انتخاب برگه

الو؟ سفرهای فلسفی- بخش ششم: آشنایی با افلاطون (قسمت سوم)- زیبایی‌شناسی- غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی- بخش ششم: آشنایی با افلاطون (قسمت سوم)- زیبایی‌شناسی- غزاله سبوکی

الو؟ سفرهای فلسفی

بخش ششم: آشنایی با افلاطون (قسمت سوم)

زیبایی‌شناسی

غزاله سبوکی

سلام به همراهان اندیشناک. در شمارۀ قبل، فلسفۀ سیاسی و سازوکارش را در نظام فکری افلاطون بررسی کردیم. به‌واسطۀ تمثیل غار، متوجه شدیم که مسئلۀ تربیت و سیاست برای افلاطون به‌شدت درهم‌تنیده هستند. نکتۀ بااهمیت بعدی ارتباط معرفت‌شناسی و سیاست بود. به نظر می‌رسد یک هدف مهم افلاطون از طراحی معرفت‌شناسی‌اش، رسیدن به نظام طبقاتی در فلسفۀ سیاسی‌اش می‌باشد. در شمارۀ قبلی این نظام طبقاتی را بررسی کردیم. در رأس این نظام، فیلسوف برای ادارۀ امور قرار می‌گرفت. نکتۀ مهم بعدی، اهمیت ماهیت شهر و شهروندی در یونان باستان بود. شهر و شهروند درهم‌تنیده هستند. انسان یونانی هویتش را از شهر می‌‌گیرد؛ بنابراین فلسفۀ سیاسی در مرکز نظام فکری فیلسوفان آن زمان قرار می‌گرفت و دیگر شاخه‌های فلسفه در خدمت هرچه بیشتر عمیق‌کردن این بخش طراحی می‌شدند.

در این شماره، تمرکز ما بر روی نگاه افلاطون بر هنر و زیبایی‌شناسی است. افلاطون نخستین کسی است که به‌طور جدی به زیبایی‌شناسی پرداخته است؛ درحالی‌که با هنر خصومت دارد، تسلطش بر شیوه‌های نویسندگی، او را در مقام شاعرترین فیلسوف قرار داده است. افلاطون جایگاه مستقلی برای آنچه که ما امروزه هنر می‌نامیم، قائل نبوده است. از نظر او، نظمی مابعدالطبیعی و اخلاقی بر جهان حاکم است که فیلسوف باید آن را از طریق تفکر عقلانی کشف کند و هنر فقط هنگامی ارزش حقیقی دارد که این نظم را دقیقاً نشان دهد یا به ما کمک کند که در جریان آن قرار گیریم.

ارتباط هنر با تعلیم‌وتربیت

افلاطون در کتاب جمهوری از همۀ کتاب‌های دیگرش بیشتر به بحث هنر پرداخته است. او در آغاز بحث‌های مرتبط با هنرش، ابتدا به بررسی موقعیت هنر در «تعلیم‌وتربیت» می‌پردازد. افلاطون نسبت به هنر رویکردی دوپهلو دارد. او مدام در آثارش به این اشاره می‌کند که نگهبانان و جوانان باید آثار شاعران را بخوانند. او در رسالۀ پروتاگوراس می‌گوید: «به جوانان کتاب‌هایی از شاعران خوب اعطا می‌شود تا مطالعه کنند و آن‌ها باید مطالب این کتاب‌ها را به ذهن بسپارند. این کتاب‌ها حاوی پندواندرزهای گوناگون و قطعاتی است که در آن‌ها با تعبیرات باشکوه از نیک‌مردان اعصار کهن یاد شده است؛ به‌طوری که نوجوان ترغیب می‌شود که از آن‌ها تقلید کند و شبیه آن‌ها شود.» افلاطون، هومر را ستایش می‌کند؛ اما از طرفی دیگر معتقد است که خدایان و قهرمانان را نباید با صفات ترس، ناامیدی، فریبکاری و در حکم موجوداتی که تابع تمایلات نفسانی خویش هستند، توصیف کرد. طبق نظر افلاطون، باید بسیاری از صحنه‌های ایلیاد و اودیسه را حذف و سانسور کرد.

از نظر افلاطون، داستان خیالی خوب داستانی است که (اگرچه دروغین یا جعلی است) واقعیت را دقیقاً توصیف کند و تأثیر خوب و مثبت در مخاطب بگذارد؛ اما در ادامه حرف خودش را نقض می‌کند و می‌گوید بازنمایی دقیق روش‌ جنگیدن یا عشق ورزیدن، از القا و انتقال صفات عالی به مخاطب ناتوان است. در جایی نیز در پاسخ به این سؤال که آیا بازنمایی حقیقت ارزشمندتر است یا تأثیر اخلاقی؟ او پاسخ می‌دهد که تأثیر اخلاقی ارزش والاتری دارد. از نظر افلاطون، بعضی از داستان‌های اسطوره‌ای که تصویرگر خشونت‌اند، حقیقت ندارند و حتی اگر حقیقت هم داشته باشند، نباید آن‌ها را برای جوانان خواند.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ یک اندیشناک

قبل از هرچیز باید بهت بگم اگر هنرمند هستی یا مخاطب جدی هنر به حساب می‌آیی، دونستن نظر فیلسوفا دربارۀ زیبایی و هنر برات در اولویت باشه. شاید اصلاً با نظراتشون موافق هم نباشی ولی باید اول در جریان عقایدشون قرار بگیری  و در مرحلۀ بعد قبول یا ردشون کنی. افلاطون برای هنرمندان ارزش آنچنانی قائل نیست با اینکه از روش نوشتنش می‌شه به این نتیجه رسید که به مباحث هنری مسلط هست. اگر خیلی علاقه داری که نظراتش رو مفصل‌تر بدونی، کتاب جمهوری رو بهت پیشنهاد می‌کنم. برای افلاطون هنر باید در خدمت تعلیم‌و‌تربیت باشه. توی کتاب جمهوری پیشنهاد می‌کنه که جوانان کتاب‌های شاعران را بخوانند؛ اما نمی‌توانند آزادانه هر انتخابی داشته باشند. به نظر می‌آد جناب افلاطون از بنیان‌گذاران سانسور بوده؛ البته در خدمت آرمان‌شهرش.

●تو هنر رو چطور می‌بینی؟ هنر باید در خدمت چیزی باشه برات؟ کارکرد هنر چیه برای تو؟

● برای تو حقیقت ارزشمندتره یا تأثیر اخلاقی؟ چرا؟

●تو به محدودیت سنی برای مواجه با آثار هنری موافقی یا نه؟ دلایلت رو برام بنویس.

اعتراض به محاکات

انتقاد بعدی افلاطون به محاکات است که در کتاب جمهوری مفصل به آن می‌پردازد. در نظریات ادبی یونانی محاکات همان تقلید یا شخصیت‌پردازی نمایشی است. افلاطون دو نوع بیان شعری در نظر می‌گیرد: 1) آنجا که شاعر با صدای خود سخن می‌گوید. 2) محاکات، که در آن وی خود را پنهان می‌کند و زبان خود را تا آنجا که ممکن است شبیه زبان شخصی به کار می‌برد که گفته است می‌خواهد دربارۀ او سخن بگوید. مثلاً در آغاز ایلیاد، شاعر می‌کوشد این فکر را به ما القا کند که گوینده هومر نیست؛ بلکه پیرمرد کاهن است. خود را پشت سر شخصیت دیگری پنهان کردن، تلویحاً فریب‌کارانه و شک‌برانگیز است؛ ولی اعتراض افلاطون به محاکات هنوز کمی پیچیده‌تر است. افلاطون مدعی‌ است که اجرای نقش با قرار گرفتن در قالب شخصیتی دیگر و تقلید عمل او، موجب می‌شود که انسان در زندگی واقعی خود، شبیه چنین شخصی شود؛ بنابراین باتوجه‌به نقش مهم نگهبانان که باید متخصصانی باشند که فقط به وظیفۀ خود عمل کنند، شهر باید حوزۀ نمایش‌های خود را محدود کند تا نگهبانان بهتری پرورش دهد. کسانی که هدف اصلی‌شان رواج تقلید در جامعه است، انسان‌های توانمندی هستند؛ اما حکومت آرمانی آن‌ها را تحمل نمی‌کند. نگهبانان تاآنجاکه می‌توانند باید کمتر تقلید کنند و دامنۀ کار خود را به الگوبرداری از اشخاص بزرگ و خویشتن‌دار و بافضیلت محدود کنند؛ بنابراین بهتر است خود را به انسان‌هایی شبیه کنند که مطلوب حکومت باشند.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ دو اندیشناک

دیدیم که افلاطون شخصیت‌پردازی نمایشی رو تا حدودی عملی فریبکارانه می‌دونه؛ اما اعتراض اصلی افلاطون به اینه که ایفای نقش و در قالب شخص دیگری فرو رفتن چه در اجرا و چه در مواجه با اثر، ممکنه شخص رو تحت‌تأثیر قرار بده و اون رو در زندگی واقعی، شبیه همون شخصیت نمایشی کنه؛ البته ناگفته نمونه که افلاطون فقط نگران طبقۀ نگهبان و جوانانی که بعداً وارد این طبقه می‌شن هست که مبادا نمایشی رو ببینن و مثلاً با شخصیت فریبکار یا دروغگو حس نزدیکی کنن و بعد این نزدیکی به مشابهت تبدیل بشه. در ادامه هم روی این مسئله تأکید می‌کنه که نگهبانان باید از کسانی الگوبرداری کنند که مورد تأیید حکومت و آرمان‌شهر هستند.

تو شخصیت‌پردازی رو یک کار فریبکارانه می‌دونی؟ به نظرت مشکل اصلی افلاطون چی بوده؟

به نظرت وقتی ما به یک شخصیت در یک اثر هنری علاقه‌مند می‌شیم، در واقع چه اتفاقی برامون دارهمی‌افته؟

● نزدیکی به یک شخصیت نمایشی چه‌جور کارکردهایی توی زندگی‌مون می‌تونه داشته باشه؟

●تا حالا دلت خواسته به یک شخصیت توی یک اثر هنری شبیه بشی؟ اون شخص کی بوده و چه ویژگی‌هایی داشته؟

تبعید شعر تقلیدی از جامعۀ آرمانی

از نظر افلاطون هنرمندان و شاعران باید از جامعۀ آرمانی تبعید شوند؛ زیرا کار آن‌ها تقلید است و تقلید از حقیقت فاصله دارد. این آثار مخاطب را دچار خطا می‌کنند و مخاطب فکر می‌کند که خالق اثر، صاحب فضل و دانش است. از نظر افلاطون، شعر تقلیدی بر بخش نازل نفس تأثیر می‌گذارد و در نتیجه قواعد عقل و خرد ساقط می‌شوند. از نظر افلاطون هنر شعر تنها فایده‌اش این است که به فرد و جامعه زیان‌های روانی و اخلاقی وارد می‌کند.

افلاطون تقلید در هنرهای بصری را با آینه‌ای مقایسه می‌کند که به‌طور مکانیکی اشیا را نشان می‌دهد و بدین‌گونه این نوع هنر را تحقیر می‌کند. نقاش، شیء واقعی را خلق نمی‌کند، بلکه فقط یک صورت خیالی به وجود می‌آورد. کار نقاش، تقلیدی از تقلید شیء است که دو مرحله از حقیقت فاصله دارد. ساختن این صورت‌های خیالی، مستلزم دانش حقیقی نیست.

افلاطون استدلال رسایی نمی‌آورد، اما معتقد است که شاعر فقط صور خیالی می‌آفریند و با شناخت حقیقت فاصله دارد. «تمام شاعران مقلد که اولینشان هومر است، از صور خیالی فضیلت و تمام آنچه که درمورد آن می‌نویسند، تقلید می‌کنند و به حقیقت دست نمی‌یابند» (جمهوری e600). آن‌ها فقط از زندگی انسان صورت‌های خیالی پدید می‌آورند و انسان برای انجام چنین کاری نیاز ندارد که حقیقت خیر یا شر زندگی را بشناسد.

شاعر نمی‌تواند مصلحت سیاسی و اخلاقی را آشکار کند

افلاطون مدعی است هیچ دلیلی وجود ندارد که شاعر بتواند مصلحت سیاسی یا اخلاقی را آشکار کند. برای تبیین این گزاره به دو نظریه دربارۀ شعر مراجعه می‌کنیم: 1) اگر شاعر خوب، شعر خوب می‌آفریند، باید شناختی از حقیقت آنچه درمورد آن می‌نویسد داشته باشد وگرنه نمی‌تواند شعر خوب بسراید؛ بنابراین شاعران بر همۀ امور آگاهند. تمام امور مرتبط با فضیلت و رذیلت، همین‌طور امور مربوط به خدایان.

2) شمارۀ دو نظر افلاطون است که می‌خواهد نظر شمارۀ یک را ابطال کند. از نظر افلاطون شعر خوب متضمن خیال‌پردازی است و ازاین‌رو نسبت مستقیمی با جهل شاعر به حقیقت امور واقعی دارد.

تأثیرهنر بر جزء نازل نفس

افلاطون معتقد است عالی‌ترین جزء نفس (عقل) با استدلال سروکار دارد و آنچه برای او خیر است منظور می‌کند؛ اما صور خیالی شعر تقلیدی، مایۀ التذاذ جزء نازل نفس است که کودکانه و سرکش و هیجانی است و نسنجیده به واقعیت‌های زندگی و همچنین آثار تخیلی واکنش نشان می‌دهد؛ مثلاً وقتی که یکی از نزدیکان ما فوت کند، جزئی از وجود ما (عقل) بهترین تصمیم را می‌گیرد و احساسات و رفتار بیرونی ما را مهار می‌کند. در‌ عین حال، جزء دیگری از وجود ما متمایل به رها کردن احساسات و سوگواری افراطی است. این تضاد و نزاعی که در وجود ما در خصوص یک موضوع واحد وجود دارد مشابه پدیدۀ خطای بصری است؛ درحالی‌که جزئی از نفس تشخیص می‌دهد که چوب داخل آب صاف است، جزء دیگر آن را شکسته می‌بیند. هنر هم، عواطف را برمی‌انگیزد که در مرحلۀ نازل‌تری از تمایل و قضاوت عقلانی قرار دارد. انواع حوادثی که منبع بهترین مضامین برای تراژدی‌ها هستند، متضمن نمایش حالات افراطی عواطف و اعمال ناشی از تأثیر این حالات هستند؛ پس شعر طبیعتاً جزء نازل و سوگوار وجود ما را مخاطب قرار داده و مایۀ التذاذ آن را فراهم می‌آورد و آن را به بهای پایمال شدن جزء عقلانی و خیرخواه که باید در حکم نفس سالم باشد، تشویق می‌کند. از نظر افلاطون شعر تقلیدی با اندک استثنائاتی می‌تواند حتی نفوس مطهر را فاسد کند. دور شدن از درک حقیقت که ناشی از قرار گرفتن در فضای آثار هنری است، آرام‌آرام ما را چنان بی‌خیال و بی‌تفاوت می‌کند که در قبال آن دسته از واکنش‌های اساسی که باید در زندگی واقعی از آن‌ها گریزان باشیم، ارزیابی مثبتی پیدا می‌کنیم و به بخش عقلانی وجود خود که باید حاکم بر ما باشد، اجازۀ لغزش و انحراف می‌دهیم.

افلاطون بر این اساس که هنر شعر فریبکارانه، نقاب دانش بر چهره می‌زند و برای روح انسان زیان‌آور است، این هنر را از جامعۀ آرمانی خود طرد می‌کند. نوک پیکان افلاطون سمت هومر و تراژدی‌نویسان است. افلاطون در کتاب دهم جمهوری مطرح می‌کند که اگر فیلسوفان از شاعران توجیه قانع‌کننده‌ای نشنوند، عنان خود را به دست عشق کودکانه و ناپختۀ شعر نخواهند سپرد.

جمع‌بندی و مکاشفۀ شمارۀ سه اندیشناک

متوجه شدیم که هنرمندان تا حدود زیادی جایی در آرمان‌شهر افلاطون ندارند. افلاطون دلایل و استدلالات کاملی ارائه نمی‌ده؛ حتی خیلی وقت‌ها متناقض حرف می‌زنه. افلاطون محصول هنری رو تقلید می‌دونه و تقلید از حقیقت فاصله داره. این حرف افلاطون ریشه در باورش به عالم مُثُل داره که در شماره‌های قبل مفصل بهش پرداختیم. افلاطون به‌واسطۀ عمل تقلید، هنرمند رو صاحب فضل و دانش نمی‌دونه و معتقده این هنر بر بخش نازل نفس تأثیر می‌ذاره و باعث به زوال رفتن فرد و جامعه می‌شه. در ادامه افلاطون مطرح می‌کنه هنرمندان که منظور همان شاعران هست، مصلحت سیاسی ندارند؛ چون به‌واسطۀ فعالیت هنری‌شون و برای خلقی اصیل، نسبت به حقیقت امور جاهل می‌شن.

از طرف دیگه گفتیم که از نظر افلاطون، هنر قسمت نازل نفس رو تحت‌تأثیر قرار می‌ده و باعث شکل‌گیری عادت‌هایی در ما می‌شه که براساس عاطفه هست، نه عقلانیت.

در کل افلاطون با هنر در آرمان‌شهرش کنار نمی‌آد و هنرمندا باید درحالی‌که یک پا و دو دستشون توی هواست، کنار دیوار مدینه بایستن.

●تو اگر می‌خواستی یک مدینۀ فاضله طراحی کنی، به هنرمندا چه جایگاهی می‌دادی؟

●به نظرت ما همیشه باید با عقلانیت جلو بریم و جلوی بروز عواطفمون رو بگیریم؟ جوابت هرچی هست، دلایلت رو هم برام بنویس.

● اینکه شعر خوب نیازمند خیال‌پردازی هست و نسبت مستقیمی با جهل شاعر به حقیقت امور داره رو چقدر قبول داری و چطور تفسیرش می‌کنی؟

●افلاطون معتقد بود هنرمندا فقط صورت‌های خیالی پدید می‌آرن، به‌خاطر همین هم نیاز ندارن حقیقت خیر یا شر زندگی رو بشناسن. نظر تو چیه؟ دلایلت رو هم برام بنویس.

منتظر شمارۀ بعدی باش. بالاخره نوبت به جناب ارسطو رسید…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب