انتخاب برگه

بررسی شخصیت‌های پست‌مدرن در ادبیات نمایشی از منظر زیبایی‌شناسی اگزیستانسیالیستی – با مطالعۀ موردی نمایش مرد بالشی از مارتین مک‌دونا – آرمان امامی

بررسی شخصیت‌های پست‌مدرن در ادبیات نمایشی از منظر زیبایی‌شناسی اگزیستانسیالیستی – با مطالعۀ موردی نمایش مرد بالشی از مارتین مک‌دونا – آرمان امامی

بررسی شخصیت‌های پست‌مدرن در ادبیات نمایشی از منظر زیبایی‌شناسی اگزیستانسیالیستی

با مطالعۀ موردی نمایش مرد بالشی از مارتین مک‌دونا

آرمان امامی

چکیده

انسان همواره به ‌نوعی از بودن نیاز دارد تا خوانده شود تا دیده شود و تا حضورداشته باشد. به‌طورکلی مسئلۀ حضور در واقع مسئلۀ چگونه‌بودن است و همین امر باعث آن خواهد شد که انسان از شئ‌شدگی و تبدیل به جسمی پیش‌بینی‌پذیر که تنها حضورش در بودنش است، متفاوت شود و حضور انسانی را وابسته به چگونه‌بودن تعریف کند. هیچ انسان و به‌تبع آن شخصیت نمایشی وجود ندارد که دارای تعریفی نباشد و چگونگی حضورش بی‌معنی باشد؛ اما در این میان تعداد بی‌شماری از آن‌ها دارای تعریف‌های دیکته‌شده یا آشنا هستند که هیچ اختیاری برای تعیین چگونه‌بودن خود ندارند. آن‌ها قابل‌پیش‌بینی هستند. آن‌ها نمی‌توانند ماهیت خود را بر حضورشان دیکته کنند و حضور آن‌ها است که به ماهیتشان تعریف خواهد بخشید. شخصیت اگزیستانسیال برعکس این روند را طی می‌کند؛ به این معنی که ماهیت بر حضورش مقدم است؛ یعنی چگونه‌بودن (با آزادی انتخاب) به بودنش تعریف می‌بخشد و او را صاحب شخصیتی منحصربه‌فرد می‌کند که آزادانه دست به انتخاب می‌زند که چگونه باشد و چگونه به جهان پیرامون خود معنا ببخشد.

 شخصیت پست‌مدرن نیز در برابر تعریف‌های فرموله‌شده و ازپیش‌تعیین‌شده مقاومت می‌کند و با آزادی دست به انتخاب می‌زند که چگونه حضور داشته باشد و چه اهدافی را چگونه دنبال کند. شخصیت پست‌مدرن با انتخابِ نحوۀ حضور خود باعث بازتعریف جهان پیرامون خود می‌شود؛ اما این تعریف کاملاً شخصی است و با تعاریف پیشین متفاوت است؛ چراکه شخصیت پست‌مدرن با آزادی و اختیار دست به انتخاب این چگونگی‌بودن زده است. از دیگر سو اختیار و آزادی در انتخاب چگونگی‌بودن مفهوم اصلی فلسفۀ اگزیستانسیالیستی را تشکیل می‌دهد. در این پژوهش سعی داریم این دو قطب متناظر را برابر یکدیگر قرار دهیم.

نتیجه‌گیری

همان‌طور که در بالا توضیح داده شد، تمام شخصیت‌های نمایش مرد بالشی هرکدام به‌نوعی آگاهانه و براساس اختیار تصمیم می‌گیرند که چه هویتی داشته باشند. آن‌ها براساس شباهت باشخصیت‌های پیشین دارای تعریف مشخص نمی‌شوند بلکه براساس تفاوت با شخصیت‌های پیشین تعریف می‌شوند. آن‌ها نحوۀ چگونه بودن خود را انتخاب می‌کنند و براین‌اساس دست به کنشی می‌زنند تا به وجود داشتن دست یابند. تمام 4 شخصیت اصلی این نمایش در زمرۀ شخصیت‌های اگزیستانسیالیست قرار می‌گیرند. شخصیت‌های این نمایش با انتخاب‌های خود نه‌تنها هویتی بدیع پیدا می‌کنند بلکه جهان ابزورد پیرامون خود را نیز آشکار می‌کنند. در جهان ابزورد پیرامون شخصیت‌ها مرز روشنی بین خیال و واقعیت نیست و از دیگر سو به‌دلیل ارائۀ نشانه‌های دوگانه و متناقض نمی‌توان از واقعیت‌داشتن هویت آن‌ها مطمئن بود. به نظر می‌رسد این شخصیت‌ها تنها در جهان ابزورد داستان‌های کاتوریان وجود دارند و در همان جهان نیز آزادانه انتخاب می‌کنند که چگونه حضور داشته باشند.

هریک از آن‌ها برای انتقال هویت خود از نظریۀ بیان استفاده می‌کند تا مخاطب متوجه تفاوت آن‌ها با دیگر شخصیت‌های ژانر معمایی گردد. مخاطب به‌دلیل آشنایی با ژانر معمایی تمامی شخصیت‌های تیپیکال این ژانر را به‌خوبی می‌شناسد؛ اما نمایش مرد بالشی ازجمله نمایش‌های پست‌مدرن در ژانر معمایی است که با تمامی قواعد ازپیش‌تعیین‌شده به مخالفت برمی‌خیزد. در این نمایش کاتوریان به‌عنوان یک نویسندۀ روشن‌فکر و مطیع قانون معرفی می‌شود (سخن تکلم‌شده) که مخاطب با چنین شخصیت‌هایی آشنایی پیشین دارد و در اولین برخورد به‌خوبی آن‌ها را تشخیص می‌دهد؛ اما در ادامه هنگامی‌که روی زمین سر زندان برادر عقب‌افتادۀ خود را خفه می‌کند، به‌کلی هویت تازه‌ای از خود به مخاطب معرفی می‌کند (سخن تکلم‌کننده). کاتوریان نه‌تنها آزادانه دست به انتخاب می‌زند و چگونگی‌ بودن خود را انتخاب می‌کند بلکه ابتدا با رعایت نظریۀ بیان به‌خوبی این چگونه بودن را به مخاطب منتقل می‌کند.

میچل نیز براساس نظریۀ بیان به‌عنوان یکی از بیمارهای ذهنی خطرناک در ابتدا معرفی می‌شود که مخاطب با این شخصیت‌ها نیز آشناست؛ اما در ادامه و هنگامی ‌که مشخص می‌شود میچل در کودکی در برابر پیشنهاد مرد بالشی مقاومت کرده و آزادانه انتخاب کرده است که زجر بکشد تا برادرش (کاتوریان) به نویسنده‌ای مهم تبدیل شود، از تعریف پیشین جدا می‌شود و به‌عنوان یک قربانی که تمام عمر خود را فداکاری کرده است معرفی می‌شود.

توپولسکی در ابتدا به‌عنوان پلیس خوب معرفی می‌شود. پلیسی که گرچه تندخوست؛ اما همواره جانب احتیاط و تعادل را حفظ می‌کند. در ابتدا کاتوریان به او پناه می‌برد؛ اما در انتها توپولسکی به‌عنوان یک پلیس قانون‌شکن به‌این‌دلیل که کاتوریان به‌دروغ اعتراف کرده است که قاتل کودکان است، او را با تیر خلاص می‌کند. این انتخاب آزادانۀ او هویتی از توپولسکی می‌سازد که خلاف تعاریف و کلیت ارجاعی این شخصیت در ابتدای داستان است.

آریل به‌عنوان دستیار خشن کارآگاه مطرح است. شخصیت دستیار یکی از کهن‌الگوترین شخصیت‌ها در ژانر معمایی است که وظیفۀ افشای اطلاعات برای مخاطب را بر عهده دارد و بنابراین مخاطب به آن بسیار آشناست. در ابتدای روایت آریل به‌عنوان یک فرد خشن که از هیچ شکنجه‌ای روی‌گردان نیست معرفی می‌شود. شخصیتی که حتی میچل که عقب‌ماندۀ ذهنی است را شکنجه می‌دهد تا برادرش اعتراف کند؛ اما هرچه روایت جلو می‌رود سیر تحول آریل به‌سمت پلیس‌خوب‌شدن سوق پیدا می‌کند. در ادامه وقتی اطلاعات پیش‌داستان او مبنی بر قتل پدرش و همچنین علاقۀ آریل به کودکان مطرح می‌شود، شخصیت او نه‌تنها خاکستری می‌شود و تعریفی خلاف بر هویت ابتدایی پیدا می‌کند، بلکه در انتها اوست که با اعدام کاتوریان مخالف است.

تمام شخصیت‌های اصلی این نمایش با انتخاب‌های متناقضی که با اختیار کامل انجام می‌دهند، خود را غیرقابل‌تعریف در چارچوب کلیشه‌های معمول می‌کنند. به همین دلیل است که در پایان مشخص نمی‌شود کاتوریان آیا قاتلی سنگ‌دل است یا نویسنده‌ای حرفه‌ای و آیا میچل باعث کشته‌شدن کودکان شده است؟ توپولسکی چرا کاتوریان را تیرباران کرد؟ و چرا آریل پدر خود را کشته است؛ اما درحال‌حاضر مأمور اجرای قانون و عدالت است. آن‌ها زیر تعاریف متکثر پنهان می‌شوند و با هر انتخاب متفاوتی که انجام می‌دهند نه‌تنها بُعد جدیدی از خود ارائه می‌دهند بلکه جهان پیرامون خود را نیز با پیچیدگیِ انتخاب‌هایشان، برای مخاطب آشکار خواهند کرد. جهانی که دیگر انگیزه‌های هر کنشی به‌راحتی قابل ردگیری نیست و حتی نمی‌توان با قطعیت دربارۀ وجود یا عدم‌وجود یک جنایت صحبت کرد؛ بنابراین بُعد متافیزیکی انتخاب را مورد بررسی قرار می‌دهد. از دیگر سو همان وظیفه‌ای که اگزیستانسیالیست برای هر فرد آزاد مدنظر دارد که براساس آن باید انتخاب‌های او در راستای اهداف سیاسی و اخلاقی و اجتماعی باشد، دربارۀ شخصیت‌های مرد بالشی رخ خواهد داد؛ چراکه آن‌ها با انتخاب‌هایشان عدالت و پروسۀ اجرای عدالت را به چالش خواهند کشید.

 آن‌ها آگاهانه و آزادانه انتخاب می‌کنند که متفاوت باشند و این تفاوت را با رعایت نظریۀ بیان به‌خوبی به مخاطب منتقل می‌کنند.

منابع

  1. درانتی، ژان فیلیپ (1394)، زیبایی‌شناسی اگزیستانسیالیستی، ترجمۀ هدی ندای‌فر. تهران: ققنوس.
  2. یزدان‌جو، پیمان (1390)، ادبیات پسامدرن، گزارش، نگرش، نقادی. تهران: مرکز.
  3. وحیدنژاد، محمد (1395)، مفهوم اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم در نزد شخصیت‌های ژان ماری گوستاو. فصلنامۀ مطالعات زبان و ترجمه (2).
  4. شمیسا سیروس و تدینی منصوره (1386)، شخصیت‌های رمان پسامدرن: جوشش اصالت وجود. فصلنامۀ زبان و ادب (34). تهران.
  5. مک‌دونا، مارتین (1397)، مرد بالشی، ترجمۀ امیر امجد. تهران: نیلا.
  6. زمانی، محمدرضا (1352)، بررسی روابط اگزیستانسیالیست با جامعه، تهران: انتشارات گلشایی.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب