الو؟ سفرهای فلسفی-بخش سوم: آشنایی با سقراط-غزاله سبوکی
الو؟ سفرهای فلسفی
بخش سوم: آشنایی با سقراط
غزاله سبوکی
این متن در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال ششم– شماره بیستم و دوم– زمستان ۱۴۰۱) منتشر شده است.
در شمارۀ قبلی به بررسی پیشاسقراطیان یا فیلسوفان طبیعتگرا و سوفسطائیان پرداختیم. فیلسوفان طبیعتگرا به دنبال شناخت طبیعت بودند و پرسشهای جدیدی دربارۀ طبیعت اشیاء مطرح کردند. آرخه یا علت نخستین محور اصلی نظام فکری این فیلسوفان بود. در ادامه دربارۀ معلمهای دورهگردی صحبت کردیم که در برابر تعلیماتشان، دستمزد دریافت میکردند و سوفسطائیان نامیده میشدند. عدهای معتقد بودند که آنها بهخاطر واکنشهای تاحدی شکاکانهشان و انتقاد از قوانین سنتی اخلاق، باعث انحراف جوانان میشوند؛ اما با برگرداندن توجه متفکران به انسان، باعث طرح مسائلی نو در نظام فکری یونانی شدند.
برای شروع آشنایی با سقراط با یک سخن مشهور از سیسرون آغاز میکنم:
«سقراط برای اولین بار فلسفه را از آسمان فروکشید، آن را در شهرها مستقر کرد و حتی به درون خانهها آورد و وادارش کرد که به زندگی و اخلاقیات، خوب و بد بپردازد.»
با توجه به این سخن و نقلقولهای مشابه میتوان گفت فلسفۀ اخلاق با سقراط شروع میشود. نکتهای که باید به آن توجه کنیم این است که سقراط آشکارا هیچ چیزی ننوشته است و آرای اندیشگانیاش توسط افراد دیگری به دست ما رسیده است. سقراط با دیگران دربارۀ موضوعات اخلاقی و سیاسی به بحث مینشست. او مدعی بود که خودش دربارۀ این موضوعات هیچ نمیداند؛ ولی پرسشهای او مخاطبان بحثش را به آشفتگی و حیرت میکشاند و به نظر میرسید که استوارترین عقیدههاشان در برابر موشکافی سقراط دچار تزلزل میشد.
سقراط مشهور بود به اینکه چهرهای بسیار زشت و پوشش و رفتاری بسیار ساده دارد. او معتقد بود که از زمرۀ سوفسطائیان نیست. او نمیگفت که چیزی میآموزاند، هیچ کتابی ننوشت و هیچ پولی به عنوان دستمزد نگرفت.
سقراط از همان موضوعات اخلاقی و سیاسی بحث میکرد که سوفسطائیان و شنوندگان آنها دغدغهاش را داشتند؛ و همان سوءظنّی که سوفسطائیان در برخی آتنیهای محافظهکار برانگیختند، درمورد او ایجاد شد.
| محاکمۀ سقراط |
اتهام اولی که بر سقراط وارد شد، دینی بود و دو شکایت را مطرح میکرد: سقراط متهم به نظرورزیهایی دربارۀ آسمانها بود که به ردّ خدایان مقبول شهر منتهی میشدند؛ و او متّهم بود به مطرحکردن الهیّتهای جدید. اتهام دوم بر ضدّ سقراط، اخلاقی بود. این اتهام نیز مشتمل بر دو شکایت بود. سقراط متّهم بود به اینکه «استدلال ضعیفتر را قویتر میسازد» و اینکه «جوانان شهر را فاسد میکند.»
شکایت نخست متضمن این معنا بود که یک سخنور ماهر میتواند با مهارت خطابی خویش استدلالی را که مستحقّ شکست است، پیروز گرداند؛ و متهمکنندهها بر این فرض بودند که سقراط نیرنگهای خطابی از نوع خاص خودش را تعلیم میدهد.
شکایت دوم حاکی از آن است که مریدان سقراط فریب نیرنگهای او را میخورند. از آنجا که او ظاهراً میتوانست هر استدلالی را در دفاع از هر قاعدۀ اخلاقی عرفی ابطال کند، پیروان وی نتیجه گرفتند که قواعد عرفی در واقع سخنی برای گفتن ندارند.
طبق آنچه در رسالۀ کریتو آمده است، پس از پایان دادگاه و صدور حکم، سقراط به زندان برده میشود. گروهی از شاگردان وی راه فرار از طریق رشوهدادن به نگهبانان را به او پیشنهاد کردند. سقراط در پاسخ به آنها میگوید به موجب قانون محکوم گشته است و خطاست که برای گریز از مجازات دست به کاری خلاف قانون بزند. گفتوگویی بین سقراط و شاگردانش و زندانبان صورت میگیرد. در ادامه از کریتو میخواهد که جام زهر را برایش بیاورد. کریتو به سقراط میگوید که عجله نکند زیرا هنوز شعاع خورشید روی تپه است و سقراط همچنان مجال حیات دارد. سقراط پاسخ میدهد که در این کار نفعی نمیبیند و از نگهبان زندان میپرسد که چه باید بکند و او پاسخ میدهد که کاری ندارد جز اینکه زهر را سر بکشد و مدتی راه برود تا در پای خود احساس سنگینی کند؛ پس از آن هم باید دراز بکشد تا زهر کار خود را بکند. سقراط در میان گریۀ شاگردان چنین میکند و آخرین سخنش این بود که: «ای کریتو ما باید خروسی به آسکلیپوس بدهیم. ادای دین را فراموش نکنید.»
لحظهای بعد سقراط تکانی میخورد و چشمهایش بیحرکت میماند.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ یک اندیشناک
باید بدونی که سقراط بدون اینکه کتابی نوشته باشه یا متنی ازش باقی مونده باشه، یکی از مشهورترین فیلسوفهای تاریخ فلسفه هست. سقراط برای سردمداران آتن ایجاد ترس و وحشت کرده، چرا؟ چون راسخترین عقایدشون رو زیر سؤال برده بود و این برای خیلی از آتنیها غیرقابلتحمل به نظر میرسیده. اتهام دیگه در رابطه با جوانان مطرح شده که سقراط باعث فاسدشدن اونا میشه. خب! الان وقتشه که بری اون دفتر معروف رو از توی خاکروبههای اتاقت پیدا کنی بیاری اینجا. چون میخوام به سؤالام فکر کنی و جواب بدی. دوم اینکه حتماً برو نقاشیهایی رو که دربارۀ مرگ سقراط کشیده شده، جستوجو کن و دقیق ببینشون. هنر میتونه بهت کمک کنه که فلسفه رو بهتر بفهمی و فلسفه میتونه بهت کمک کنه که هنر رو بهتر درک کنی.
● عقایدی رو که فکر میکنی امکان نداره اشتباه باشند، توی دفتر موردنظر لیست کن. ببین میتونی یک شرایطی رو برای خودت تصور کنی که تمام این عقایدت تغییر کنند؟ چند درصد میتونی امکان خطابودن به عقایدت بدی؟
● اگر رسیدن به حقیقت و آگاهی برای نوجوانان در جامعه مصادف با فاسد شدنشون در نظر گرفته بشه، انتخاب تو چیه؟
● به نظرت اینکه سقراط فرار رو انتخاب نکرد، چه تأثیری از خودش به جا گذاشته؟
● چقدر با استدلال آشنایی داری؟ آیا این تمرین رو شروع کردی که برای عقایدت حتماً استدلال بیاری؟ آیا این انتظار رو در خودت تقویت کردی که از اطرافیانت موقع بیان عقایدشون، طلب استدلال کنی؟
● برگرد به تمرین اول. در رابطه با عقایدی که داری شروع کن در دفاعشون استدلالآوردن، بهصورت مکتوب.
یادت باشه: اینجا هیچ تمرینی رو ذهنی انجام نمیدیم. ما میخوایم با نوشتن فکرکردن رو تمرین کنیم.
| دفاع سقراط |
آپولوژی (دفاعیه) افلاطون (که ظاهراً در محاکمۀ سقراط صورت گرفته است) حکایت از آن دارد که سقراط هر دو اتهامی را که بر او وارد کردهاند، رد میکند. سقراط ادعا میکند که هیچیک از شنوندگان حاضر، هرگز نشنیده است که او از نظرورزیهای کیهانشناختی بحث میکند و این اتهامات را ناشی از بدفهمی آنها میداند.
در برابر اتهام اخلاقی نیز سقراط انکار میکند که آگاهانه جوانان را فاسد کرده باشد. او در اعتراض به آنها میگوید پرسشوپاسخهای وی فقط برای این منظور بوده است که نادانی خودش و دیگر انسانها را آشکار سازد، نه اینکه در گفتوگو پیروز شود.
| چرا سقراط فیلسوف با اهمیتی است؟ |
ارسطو معتقد است که دو پیشرفت مهم در فلسفه را بهحق میتوانیم به سقراط نسبت دهیم:
- بهکارگرفتن استدلالات استقرائی
- مطرحکردن تعاریف کلی
سقراط با تعاریف کلی سروکار داشت و میخواست به مفاهیم ثابت دست یابد. این تلاش سقراط برای رسیدن به تعاریف کلی، واکنشی بود به نسبیتی که توسط سوفسطائیان رواج یافته بود. سوفسطائیان هرچه را که دارای اعتبار ضروری و کلی بود، منکر میشدند؛ اما سقراط به این پی برده بود که مفهوم کلی یکسان باقی میماند. جزئیات ممکن است تغییر کنند؛ اما تعریف ثابت است.
مفهوم کلی یا تعریف، با چیزی ثابت و پایدار به ما معرفی میشود که بهواسطۀ داشتن این خصائص از دنیای جزئیات فانی، مشخص میشود. بنابراین بین متعلقات ناقص و متغیّر تجربۀ روزانۀ ما از یک سو و مفهوم کلی یا تعریف از سوی دیگر، اختلافی هست. سقراط با دلبستگی و علاقۀ عمدهای که به رفتار اخلاقی داشت، دریافت که تعریف صخرهای مطمئن فراهم میکند که آدمیان بتوانند در میان دریای متلاطم نظریات نسبیگرایانۀ سوفسطائی بر آن بایستند.
طبق اخلاق نسبی، عدالت از شهری به شهری و یا از جامعهای به جامعهای متفاوت است و ما هرگز نمیتوانیم بگوییم که عدالت این است یا آن. بلکه فقط میتوانیم بگوییم که عدالت در آتن این است و در ایران آن. در مقابل اگر بتوانیم به یک تعریف کلی از عدالت، که ماهیت ذاتی عدالت را بیان میکند و برای همۀ آدمیان معتبر است، دست یابیم، در آن صورت تکیهگاه مطمئنی داریم و میتوانیم نه تنها اعمال فردی، بلکه مقررات و قواعد اخلاقی کشورهای مختلف را نیز، تا آنجا که تحقق تعریف کلی عدالت هستند یا از تعریف کلی عدالت دورند، مورد داوری قرار دهیم.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ دو اندیشناک
یکی از مهمترین کارایی که سقراط انجام داد، توجه ویژهش به تعاریف کلی بود. حالوهوایی که سوفسطائیان به وجود آورده بودن باعث رواج نسبیتگرایی در خیلی مسائل از جمله مسائل اخلاقی شده بود. نبود تعریف کلی و واحد باعث میشه هرکی توی بحث ساز خودش رو بزنه و هیچ مبنای محکمی برای شروع بحث و گفتوگوی درستوحسابی وسط نباشه. تعاریف کلی بهراحتی قابلتغییر نیستن و باعث انسجام گفتوگو میشن. از این بهبعد به بحث و گفتوگوهای حرفهای دقّت کن. طرفین بحث اول کار، نسبت به موضوعی که میخوان دربارهش گفتوگو کنن، تعاریفشون رو ارائه میدن و بعد گفتوگو شروع میشه. ما خیلی وقتا یکسری تعاریف رو برای خودمون بدیهی فرض میکنیم؛ اما وقتی بهشون دقت میکنیم متوجه میشیم که معناشون رو بلد نیستیم. برو سراغ دفترت و به سؤال زیر جواب بده:
● یک لیست از کلمات و مفاهیم مهم زندگیت تهیه کن. ببین میتونی دربارۀ معنی هرکدومش حدّاقل یک پارگراف بنویسی؟ میتونی دربارۀ معنیشون جستوجو هم بکنی.
| روش سقراط |
روش سقراط که مرتبط با استدلالهای استقرائیاش است و در بخش قبل ارسطو به آن اشاره کرد، دیالکتیک یا گفتوشنود نام دارد. سقراط با افراد وارد گفتوگو میشد و میکوشید افکار آن شخص را دربارۀ موضوعی بیرون بکشد و خودش هم اظهار بیاطلاعی از آن موضوع میکرد.
دیالکتیک از تعاریف کمترکافی آغاز میشد و به تعریف کافیتر یا از ملاحظه و بررسی موارد جزئی به یک تعریف کلی، پیش میرفت. گاهی عملاً به هیچ نتیجۀ قطعی نمیرسید؛ اما به هر حال هدف یکی بود: دستیافتن به یک تعریف صحیح و کلی و چون این استدلالها از جزئی به کلی یا از کمترکامل به کاملتر، پیش میرفت، میتوان گفت که روش آن استقرائی بود.
البته باید به این موضوع اشاره کرد که دیالکتیک سقراطی خیلی وقتها باعث خشم و رنجش و تحقیر کسانی میشد که نادانیشان آشکار و یقین و اطمینانشان درهمشکسته میشد؛ اما هدف سقراط تحقیر کسی نبود، بلکه هدف وی کشف حقیقت بود. اعتراف او به نادانی، صمیمی و صادقانه بود. سقراط عمیقاً به ارزش نفس، بهمعنی فاعل صاحب فکر و اراده، معتقد بود. اگر نفس بهنحو شایسته موردتوجه و مراقبت باشد، اهمیت معرفت و حکمت حقیقی فهمیده میشود. او معتقد بود که شناختی روشن از حقیقت برای هدایت صحیح زندگی اساسی است. وی میخواست افکار صحیح را به صورت روشنِ «تعریف» درآورد، نه برای تفکر نظری، بلکه برای غایت عملی.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ سه اندیشناک
مهمترین و قشنگترین بخش نظام فکری سقراط از نظر اندیشناک، روش سقراطه. گفتوگوهای سقراطی توی زمان حال هم خیلی ازشون استفاده میشه و الهامبخش رشتههای زیادی هست و طرفین یک سری سؤالوجوابهایی رو شروع میکنن و نتیجه از قبل مشخص نیست. در رابطه با کلمۀ استقرا، منظور از جزء به کل رفتنه که در مقابلش استدلال قیاسی رو داریم که از کل به جزء میریم. اگر دوست داری بیشتر دربارهاش بدونی منتظر لقمۀ آماده از سمت اندیشناک نباش. این پرسشهایی که در طول گفتوگو افراد از هم میپرسند، باعث میشه فرد به یه نوع خودآگاهی برسه. برای اینکه گفتوگوهای سقراطی رو درک کنی، پیشنهاد میکنم مستقیم برو سروقت آثار افلاطون، مخصوصاً آثار اولیهاش. یه نکتۀ مهم هم بهت بگم: توی این مدل گفتوگوها تو باید بلد باشی که سؤالای درستی بپرسی و اینکه دنبال یک جواب ثابت و قطعی در پایان بحث نباشی. برو دوباره سراغ دفترت:
● اون کلمات و مفاهیم مهم زندگیت رو که گفتم لیست کن، بیار دوباره. ببین چه سؤالایی باهاشون میتونی طرح کنی که جوابش بله یا خیر نباشه و منجر به یک گفتوگو بشه.
● سقراط موقع بحث در رابطه با موضوعی که دربارهش گفتوگو میکرد، صادقانه اظهار بیاطلاعی میکرد. بهنظرت این روش چه تأثیری میتونه داشته باشه؟ هم روی خود شخص و هم روی کلّ روند گفتوگو.
| اخلاق سقراطی |
سقراط را عمدتاً به عنوان فیلسوف اخلاق میشناسند. ارسطو میگوید: «سقراط خویشتن را با فضائل اخلاق مشغول میداشت و در ارتباط با آنها نخستین کسی بود که مسئلۀ تعاریف کلی را مطرح کرد.»
سقراط بزرگترین وظیفۀ خود را این میدانست که مردم را برانگیزد تا به عالیترین دارایی خویش، یعنی نفسشان، از طریق تحصیل حکمت و فضیلت توجه کنند. او معرفت را همچون وسیلهای برای عمل اخلاقی جستوجو میکرد.
یکی از مشخصههای اصلی اخلاق سقراطی، رابطۀ بین فضیلت و معرفت است. از نظر سقراط فضیلت و معرفت یکی هستند. به این معنی که شخص عاقل میداند حق چیست و به آن عمل میکند. هیچکس دانسته و از روی قصد مرتکب بدی نمیشود. هیچکس شر را بهعنوان شر انتخاب نمیکند. از نظر سقراط عدمموفقیت در عملکردن به آنچه حق است، به سبب جهل است نه ضعف اخلاقی. از نظر او عملی حق است که برای انسان حقیقتاً مفید باشد، به این معنی که سعادت حقیقی او را تأمین کند.
جمعبندی و مکاشفۀ شمارۀ چهار اندیشناک
دیدیم که سقراط از اولین فیلسوفایی بوده که فلسفه رو وارد زندگی عملیمون کرد؛ ولی اندیشناک توی این قسمت آخر با سقراط موافق نیست که معرفت و فضیلت یکی هستن و ما توی زندگی روزمرۀ خودمون بارها شده که میدونستیم کار درست چیه ولی انجامش ندادیم. خیلیها بحث عقیدۀ راسخ داشتن رو وسط کشیدن. اینکه اگر ما به چیزی عقیدۀ راسخ داشته باشیم، قطعاً طبقش عمل میکنیم. خیلیها گفتن بین دونستن و باورداشتن تفاوت هست. ما خیلی وقتها یه چیزایی رو میدونیم، ولی بهشون باور نداریم. بعضیها هم معتقدند که سقراط خیلی از عوامل روانیِ دخیل در تصمیمهای آدما رو در نظر نگرفته. اینجا جاییه که باید بیفتی دنبال تعاریف و جواب شخصیِ خودت رو پیدا کنی. بریم سراغ آخرین تمرین:
● چقدر برات مهمه و دقّت میکنی چیزایی رو که اینجا از فلسفه بهت میگم، اگر پذیرفتی، وارد زندگیت کنی و فقط حملکنندۀ اندیشۀ فیلسوفا نباشی؟
● به این فکر کردی که چطوری میتونی اندیشۀ یک فیلسوف رو مال خودت کنی؟ به نظرت شدنیه؟
● همین الان یه لیست تهیه کن از کارا و تصمیمهای عملی که بعد از خوندن این شمارۀ تاریخ فلسفه میخوای انجام بدی؛ مثلاً میتونی این قول رو برای خودت یادداشت کنی که از الان که از در اتاقم بیرون رفتم، هیچ عقیدهای رو بدون دلیل قبول نمیکنم و هر فکری که به زبون میآرم، براش استدلال هم میارم. این قولوقرارها از صد جلد کتاب فلسفه خوندن هم مهمتره (طبق بررسی منش و رفتار سقراط دارم میگم).
● از سر این حرف سقراط که فضیلت و معرفت رو یکی میگیره راحت نگذر، چون توی زندگی روزمره و روابطمون خیلی باهاش مواجه میشیم. تا میتونی بهش فکر کن و دربارهش بنویس.
● میخوام یه کار تحقیقاتی انجام بدی که شاید فعلاً وقت نشه من اینجا چیزی دربارهش بنویسم. برو ببین تفکر انتقادی چیه؟ به چه دردی میخوره؟ فقط یه راهنمایی بهت میکنم: قسمت عمدهاش از دل فلسفۀ سقراط بیرون اومده.
شمارۀ بعد دربارۀ افلاطون صحبت میکنیم و اندیشناک از الان دارد به خودش میلرزد.
برای این شماره کتاب تفکر در دورۀ باستان اثر ترنس اروین، ترجمۀ حسن فتحی رو معرفی میکنم؛ اما توی این شماره بیشتر تأکیدم روی شخصی فکر کردن و نوشتنه.