انتخاب برگه

بی‌شمارگانِ شب-الهام فردویی

بی‌شمارگانِ شب-الهام فردویی

بی‌شمارگانِ شب

الهام فردویی

مقارنۀ چراغ و کتاب در آینه تصادفی نبود.آن هم در شبی که ماه و زهره در مقارنه بودند و روشنی هریک، بر نور دیگری می‌افزود. چه بسیارند ماجراهایی که در تاریخ رخ می‌دهند و کسی از دست‌های پشت‌پرده که در گذر زمان آن‌ها را شکل داده‌اند، خبر ندارد؛ ازاین‌رو آن‌ها را حادثه یا اتفاق می‌نامیم. باور به این مسئله را از دیدن صحنه‌ای تصادفی در یکی از آخرین شب‌های شهریور ۱۴۰۱ در خود قوی یافتم. همان شبی که با دوستانم دربارۀ تصادفی‌نبودن تصادف‌ها حرف می‌زدیم و مجید بر این نظر پای می‌فشرد که ما هرچه را نمی‌فهمیم با برچسب تصادفی‌بودن حل‌وفصل می‌کنیم. من اصرار می‌کردم که شاید به‌دنبال دلیل بودن برای هرچیزی، ما را دچار دقتی بیمارگونه و غیرضروری در ایجاد ارتباط بین پدیده‌ها کند؛ مثلاً چه ارتباطی میان حرف‌های آن شب و تعداد دوستان حاضر در آن جمع بود؟ تصادفی بود که دو نفر نیامده بودند و با غیبت آن‌ها شده بودیم هفت نفر یا علتی در پشت این پنهان بود؟ همچنین ارتباط میان تمام این ماه‌هایی که این داستان در ذهن من بود و می‌خواستم آن را بنویسم با همین لحظۀ نوشتن؟ نیز مقارنۀ این داستان با آنچه این روزها رخ می‌دهد و بعدها تاریخ فراموش خواهد کرد یا تاریخ به یاد خواهد سپرد. همان شب مقارنۀ ماه و زهره (بعضی زن‌ها مثل زهره دو نام دارند و نام دومشان رمز است)، در راه برگشت به خانه ویترین مغازه‌ای مرا به خود خواند و از پشت شیشه به تاریکی آن مغازه و تنهایی‌اش بعد از ساعت‌های شلوغ روز،خیره شدم. بر روی میز کوچکی چراغی روشن بود و از زاویه‌ای که من ایستاده بودم، آینه چراغ را تکرار می‌کرد و تصویر کتاب نیز توی آینه افتاده بود. از آن فاصله عنوان کتاب را نمی‌دیدم ولی به‌نظر کتابی قدیمی بود…

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب