنان عادی بیشتر بشنویم.

الف، ب، ج: زنده‌باد! زنده‌باد! زنده‌باد!

(تشویق)

ب: بیاین بریم، ما یه گزارشگر توی بیمارستان داریم، بیاین بریم به بیمارستان.

یک: اوه آره. آلن حالش چطوره بعد از حملۀ بیمارکنندۀ چندش‌آور بدون دلیل دیروز که همه‌مون رو عصبانی و ناراحت کرد؟

گزارشگر (صدای داخل بیمارستان شلوغ): آلن توی وضعیت بدیه. آلن توی وضعیت خیلی بدیه. ماریون پیش تختشه. دکترا شرایطش رو بحرانی توصیف‌ کردن. یکی از ریه‌ها سوراخ شده. مغز خونریزی کرده. آلن بعد از حملۀ بیمارکنندۀ چندش‌‌آور بدون دلیل دیروز که همۀ ما رو خشمگین و ناراحت کرده، جون سالم به در می‌بره؟ اینا کلماتی هست که همه زمزمه می‌کنن: «آیا آلن جون سالم به در می‌بره؟» (صدای آشوب، فلاش عکاسی) من می‌تونم ماریون رو ببینم، ماریون این‌جاست. ماریون، آیا آلن می‌تونه جون سالم به در ببره؟

ماریون (خیلی آرام و دور از میکروفون): تمام کاری که از دستمون برمیاد امیدداشتن و دعاکردنه. اون یه مرد متمدن، نجیب… اون حامی منه. و اون کثافتی که این کارو انجام داد، اون کثافت یه روزی…

(صدا قطع میشود).

ب: از دستشون دادیم. دوباره برشون می‌گردونیم.

ج: بیاین امیدوار باشیم که اون یه انسان متمدن، نجیب و معمولیه، بیاین امید داشته باشیم که آلن از پسش برمیاد.

ب: صبرکنین. تهیه‌کننده یه یادداشت به من داد. اون دستگیر شده. مردی که ما باور داریم ضارب هست، دستگیر شده. اگه شما الان نگاه کنید به صفحه‌های پلاسما یا شمایی که در خونه هستید، یه کلیپ ده‌ثانیه‌ای الان برای دانلود موجود هست. اگه شما همین الان کلمۀ سرطان کثافت رو پیامک کنین، فیلمِ، فیلم صورتِ، فیلم صورت کسی که ما الان بهش می‌گیم صورت شیطان، شما دوست دارید ما چیکار کنیم با این مرد؟

الف: شما دوست دارید ما با این ضارب چیکار کنیم؟ به ما زنگ بزنید.

ب: دکمۀ‌ قرمز رو فشار بدید. الان روی ریموت توی خونه‌تونه.

الف: به‌نظرتون چه اتفاقی باید برای صورت شیطان بیفته؟

ج: شاید باید حرف‌هاش‌و که توسط کارشناسان ما بازسازی شده، به خودمون یادآوری کنیم. شاید یه نفر بتونه اونا رو بخونه. اِم… بله… تو دوباره بخون، آقایی که کراوات زرد داری.

یک (می‌خواند): ازت متنفرم، متنفرم از هر چیزی که به دنیای تو مربوط می‌شه، ازش متنفرم.

ج: حرفای ناامیدکننده، یه حملۀ وحشتناک. چهرۀ شیطان. و الان ما باور داریم که دستگیر شده.

ب: آقایی که کراوات زرد داری. با چهرۀ شیطان چیکار می‌کنی؟

یک: می‌کشمش.

ب: جدی؟ می‌‌کشیش؟ واقعاً؟

یک: اوه آره واقعاً می‌‌کشمش.

الف: می‌کشیش؟ آره؟ آره؟ آره؟

ب: و دکمه‌‌های قرمز فشرده شدن. یک ملت صحبت کرد. دموکراسی. نتیجه‌ها چی‌ان؟

ج: خب… دکمه‌های قرمز فشرده شدن و بعد اوه دموکراسی و عدالت، اکثریت شما که از خونه‌ها و خارج از کشور با ما همراهید، موافقید. فقط به این صداهایی که از صدای تعدادی از تماس‌گیرندگان انتخاب ‌شدن گوش بدین.

تماس‌گیرندگان (صداهای مونتاژشده): بکشیدش. بکشیدش. بکشیدش. بکشیدش. بکشیدش.

ب: گوش بدید. ما دوست داریم بکشیمش. ما واقعاً اینو می‌خوایم. اما عدالت وجود داره. سیستم‌ها هستند. قوای سه‌گانه. آزادی‌خواهان. متوجهید.

الف: ما می‌کشیمش اگر ما… ما فقط باور داشته باشیم که این مرد چهره‌اش، می‌بینید، آیا اندکی مشکوکه؟ دوربین مداربسته رو پخش کنید…

(صدای خفهشدۀ ویدئوی ضبطشدۀ دوربین مداربسته).

اون فرشته، چهره‌ش کاملاً واضح نیست، می‌بینید؟ می‌بینید؟ ممنونم. ویدئوی دوربین مداربسته رو قطع کنید.           

(ویدئوی دوربین مداربسته قطع میشود).

ب: پس یه شاهد می‌خوایم.

ج: آره. یک شاهد موردنیازه.

ب: دیروز یه حادثه با ذات خشن اتفاق افتاده و یه شاهد نیازه.

الف: ما امروز اینجاییم تا به شما ملت، اعلام کنیم

ب: یک ملت پرغرور با تنوع چندرسانه‌ای در یک عصر دموکراتیک

ج: ما اینجاییم تا به شما اعلام کنیم که یک شاهد نیاز هست. دیروز یه حادثه اتفاق افتاده. ما ضارب احتمالی رو دستگیر کردیم و ما می‌خوایم بکشیمش. شما می‌خواید بکشیدش. اما… لطفاً… ما به یه شاهد نیاز داریم.

الف: آیا اون شاهد شمایید؟ آیا شما هستید، زن یا مرد، اینجا و امشب با ما در میان تماشاگران نشستید؟ آیا شما شاهد حملۀ وحشیانۀ دیروز بودید؟ اگه بودید باید جلو بیاید.

(مکث)

ب: بیاید. یه نفر حمله رو دیده.

ج: یا شاید اون شما بودید که الان دارید از روی کاناپه یا تختتون یا گاراژتون تو خونه به ما گوش می‌دید؟ آیا شما بودید؟ آره شما توی خونه‌‌تون اون‌جا با ترانزیستور کنار تختتون یا لپتاپ در اتاق مطالعه‌تون یا شما با ضبط داخل ماشینتون؟ آیا شما شاهد حملۀ دیروز بودید؟ اگه بودید… جلو بیاید.

الف: جلو بیاید با پشتیبانی تماس بگیرید. دکمۀ‌ قرمز رو فشار بدید. خودتون رو به مسئولین بشناسونید. لطفاً.

ج: «من یک شاهدم». این‌ها تمام کلماتیه که نیاز دارید… با شما با عدالت برخورد خواهد شد.

ب: اما این‌و به یاد داشته باشید. این مسئولیت شماست. چون شما، اوه بله، نه‌تنها حق‌وحقوق‌هایی دارید بلکه مسئولیت‌هایی هم در این سرزمین درخشان دموکراسی دارید.

ج: جلو بیاید.

ب: جلو بیاید.

الف: الان جلو بیاید.

هیچ؟ هیچ؟ هیچ؟ هیچ! هیچ‌کس؟

ب: گوش کنین، ما نمی‌‌خوایم تهدید کنیم یا سخت‌گیر بشیم، ببخشید ببخشید ببخشید اما این یک توهینه، این یه توهین به شاهد یه تهاجم خشنه که به مسئولین گزارش نمی‌ده. بیا جلو.

ج: یا… مجازات می‌شی. مجازات. یادت باشه یادت باشه یادت باشه که این یه توهین با قابلیت مجازات برای شاهد یه حملۀ وحشیانه‌ست که جلو نمیاد.

(مکث)

الف: خب، خب. به تو هشدار داده شد. یکی از شما شاهده. ما اینو می‌دونیم. نتیجۀ‌ این برنامه اجتناب‌ناپذیره چون ما می‌دونیم که یکی از شما شاهد اون حمله بوده، که جلو نیومده و باید مجازات بشه. یکی که داره توی خونه گوش می‌ده یا شاید شما، مخاطبین اجرای زنده، یکی از شما که شاهده. پس این کاریه که قراره انجام بدیم. ما الان داریم سطح گناه شما رو می‌سنجیم. شمایی که اینجا در بین مخاطبین هستی. و همچنین شمایی که در خونه هستی. ویدئوهای دوربین مداربسته هست. موتورهای جستجوگر هست. آمار خریدهای کارت‌های اعتباری هست. ما از همۀ‌ این اطلاعات و حتی بیشتر استفاده می‌کنیم و شما رو با مقیاس بی‌گناه تا گناهکار، تمیز تا کثیف، سلامت تا یک سرطان کثافت‌‌بودن می‌سنجیم. این اطلاعات توی کامپیوتر هست. کامپیوتر داره گزارشات رو ارزش‌گذاری می‌کنه. الان بشینید و بذارید کامپیوتر گناهکار رو پیدا کنه. کامپیوتر رو راه بندازید.

یک: خب. تمومش کنید. کافیه. کافیه. لطفاً تمومش کنید. گوش کنین. گوش کنین. گوش کنین. گوش کنین. منم. من شاهدم. مردی که کراوات زرد داره. من شاهد حملۀ وحشیانه بودم. آلن. اون پرّندۀ بنفش. من جلو نیومدم.

ج: تو؟ واقعاً؟ مردی که کراوات زرد داره؟

ب: آره مردی که کراوات زرد داری. تو کثافتی.

یک: بله. منم. من کثافتم. دیروز یه حادثه اتفاق افتاد و من حادثه رو تماشا کردم. من حادثه رو تماشا کردم. دیروز من شاهد بودم و بعد راهم رو کشیدم و رفتم. اون من بودم. من شاهد یه حادثه بودم و جلو نیومدم، من اعتراف نکردم، من… من قوانین رو می‌دونستم اما باز هم جلو نیومدم. چرا این کار رو کردم؟ چرا؟ نمی‌دونم. من حادثه رو به یاد میارم اما… چطور بگم؟… من یادمه که این اتفاق واسه یه نفر دیگه افتاد، یه شهر دیگه، یه زمان دیگه. یه حادثه اتفاق افتاد و من شاهد بودم ولی بازم… یه جورایی… شاهد نبودم. من اونجا بودم اما یه جورایی…

ب: پس… تو گناهکاری؟

یک: من گناهکارم؟ من… بله. من کاملاً گناهکارم.

ج: اونجا همون‌طوری با مردان و زنان عادی نشین. از جات بلند شو. از مردم فاصله بگیر.

یک: من یک فرد گناهکارم. این چیزیه که امشب من رو به اینجا کشوند. من امشب به اینجا کشیده شدم چون من یه گناهکار کثافتم و به‌دنبال مجازاتم.

ج: بیاریدش جلو. بیا جلو. کثافت. باید با آدمای گناهکاری مثل تو چیکار کرد، بنظرت؟ هان؟

یک: چه‌جوری مجازاتم می‌کنید؟ خب؟

ج: من می‌خوام بدونم شما چی فکر می‌کنید؟ شنونده‌های یک رسانۀرادیویی و تلویزیونی دموکراتیک در یک عصر چندرسانه‌ای، همین الان به ما پیامک یا ایمیل کنید.

یک: چی می‌تونه مجازات من باشه؟

ج: اوه! ایمیل‌ها و پیامک‌ها رسیدن. دارن با سرعت و قدرت میان. شما با ایمیل‌ها و پیامک‌هاتون از شماره‌های زیادی به ما گفتید که با مردم گناهکاری که شاهدن ولی جلو نمیان باید چی‌کار کرد.

الف: من دارم به این تَل نگاه می‌کنم. (صدای خشن ورق‌خوردن کاغذها) و «سرطان کثافت رو بکشید» شعار همه‌تونه. نظرت راجع بهش چیه، اِم، آقایی که کراوات زرد پوشیدی؟

یک: این… مناسبه. کاملاً، آره. دار بزنید و روده‌ها رو بکشید بیرون لطفاً.

ج: دقیقاً. مناسبه. یه چیزی باید انجام بشه. [یک] چیزی. دیروز دقیقاً آخرین حمله از حملات وحشیانۀ بربری بدون دلیل اتفاق افتاد.

یک: و از زمانی که این حملات بیمارکننده‌ بدون دلیل شروع شد، کاملاً مشخص بود که مقیاس‌های جدیدی نیازه. عصرجدید، جنایت‌های جدید، مقیاس‌های جدید. زمان‌های خشن‌تر، بخشندگی رو له می‌کنه و نیاز به مجازات داره.

الف: لطفاً. من رو مجازات کنید. من رو بکشید. من رو خرسند کنید. من به ملت التماس می‌کنم.

ب: من از تهیه‌کننده یک پیام دریافت کردم. اوه! جالبه یه کمیته تشکیل شده برای فکرکردن به راه‌های جدید مجازاتی که در این عصر جدید وحشت نیازه. خبر فوق‌العاده‌ایه. اتصالی [بهشون] داریم؟ آیا کسی می‌دونه؟

ج: داریم؟ کسی می‌تونه…؟ بله بله. داریم. داریم. یه اتصال داریم. یه‌کم اون‌ور خط [صدا و تصویر] لرزش داره ولی اساساً…

ب: عالیه، بیاین بهشون ملحق شیم. بیاین همین الان بهشون ملحق شیم. بیاین به‌صورت زنده به کمیته وقتی که دارن تصمیم می‌گیرن که چطور کسانی که شاهد یه حمله بودن و جلو نمیان رو مجازات کنن، ملحق شیم.

(یک صدای جدید، جلسۀ کمیته).

رئیس کمیته: راه‌های زیادی برای مجازات تخم‌مرغ‌های گندیده در یک جامعۀ دموکراتیک و انسانی وجود داره. برای مجازات کسایی که شاهد حملات هستند، شاهد حملات هستند؛ اما جلو نمیان. پس از سؤال‌وجواب‌کردن از شاهدان و صورت‌های درآمد، ما به این نتیجه رسیدیم که علامت‌گذاری، علامت‌گذاری راهشه. الان اگه به ویدئوی روی صفحه نگاه کنید نمونه‌های علامت‌گذاری رو می‌تونید مشاهده کنید. می‌تونیم صفحۀ ویدئو رو داشته باشیم؟

(صفحه لحظهای خاموش میشود، سپس ویدئو را میبینیم. صدای جرو بحث بین یک زندانی و ماموران).

مرسی. شما رو با یه قطعه آهن علامت‌گذاری می‌کنن. اگه گناهکار شناخته شد، متهم… الان غیرقانونیه البته. اما این یه علامت‌گذاریه که اتفاق افتاده در یک… باید بگیم؟ دلسوز… آره… یه محلۀ دلسوز روستایی که قوانینشون… قوانینشون بیشتر از… واضح‌تره از قوانین ما. الان اگه نگاه کنید می‌تونید ببینید که… قبل از علامت‌گذاری، آهن تا دمای 250 درجۀسانتی‌گراد گداخته می‌شه و بعد…

(پچپچهایی که نشان از موافقبودن جمع دارد).

پس الان اگه تماشا کنید خواهید دید که بله این علامت‌گذاری هست. صفحه رو نگاه کنید تا نمونه‌ای از یک علامت‌گذاری کامل رو ببینید.

(در صفحه، اول صدای تقلاکردن زندانی را میشنویم، صدای مأموران که میگویند «پایین نگهش دار» و درنهایت صدای جلزولزکردن گوشت).

(پچپچهایی از سمت کمیته).

و الان دیگه داریمش. یه علامت‌گذاری کامل. انجام این کارها برای زندگی توی یه جامعۀ متمدن نیازه. جامعه‌ای که حقوق‌ها با مسئولیت‌ها رابطۀ مستقیم دارن. من قانع شدم… قانع شدم… که تمام شهروندان باملاحظه‌مون در پذیرفتن و علامت‌گذاری کسانی که جلو نمیان به ما ملحق بشن.

پرسشگر: آقای رئیس، یک سؤال، آیا جای زخمی هم باقی خواهد ماند؟

رئیس: اوه بله. دقیقاً اینجا. دقیقاً بالای آرنج راست. یه جای زخم زنده[9] تا ابد بالای آرنج راستشون خواهد موند.

(پچپچهایی که حاکی از تأیید اما همراه با کمی ناراحتی).

در گزارشات، یک‌سوم گروه مطالعاتی ما در حقیقت… اوه، این قسمتش سورپرایزه… از ما بابت علامت‌گذاری تشکر کردن.

(پچپچ)

من دوست دارم که این پیشنهاد رو بدم که ما این نظریه رو مستقیما به نمایندگان منتخبمون بدیم. نظریه‌ای که علامت‌گذاری رو قانونی بکنه. آیا همه موافقیم؟ دست‌ها رو نشون بدید.

همه: موافقیم!

رئیس: عالیه. لایحه همین الان قبل از نمایندگان منتخبمون می‌رسه. قدرت امور اورژانسی.

(اتصال تمام میشود).

ب: خب فکر کنم همینه، علامت‌گذاری. علامت‌گذاری. چه حسی داری راجع بهش؟ آقایی که کراوات زرد داری؟

یک: فکر می‌کنم فوق‌العاده‌اس.

ب: بیاین به ماریون متصل شیم. ماریون همسر مردیه که دیروز بیرون از کافی‌شاپ در مرکز شهر مورد تهاجم قرار گرفت. ماریون از کنار تخت همسرش که به‌شدت بیماره با ما ارتباط برقرار کرده. عصر به‌خیر ماریون. تو یه پیام داری برای مردی که کراوات زرد داره و برای جهان.

ماریون (حین اتصال، صدای بیمارستان): دارم.

الف: می‌شه بخونیش برامون ماریون؟ دوست داری این کارو انجام بدی؟

ماریون: آره قطعاً

قاضی: پس… لطفاً…

ماریون: لطفاً این مرد رو مجازات کنید که شاهد بود و این تهاجم وحشتناک به همسر من رو گزارش نکرد. اون حامی منه. من بیست ساله که باهاش ازدواج کردم. و در تمام این مدت اون حامی من بوده. اون هیچ‌وقت تا حالا به‌جز خوبی کاری انجام نداده. اون عاشق زندگیه و واسه همه‌چیز راجع به آزادی و دموکراسی که ما ازش لذت می‌بریم، ارزش بالایی قائله. امروز صبح، وقتی که واسه‌ش یک فنجون قهوه کنار تختش بردم، اون دستاشو رو به من باز کرد و بهم گفت: «عاشقتم». این امید منه. بین تمام این بدی‌ها، عشق همیشه ادامه داره. می‌دونم. من با نمایندۀ منتخبم صحبت کردم و ازش خواستم که مقیاس جدید علامت‌گذاری رو بدون تاخیر تصویب کنه و امیدوارم هرکسی که به این داره گوش می‌ده همین کارو بکنه. آزادی باید پیروز بشه. دموکراسی باید پیروز بشه. من می‌خوام این تخم‌مرغ‌های گندیده علامت‌گذاری بشن. من اینو توی وب‌سایتم می‌گم، من دارم وبلاگ می‌نویسم برای دنیا، و لطفاً‌! من دارم این پیام رو برای شنوندگان توی خونه و در خارج از کشور می‌فرستم، در دنیای دیجیتال و اینترنت: علامت‌گذاری‌شون کنید، علامت‌گذاری‌شون کنید، علامت‌گذاری‌شون کنید.

الف: مرسی، ماریون. صدای شفافی داری. صدای فوق‌العاده‌شفاف. می‌بینی؟ آقایی که کراوات زرد داری؟

یک: بله. بله. این صدای مردمه و این عادلانه‌س و از روی خشم، زیاد شده. زنده‌باد!

الف، ب، ج: زنده‌باد! زنده‌باد! زنده‌باد!

یک: می‌تونم ازتون بخوام که اینجا با من دعا بخونید؟ و شمایی که توی خونه هستید، لطفاً با من همراه شید. هر کاری که دارید انجام می‌دید رو متوقف کنید. متوقف کنید و زانو بزنید. یک دعا مهم نیست اگر مذهبی نیستید. می‌تونم ازتون خواهش کنم که به من بپیوندید؟ یه دعا که صدای مردم در مجلس شنیده بشه و علامت‌گذاری من قانونی بشه.

پچپچهایی مبنی بر موافقت.

بیاید دعا کنیم. خداوندا، ازت تشکر می‌کنم بابت دنیای معمولی که بهمون دادی. تشکر می‌کنم بابت زنان و مردان معمولی که در این شهر معمولی حرکت می‌کنن. تشکر می‌کنم برای فرهنگ معمولی و تفریحات اوقات فراغت معمولی. تشکر می‌‌کنم در این روز معمولی. مبارک‌باد قهوۀ معمولی که می‌نوشم.

پاسخ: مبارک‌باد قهوۀ معمولی که می‌نوشیم.

یک: مبارک‌باد رول صبحانۀ معمولی که هر صبح می‌خورم و ازش لذت می‌برم.

پاسخ: مبارک‌باد رول‌های صبحانه‌مان.

یک: مبارک‌باد ورمیر من و مونت وردی، شعبده‌بازها و کمدین‌ها، کاهنه‌های باکوس اوریپید و درام فوق‌العاده. درامی که توی فیلم، تو تلویزیون و در تئاتر و رادیویی که در زمین تو زیست می‌کنن و من ازشون لذت می‌برم. در این روز به من مقدار زیادی سود برسان. مبارک‌باد این کارت وفاداری توی پاساژ و فروشگاه آنلاین‌ و توی مغازه و نفرین بر اِم… اِم… اِم… اوه… اِم… نفرین تخم‌های گندیده… مثل من، آن‌هایی که شاهد حملات هستند اما جلو نمی‌آیند. آن‌ها را نفرین کن همون‌طور که یک بار شیطان را نفرین کردی و در همان حین که ارتش افسارگسیختگان را در جهنم پرت می‌کنی. خداوندا، به نمایندگان منتخبمان فرزانگی ببخش. به نمایندگان منتخبمان فرزانگی ببخش تا این قانون را تصویب کنند. قانون‌گذاری‌ای که به افراد اینجا اجازه می‌دهد تا مرا علامت‌گذاری کنند.

پاسخ: علامت‌گذاری‌ش کنید.

یک: مرا برای ابد و پس از آن علامت‌گذاری کنید. آمین.

همه: سپاس را خدای. آمین.

یک: میاد، باید بیاد، اون روز باید حتماً بیاد. وقتی که من علامت‌گذاری می‌شم. و پس از اون عدالت و رقص و موسیقی و شامپاین خواهد بود. و اوه، چقدر دنیامون شاد می‌شه. یه جای خوشبخت. یه جای خوب. یه جای آروم. یه جای شاد. این خیلی نزدیکه. فقط یک، یک، یک… یک نفس فاصله‌ست. آره. فقط یه نفس فاصله‌ست.

ب: مرسی، آقایی که کراوات زرد داری. لطفاً، ما باید مردم رو علامت‌گذاری کنیم. ما باید این کارو بکنیم. این تنها گزینه‌س. در این شرایط تنها گزینه‌س. شمایی که توی خونه به ما گوش می‌دید، چه کسی نمایندۀ شماست؟ اون‌ها کیستند؟ آیا شما امروز به اونا زنگ یا پیامک یا ایمیل می‌زنین؟ امروز این کارو انجام بدین شما باید، شما باید، شما باید، شما باید، شما باید. دموکراسی اینجاست تا ازش استفاده کنید. از دموکراسی استفاده کنید. بذارید ببینیم استقامت به ما چی می‌گه. ما شاید از دستش بدیم، ما شاید از دستش بدیم. این رو مسلم ندونین. اگه شما الان پیامک یا ایمیل نزنید و از علامت‌گذاری حمایت نکنید، دموکراسی ممکنه از بین بره. صرفا از بین بره. و بمیره. دموکراسی خواهد مرد. این بستگی به شما تماشاگران اجرای زنده و شمای در خونه داره. آیا شما عاشق دموکراسی هستید؟ یا شما از دموکراسی متنفرید؟ کدام‌یک قراره باشه؟ همین الان با نماینده‌تون تماس بگیرید. فقط کلمۀ«علامت‌گذاری‌اش کنید» رو برای ما ارسال کنید.

ج: نگاه کنین. نگاه کنین. نگاه کنین به صفحه.

(صدای یک جروبحث در صفحۀ تلویزیون).

گزارشگر: سلام. من در مجلس نمایندگان هستم. داره شروع می‌شه. نمایندگان منتخبمون دارن [همدیگه رو] ملاقات می‌کنن. یک جلسۀ‌ مخصوص در مجلس نمایندگان شکل گرفته در راستای حملۀ دیروز. موتور دموکراسی وارد عمل شده. اون‌ها دارن دربارۀ یک لایحه بحث می‌کنن تا اجازه بده علامت‌گذاری انجام بشه.

ب: اما آیا علامت‌گذاری در عموم خواهد بود؟ آیا در زمان نخست اجرا خواهد شد؟

گزارشگر: خب، من متوجهم که یه لابی تجاری هست که در زمان نخست اجرا می‌شه. آیا یه رویداد همراه با بلیت‌فروشی خواهد بود؟ وزیر فرهنگ می‌گه آره. آیا نظارت قانونی و پزشکی برقرار خواهد بود؟ یا حتی بیش از اندازه؟ یا شاید آزادی‌خواهان این کار رو انجام بدن، شاید اونا با اصلاحیه‌شون ضعیف‌تر و کوچیک‌تر بشن.

ب: که خب حقشون هم هست.

گزارشگر: و حقشون هم هست. در یک دموکراسی. بیاین صبر کنیم و ببینیم چی می‌‌شه، اجازه هست؟ بیاین ببینیم چی می‌شه. اما دموکراسی داره کارش و انجام می‌ده. دموکراسی و آزادی و امید و حقیقت.

(صفحۀ تلویزیون خاموش میشود).

الف: بیاین از این مرد با کراوات زرد سؤال بپرسیم. و چه کسی می‌دونه، شاید تا وقتی زمان محاکمه تموم شد، قانون برای علامت‌گذاری هم تصویب شده باشه؟

یک: صادقانه امیدوارم. ما باید خطاکاران رو مجازات کنیم. من یک خطاکارم. من باید علامت‌گذاری شم.

الف: من مطمئن نیستم جرئتش رو داشته باشم. [در دست] گرفتن آهن. گوشت.

ب: منم همین‌طور

ج: منم همین‌طور

الف: می‌بینید، من برای یه روز پر از فعالیت‌های آرامش‌بخش برنامه‌ریزی کرده بودم. من برای یه روز از فعالیت‌های فوق‌العاده آرامش‌بخش برنامه‌ریزی کرده بودم. این… من عاشق این شهرم. این یه شهر فوق‌العاده‌‌س. پر از فرهنگه. کمدی و اپرا و شعبده‌بازی و اوه سخنوری. و من باور دارم که ما باید چی بود..؟ لذت! ما باید ازش لذت ببریم. آره؟ آره؟ آره؟ شاید من علامت‌گذاری نکنم.

ب: فکر می‌کنم ما قلباً آزادی‌خواهیم.

ج: من هستم اوه آره قلباً یک آزادی‌خواه.

یک: اوه نه. نه. بعد از این همه‌چیز نه نه نه. شما باید من و علامت‌گذاری کنید. شما باید. آهن اینجاست.

الف: این بربریته.

یک: درسته. به دوربین‌ها اعتقاد داری؟

الف: معلومه من.

یک: مشخصاً دیروز وقتی که حادثه اتفاق افتاد دوربین‌ها بودند. دوربین مداربسته. و این به ما کمک می‌کنه تا درنهایت تأیید کنیم که من شاهد تهاجم بودم و موفق نشدم جلو بیام. من همیشه دوربین‌ها رو ساپورت می‌کردم. من به بازدید مراکز باغبونی می‌رفتم. من با بوی قهوه و کروسان آماده‌شده توسط همسرم بیدار می‌شدم و به همسر زیبام می‌گفتم من یه زن زیبا دارم امروز صبح دارم به یه بازدید از مراکز باغبونی فکر می‌کنم و آیا ناراحت می‌شم اگه یه دوربین درحال تماشاکردن باشه؟ آیا به مشاهده و تجزیه‌وتحلیل اعتراضی دارم؟ مشخصاً نه. مشخصاً نه. من یه دوربین توی ماشینم داشتم، یه دوربین توی پمپ‌بنزین، یه دوربین توی گوشۀ‌ ساکتی که نیمکت باغم رو انتخاب می‌کردم؛ البته اگه می‌تونستم. و من اینا رو با خوشحالی قبول کردم، من می‌خواستم… من می‌خواستم…

الف: در آغوش بگیری؟

یک: در آغوششون بگیرم. چون اینجا در قلب من در میان قلب‌ها، اینجا در روح من، در دل من، در سر من، من گناهکارم، من شیطانم، من کثافتم، من سرطانم، اوه، من یک سرطان کثافتم. من باید توسط مردم عادی تماشا بشم. چون شما مردم عادی هستید و شما باید ببینید و شناسایی کنید و له کنید و بعد، اوه چطور ما… زمانش داره می‌رسه. الان داره می‌رسه، وقتی که ما کثافت‌ها از بین برده بشیم و فقط شما قوی‌ها بمونین. اوه آره. سپاس را خدای.

الف، ب، ج: سپاس را خدای

یک: اوه خداوندا اوه خداوندا اوه خدای من، پدر من، خدای من، زمین تو پاک خواهد شد. باید بشه، باید بشه، باید بشه. درست مانند بهشت تو که از شر گناهکاران پاک شد، همان‌طور که شیطان را خوار کردی، پس باید این شهر، این کشور، این امپراطوری پاک شود. پاک، پاک، پاک، پاک. پس من باید علامت‌گذاری بشم.

(یک شروع به هقهق میکند).

ج: همینه، همینه. نرمال رفتار کن. من یک آزادی‌خواهم، من باور دارم که هر کسی باید نرمال رفتار کنه. لبخند بزن یا اخم کن یا… گریه کن. آره، اگه بخوای می‌تونی گریه کنی. هق‌هق کن. هر حسی که داری مناسبه. همینه. من هم‌دردی می‌کنم.

یک: چی؟

ج: من حس می‌‌کنم چیزی رو که تو داری…

یک: تو نباید این کار رو بکنی. به فیلم‌های دوربین مداربسته نگاه کن. من توصیف می‌کنم.

(صدای ناواضح فیلم)

بهت می‌گم که چی می‌بینم. من یک مرد رو می‌بینم که… منم. آره. این منم، کثافت و من… یه فنجون قهوه میاد. من قهوه رو می‌نوشم. من یه شیرینی دارم. من مجله لیستینگ[10] دارم. حدس می‌زنم دارم فکر می‌کنم. آره، دارم فکر می‌کنم به احتمالات فرهنگی، برای فرهنگ یا برای فعالیت‌های اوقات فراغت در این شهر بزرگ. من الان دارم می‌رم از فروشگاه بیرون چون می‌خوام یه کراوات زرد بخرم. تولدمه و… الان… یه نفر از مردم یه قدم جلو می‌ذاره، یه قدم می‌ذاره بیرون. از یه مرد قدم جلو می‌ذاره و اوه به سر یکی از خریدارا حمله می‌کنه. و الان اون خریدار بدبخت و معصوم روی زمین میفته و مرد ضارب، چهرۀ شیطان داره. دیوانه‌وار لگد می‌زنه، اون‌و لگد می‌زنه… استخون‌ها شکستن، کبودی‌های شدید، خونریزی. جمجمه ترک برداشته. یه مرد دیگه از بین مردم قدم به جلو می‌ذاره و سعی می‌کنه ضارب رو جدا کنه؛ اما ضارب دیوانه شده. عقلش رو از دست داده. اون خشم زیادی داره و داره روی بدن بیچارۀ خریدار بدبخت خالی‌ش می‌کنه.

الف: تو داری گوش می‌دی و تماشا می‌کنی؟

یک: آره. دارم این کار رو می‌کنم. «ازت متنفرم، هر چیزی که به تو مربوط می‌شه. به دنیای تو» من این رو واضحاً می‌‌شنوم. پس لطفاً، تو نباید حسی به من داشته باشی.

ج: سعی‌ام رو می‌کنم.

ب: اخبار داریم. چندتا خبر داریم. متصل شدیم.

الف: پس بذار پخش شه.

گزارشگر: (صدای بیمارستان) خبر بد بد بد بد و تراژیکی دارم. متأسفم که می‌گم که من با ماریونم و یک دوست خانوادگی

دوست: سلام

گزارشگر: و… لطفاً بگو بهمون، ماریون.

ماریون: من… من… من نمی‌تونم…

دوست: من یک دوست خانوادگی‌ام و به جای تو می‌گم، ماریون. همسر ماریون همین الان تموم کرد.

گزارشگر: واقعاً؟

دوست: واقعاً. خونریزی‌های داخلی‌ش. زخم‌های داخلی خیلی شدید. جراحت‌هایی که در حین حملۀ وحشتناک دیروز متحمل شد در… من متأسفم، ماریون، من نمی‌تونم، یه لحظه… من… اوه خدای من.

(هق‌هق میکند).

ماریون: بله؟

دوست: ما معشوق هم بودیم اون تابستون. قبل تو ماریون… ما توی تابستون روی قایقی که داشت از رودخونه رد می‌شد، زیر نور ستاره‌ها و ماه عشق‌بازی می‌کردیم. ما شکسپیر می‌خوندیم. حکایت زمستان[11]. خیلی زیبا بود. ما پیوند عمیقی داشتیم. اوه این داره من رو اذیت می‌کنه خیلی خیلی خیلی خیلی عمیقاً. درمان با دارو، مشاوره، چیکار کنم؟

الف: چه حسی داری راجع بهش؟ من از متهمی که اینجا با ماست می‌پرسم.

یک: … من به‌شدت ناراحتم از مرگ غیرضروری یک انسان. من تقریباً تسلی‌ناپذیرم. کلمات نمی‌تونن فقدانی رو که همۀ ما برای اون مرد حس می‌کنیم، توصیف کنن. لطفاً من رو به بدترین شکل ممکن مجازات کنید.

ماریون(بیمارستان): ببخشید، من… می‌تونید هنوز صدای من رو بشنوید؟

الف: ما صدات رو داریم، ماریون. روی [شبکه های] دیجیتال و غیرماهواره‌ای

ماریون: من می‌خوام یه جملۀ دیگه هم بگم.

الف: حتماً… بفرمایید.

ماریون: من می‌خوام بگم… لعنت به حروم‌زاده‌ها. لعنت بهشون. لعنت بهشون. دستیگرشون کنین. همه‌شونو دستگیر کنین و ببرینشون اون بالا توی قلعه و ببندینشون به چوب و بسوزونیدشون، بسوزونیدشون، بسوزونیدشون. لطفاً، همه توی خونه… ببندینشون و بسوزونیدشون.

دوست: من از تو حمایت می‌کنم ماریون، من حسی که داری رو دارم و حرف‌های تو از طرف من هم هست.

ماریون: لطفاً به مسئولین کمک کنید. لطفاً به نمایندگان منتخبتون فشار بیارید. بیاین نذاریم هیچ‌کدوممون بخوابیم تا وقتی که آخرین در رو کوبیده باشیم و آخرین تیکۀ گوشت کثافتشون رو سوزونده باشیم.

یک: آره! آره! آره! منو بسوزونین!

الف: ممنونم ازت، ماریون. می‌بینید؟ سخنوری مردان و زنان معمولی وقتی مجبور می‌شن عمل کنن باورنکردنیه.

ج: اوه آره. آره. ما همه، مردم باورنکردنی و فوق‌العاده‌ای هستیم به‌جز تخم‌مرغ‌های گندیده.

ب: به صفحه‌ها نگاه کنید، روی صفحه‌ها خبر اومده، خبر، خبر، خبر.

ج: صدا رو بلند کن.

گزارشگر (صدای تلویزیون، هیجان زیاد در پشت صحنه): اوه آره! آره! آره! تصویب شد. با رأی اکثریت تصویب شد. لایحه تصویب شد. نمایندگان منتخبمون می‌گن که از الان دیگه می‌تونیم مردمی رو که شاهد حملات هستند ولی جلو نمیان علامت‌گذاری کنیم. فشفشه و شامپاین. شامپاین ‌و فشفشه.

(تمام اتاق دادگاه از هیجان پر می‌شود).

یک: اوه این خبر خوبیه.

الف: اوه خدای من، اوه خدای من، اوه خدای من.

یک: این فوق العاده‌س… واقعاً هست… اوه آره! زنده‌باد زنده‌باد زنده‌باد! شما سه تا باید من رو مجازات کنید. من رو علامت‌گذاری کنید.

الف: من حس می‌کنم مریض شدم، می‌ترسم. چندشم می‌شه.

یک: ماریون داره روی خط چی می‌گه؟ ماریون رو متصل کنید. ماریون، اونجایی؟

ماریون(صدای بیمارستان): این فوق العاده‌س. این… دموکراسی و حقیقته. دموکراسی و حقیقت، دموکراسی و حقیقت، دموکراسی و حقیقت، دموکراسی و حقیقت، دموکراسی و حقیقت، دموکراسی و حقیقت. ما می‌تونیم تخم‌مرغ‌های گندیده رو نشانه‌گذاری کنیم.

جمعیت (در بیمارستان): دموکراسی و حقیقت.

ماریون: فشفشه و شامپاین

جمعیت: فشفشه و شامپاین

(در این فاصله ما می‌توانیم صدای زنگها، فریاد و هلهله و فشفشهها را بشنویم).

الف: آیا ما به قدرت رسیدیم تا این بار سنگین و افتضاح علامت‌گذاری رو به دوش بکشیم؟

یک: لطفاً. بذارید من صحبت کنم. مردم این شهر بزرگ، مردم این شهر تجاری و صنعتی و تبلیغاتی، ما داریم جشن می‌گیریم. ما داریم جشن می‌گیریم که یک تصمیم خردمندانه گرفته شده. من قراره علامت‌گذاری بشم. ایمان من برگشته… بعضی وقتا فکر می‌کنی… فکر می‌کنی… دموکراسی داره شکست می‌خوره… فکر می‌کنی… نمی‌دونم… این کار نمی‌کنه… چرا این رأی، این صلیب روی جعبه؟ چرا؟ بعضی وقتا نمی‌تونی… تا وقتی یکی میاد، یه چیزی، و امید اینه که، اعتماد و امید و خدا دموکراسی رو نگه داره. امید و اعتماد دوباره متولد شدن. به من یکم شامپاین بدین، زنده‌باد، زنده‌باد، زنده‌باد!

(مکث)

کی من رو علامت‌گذاری می‌کنه؟ تو؟

الف: …من نمی‌تونم

یک: تو؟

ب: … من نمی‌تونم

یک: تو…؟ لطفاً… عدالت باید اجرا بشه.

ج: باشه، من انجامش می‌دم.

یک: شما الان می‌تونید هرکسی رو که شاهد حملۀ دیروز بوده و جلو نمیاد، علامت‌گذاری کنید. تحت نظارت مراجع قانونی و پزشکی، یک آهن گداخته تا دمای دقیقاً 250درجه سانتی‌گراد دقیقاً روی دست راست، دقیقاً اینجا تا وقتی که جای یه علامت دائمی بمونه. می‌دونی چیکار باید بکنی؟

ج: من می‌دونم.

یک: آهن رو داغ کن. من آماده‌ام. مجازات من رو شروع کن.

ج: دارم آهن رو داغ می‌کنم.

(جلزوولز اولیه)

ب: وایستید، وایستید… ما دریافت کردیم یک… چند تا اصلاحیه اومده

الف: اوه آزادی‌خواهان، خداروشکر. صفحات [تلویزیون] پلاسما.

(نگران در اتاق دادگاه)

گزارشگر: چند اصلاحیه در حین تصویب‌کردن لایحه تشکیل شده برای منفعت جامعۀ انسانی.

الف: مطمئناً هست.

گزارشگر: علامت‌گذاری فقط در اتاق‌های دادگاه صورت خواهد پذیرفت؛ مانند این‌یکی. گروه‌های تلویزیونی و شبکه‌های تبلیغاتی رادیویی برای آزادی ضبط‌کردن [جلسات] باید پیشنهاد مناقصه بدن. و درخواست‌هایی مبنی بر سوزوندن روی چوب در قلعه، اون‌طوری که می‌گن به بعداً موکول شد.

یک: اون‌طوری که امیدوار بودم خشن نبود ولی… اوه خب، هنوز… .یه پیروزیه برای دموکراسی و بشریت. اوه… آره، آره. دموکراسی و بشریت. دموکراسی و بشریت. دموکراسی و بشریت. هستی ما ارزشمنده. یک بار دیگه اونا می‌درخشن؛ مثل هر عمل دیگۀ جامعۀ متمدنمون. لطفاً، آیا آهن داغ شد؟

ج: آهن داره داغ می‌شه.

یک: بذار آهن زودتر داغ بشه.

الف: اما… متوجهی؟ علامت‌گذاری درد داره. ما وانمود نمی‌کنیم که…

یک: اوه آره. کم قراره منفور باشم برای اوه… دهه‌ها.

ب: اما گوش کن، گوش کن، همیشه بخشش وجود داره. یه جایی. همیشه مردم مهربون، آزادی‌خواه، مهربون، بخشنده، آزادی‌خواه مهربونی هستند که می‌بخشن. همیشه پناهی از ازدحام مردم وجود داره. توی دنیا مهربونی هست. همیشه آزادی‌خواهان وجود دارن.

یک: من نمی‌خوام آزادی‌خواهان رو. وحشتناکن.

الف: علامت‌گذاری تو انسانی خواهد بود. خیلی متفاوت از دشمنان ما. در کشورهای دشمن‌های ما، مردمی که در مکان‌های عمومی [از میان مردم] کشیده می‌شن در حالی که دارن لگد می‌خورن و جیغ می‌زنن، و بدون نظارت مراجع قانونی یا پزشکی علامت‌گذاری می‌شن. تنفرانگیزه. دل من داره پیچ می‌خوره. پیج می‌خوره. اونجا… در قلب سلطنت شیطان… مردم بدون وقفه روی چوب‌ها سوزونده می‌شن. آه. آه. تنها جرمشون؟ تنها جرمشون؟ تنها جرمشون چیه؟ تنها جرمشون… اینه که… اوه آره.

ج: آهن تقریباً به اندازۀ کافی داغه

الف: تنها جرمشون… ممنونم… تنها جرمشون اینه که پا می‌شن و می‌گن: «من یک انسانم. من یک شخص مجزا برای خودمم. من شخصیت خودمو افکار خودمو دارم» و برای این، مردم سوزونده می‌شن. چندش‌آوره. چندش‌آوره. چندش‌آوره. اونا چطوری برای آزادی و نور و انتخاب، انتخاب دموکراتیک، برای حق‌ها و مسئولیت‌ها اشتیاق دارن؟ چطوری اون‌ها اشتیاق دارن و چطور ما، خیلی از اونا رو، بدیهی می‌گیریم.

ب: آهن الان به درجۀ250سانتی‌گراد رسیده.

ج: گناهکاری که می‌خواد مجازات بشه رو بیارید.

یک: من اومدم جلو و از مخاطبین، شهر، شنوندگان و ملت برای مجازاتم تشکر می‌کنم.

(صدای قدمها، همانطور که جلو میآید).

یک لحظۀ تاریخی. این تاریخه. من اولین انسانی هستم… تصحیح می‌کنم… اولین تخم‌مرغ گندیده‌ای هستم که از زمانی که قانون جدید تصویب شده، علامت‌گذاری می‌شه. این اتفاق داره جلوی مخاطبین میفته، اینجا و در خونه.

ج: حرفی داری؟ چیزی داری که دوست داشته باشی به مخاطبین بگی؟

یک: دارم.

ج: خب، دوست من، الان وقت توئه، الان وقتشه، زمان توئه، پس… صحبت کن.

یک: من .. من یک تخم‌مرغ گندیده‌ام. من الان اینو می‌دونم. علامت اینجا روی دست من خواهد بود تا همۀ شما ببینید. مثل یک پر شکسته. لطفاً من رو تحقیر کنید، لطفاً از من متنفر باشید، لطفاً روی من علامت بگذارید. این حق شما و مسئولیت شماست. من تا ابد برای شما قابل تشخیص خواهم بود. شما به ساحل یا مهمونی کوکتل می‌رید. شما اون بیرون توی مرکز خرید نشستید و دارید قهوه‌تون رو می‌نوشید و شیرینی‌تون رو می‌خورید و من برای همه‌تون قابل‌شناسایی خواهم بود. باز این اینجاست… این اونجاست، کثافت، سرطان، تخم‌مرغ گندیده، مدفوع گندیده، بوی گهی که از یه بشکه بیرون میاد و… من دوست داشتم یه زندگی نرمال داشته باشم. برم ماهی‌گیری. به دخترم اسپانیایی یاد بدم. با دوستم توی جنوب استرالیا آنلاین صحبت کنم. اما اینا هیچ‌وقت اتفاق نمیفته. من شیطانم و برای همیشه از بهشت رانده شدم. این عدالته و من در آغوشش می‌گیرم. من جلو نیومدم. من شاهد یه حملۀ خشن توی مرکز خرید بودم و باز هم جلو نیومدم. چرا… نیومدم؟ برای فقط و تنها یک دلیل. من یک انسان بدم. هیچ دلیلی برای فهمیدن من وجود نداره. هیچ دلیلی برای پول‌دادن به من وجود نداره. من یک آدم بد بد بد بد بد هستم. لطفاً به مسئولین کمک کنید. لطفاً حوادث خشن رو گزارش بدید. لطفاً جلو بیاید.

من می‌خوام از موزیک Fireworks از Handel برای علامت‌گذاری‌م استفاده بشه.

الف: اوه آره. هندل. باید برای علامت‌گذاری هندل باشه. بذارید هندل باشه. دستت رو برای علامت‌گذاری بده.

یک: من دستم رو برای علامت‌گذاری تقدیم می‌کنم.

الف: الان. الان. هندل، برای ما حرف بزن. هندل، به ما روحت رو بده وقتی که ما داریم این لحظه از تاریخ رو جشن می‌گیریم. اجازه بدین ما این علامت‌گذاری رو جشن بگیریم.

(هندل پخش می‌شود).

یک: زنده‌باد معمولی‌ها!

جمعیت: زنده‌باد معمولی‌ها، معمولی‌ها، معمولی‌ها!

یک: بگذارید علامت‌گذاری شروع بشه.

ب: بگذارید علامت‌گذاری شروع بشه.

الف: روش علامت بذارید.

(صدای جلز ولز آهن روی گوشت. یک فریاد میزند).

یک: آآآآآآه. خدا نگه داره آآآآآآه دوربین ها رو. خدا نمایندگان… آآآآآآه… منتخب ما رو نگه داره. دموکراسی ‌و حقیقت و تاریخ و آزادی و… و… دموکراسی و تاریخ و حقیقت و… آآآآآآآه!

(هندل تمام میشود).

الف: دکتر چی شد؟

دکتر: هوشیاری‌ش رو از دست داده، بعد از علامت‌گذاری قابل‌پیش‌بینی‌ه.

الف: ببریدش بیرون. تخم‌مرغ گندیده رو پاک کنید.

(همانطور که یک از اتاق دادگاه به بیرون کشیده میشود، شکایتها شنیده میشود).

الف: وقتشه همه بریم خونه‌مون. برگردین به خونه‌های نرمالتون. دموکراسی کارشو انجام داد. عدالت انجام شد.

(اتاق دادگاه کم‌کم خالی از جمعیت میشود).

الف (به Usher): دموکراسی و انسانیت. هستی ما اهمیت داره.

ب: اوه آره. یک بار دیگه اونا می‌درخشن مثل هر عمل دیگۀ جامعۀ متمدنمون.

ج: می‌دونی من قراره چیکار کنم؟

ب: نه نمی‌دونم.

ج: کاری که الان قراره انجام بدم. الان می‌خوام برم یه فنجون بزرگ قهوه بنوشم.

الف: اوه آره، یه فنجون بزرگ قهوه.

ب: فکر می‌کنم قراره یه روز فوق‌العاده بشه.

ج: اوه آره. برای بیشتر ما قراره روز فوق‌العاده‌ای بشه. اما برای گناهکاران همیشه علامت‌گذاری هست. (ناگهان خیلی نزدیک به ما) آیا شما یک گناهکارید؟ آیا شما یک گناهکار رو می‌شناسید؟ شمایی که دارید در خونه یا ماشین گوش می‌دید؟ آیا اونجا گناه هست؟

ب: ما این رو از شما می‌خوایم. لطفاً به مسئولین کمک کنید.

ج: لطفاً جلو بیاید. خودتون رو شناسوندن و قابل‌شناسایی‌بودن توی یه محیط رادیویی و تلویزیونی چندرسانه‌ای دموکراتیک خیلی کار آسونیه. این مهمه که این زمان‌های سخت رو به پایان برسونیم. که این زنجیرۀ حمله‌های بدون دلیل رو به پایان برسونیم.

الف: تمومش کنین. و بگذارید آزادی، دموکراسی و عدالت در سرتاسر جهان بدرخشه. تا ابد و فراتر از آن.

الف، ب،ج: زنده‌باد. زنده‌باد. زنده‌باد!

الف: شب به‌خیر.


[1] بزرگ‌ترین شبکۀ تلویزیون اینترنتی در انگستان

[2] Vermeer

[3] Montverdi

[4] Mouse: منظور همان موس کامپیوتری‌ است.

[5] Alan

[6] Marion

[7] Muzak

[8] Linguini: یک نوع پاستای ایتالیایی بلند و نازک و صاف.

[9] Livid scar

[10] Lisiting magazine: نوعی مجله که رویدادهای هفتۀ آینده مانند برنامه‌های تلویزیونی و . . را لیست می‌کند.

[11] The winter`s tale

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب