انتخاب برگه

علوم سیاسی چیست؟-آندره گلدمن-مترجم: نسترن جمشیدی نژاد

علوم سیاسی چیست؟-آندره گلدمن-مترجم: نسترن جمشیدی نژاد

علوم سیاسی چیست؟

آندره گلدمن

مترجم: نسترن جمشیدی نژاد

اهداف این مقاله

1. ایجاد تمایز بین سیاست و علوم سیاسی

2. افزایش درک ‌و فهم از تاریخ علوم سیاسی

3. بررسی میزان علم‌بودن علوم سیاسی

در چندین دهۀ اخیر، سیاست و به‌خصوص سیاست آمریکا غیرمدنی‌تر و دوقطبی‌تر شده است. احزاب سیاسی که ساختار و بنیان ‌آن‌ها افراطی‌تر شده، اشتیاق کمی‌

برای فعالیت با یکدیگر دارند؛ ولی درعوض اشتیاق بیشتری برای تهدیدآمیز نشان‌دادن عقاید طرف مقابل دارند. شبکه‌های اجتماعی و اینترنت این فرایند را حتی بحرانی‌تر کرد‌ه‌اند. ترول‌های آنلاین‌افرادی که عمداً یک پست توهین‌آمیزِ آنلاین منتشر می‌کنند، بقیۀ کاربران اینترنت را آزار می‌دهند و نظرات زنند‌ه‌ای در وب‌سایت‌های فیس‌بوک و مقالات خبری قرار می‌دهند. این اتهامات دوطرفه هستند، به‌طوری که جمهوری‌خواهان ادعا می‌کنند دموکرات‌ها غیرآمریکایی و دموکرات‌ها ادعا می‌کنند که جمهوری‌خواهان در حال نابودکردن کشور هستند. این حادثه حتی در درون احزاب سیاسی رخ داده است.

زبانی که امروزه توسط سیاست‌مداران و حامیان ‌آن‌ها استفاده می‌شود، قطعاً می‌تواند ناامیدکننده باشد؛ حتی برای دانشمندان علوم سیاسی. خبر خوب این است که علم سیاست تاحدودی این کشمکش غیرمنتظره‌ و رسوایی و سرخوردگی که اغلب (اما نه همیشه) دربارۀ آن مطالعه می‌کنند، نیست. علوم سیاسی در جایگاه توزیع‌کنندۀ معتبر منابع یا به تعبیری دقیق‌تر، تعیین‌کنندۀ اینکه چه‌کسی چه‌چیزی را در چه موقع و چطور بدست می‌آورد، تعریف می‌شود. علوم سیاسی، مطالعۀ اصولی و علمی ‌سیاست است که شامل انواع عملیات‌ها و رفتارها و نهادهاست. علوم سیاسی تا حدودی از آشوب روزمر‌ه‌ای که در صفحۀ تلویزیون‌هایمان منعکس می‌شود، حذف شده است.

علوم سیاسی درمجموع متفاوت است از آنچه که شما معمولاً در کانال‌های خبری کابلی به‌وسیلۀ سرفصل‌های درخشانِ اخبار فوری شنیده‌اید؛ ازاین‌رو سردرگمی ‌زیاد شما دربارۀ اینکه علوم سیاسی چیست و چه معنی می‌دهد، قابل درک است. برخی از دانش‌آموزان بنا به تصمیم خود می‌خواهند در علوم سیاسی تخصص بگیرند؛ زیرا قصد رفتن به ارتش یا دانشکدۀ حقوق را دارند یا اینکه از قبل می‌دانند که قصد دارند سیاست‌مدار شوند. بقیه حتی نمی‌خواهند نزدیک به یک کلاس علوم سیاسی شوند، مگر آنکه اجباری باشد؛ چون که علاقه‌ای به آن ندارند. درهرصورت رسالت این مقاله این است که تصورات غلط را دربارۀ اینکه علوم سیاسی چیست و چه‌چیزی در آن مبهم و پیچیده است، اصلاح کند. این مقاله عرصۀ علوم سیاسی را از سیاست مشخص می‌سازد. اول، به‌وسیلۀ تعریف سیاست و سپس نگاهی به تاریخ آن و اینکه چه‌چیزی علوم سیاسی را تبدیل به یک علم می‌کند. دوم، بعضی از مفهوم‌های بنیادی علوم سیاسی را که شامل دولت/حکومت، ایدئولوژی، رفاه اجتماعی/کالاهای عمومی، ایالت‌ها/کشورها و نماینده است، کشف می‌کند و درنهایت از طرح و چیدمانش و راهی که پیشِ‌روست، صحبت می‌کند.

تفاوت بین سیاست و علوم سیاسی

فرض کنیم ساده‌ترین راه برای صحبت دربارۀ تفاوت‌های بین سیاست و علوم سیاسی، نظرانداختن به چند مثال باشد. مهاجرت‌کردن چیزی است که ما اغلب در اخبار دربارۀ آن می‌شنویم. برخی از سیاست‌مداران از مهاجرت غیرقانونی شکایت کرده و بیان می‌کنند که تمایل دارند در مرز مکزیک و آمریکا دیوار بسازند؛ درحالی‌که باراک اوباما، رئیس‌جمهور سابق آمریکا دستورات اجرایی گسترد‌ه‌ای را دربارۀ مهاجرت صادر کرد. به‌دلیل لفاظی و شعاردادن، به‌ویژه آن‌گونه که در رسانه‌ها به تصویر کشیده می‌شود، اغلب جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در حال جروبحث بر سر مواردی نشان داده می‌شوند؛ مانند اینکه آیا مهاجران غیرقانونی که از قبل در ایالات متحدۀ آمریکا هستند، باید اجازۀ اقامت داشته باشند و به شهروند تبدیل شوند یا مجبور به ترک ایالات متحده شوند؟ البته مهاجرت تقریباً به این سادگی نیست. مهاجران غیرقانونی بخش قابل‌توجهی از کار فشرده را در اقتصاد آمریکا تشکیل می‌دهند و بسیاری از ‌آن‌ها برای فرار از شرایط خطرناکی که در کشورهایشان دارند، به این کشور کوچ می‌کنند.

دانشمندان علوم سیاسی پا را از شعارها و لفاظی‌های رسانه‌ای فراتر می‌گذارند. ‌آن‌ها این مسئله را با بررسی عواملی که در اتخاذ سیاست‌های مهاجرتی نقش دارد، مطالعه می‌کنند؛ مانند اقتصاد و ایدئولوژی سیاسی و افکار عمومی. گروهی دیگر سیاست مهاجرتیِ آمریکا را با سیاست بقیۀ کشورها مقایسه می‌کنند تا تفاوت‌ها و علت به‌وجودآمدن آن را تحلیل کنند. سایرین سیاست دستورات اجرایی را باز هم بررسی خواهند کرد که شامل رئیس‌جمهور پیشین، باراک اوباما می‌شود به‌دلیل اینکه او اجازۀ اقامت برخی از مهاجران غیرقانونی در آمریکا را صادر کرد. موضوعاتی مثل شهرهای مقدس، سیستم فدرال، سیاست دولتی و روابط بین‌الملل همه صورت‌هایی از مهاجرت هستند که دانشمندان علوم سیاسی بر روی آن مطالعه می‌کنند.

بااین‌حال امروزه یک خط‌مشیِ بحث‌برانگیز در سیاست، مراقبت‌های بهداشتی است. با تصویب قانون حمایت از بیمار و مراقبت‌های مقرون‌به‌صرفه در سال 2010م، موافقان و مخالفانِ اصلاحات مراقبت‌های بهداشتی، صحبت‌های زیادی دربارۀ آن کردند. دموکرات‌ها هنگامی‌که اذعان کردند این قانون قابل‌پیشرفت و بهبودیافتنی است، از آن دفاع کردند. از طرفی دیگر جمهوری‌خواهان بیش از پنجاه بار در مجلس نمایندگان به لغو قانون مراقبت مقرون‌به‌صرفه رأی دادند.

دانشمندان سیاسی، مراقبت‌های بهداشتی را با استفاده از روش‌های تحلیلی و کمترسیاسی مطالعه کردند. یک سؤال اساسی این بود که چرا ایالات متحدۀ آمریکا زودتر از سال ۲۰۱۰م در زمینۀ اصلاحات بهداشتی کاری نکرد؟ و شاید حتی مهم‌تر، چرا ایالات متحده از بسیاری از دموکراسی‌های غربی برای اجرای سیستم تک‌پرداختگر1 پیروی نکرده است؟ در میان این دانشمندان هَکر چندین مقاله در بررسی تاریخچه و سیاست اصلاحات مراقبت‌های بهداشتی در ایالات متحده از اوایل قرن بیستم منتشر کرده است. هَکردربارۀ «اصلاح مراقبت‌های بهداشتی ملی: ایده‌ای که زمانش فرا رسید و رفت» گفت‌وگو ‌کرده است که شامل نکاتی است مانند تغییرات ساختارمند در کنگره، جامعۀ گروه ذی‌نفع2، تغییراتی در صنعت مراقبت‌های بهداشتی و افکار عمومی‌ و بالاخره در این میان، تغییراتی در اصلاحات مراقبت‌های بهداشتی که در دولت کلینتون در سال‌های ۱۹۹۳م و ۱۹۹۴م ترکیب شدند و مجوز داده شدند.3

مطالعات دیگری که به مراقبت‌های بهداشتی توجه می‌کنند و آن‌ها را بررسی می‌کنند، دربارۀ اتخاذ سیاست‌های مراقبت بهداشتی کودکان در سراسر ایالت‌ها و وظیفه و نقش گروه‌های ذی‌نفع مانند 4AARP و اتحادیۀ پزشکی آمریکا (AMA) است. برای مثال اتحادیۀ پزشکی آمریکا به‌طور مرسوم مخالف دخالت عمدۀ دولت در اقدامات مراقبت‌های بهداشتی است؛ زیرا از دخالت دولت در جریان انتصاب پزشکان و آسیب‌دیدن ‌آن‌ها توسط دولت یا حتی امرونهی‌کردن دولت در چگونگی نوع برخورد با بیماران می‌ترسد. بدین جهت این مفاد سیاسی است که به شکل‌دادن اصلاحات مراقبت‌های بهداشتی کمک می‌کند و شامل ملاحظات سیاسی که در ایالات متحدۀ آمریکا در دست اقدام است، می‌شود.

در دو مثال بعدی، می‌بینیم که دانشمندان سیاسی چگونه فراتر از مسائل سیاسیِ سطحی رفته و الگوهای سیاست را بررسی می‌کنند: چه عواملی به لوایح قانونی اجازۀ تصویب‌شدن می‌دهد؟ چه الگوهایی در نحوۀ اتخاذ سیاست‌های متفاوت دولت‌ها نقش دارد؟ چگونه توسعۀ کنگره یا توسعۀ قوۀ مجریه کارها را برای به‌سرانجام‌رساندن، سخت‌تر یا آسان‌تر می‌کند؟ این سؤال‌ها شاید به اندازۀ کافی جذاب نباشد تا نظر کارشناسان سیاسی در تلویزیون را جلب کند؛ ولی مسلماً جالب‌تر و آموزنده‌تر و مهم‌تر از بقیه هستند؛ چون که به سؤالات اساسی دربارۀ چگونگی و چرایی اتفاقات در سیاست می‌پردازند.

شاید دریافتن اینکه این مسائل چگونه بر روی شما تأثیر می‌گذارد، سخت باشد. مهاجرت شاید تأثیر مستقیم بر شما نداشته باشد و به‌دلیل جوان‌بودن، شاید شما نیاز به بیمۀ سلامت را درک نکنید، چه برسد به آنکه برای آن اقدامی‌ کنید؛ بااین‌حال بیشتر چیزها در جامعه می‌تواند به‌نحوی به سیاست و علوم سیاسی متصل شود. به ورزش علاقه‌مند هستید؟ یک راه برای کشف ورزش در سیاست ممکن است این باشد که کنگره چگونه خود را درگیر مسائلی از استروئید5 در بیسبال تا ضربۀ مغزی در فوتبال کرده است. علاوه بر این وقتی شهرداری‌های محلی برای تیم‌های محلی خود استادیوم‌ها و زمین‌های مسابقه می‌سازند، سیاست درگیر می‌شود. به هنرهای زیبا علاقه‌مند هستید؟ دربارۀ سیاست‌های آموزشی که تأکید بیشتری بر علوم و ریاضیات و مطالعه دارد و توجهات را از هنر و موسیقی و تئاتر دور کرده است، مطالعه کنید. به فضا علاقه دارید؟ شما می‌توانید سیاست‌های ناسا و پروازهای انسان به فضا یا حتی طرح کلی و گسترده‌تر سیاست علمی مانند تغییرات اقلیمی ‌را مطالعه کنید.

علوم سیاسی بیش از آن چیزی است که ما اغلب فکر می‌کنیم یا بیش از آن چیزی است که می‌تواند باشد. همچنین دقیق‌تر و حساب‌شده‌تر و عینی‌تر از چیزی‌ است که ما در تلویزیون مشاهده می‌کنیم و در اینترنت می‌خوانیم. بدین جهت حتی آن‌هایی که با لفاظی‌های ناخوشایند یا تبلیغات منفی ناامید شوند، ممکن است به توضیحات پویا و واقعی دربارۀ اینکه چرا لوایح قانونی تصویب می‌شوند یا چرا افکار عمومی‌چنین باورهایی دارند، علاقه‌مند باشند.

تاریخ

گفت‌وگو دربارۀ تاریخ و ماهیت علوم سیاسی جدید نیست. اکثریت مردم موافق این‌اند که بنیان و ریشۀ تأدیب از فلسفۀ سقراط و افلاطون و ارسطو سرچشمه گرفته‌اند که به زمان یونان باستان بازمی‌گردد؛ درحالی‌که سقراط به‌دلیل رویکرد تدریسی‌اش شهرت یافته است، اثری از نوشته‌های او، اگر زمانی وجود داشته‌اند، امروزه باقی نمانده است. آنچه را که ما از فلسفۀ سقراط می‌دانیم، شاگردش افلاطون به دست ما رسانده است. نوشته‌های افلاطون که مهم‌ترین ‌آن‌ها برای ما جمهوری است، تفکرات خود را به‌شکل سلسله‌ای از مباحث بین سقراط و شاگردانش ارائه می‌کند. بسیاری از این بحث‌ها بر مفهوم‌هایی مانند عدالت، حکومت/دولت، اخلاقیات و اینکه دولت‌شهرهای مناسب چگونه باید باشند، متمرکز شده‌اند. ازقضا، اغلب به دانش‌آموزان، خاستگاه دموکراسی را به معنای واقعی کلمه، یونان معرفی می‌کنند. این دو کلمه نمونه‌هایی از دلایل این نوع معرفی است:

«demos» به معنای مردم

و «kratos» به معنای حکومت

بااین‌حال، در میان دیگر بحث‌ها، افلاطون در اثر خود جمهوری، دموکراسی را همراه با تیموکراسی (مالک‌سالاری) و الیگارشی (حکومت معدودی از ثروتمندان) و حکومت استبدادی (حکومت ظالم) رده‌بندی کرده است. به عقیدۀ او دموکراسی که به مردم اجازۀ مسلط‌شدن و اداره‌کردن را می‌دهد، می‌تواند منجر به چیزی شود که به آن استبداد اکثریتمی‌گویند. به گفتۀ افلاطون، اینکه اکثریت می‌توانند حقوق اقلیت را به‌شدت زیر پا بگذارند و درنتیجه به یک حکومت مستبد و ناعادل تبدیل شوند، یک خطر است.

ارسطو این روش را در اثر خود سیاست ادامه داده است. ارسطو با این استدلال که شهر، جامعۀ طبیعی و تنها جامعۀ عادل است، دربارۀ بهترین حکومت گفت‌وگو می‌کند. این سه فیلسوف یونانی اثری محوناشدنی در فلسفۀ سیاسی بر جای گذاشتند که تا دورۀ قرون وسطی یعنی در زمان فیلسوفانی مانند سنت توماس اکویناس و سنت آگوستین که مقالاتی دربارۀ ماهیت و هدف حقوق نوشتند، در معرض تردید قرار نگرفت و چیز قابل‌توجهی به آن افزوده نشد.

همان طور که اروپا از دورۀ قرون وسطی به قرن شانزدهم حرکت می‌کرد، دین و نقشی که در حکومت داشت در خط مقدم مسائل سیاسیِ اروپایی قرار گرفت. اولین رسالۀ برجسته‌ای که در این زمان منتشر شده شهریار اثرنیکولا ماکیاولی است با پندهایی که اغلب شنیده شده است؛ مانند «هدف وسیله را توجیه می‌کند.» و «اینکه ترسانده شوی خیلی امن‌تر از آن است که دوست داشته شوی.» اسم ماکیاولی را برخی اوقات به‌جای صفت استفاده می‌کنند که فریبنده و حیله‌گر معنی می‌شود؛ بااین‌حال هدف واقعی ماکیاولی از اثر شهریار این بود که توجه خانوادۀ قدرتمند مدیچی را که پاپ‌ها و افراد سلطنتی از آن به‌وجود آمده بودند، جلب کند؛ بنابراین اثر ماکیاولی نشان‌دهندۀ تلاشی بود برای ترکیبِ پند با سیاست برای حاکمان که به ‌ثمر نشست و ‌آن‌ها را نه‌تنها موفق بلکه قدرتمند ‌ساخت. این تمرکز بر کاربردهای عملی سیاست به‌منزلۀ تغییری در نظریۀ سیاسی است و نه‌تنها عناصر اساسی سازندۀ جامعه را در نظر می‌گیرد، بلکه نشان می‌دهد که چگونه می‌توان ‌آن‌ها را پیاده کرد. همچنین این روش را می‌توان در کتاب آرمانشهر اثر سِر توماس مور مشاهده کرد که یک جامعۀ ایدئال را با عملکرد دینی و حکومتی و فرهنگی توصیف می‌کند. در انگلستانِ داستانیِ مور ازقضا یک تحول عظیم حکومتی/دولتی در کار است. در سال 1534م پادشاه انگلستان، هنری هشتم کلیسای انگلستان را مستقل از کلیسای کاتولیک رومی ‌اعلام کرد؛ زیرا خواستار طلاق از همسر اولش بود. تحولات مذهبی ناشی از این حرکت منجر به جنگ داخلی انگلیس در دهۀ 1600م شد. حوالی این دوره، نسلی تازه از فلاسفۀ سیاسی به وجود آمدند که اهداف اصلی دولت‌هایی را که در آن زندگی می‌کردند، زیر سؤال می‌بردند: چه چیزی به پادشاه حق حکومت بر مردمش را می‌دهد؟ آیا حق الهی پادشاهان، این ایده که خداوند با اشتیاق به آنان الهام بخشیده و از سلطنت حمایت می‌کند و درنهایت به‌طور ضمنی از اعمال و تصمیمات پادشاهان حمایت می‌کند، قابل توجیه است؟ به‌ویژه باتوجه‌به اصلاحات مذهبی آن زمان، دین چه نقشی را باید برای تشکیل حکومت/دولت ایفا کند؟

نسل جدید فلاسفه از بقایای جنگ داخلی انگلستان به وجود آمدند تا برای سؤالات ویژۀ زمان خود پاسخ‌هایی عرضه کنند. فیلسوف‌هایی مانند توماس‌هابز و جان لاک به‌صورت جداگانه آغاز یک آزمایش نظری تحت‌عنوان «وضع طبیعی» را پیشنهاد کردند که «چگونگی زندگی و رفتار انسان در نبود حکومت/دولت و جامعه و فرهنگ» را متصور می‌شد. بر این اساس ‌هابز و لاک هر دو توافق کردند که به افراد، حقوقِ طبیعیِ خاصی داده ‌شود که همۀ ‌آن‌ها از آن برخوردارند؛ اما از برخی جهات «وضع طبیعی» شروع به ازهم‌پاشیدن کرد.‌ هابز معتقد بود که طبیعتِ انسان خطرناک است. او شاهد یک فروپاشی در میان مردم بود که به سمت زندگی «نامطبوع و وحشی و سطح پایین» کشیده می‌شدند. از طرفی دیگر لاک با این استدلال که مردم به‌طور ذاتی خوب هستند، معتقد بود «وضع طبیعی» می‌تواند مطبوع‌تر هم باشد. تنها ابداع پول و ثروت باعث مشاجره میان مردم شده است. درهرصورت زمانی که «وضع طبیعی» از بین برود، مردمی‌که نیاز به امنیت دارند، موافقت می‌کنند که قراردادهای اجتماعی منعقد کنند و در آن مردم در ازای نظم و حمایت از یکدیگر، برخی از حقوق طبیعی خود را به یک دولت واگذار کنند. این نوع طرز فکر، نظریه‌های سیاسی را تغییر داد. دیگر نه نیازی به تعیین حکم الهی بود و نه توجیهی برای آنکه مردم عادی از دخالت در عملیات دولتی باز داشته شوند. عصر روشنگری آغاز شده بود. با حرکت به سمت قرن هجدهم نظریه‌پردازان قرارداد اجتماعی به‌شدت بر دیدگاه‌هایی دربارۀ نقش و مسئولیت دولت تأثیر گذاشتند. برای مثال اصول موافقت حاکمیت و حقوق طبیعی و نظریۀ قرارداد اجتماعی در اسناد مربوط به تأسیس ایالات متحدۀ آمریکا به‌طور فاحشی آشکار هستند. جفرسون به‌راحتی به «برخی حقوق قطعی غیرقابل‌انکار» در اعلامیۀ استقلال همراه با «حق و وظیفه ‌آن‌هاست که چنین دولتی را کنار بگذارند و برای امنیت آینده‌شان نگهبانان جدیدی فراهم کنند» اعتراف می‌کند. بقیۀ نظریه‌پردازان تأثیرگذار مانند مونتسکیو اندیشه‌هایی مانند جدایی از قدرت را توضیح دادند که آمریکایی‌هایی ازجمله جان آدامز به تفصیل آن را شرح دادند و از تصویب دولت جدید آمریکایی حمایت کردند.

ایجاد یک رشته

باتوجه‌به اهمیت چنین اندیشه‌هایی برای جنبش‌هایی مانند انقلاب آمریکا و فرانسه، هیچ‌کس نمی‌تواند اهمیت فلسفه و نظریۀ سیاسی را انکار کند؛ بااین‌حال با پیشرفت‌های قرن نوزدهم و رشد نقش دولت، در آکادمی آمریکا سروصدایی به وجود آمد تا نوعی حوزۀ مطالعاتی تأسیس شود که نه‌تنها فلسفۀ سیاسی بلکه حوزه‌هایی مانند قانون و مدیریت را در بر گیرد. این تغییرات در سیستم دانشگاهی آمریکا نیز منعکس شد؛ زیرا برنامۀ آن از درس‌های قدیمی‌ متمرکز بر ادبیات باستانی و مذهب و اخلاق، به برنامۀ درسی مسلط بر رشته‌های تحصیلی تخصصی حرکت کرد.

این نوع دریافت از علوم سیاسی به‌عنوان یک رشته به‌زودی با ایدۀ توسعۀ علم سیاست در تعارض قرار می‌گرفت. دومین تأثیر بر توسعۀ علوم سیاسی، همان ایدۀ «یک دیدگاه ساختارمند و علمی ‌از جهان سیاسی» بود. یکی از اولین دانشمندان علوم سیاسی در آمریکا وودرو ویلسون بود که در سال ۱۸۸۷م قبل از آنکه رئیس‌جمهور ایالات متحده شود، نوشت: «من گمان می‌کنم که هیچ علم کاربردی تابه‌حال مطالعه نشده است؛ چون نیازی به دانستن آن نبوده است.» بنابراین این واقعیت که علم کاربردی مدیریت در حال پیداکردن راه خود به کلاس‌های دانشگاهی کشور بوده است، نیاز این کشور را به دانستن بیشتر دربارۀ علم کاربردی مدیریت ثابت می‌کند. مضمون این ایده آن است که آگاه‌کردن مقامات دولتی و حکومت از طریق علوم سیاسی می‌تواند موجب اصلاح و پیشرفت شود.

علوم سیاسیِ قرن بیستم

بیشتر تحقیقات علوم سیاسی که در نیمۀ اول قرن بیستم انجام شده، در درجۀ اول در مفاد خود مشاهده‌ای و مقایسه‌ای و طبقه‌بندی‌شده بودند؛ اما همان طور که دانشمندان علوم سیاسی شاهد پیشرفت سایر علوم اجتماعی به‌ویژه روان‌شناسی (در زمان فروید) بودند، جنبشی به وجود آمد که روش‌های مبتنی بر علم بیشتری را به این حوزه ارائه کرد. این جنبش با انقلاب رفتاری در علوم سیاسی در اواسط قرن به ثمر نشست. در پس مفهوم رفتارگرایی این ایده وجود داشت که تمام کنش انسان و درنتیجه کنش سیاسی می‌تواند به‌طور عینی و علمی، مشاهده و اندازه‌گیری و بیان شود.

طرف‌داران رفتارگرایی استدلال می‌کنند که تنها راه برای کشف‌کردن و توضیح‌دادن رفتار سیاسی، از طریق ارزشی بی‌طرفانه و عینی و تکرارپذیر است؛ به‌این‌ترتیب دانشمندان علوم سیاسی می‌توانند از الگوی علوم طبیعی برای پیشرفت عرصه‌شان استفاده کنند و ‌به مجموعه‌ای از دانش‌ها به‌صورت علمی کمک کنند؛ بااین‌حال رفتارگرایی بدون منتقد نیست. به‌هرحال مردم، مردم هستند و بیشتر کارهایی که انجام می‌دهند، هدفمند و تکرارشدنی نیست. به‌خصوص زمانی که صحبت از سیاست باشد. دانشمندان علوم سیاسی چگونه انتظار دارند که هدفمند و در ارزش‌ها بی‌طرف باشند، درحالی‌که مطالب موردمطالعه ‌آن‌ها این‌گونه نیست؟ علاوه بر این، نوع رفتاری که مردم می‌کنند، دلایل متفاوتی دارد و اغلب اوقات افراد حتی نمی‌دانند که چرا به شیوه‌های خاصی رفتار می‌کنند. چه‌چیزی باعث می‌شود دانشمندان سیاسی بدانند که توانایی تشخیص چنین رفتارهایی را دارند؟ درحالی‌که از دهۀ 1950م دربارۀ رفتارگرایی در علوم سیاسی بحث‌وبررسی‌هایی صورت گرفته است و بسیاری از احکام آن امروزه به‌وفور وجود دارد. اکثر دانشمندان علوم سیاسی به دنبال دقت، هدفمندی، تحلیل‌کردن و روشنگرشدن هستند. ‌آن‌ها از داده‌های کمی ‌و آماری استفاده می‌کنند و بدون آن نیز در تحلیل‌های خود روِشمند و دقیق هستند. اکثر دانشمندان علوم سیاسی در علم اصول آمار تفهیم می‌شوند و یاد می‌گیرند که چگونه اطلاعات و داده‌ها را به‌طور علمی‌ تجزیه‌وتحلیل کنند.

رفتارگرایی دیدگاهی است که در آن رفتار سیاسی را می‌توان از طریق تمرکز بر رفتار فردی تبیین کرد؛ اما همه‌چیز در سیاست به رفتار اشخاص معطوف نمی‌شود. برخی موارد مانند قوانین و نهادها لزوماً با تمرکز بر فرد توضیح‌دادنی نیستند. نهادگرایی و طراف‌دارانش در دهۀ ۱۹۶۰م و ۱۹۷۰م برای تمرکز مجدد این رشته بر روی تحلیل نهادها و توسعۀ ‌آن‌ها و تأثیرات ‌آن‌ها بر سیاست در تلاش بودند. یکی از راه‌های فکرکردن به تفاوت بین نهادها و افراد، فکرکردن به قوانین بازی و انجام یک بازی است. هر بازی قوانینی دارد و آن قوانین نوع بازی اشخاص را تعیین می‌کند. وقتی به هر دلیلی آن قوانین عوض شوند، چگونگی انجام بازی از آن تأثیر می‌پذیرد. راهی که نهادهای سیاسی طراحی کرده‌اند، برای نهادگرایان مانند قوانین یک بازی است. این طراحیِ قانون‌های بازی اگر دربارۀ چیزی مانند کنگره اعمال شود، نهادگرایان بر چگونگی تشکیل کمیسیون‌ها یا میزان قدرت رهبران و انواع تأثیراتی که ممکن است بر بهره‌وری کنگره یا ساختارهای قدرت بگذارد، تمرکز می‌کنند.

نهادگرایان در دهۀ 1960م و 1970م تکنیک‌هایی از عرصۀ اقتصادی اقتباس کردند و ‌آن‌ها را وارد عرصه‌شان کردند؛ مانند نظریۀ انتخاب عقلانی و نظریۀ بازی6 که به نهادها اجازه می‌دهد تا به‌صورت رسمی‌ از ‌آن‌ها الگوبرداری شود. همچنین این الگوها منجر به پیش‌بینی‌هایی شدند که یکی دیگر از نشانه‌های فشار برای وجود یک رویکرد علوم طبیعی در علوم سیاسی است. فرض کنیم در این دوره یکی از مشهورترین الگوهای نظریۀ بازی7 در علوم سیاسی، کتاب نظریۀ اقتصادی دموکراسی اثر داونزباشد. داونز در این کتاب الگوی رفتار سیاسی را که بر اساس پنداشتی از عقلانیت است، می‌سازد که مردم و نهادها تصمیمات خود را بر اساس آنچه که برای آنان در اولویت است، می‌گیرند. یکی از پیامدهای حاصل از تحلیل‌های او این است: «آمار احتمالی از احزاب بزرگ سیاسی در یک کشور، نتیجه‌ای است از توزیع رأی‌دهندگان و آنچه که ‌آن‌ها باور دارند.» به‌علاوه آنکه احزاب سیاسی تمایل دارند برنامۀ کار انتخاباتی خود را مبهم سازند و به‌ندرت ‌آن‌ را تغییر دهند تا پایدار به نظر برسد و تا حد امکان رأی‌دهندگان را جذب کند.

میان نهادگرایی و رفتارگرایی تفاوتی است که ریشه در رفتار سیاسی دارد: آیا این منشأ رفتار از تک‌تک مردم است یا نهادها و قواعد بازی هستند که رفتارهای مردم را شکل می‌دهند؟ مانند بسیاری از تعارض‌های ذاتی علوم سیاسی، لزوماً جواب درست یا غلطی برای این سؤال‌ها وجود ندارد. این صرفاً تأملی در باب اعتقاد دانشمندان علوم سیاسی برای یافتن حوزه‌ای مناسب برای مطالعۀ علوم سیاسی است.

نقش نظریۀ سیاسی

تاریخ علوم سیاسی که به‌تفصیل در اینجا شرح داده شده است، با بحث دربارۀ محدودۀ فلسفۀ علوم سیاسی که از افلاطون تا مونتسکیو با ماکیاولی و سنت اگوستین است، در این بین آغاز شده است. زمانی که علوم سیاسی به‌عنوان شاخه‌ای از دانش تشکیل شد، برای یک مشاهده‌کنندۀ معمولی این‌گونه به نظر می‌رسید که نظریۀ سیاسی به زباله‌دان تاریخ پیوسته است. درست است که نقش نظریۀ سیاسی و فلسفه تا حدی در اواخر قرن نوزده تنزل پیدا کردند؛ اما هنوز به‌طور کامل از بین نرفته‌اند. با آغاز نیمۀ دوم قرن بیستم نظریۀ سیاسی با تجدیدنظر نظریه‌پردازان دربارۀ نقش و هدف دولت، در همۀ بخش‌ها فعالیتش را شروع کرد. نظریه‌پردازانی همچون جان رالز با انتشار نظریۀ عدالت به بررسی شکلی پرداختند که یک حکومت/دولتِ واقعاً عادل به خود می‌گیرد. در همین حال، نوزیک نقدی در باب نظریۀ عدالت از دیدگاه آزادی‌خواهانه نوشت: «آزادی‌خواهان به کمترین میزان دخالت دولت در زندگی اعتقاد دارند.» نظریۀ سیاسی به‌طور فزاینده‌ای ارزش‌های جوامعِ به‌حاشیه‌رفته مانند زنان و اقلیت‌ها و جامعه LGBTQ+ را بررسی کرده است. کتاب‌هایی مانند قرارداد جنسی اثر پتمن و قرارداد نژادی اثر میلیز، ایده‌هایی دربارۀ معنای قرارداد اجتماعی در جامعۀ امروزی را به تصویر می‌کشند؛ حتی نظریه‌پردازان سیاسی نیز به بررسی نقش چندفرهنگ‌گرایی در سیاست پرداخته‌اند.

علی‌رغم تحول نظریۀ سیاسی در پنجاه سال اخیر، برخی از دانشمندان سیاسی و حتی برخی نظریه‌پردازان سیاسی بر سر جدایی بین این دو شاخه بحث کرده‌اند. گرانت رابطۀ بین نظریۀ سیاسی و علوم سیاسی را در مقاله‌اش (که به نظریۀ سیاسی مربوط است) تحت‌عنوان «نظریۀ سیاسی، علوم سیاسی و سیاست» کشف می‌کند. او در این باره می‌نویسد که دانشمندان سیاسی جایی برای نظریۀ سیاسی نمی‌بینند؛ زیرا سؤال‌های هنجاری را به بحث می‌کشند، سؤال‌هایی که طبیعتاً پاسخی واقعی ندارند. به‌علاوه آنکه نظریه‌پردازان و دانشمندان سیاسی دربارۀ این گزاره‌ها گفت‌وگو می‌کنند: «عدم استانداردهای معنادار برای ارزیابی آنچه که یک تحقیق خوب را تشکیل می‌دهد» و نیز: «نظریه‌پردازان سیاسی به‌نوبۀ خود کارشان را توسط افرادی ارزیابی می‌کنند که معتقدند پژوهش باید دارای نوآوری باشد و هدف آن تولید دانش جدید باشد. باورهایی که اغلب ‌آن‌ها به اشتراک نمی‌گذارند.» بنابراین بحث به مرکزی‌ترین قسمتش می‌رود که آیا هدف علوم سیاسی تولید دانش علمی، دانش خوب یا بد، عادلانه یا ناعادلانه است؟ بیان اینکه نظریۀ سیاسی در همان ریشه‌های علوم سیاسی و متعلق به آن، دارای کنایه است؛ ولی بااین‌حال امروزه برخی استدلال می‌کنند که به آن تعلق ندارد.

آیا علوم سیاسی یک علم است؟

«آیا علم سیاست یک علم است یا می‌تواند یک علم باشد؟» این یکی از سؤالات اساسی علوم سیاسی است که امروزه در این حوزه رسوخ کرده است. علم درمقام جست‌وجوگری قاعده‌مندِ دانش از طریق مشاهده و آزمایش و محک‌زدن تعریف می‌شود و با روش علمی‌ مرتبط است. روش علمی‌(به کادر مراجعه کنید) مجموعه‌ای از مراحلی است که در صورت دنبال‌کردن، به دانشمندان این امکان را می‌دهد که به طور کامل و روِشمند طرح سؤال کنند و با استفاده از شواهدی دقیق به آن پاسخ دهند.

روش علمی‌

روش علمی‌ مجموعه‌ای از اقدام‌هاست که به‌وسیلۀ تحقیقات می‌تواند به‌صورت اصولی، به مطالعه و بررسی پرسش یا موضوع موردنظر بپردازد؛ درحالی‌که برخی محققان مواردی را به مراحل زیر اضافه می‌کنند، مراحل اساسی روش علمی‌ به شرح زیر است:

1.ایجاد سؤال پژوهشی.

2. تنظیم‌کردن یک فرضیه و حدس منطقی دربارۀ اینکه پاسخ پرسش چیست؟

3. انجام تحقیق ریشه‌ای.

4. طراحی آزمایشی که به پرسش پاسخ دهد.

5. انجام تجزیه‌وتحلیل‌ها و جمع‌آوری نتایج.

6.ایجاد پایان‌بندی براساس داده‌ها، اینکه آیا فرضیه‌ها درست بوده‌اند یا غلط؟

اگر این را معنای اصلی علم در نظر بگیریم، علوم سیاسی به‌وضوح علم است. متخصصان سؤال می‌پرسند و فرضیه‌سازی می‌کنند و به‌طور قاعده‌مندی فرضیه‌ها را آزمایش می‌کنند؛ حتی تحلیل‌های کیفی نیز از همان الگوی پرسشِ سؤال و آزمایش و تحلیل شواهد بسیار دقیق، پیروی می‌کند؛ اما معنای عمیق‌تر این سؤال این است که: آیا علم سیاست می‌تواند مجموعه‌ای از دانش را بسازد که بتواند برای بهبود حکومت و سیاست استفاده شود یا حداقل پیش‌بینی کند که چه اتفاقی در آینده خواهد افتاد؟

ایدۀ پیش‌بینی در علوم طبیعی گنجانده شده است. فیزیک‌دانان می‌توانند رفتار مولکول‌ها را در کوچک‌ترین مقیاس پیش‌بینی کنند. اخترفیزیک‌دانان می‌توانند حرکت سیارات را پیش‌بینی کنند. زیست‌شناسان می‌توانند دربارۀ تکامل و ژنتیک و ظاهر ویژگی‌های فیزیکی مختلف بحث کنند. متخصصان پزشکی می‌توانند پیش‌بینی کنند که بدن انسان چگونه با انواع مختلفی از درمان، به بیماری‌های مختلف پاسخ می‌دهد. شاید یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های پیش‌بینی‌شده، از جانب فیزیک‌دانانی باشد که بر اساس آنچه مدل استاندارد نامیده می‌شود، وجود چیزی به نام بوزون هیگز را پیش‌بینی کردند که جدا از آن به‌عنوان «ذرۀ خدا» نیز شناخته می‌شود. به گفتۀ فیزیک‌دانان، بوزون هیگزهمان چیزی است که به تمام ذرات دیگر جرم داده است. این ذره از مدتی قبل پیش‌بینی شده بود (تخمین اینکه احتمال کشف آن در آینده وجود داشته باشد). تا اینکه در سال 2012م دانشمندان برخورددهندۀ هادرونی بزرگ8 در سوئیس وجود آن را از طریق آزمایش‌های فیزیکی تأیید کردند.

نام‌بردن از چیزی که دانشمندان علوم سیاسی بتوانند با قطعیتی در مقیاس هیگز (حداقل از نظر اهمیت) پیش‌بینی کنند، دشوار است. تعدادی مطالعه وجود دارد که الگوهای رأی‌گیری کنگره را دربارۀ سیاست‌های متفاوت، از مراقبت‌های بهداشتی گرفته تا مهاجرت، تجزیه‌وتحلیل می‌کنند. اگرچه رفتار اعضای کنگره به‌شکلی خاص در گذشته، تضمین‌کنندۀ این نیست که ‌آن‌ها در آینده نیز همین رفتار را نشان دهند. یک راه خوب برای تفکر دربارۀ آن، بررسی چگونگی تغییر احزاب سیاسی در طول زمان است. پس از جنگ داخلی حزب آزادی‌خواه، حزب لینکلن (حداقل در شمال) به‌دلیل حمایت بیشتری که از بردگان آزادشده می‌کرد، شناخته شده بود؛ درحالی‌که حزب دموکرات (حزب جنوب) از ‌آن‌ها حمایت نمی‌کرد. تنها بعد از صد سال، این وضعیت جابه‌جا شد. دموکرات‌ها طرف‌دار حقوق شهروندی بودند و آزادی‌خواهان نبودند. اگر مطالعاتی دربارۀ نحوۀ رأی‌گیری جمهوری‌خواهان در دهۀ 1800م دربارۀ مسائل حقوق مدنی انجام می‌شد، این یافته‌ها در مطالعات رأی‌گیری در قرن بیستم وجود نداشت؛ بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که: آیا یافته‌های دانشمندان علوم سیاسی مشروط به تاریخ است؟ منظور ما از مشروط، وابستگی به شرایط تاریخی از نوع ذکرشدۀ قبلی است. باتوجه‌به وضعیت کنونی دوقطبی‌شدن سیاسی ما، هر یافته‌ای که دانشمندان علوم سیاسی دربارۀ سیاست امروز دارند، ممکن است مشروط به دوقطبی‌شدن موجود باشد. این احتمال تاریخی زمانی آشکار می‌شود که دانشمندان علوم سیاسی ادعا می‌کنند عوامل تاریخی منحصربه‌فردی وجود دارد برای اینکه چرا اتفاقی در سیاست رخ می‌دهد. برای مثال هم مورخان و هم دانشمندان علوم سیاسی استدلال کرده‌اند که تصویب قانون حقوق مدنی سال 1964م توسط رئیس‌جمهور لیندون بی‌جانسون و عناصر دیگری که در دستورکار جامعۀ بزرگ بود، تنها در پی ترور رئیس‌جمهور جان اف کندی و رانش دموکرات‌ها ممکن شد که به انتخابات 1964م کمک کرد.

پیوست :

1. نظام سلامت تک‌پرداختگر نوعی از مراقبت سلامت همگانی است که در آن هزینۀ اساسی مراقبت سلامت برای همۀ مقیمان توسط یک نظام دولتی واحد پوشش داده می‌شود. «تک‌پرداختگر» سازوکاری را توصیف می‌کند که از طریق آن یک اقتدار دولتی واحد (و نه یک اقتدار خصوصی یا ترکیبی از این دو) مراقبت سلامت را تأمین‌هزینه می‌کند.

2. ذی‌نفع شخص یا سازمانی است که فعالانه در یک پروژه یا فعالیت شرکت می‌کند یا اینکه شیوۀ انجام‌دان یا پایان‌یافتن آن پروژه و فعالیت، بر سودوزیان آن شخص یا سازمان تأثیر می‌گذارد.

3. جیکوب هکر،«اصلاح مراقبت‌های بهداشتی ملی: ایده‌ای که زمان آن فرا رسید و رفت»، مجلۀ سیاست، سیاست و قانون 21، شمارۀ 4، سال 1996م.

4. انجمن بازنشستگان آمریکا : American Association of Retired Persons یک گروه ذی‌نفوذ در ایالات متحدۀ آمریکاست که بیش از ۳۸ میلیون نفر عضو دارد. این انجمن در سال ۱۹۵۸م توسط اتل پرسی اندروس و لئونارد دیویس ایجاد شد.

5. استروئید در ورزشکاران (استروئیدهای آنابولیک-آندروژنیک) اصطلاح پزشکی برای داروهایی است که بعضی از ورزشکاران به‌طور غیرقانونی در تلاش برای دستیابی به سود ناعادلانه علیه رقبای خودشان استفاده می‌کنند.

6. نظریۀ بازی به تجزیه‌وتحلیل موقعیت‌های استراتژیک می‌پردازد. می‌توان از نظریۀ بازی برای ایجاد فرضیه‌های قابل‌آزمون دربارۀ نتایج استفاده کرد، نتایج را توضیح داد و حتی آن‌ها را پیش‌بینی کرد.

7. الگوهایی که از نظریۀ بازی برای پیش‌بینی اقدامات افراد (یا شرکت‌های) همکار یا رقابتی استفاده می‌کند.

8. بزرگ‌ترین برخورددهندۀ ذرات با بالاترین انرژی در جهان است. این برخورددهنده توسط سازمان اروپایی برای تحقیقات هسته‌ای بین سال‌های ۱۹۹۸م تا ۲۰۰۸م میلادی در همکاری با ۱۰٬۰۰۰ دانشمند و صدها دانشگاه و آزمایشگاه از بیش از ۱۰۰ کشور جهان ساخته شد. این برخورددهنده در تونلی با محیط ۲۷ کیلومتر و در عمق ۱۷۵ متری زیر مرز سوئیس و فرانسه نزدیک ژنو قرار دارد.

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب