مستند مرزهای جنون-سمیرا صفایی
مستند مرزهای جنون
سمیرا صفایی
باید مینوشتم. باید.
برای راضیکردن خیلیها. برای پاسخ خیلی از سؤالها. و ناگزیر برای طی همۀ مراحل قانونی.
از من هزاران جواب گنگ و ناشناخته میخواستند و برای فهمیدنشان، باید مینوشتم.
نه همۀ چیزهایی را که من میتوانستم بفهمم و برایم بیاندازه مهم بودند. نه.
از تمام مسائلی که آنها میخواستند بدانند، که خودشان میفهمیدند، که برای خودشان مهم بود.
از آن روز میهمانی. از آن اتفاق.
متنی که میخوانید برگرفته از اعترافهای متهم نگار پویان است که در شعبۀ پنج دادگاه کیفری شیراز ضمیۀ پروندۀ او شده و پرونده را مختوم اعلام کردهاند. درادامه متن مصاحبۀ سردبیر روزنامۀ ایران را با وکیل تسخیری متهم خواهیم آورد. آنجا که همهچیز بهسامان بود. گذاشتن بشقابها و آوردن میوههای باسلیقه چیدهشده همانقدر آسان و روان بود که جلزوولز میگوها توی ماهیتابه. تا تمیزبودن خیلی راحتِ همۀ چیزهایی که همیشه کثیفند. کلیدپریزها، حاشیههای اجاقگاز، آنهمه موکتهای رنگروشن، بدیهی بود که هیچ لکهای نباشد. طبیعی بود که بچهها با آرامش بگردند و هی بهانه بگیرند و بزرگترشان آرامشان کند. چقدر آسان بودند دسرهایی که باشکوه به چشم میرسیدند. همۀ چیزهایی که مثل کوههای بزرگ یا سدهای بلند در خانۀ نابهسامان من، شبیه گرههایی ناگشودنی مینمودند؛ ولی آنجا، ولی جاهای دیگر، که میدیدمشان، میشد بهراحتی بازشان کرد. فضای آن خانه، آن خانهها چه فرقی داشت؟…
متن کامل این داستان کوتاه در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال ششم– شماره بیست و دوم– زمستان ۱۴۰۱) منتشر شده است.