انتخاب برگه

«بررسی ساختار و تحلیل طنز در داستان­ های ابوالقاسم حالت» _ صفورا سلمانیان

«بررسی ساختار و تحلیل طنز در داستان­ های ابوالقاسم حالت» _ صفورا سلمانیان

«بررسی ساختار و تحلیل طنز در داستان­های ابوالقاسم حالت»

صفورا سلمانیان[1]

(این متن در فصلنامه تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” – سال چهارم– شماره سیزدهم–پاییز ۱۳۹۹– منتشر شده است.)

چکیده:

طنز، انتقاد غیرمستقیم از فسادها، معضلات و مشکلات جامعه با بیان و زبانی طنزآمیز، به‌قصد اصلاح آن­هاست. ابوالقاسم حالت، طنزپرداز معاصر، در وادی طنز نویسنده و شاعر موفقی است. داستان­های طنز او به‌سمت فکاهی میل دارد.

او بیشتر به موضوعات پیش‌پاافتاده، مسائل سطحی اجتماع، رکود اقتصادی، گرانی مخارج زندگی و جدال­های خانوادگی و جنبه­های مضحک زندگی زمانش می­پردازد. مقالۀ حاضر به تحلیل، بررسی و چگونگی کاربرد طنز در داستان­های حالت می­پردازد.

کلید واژه:

ابوالقاسم حالت، طنز، فکاهی.

مقدمه:

طنز از جمله ژانرهای ادبی است که با هدف اصلاح مفاسد و زشتی­ها با کوچک­نمایی یا بزرگ­نمایی، باورها و عقاید خرافی، دست‌وپاگیر، برداشت­های اشتباه از زندگی و تهذیب عیوب جامعه صورت می­گیرد. خنده حاصل از طنز، خنده شادمانی نیست؛ بلکه خنده­ای است همراه با تفکر و تأسف.

طنز ادبیات داستانی می­تواند به حماقت انسان­ها ضربه بزند و پایه باورهای دروغین­شان را بلرزاند و باعث تغییر و اصلاح عیوب آن­ها شود. بنابراین طنز ادبیات داستانی در عین مفرّح بودن و سرگرمی، کاربرد آموزشی نیز دارد و بهترین قالب و ساختاری است، برای رساندن ادبیات به هدف والایش؛ چراکه به‌قول هوراس «عملکرد کل ادبیات و از جمله طنز در این دو کلمه خلاصه می­شود؛ آموزش و سرگرمی» (پلارد، 1378: 95).

برطبق تعریف ارسطو، معنای طنزآمیز در داستان، حداقل به چهار طریق پدیدار می­گردد:«1. به طریق آنچه دیگران درباره‌ شخصیت داستانی می‌گویند و انجام می­دهند. 2. از طریق آنچه شخص انجام می­دهد، یا نمی­تواند انجام دهد. 3. از طریق آنچه درباره خودش می­گوید [حدیث نفس]. 4. از طریق آنچه نویسنده درباره او می­گوید. شخصیت طنز از استقلال محدودی برخوردار است. او بیش از هر شخصیت داستانی دیگر، ساخته [ذهن] نویسنده خویش است… . موضع طنزنویس در اوایل اثر تعریف می­شود و شخصیت در خدمت ترسیم آن است… . و چه بسا از نیت اصلی خالقش فراتر نمی­رود. اما گاهی بعضی از شخصیت­ها تا جایی طنز هستند و در واقع شخصیتی چند بعدی دارند». (همان، 34 و 71- 72 )

مقاله حاضر به بررسی و پژوهش طنز در داستان­های ابوالقاسم حالت می­پردازد. برای این منظور ابتدا به معرفی مختصر و بیان زندگی­نامه نویسنده پرداخته می­شود و سپس به تحلیل داستان­های طنزآمیز او و چگونگی کاربرد طنز در داستان­هایش و تقسیم­بندی طنزهای او می­پردازد.

ابوالقاسم حالت(1292/1298تا 1371):

اگر روزی برسد که من احساس کنم دیگر شعر نمی­توانم بگویم، یا مقاله­ای بنویسم، آن روز خود را تمام شده، می­پندارم. «ابوالقاسم حالت»

ابوالقاسم حالت با شهرت ابوالقاسم عبدالله فرد، در سال (1292) شمسی و به گفته خود در سال (1298) در تهران به‌دنیا آمد. او تحصیلات خود را در این شهر به پایان رساند. در کودکی عاشق موسیقی بود اما به‌دلیل تعصب پدر مذهبیش آن را پی نگرفت و به‌دنبال شاعری و ادبیات رفت. ذوق و قریحه ادبیش، وی را از سال (1314) به انجمن­های ادبی کشاند. حالت تحصیلات متوسطه را در دبیرستان مروی گذراند. او در زمینه ترانه­سازی هم فعال بود و با ترانه­های فکاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان انتقاد می­کرد. «وی از نخستین کسانی بود که در بیان مسائل اجتماعی از علاقه مردم به آهنگ­های محلی بهره برد و بیش از صد ترانه با این آهنگ­ها ساخت» (سعادت، 1386: 2/674؛ همچنین نک. صدر، 1381: پاورقی 172- 171). بعضی از تصنیف‌هایش در تماشاخانه تهران به‌عنوان پیش­پرده توسط مجید محسنی، حمید قنبری، جمشید شیبانی و عزت­الله انتظامی خوانده می­شد. پس از آن در امور هنری و فعالیت­های «جامعه باربد»که تحت مدیریت اسماعیل مهرتاش بود، فعالیت می­کرد و ترانه­هایی را برای اجرا در برنامه­های هنری آن مؤسسه می­سرود که گاه درون­مایه فکاهی داشت. از دیگر ابداعات او، استفاده از قالب بحر طویل، برای بیان مطالب طنزآمیز است. (ر.ک، شریفی، 1388: 72). پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نخستین سرود ملی، ساخته اوست. فعالیت اصلی او به‌عنوان شاعری طنزپرداز از سال (1317) و با همکاری هفته­نامه توفیق به مدیریت حسن توفیق، شروع شد. در بهار سال (1325) آثار فکاهی خود را در دو جلد تحت‌عنوان «فکاهیات حالت» منتشر کرد. در همین سال به نخستین کنگره نویسندگان ایران دعوت شد. این کنگره از 4 تا 12 تیر ماه ادامه داشت. در اواخر تیرماه همین سال به دعوت کمپانی «اوگرین پیکچر» همراه دو تن از هنرپیشگان ایرانی برای دوبله چند فیلم به هندوستان رفت و در آنجا به تکمیل زبان انگلیسی پرداخت. بعد از بیست‌ماه در بهار (1327) به تهران آمد. در همان سال به استخدام شرکت نفت درآمد و عازم آبادان شد. غزل­سرایی او یادگار دورانی است که همسرش به تهران رفته و او تنها در آبادان مانده است. او یازده‌سال در آبادان بود. اما در تمام این مدت با مطبوعات تهران همکاری داشت. در تمام این مطبوعات او با نام­های مستعاری چون: هدهدمیرزا، خروس لاری، فاضل­مآب، شوخ، ابوالعینک، انت­الحمار و هوار مطالب خود را به‌چاپ می­رساند. به‌ویژه با در ایران ما، اطلاعات هفتگی، سپید و سیاه، تهران مصوّر، خیام ایران، توفیق، کیهان و پس از انقلاب اسلامی هم با مجله طنز گل­آقا و نشریه خورجین همکاری کرد. در سال (1338) به تهران منتقل شد و در اداره روابط عمومی شرکت ملّی نفت ایران ادامه وظایف کرد. پس از انتقال به تهران مدتی مدیر مجله صنعت نفت و مدتی رئیس اداره روابط مطبوعاتی بود تا آخر خرداد ماه سال (1352) که طبق مقررات شرکت نفت به سن بازنشستگی یعنی شصت‌سالگی رسید و بازنشسته شد. او شاعر و طنزپردازی اجتماعی بود و بیشتر نوشته­هایش در زمینه­های روابط اجتماعی و خانوادگی، سورچرانی­ها و روابط و جدال­های میان اعضای خانواده چون: عروس و مادرشوهر، داماد و مادرزن و موضوعات مطرح زمان، است.

حالت با زبان­های انگلیسی، عربی و فرانسه آشنایی داشت و آثاری از آن زبان­ها ترجمه کرد. او در طول عمر خود مسافرت‌هایی به هندوستان، سوریه، لبنان، مصر، کشورهای اروپایی، آمریکا و کانادا رفت و از نزدیک با جوامع مختلف غیرایرانی آشنایی یافت و بعضی از آثارش نیز متأثر از همین مسافرت­هاست.

از وی بیش از سی‌وپنج اثر ادبی، شعر، مقاله، ترجمه و تحقیق به‌جای مانده است. مجموعه داستان­هایش عبارت اند از: رقص کوسه « بیست داستان کوتاه»، هپل­هپوخان و مقالات طنزآمیز «شامل هشت مجلد به نام­های از عصر شتر تا عصر موتور، از بیمارستان تا تیمارستان، زباله­ها و نخاله­ها، پابوس و چاپلوس، صدای پای عزرائیل، یامفت یامفت، دوره خرسواری و آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!»

ابوالقاسم حالت سرانجام، پس از نیم­قرن که در عرصه­های مختلف فرهنگی حضوری فعال و جدی داشت، بر اثر عارضه قلبی شامگاه یکشنبه سوم آبان ماه سال (1371) در بیمارستان ایران­مهر تهران از دنیا رفت.

 ویژگی­های سبکی و زبانی طنزهای حالت:

ابوالقاسم حالت دارای طبعی روان، بدیهه­سرا و زبانی فصیح و گویا همراه با مضامینی بدیع و گاهی سطحی و پیش پا افتاده با ابتکارات لفظی دلپسند است. او شخصیتی شوخ­طبع و لطیفه­پرداز دارد. بازتاب شخصیت بشاش او را به‌‌وضوح می­توان در طنزهای وی دید. او با زیرکی تمام زشتی­ها و مفاسد جامعه را با شوخ­طبعی توصیف می­کند. هرچند که موضوعات داستان­ها و مقالات طنزآمیزش به مسائل عمیق نمی­پردازد و در سطح زندگی مانده است. سبک داستان­های طنزآمیز حالت، ژورنالیستی است و برای مخاطبان عام نگاشته شده است. همین توجه به مخاطبان عام سبب شده تا از جنبه طنزی داستان­هایش کاسته شود و طنز او را به لبه پرتگاه فکاهی برساند. مانند داستان آئین تاکسی­یابی پیشنهاداتی برای یافتن تاکسی می­دهند که به فکاهی بیشتر می­ماند تا طنز. او به نقد مظاهر ساده و لمس‌شدنی زندگی اجتماعی و خانوادگی با زبانی ساده و همه‌کس فهم که به فکاهی‌نویسی پهلو می­زند، می­پردازد و بنابراین داستان­هایش فاقد نگرش ریشه­ای به مسائل و مشکلات مردم و جامعه است. بیشتر طنزهای داستانی او، جزء طنزهای خانوادگی، اجتماعی و گاهی اقتصادی است و به‌ندرت وارد دیگر انواع طنز می­شود.

ابوالقاسم حالت بسیار دربند کاربرد صنایع ادبی است. از بین این صنایع طنزساز، از صنعت جناس به‌وفور بهره جسته است. همچنین بعضی از داستان­هایش به درازگویی و اطناب گراییده است؛ به‌طوری‌که گاهی حوصله مخاطب را سر می­برد. اما جذبه داستان و طرز بیان نویسنده به‌گونه­ای است که همچنان مخاطب را به دانستن انتهای داستان می­کشاند مانند داستان زری گامبو.

 تحلیل اجمالی داستان­های طنزآمیز ابوالقاسم حالت:

مجموعه مقالات حالت که شامل هشت‌جلد است و با نام­های از عصر شتر تا عصر موتور، از بیمارستان تا تیمارستان، زباله­ها و نخاله­ها، پابوسی و چاپلوسی، صدای پای عزرائیل؛ یا مفت یا مفت، دورۀ خرسواری؛ آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، شامل مقالات و داستان­های کوتاه طنزآمیز حالت است که در طی دوران زندگیش برای مطبوعات نوشته است. این مجموعه اولین­بار در سال (1357) به‌چاپ رسید و در بهمن‌ماه سال (1362) آخرین جلد آن از زیر چاپ درآمد. داستان­های حالت، در این مجموعه به نقد و بررسی موضوعات و مسائل پیش‌پاافتاده و قابل لمس زندگی می­پردازد. بعضی از این داستان­ها چون بر اساس مشکلات زمان نگارش آن‌ها نگاشته شده مشمول زمان شده است.

کتاب هپل­هپوخان، این کتاب گزیده و گلچینی است از اشعار و داستان­های طنزآمیز حالت که از اواسط سال(1366) تا اواخر سال(1370) در هفته‌نامه گل­آقا و ماهنامه خورجین انتشار یافته است. بیشتر موضوعات مطرح شده در آن موضوعاتی اجتماعی است و کمتر وارد طنز سیاسی می‌شود. جنبۀ فکاهی و شوخ­طبعی آن بسیار زیاد است. اکثر طنزهای این مجموعه، طنزهای اجتماعی‌خانوادگی است و به روابط و برخورد و جدال­های اعضای خانواده با یکدیگر بر سر مسائل پیش‌پاافتاده چون: دست­پخت بد یا خوب و آشپزی و تفاوت زنان و مردان با هم می­پردازد. البته در میان این داستان­ها، به‌طور گذرا و ضمنی به وضعیت نابه‌سامان تاکسی­رانی، اتوبوس­رانی، ترافیک شهری، فساد دستگاه­های دولتی، رشوه­خواری؛ چاپلوسی؛ گرانی قیمت کالاهای ضروری زندگی؛ احتکار و ایجاد بازار سیاه؛ انتقاد از عادات زشت مردم مانند: چشم‌وهم­چشمی فامیل و آشنایان، غیبت‌کردن و انتقاد به آداب و رسوم دست‌وپاگیر و گاهی طنزهای سیاسی می­پردازد. مانند داستان «چه دقایق شیرینی» و داستان «دکتر به دادم برس»، داستان «کله همه بوی قرمه­سبزی می­دهد» که طنز سیاسی از زبان یکی از اشخاص داستان با جمله­ای سریع و کوتاه بیان می‌شود اما ادامه نمی­یابد که به نظر می­رسد، فضای زمان نگارش داستان اجازه این طنزپردازی­ها را نمی­داده و خط قرمزهای دوران نگارش، زیاد بوده است. مانند به تمسخر گرفتن شعارهای مردمی: «در بعضی از کشورهای اروپا برای احتراز از اشتباه نسخۀ دکتر حتماً باید با ماشین تحریر باشد. ولی خوب آنجا اروپاست، به ما که الحمدلله نه شرقی هستیم، نه غربی هیچ ربطی ندارد» (هپل­هپوخان، 1371: 136).

 بررسی ساختار عناصر طنزآمیز در داستان­ها ابوالقاسم حالت:

حالت نیز چون دیگر طنزنویسان، در داستان­های طنزآمیزش از عناصر طنزساز استفاده کرده است. طنزهای او را به سه قسمت طنزهای زبانی، موقعیت و محتوایی‌انتقادی می­توان تقسیم کرد.

  1. طنزهای زبانی‌کلامی:

  2. گزینش و چینش واژگان: حالت از این شیوه به‌وفور بهره جسته است. «راننده تاکسی یک مسافر کم داشت و همین که دید راهم به راهش می­خورد، مرا هم بالا انداخت، تا در نیمکت عقب بچپم، چون آنجا دو نفر نشسته بودند و بایسـت سه نفر بنشینند» (از عصر شـتر تا عصر موتور، 237). «آن‌وقـت این تابلو را گِلِ یک چـوب بزرگ بزند و آن را جلوی هر تاکسی که از دور رسیدد، نگه­دارد»(هپل­هپوخان، 1371: 24).

  3. ابهام در ژرف­ساخت و روساخت: این ابهام، در داستان «شیرجه در پاتیل فرنی» وقتی خانم اروپایی از آقای تاجر خرمای بدون هستۀ ایرانی به‌خاطر شکستن دندانش بابت هسته­دار بودن نوع خرما شکایت می­کند، دیده می­شود: «در نتیجۀ شکایت خانم به دادگاه، دوست تاجر ما وکیل گرفت و مدتی گرفتار «جَنگ هسته­ای» شد و آخر هم شکست خورد و مبلغ هنگفتی غرامت داد» (همان، 212). جنگ هسته­ای تعبیر طنزآمیزی است از جدال بر سر هسته خرما.

  4. آمیختن نظم و نثر: روش و شیوه کار ابوالقاسم حالت در نوشتن داستان و مقاله این‌گونه است که ابتدا مطلبی را به انتقاد یا فکاهی یا توصیفی از اشخاص و رفتار مردم جامعه می­آورد و سپس مطابق با آن توصیف بیت شعری از شاعرانی چون: حافظ، سعدی، مولوی و… ضمیمه نوشته­اش می­کند. در مقاله «سری که مغز ندارد» بعد از توصیف رفتار شخص ثروتمند در مغازه میوه­فروش و نپرسیدن قیمت و سفارش دادن و کلاه گذاشتن میوه­فروش بر سر او، این بیت از مولوی را تضمین می­کند: «مغز او خشک است و عقلش این زمان کمتر است از عقل و فهم کودکان» (ر.ک. زباله­ها و نخاله­ها، 132).

  5. نویسنده گاهی با استفاده از بورلسک و تقلید مضحک یا با استفاده از نقیضه و جوابگویی، داستانی را به نگارش درآورده است. برای نمونه در داستان «فیس و افاده مگس­ها» تقلید مضحکی از فخرفروشی­ها و تفاخر آدمیان نسبت به یکدیگر است. تشخیص و انسان­انگاری مگس­های داستان طنزآفرین است. (ر.ک، صدای پای عزرائیل، 232- 229). نقیضه و جوابگویی و تقلید طنزآمیز از اشعار شاعران، مانند نقیضه­سازی از این بیت شعر از مثنوی مولوی، در مقالۀ «حقوق کارمندان دولت خیلی زیاد است»: «آنچه شیران را کند روبه­مزاج /احتیاج است احتیاج است احتیاج. که حالت آن را به این صورت درآورده است: آنچه شیران را کند روبه­مزاج/ ازدواج است ازدواج است ازدواج»(صدای پای عزرائیل، 172).

  6. گاهی نویسنده برای ایجاد طنز، از توصیفات و چهره­نگاری کاریکاتوری بهره جسته است: «صورتی داشت بیضی شکل، به‌رنگ قهوه­ای سیر، پر از آبله، شبیه کندوی زنبور عسل با مسدس­های غیر منتظم! به اندازه یک‌سکه دو ریالی. جای زخم یا سالک روی ابروی چپ او افتاده، به‌طوری‌که وسط قسمتی از موهای ابرو را برده و او با ماده آبی رنگی مثل وسمه این فاصله را پر کرده بود. لب­های کَت و کلفت و رنگ‌پریده و به‌هم‌پیچیدۀ او درست مثل این بود که یک تکه روده را پیچیده، حلقه کنند و دور دهان کسی شیرازه­بندی نمایند! بینی او ابداً به بینی شباهت نداشت و شاید اگر وسط صورتش نبود جا داشت آن را یک غده گوشتی درشت بخوانند. روی‌هم‌رفته خورشید خانم به خورشیدی شباهت داشت که از صبح ازل تا شام ابد در کسوف مانده باشد!» (آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 45-74 ). یا «آن‌قدر بدترکیب است که آدم وقتی چشمش به او می­افتد، خیال می­کند کلۀ خوک را به گردن کرگدن وصل کرده و او را سر پا واداشته­اند. از صبح تا غروب دهانش می­جنبد و نشخوار می­کند. مثل گاو می­خورد. آن‌قدر چاق شده که صدوچهارده کیلو وزن دارد. به همین جهت چند نفر از ایرانی­ها اسمش را زری گامبو گذاشته­اند» (هپل هپوخان، 174).

  7. گاهی در چهره­نگاری­ها و توصیفاتش از طنز گروتسکی استفاده می­کند. «مرد چاق شکم‌گُنده­ای که حکم خرس پشمالو را داشت، هندونه‌ای به یک دست گرفته بود و دست دیگر تکه­تکه از آن می­کند و به دندان می­کشید. هندوانه که تمام شد، دست­های آلوده خود را به شکمش مالید و با پشم­های بدن خود آن‌ها را پاک کرد. زنش گفت: چرا این‌قدر کثافت­کاری می­کنی؟ گفت: وقتی رفتیم توی دریا تمامش پاک خواهد شد!»(صدای پای عزرائیل، 220). که حالت انزجار همراه با طنز به مخاطب دست می­دهد.

  8. نام‌نقاب، استفاده از این شیوه و نام­گذاری روی اشخاص داستان، از لوازم ضروری نگارش داستان است. یک نویسنده خوب، باید نام اشخاص داستانش را بر اساس صفات و خصوصیات روانی و جسمی آن‌ها برگزیند. حالت نام افراد داستانیش را به دو روش انتخاب کرده است. الف) براساس صنعت تضاد: میان اسم و مسمّا تضاد و تناقض وجود داشته باشد که طنز آن را پررنگ­تر می­کند: «خانمی می­گفت: بچه مفنگی وارفته ریغویی را دیدم که مادرش اسمش را «رستم» گذاشته بود! تصادفاً همین خانم که آن طرز اسم­گذاری را مسخره می­کرد. خودش بسیار بدترکیب تشریف دارد و اسمش ماه­منیر است»(از عصر شتر تا عصر موتور، 51). ب) اسم و مسمّا کاملاً بر یکدیگر منطبق هستند و نام شخص بارزترین صفت یا خصوصیت رفتاری شخص داستان را برجسته می­کند. «بنده مادری دارم که از بس گریه می­کند اسم او را گذاشته­ایم “کثیرالبکاء”»(دورۀ خرسواری، 100). یا در داستان «دو نامه عوضی» شخصیت عجول داستان که به علت عجله­اش در پاسخ دادن به نامه‌ها دو نامه را اشتباه پست می­کند، نویسنده او را با نام «آقای عجول» می­نامد. (ر.ک، همان، 191).

  9. حالت، گاهی به‌جای یک‌واژه یا عبارت، دست به ساختن کلمه و ترکیب تازه­ای زده است. این واژه­سازی در جهت قوی­تر طنز نوشته­اش یاری می­رساند. برای مثال «… یکی می­گفت: نام «هواشناسی» را خوب است به «هواشانسی» تبدیل کنند. چون فقط شانسی و تصادفی ممکن است، پیش­بینی­هایش درست از آب درآید» (زباله­ها و نخاله­ها، 155). یا در مقالۀ کارخانه­های سرطان­سازی، این عبارت را به‌جای کارخانه­های سیگارسازی و به‌جای سیگار نیز از واژۀ سرطان استفاده کرده است. (ر.ک، دوره­ی خرسواری، 92- 90).

  10. گاهی در میان طنزهای حالت، طنزهای گزنده­ای دیده می­شود که حاصل آمیزش و تلفیق قطب­های معنایی و نظریۀ گرماس است. الف. اختلاط هم­قطبی­ها: در داستان انشاءالله گربه است. «آقایی سحر از گرمابه بیرون آمده بود. در راه گوشۀ قبایش به سگی باران­خورده سائیده شد. چشم بر هم نهاد و گفت: انشاءالله گربه است»(همان، 22). سگ و گربه دو مؤلفۀ معنایی هستند که هر دو حیوان و جاندارند و از یک قطب معنایی هستند. ب. اختلاط دو قطب معنایی متضاد انسان و حیوان: «… مدتی وقت صرف کرد تا مقداری شیر سرد و آبکی تهیه کرد و در شیشه ریخت و به دهان بچه گذاشت. چیزی نگذشت که یکی دو تکه شیر خشک گلوله شده، سوراخ پستانک را گرفت و بچه که از مکیدن خود سودی نمی­برد، باز به عرعر افتاد»(همان، 160). عبارت «عرعر کردن» برای مؤلفه معنایی «الاغ» به کار می­رود و صدای اوست. الاغ، حیوان و جاندار است. مؤلفۀ معنایی بچه، انسان و جاندار است. از تلفیق این دو قطب معنایی، انسان و حیوان، در محور معناشناسی واژگان، تضاد و طنزی گزنده ایجاد شده است. یا «یک روز که بچه­ها خیلی شلوغ می­کردند. جوشی شد و معلّم گفت: … واق­واق نکنید» (از عصر شتر تا عصر موتور، 248). ترکیب واق­واق کردن، صدای سگ است که حیوان و جاندار است که برای صدای شاگردان کلاس «مؤلفۀ معنایی انسان و جاندار» به‌کار رفته است. در اینجا نیز حالت با تلفیق دو قطب معنایی حیوان و انسان طنزی گزنده ساخته است.

  11. استفاده از اتباع «که در محاورات عوام و اصطلاحات عامیانه کاربرد زیادی دارد» در داستان­های معاصر دیده می­شود. حالت نیز از این شیوه برای ایجاد طنز از آن بهره جسته است. در عنوان مقالۀ «کتابخانه و متابخانه» از این روش استفاده کرده است. (زباله­ها و نخاله­ها، 173). «سومی گفت: تمام بیمارستان‌های سوانح پر از کسانی است که زیر آوار شَل‌وپَل شده­اند» (ازبیمارستان تا تیمارستان، 112).

  12. استفاده از زبان محاوره­ای و کلمات و عبارات عامیانه: «حتی یک سگ ولگرد پیزُری مُردنی که هر روز ضعیف­ترین بچه­های کوچه با تیپا مثل توپ فوتبال این‌طرف و آن‌طرف شوتش می­کردند، حالا دیگر شیر شده و دُم درآورده بود»(از عصر شتر تا عصر موتور،255).

  13. حالت نیز مانند دیگر طنزنویسان، برای ایجاد طنزهای کلامی‌زبانی، از صنایع بدیعی و بیانی و بازی­های زبانی استفاده کرده است. صنعت جناس، حالت برای ایجاد طنز از انواع جناس یاری می­طلبد. مثل جناس تام: «آن‌ها با مصالح خود بیت­هایی می­سازند که به معنی خانه است و من با آنچه آموخته­ام بیت­هایی می­سازم که اسمش شعر است …»(همان، 270). جناس لفظی: «آب حیاط از آب حیات هم گران­تر است!» (زباله­ها و نخاله­ها، 250). جناس ناقص حرکتی: «دیدیم استاد سرگرم جدال با مدعی است در کار لَغوی، به نام بحث لُغَوی» (از بیمارستان تا تیمارستان، 40). جناس ناقص مذیل: «جمعه صبح که از خانه بیرون می­رفتم، زنم گفت: درکه می­روی؟ گفتم: بله. ولی ای کاش به‌درک می­رفتم و به درکه نمی­رفتم» (زباله­ها و نخاله­ها، 49). صنعت قلب و اشتقاق: «وقتی ما این قلم لعنتی را کنار گذاشتیم و دور پرحرفی را درز گرفتیم، هم مردم از سردرد خلاص می­شوند، هم ما از دردِ سر!»(هپل هپوخان، 201). «دو نفر مست بی­محابا وسط خیابان رفتند. اتومبیلی رسید و یکی از آن­ها را زیر گرفت و کشت. دیگری نگاهی به جسد رفیقش انداخت و با لهجۀ مستانه گفت: عجب دنیایی است! بابا ده دقیقه پیش «نشئه» بود حالا «نعشه» است» (دورۀ خرسواری، 156- 155). صنعت ایهام تناسب و استخدام: «پدرش می­گفت: دخترم دوخت و دوز خوب بلد است. حالا می­بینم که جز پاپوش دوختن برای مادرم چیز دیگری بلد نیست!… می­گفتند: این دختر در نقاشی استاد است. بله در رنگ کردن بنده خیلی استاد است!… از رسم فقط خط و نشان کشیدن برای بنده را قشنگ یاد گرفت…» (صدای پای عزرائیل،157-156). «گفتم: من که رنگ­کار نیستم. گفت: ای آقا! رنگ زدن که کاری ندارد، همه بلدند. امروز آدم­ها را رنگ می­کنند. شما از رنگ کردن دو تا تخته عاجزید؟»(زباله­ها و نخاله­ها، 171). تداعی مضامین: «کبریت نهمی را همین که به پهلوی جعبه کشیدم، چنان مشتعل شد که سیاهی پهلوی جعبه هم آتش گرفت. دیدم الآن آتش به چوب کبریت­های داخل قوطی سرایت می­کند و دیگر خدا می­داند، چه خواهد شد. مقوا را پشت‌ورو کردم که از روسیاهی او به یاد سیاه­کاری خودم نیفتم»(آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 36). ارسال­المثل و ایهام تناسب: «فهمیدم آن­ها کسی را می­خواهند که حسابدار خبره باشد ولی درست به حساب­ها نرسد وگرنه حسابش را می­رسند»(صدای پای عزرائیل، 180). وارونه­سازی کلامی: «یک‌روز قاصد خوش خبر به نرگس اطلاع داد که شوهرش به زندان افتاده است» (هپل­هپوخان، 268). ایجاز: «هرجا فرصتی پیش آید به خود می­بالیم که ما هم ادارۀ کل تهیۀ سرطان ریه داریم که انواع محصولات سرطانی را تهیه می­کند. سرطان نازک، سرطان کلفت، سرطان بلند و فیلتردار، سرطان کوتاه و بی­فیلتر، قوطی­های پنجاه­تایی و بیست‌تایی و ده­تایی سرطان که هیچ دست‌کمی از سرطان­های خارجی ندارد…»(دورۀ خرسواری، 91). تشخیص و انسان­انگاری: «آسمان در حقیقـت به حال کسانی می­گریست که کلبۀ محقری دارند و در خانۀ آن­ها مثل خانۀ مور، شبنمی طوفان اسـت. خانۀ آن­ها باز دچـار آب­چکه شده بود و سقف اطاق­ها مثل ابر، اشک می­ریخت» (یا مفت یا مفت، 124). «ای کاش این حیوان زبان‌بسته را گیر آوردم و قدری نصیحتش می­کردم که ای سگ عزیز، خر نشو و به سر خانه و زندگیت برگرد …»(از عصر شتر تا عصر موتور،142). مجاز کل به جزء: «با چنین سر کچلی چه­طور می­توان زندگی کرد؟ ای کاش عوض این­که سرم را بزنند، گردنم را می­زدند»(همان، 218). تمثیل و تشبیه و اغراق: «تا مدتی پشت بام ما حکم صورتی را داشت که پر از آبله و سالک و زخم بود و چند جایش را هم باند چسبانده بودند. مثل آبکشی که صدها سوراخ داشت. منتهی آبکش بزرگی که در فصل باران پر از آب می­شد و ناچار بودیم در زیرش زندگی کنیم. نمردم و این را هم دیدم که مجبور باشم زیر سقف با چتر را بروم و یا با لباس دوش بگیرم» (همان، 152). « سیلاب به بعضی از خانه­های جنوب شهر هم سری زد و مثل عشق که خانه دل را ویران می­کند، خرابی­هایی به بار آورد» (یامفت یامفت، 125). تشبیه و تضاد: « نزدیک بود در اثر یک بی‌مبالاتی قبل از اینکه چراغ خواب روشن گردد، چراغ عمرم خاموش شود» (زباله­ها و نخاله­ها، 119). استعاره: «در ایام عید ابر گوهربار به‌عنوان عیدی گوهرهای آبدار بر سر ما ریخت» (از عصر شتر تا عصر موتور، 151). گوهرهای آبدار استعاره از باران.

13.گاهی اغراق­های زیاد نویسنده، تبدیل به رئالیسم فانتزی شده و حالـت با تلفیق واقعیت و خیال و با کاربرد نظریه فوناژی طنز به وجود می‌آورد. «زنم چنان اشک می­ریخت که گفتی یک جفت چشم او سرچشمه آبشار نیاگاراست»(هپل‌هپوخان، 160). اغراق در مهمان­داری: «یکی از اهالی شهرستان­ها می­گفت: یک سال در ایام عید، من مجبور شدم. حتی پرده­ها را بکنم و به‌عنوان متکا زیر سر مهمان­ها بگذارم. دیگری می­گفت: یک‌سال تمام اتاق­ها را اشغال کرده بودند و من پنج شب در وان حمام خوابیدم»(از بیمارستان تا تیمارستان، 242). اغراق در نازکی دیوار اتاق­ها: «گاهی دیوار اتاق­ها به‌قدری نازک است که صدای ساکنان هر اتاق تا هفت اتاق دیگر شنیده می­شود. در ژنو دیوارهای اتاق ما به‌قدری نازک بود که اگر سومین اتاق دست راست من یکی عطسه می­کرد، در چهارمین اتاق دست چپم یکی می­گفت: عافیت باشد!»(از عصر شتر تا عصر موتور، 16). یا داستان ترافیک به بادی بند بود که ترافیک سنگینی در چند خیابان برای تماشای دعوای میان دو خانواده ایجاد می­شود که از نمونه رئالیسم فانتزی است. (ر.ک، زباله­ها و نخاله­ها، 85- 83). یا در داستان اعتصاب واژه­ها که تمام همّ و غم آقای واژه­پرست درست سخن‌گفتن و واژه­سازی است، دچار کابوس می­شود و در کابوس او نام اشیائی چون ماهی­تابه، خودنویس و قهوه­خانه اعتصاب می­کنند، این داستان نمونه­ای از رئالیسم فانتزی مضحک و طنزآمیز است. (ر.ک، ازبیمارستان تا تیمارستان، 46-40).

  1. بعضی از طنزهای حالت، شکل کاریکلماتور به خود می­گیرد. «گفت: من از این حرف­ها چشمم آب نمی­خورد. گفتم: حق داری، چون چشم برای آب‌خوردن نیست. لب و دهن برای آب‌خوردن است» (صدای پای عزرائیل، 11). «… اگر قرار بود واقعاً دود از کله­اش بپرد، تمام در و دیوار رستوران را دود سیاه کرده بود» (از بیمارستان تا تیمارستان، 28). «آن‌قدر سر مردم کلاه گذاشت تا عاقبت سر را برای کلاه از دست داد»(زباله­ها و نخاله­ها، 131).

  2. نویسنده در بعضی از جاها آشنازداست و با استفاده از آشنایی­زدایی و غریبه‌کردن طنز می­آفریند. به‌جای نام بردن از اشیاء، به توصیف و توضیح آن­ها می­پردازد. گویی اولین بار است که با آن پدیده روبه­رو شده است. «… یکی از فراورده­های نفت، بنزین نام داشت و خوراک ارابه‌های چهارچرخه بی­اسبی شد که هرکس از آن‌ها می­خرید، از خرج نگه­داری آن پدرش در می­آمد. یکی دیگر از آن‌ها را «بنزین سبک» لقب دادند و آن را در شکم مرغان آهنین­بالی کردند که مانند پرنده به هوا می­رفت و مثل کلاغی که فضـله می­اندازد، فضله­هایی روی سر مردم می­ریخت که بمب نام داشت …»(صدای پای عزرائیل، 112).

  3. طنز موقعیت:

ابوالقاسم حالت نیز از طنز موقعیت برای قوی­تر شدن جنبۀ طنزش نیز بهره جسته است.

  1. گاهی طنز موقعیت نتیجۀ تضاد میان حقیقت و واقعیت و خیال اشخاص داستانیش است. مانند داستان «آرزویی که برآورده شد.» جعفر که در آرزوی داشتن همسر و اینکه همسرش سرش را بر روی پاهای او بگذارد، می­سوزد در هواپیما با دختری آشنا شده و راجع به آرزویش می­گوید. دختر که از هواپیما می­ترسد، درست همین کار را می­کند و در حالی که جعفر غرق در شادی است، مهماندار جلو آمده و در حالی که سر خانم را بلند می­کند، به دختر می­گوید: «مگر این پاکت­ها را که جلوتان است ندیدید که لباس آقا را کثیف کردید…؟!»(دورۀ خرسواری، 212).

  2. در بعضی جاها طنز موقعیت بر اثر نظریۀ برگسون و کنار هم قرار گرفتن دو عنصر متضاد و نامتعارف صورت گرفته است. «آقای خرفت‌زاده که به لاغری نی‌قلیان است. زنی نصیبش شده بود، به چاقی بام غلطان که زنان دیگر به شوخی او را خمره خانم می‌نامیدند!»(همان، 217).

3.گاهی بدبیاری­های پی­درپی یکی از اشخاص داستان یا همه آن‌ها طنز موقعیت می­آفریند. مانند داستان «عجب تجلیلی از من کردند» که مراسم بزرگداشتی برای حالت برگزار می­شود اما در آن مراسم از همه‌چیز و همه‌کس صحبت می­شود جز از حالت. همچنین حلقه گلی که به گردن نویسنده می­اندازند پر از مورچه است و مورچه­ها به داخل لباس­های او راه می­یابند، جوهر خودنویس دختری که برای گرفتن امضا به او می­دهد، به لباس او می­ریزد، آوازی که توسط موسیقی­دان در این مراسم خوانده می­شود نامتناسب است. گلدان­های نقره نویسنده که قرار بوده به او بدهند، فراموش می­شود، دسته‌گلی را که در گلدان آب بوده، به او می­دهند که باعث خیس‌شدن تمام لباس‌هایش می­شود، دزدیدن کتاب هدیه از داخل ماشین نویسنده و مسمومیت غذایی شب مراسم و… . (از عصر شتر تا عصر موتور، 186-182). یا بدبیاری­ها و ناتوانی کیومرث در آرام‌کردن کودک شیرخواره­اش در نبود مادرش و دزدیدن قالیچه در داستان «بی­زن در بهشت.» (ر.ک، دوره خرسواری، 161- 159).

  1. جابه‌جایی و اشتباه یکی از شخصیت­های داستان طنز موقعیت ایجاد می­کند. مانند جابه‌جا پست‌کردن دو نامه توسط آقای عجول در داستان دو نامۀ عوضی. جریان داستان از این قرار است: دو نامه یکی از طرف دوستی که اسب تازه­ای خریده و دختری که به توصیۀ آقای عجول، ازدواج کرده است، به آقای عجول می­فرستند و او که عجله داشته، جواب نامه­ها را می­دهد اما به اشتباه نامه­ها را جابه‌جا پست می­کند؛ یعنی نامه­ی زن را به خریدار اسب و نامۀ خریدار اسب را به زن پست می­کند. از این تسامح و اشتباه، طنز موقعیت ایجاد شده است. (ر.ک. همان، 193-191). همین جابه‌جایی و اشتباه در بعضی جاها در مطبوعات بر اثر غلط چاپی و ناهم­خوانی تصویر و توضیح عکس چاپ شده صورت می­گیرد. مانند داستان سه­قلوها که تصویر مادر سه­قلوها زیر شرح مسابقۀ مجله با عنوان حدس بزنید این چیست؟ کرگدن؟ فیل؟ دیو؟ چیست؟! و در زیر عکس مسابقه شرح مادر سه قلوها را نوشته بودند. (ر.ک، آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 240- 235).

  2. طنزهای محتوایی‌تنقیدی:

 طنزهای انتقادی حالت شامل طنزهای خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است.

 

الف. طنزهای اجتماعی:

  1. ترسیم چهره افراد جامعه: «مگس دیگر گفت: اصلاً اگر همه این‌ها آدم هستند و از یک جنسند؛ چرا هر یک از آن‌ها خودش را به یک‌رنگ درآورده است؟ از همین­جا معلوم می­شود که باطن­شان هم مثل ظاهرشان با هم جور نیست؟ مگس سومی که مدتی بود پسر مزلّفی را با پدر ریشویش مقایسه می­کرد، گفت: لباس‌شان که هیچ، حتی خلقت‌شان نیز با هم فرق دارد. این یک کوپه مو به سرش است و دو تا مو هم به صورتش نیست، در عوض آن یکی سرش مو ندارد اما صورتش به اندازه یک‌جارو فراشی مو درآورده است»(صدای پای عزرائیل، 230-229).

  2. فریب دادن اکثر مردم جامعه یکدیگر را: «گفتم: من که رنگ­کار نیستم. گفت: ای آقا! رنگ زدن که کاری ندارد همه بلدند. امروز آدم­ها را رنگ می­کنند، شما از رنگ کردن دو تا تخته عاجزید؟» (زباله­ها و نخاله­ها، 171).

  3. تفاوت میان عوام مردم و خواص جامعه: «… از آنجا که می­گویند مرگ­ومیر فقرا و فسق و فجور اغنیاء سروصدا ندارد. ایرج میرزا بالاخره نگذاشت که سرپوش از روی کثافت‌کاری پسرش برداشته شود و گندش درآید»(دوره خرسواری، 42).

  4. انتقاد به افراط و تفریط مردم در غذا خوردن:«… گفتم: پس از این قرار تو دور تمام مأکولات و مشروبات و مکیفات را قلم کشیده­ای و به خودت زجر می­دهی که لب به آن‌ها نزنی مبادا مریض شوی ولی من برعکس تو هرچه دلم خواست می‌خورم و البته احتمال دارد که در اثر این ناپرهیزی­ها مریض شوم و به دردسر بیفتم. در حقیقت در این سن و سال قسمت من و تو عذاب‌کشیدن است. منتهی تو قبل از بیمار شدن عذاب می­کشی و من بعد از آن»(آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 250).

  5. انتقاد به عادات زشت مردم، مانند چشم و هم­چشمی­ها و تقلیدهای کورکورانه از یکدیگر. مانند داستان تقلید از همسایه. (ر.ک. آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 60- 58). داستان خانم باجربزه و خانم بی­جربزه (ر.ک، 214- 211). یا عادت زشت غیبت‌کردن و دوریی مردم: «یک روز آقای میم به من تلفن کرد و صحبت آقای جیم را پیش کشید و تا آنجا که می­توانست از او بدگویی کرد. چون آقای جیم در همان وقت پیش من بود، گوشی تلفن را محکم به گوشم فشار می­دادم تا او بو نبرد که آقای میم چه اندازه در حقش حسن ظن دارد»(زباله­ها و نخاله­ها، 31).

  6. اعتراض به احتکار و ایجاد بازار سیاه: «برای تهیه دارو باید نسخه به‌دست … از وسط خیابان ناصرخسرو سر دربیاوری و گیر قاچاق‌فروش­هایی بیفتی که با داروهای قلابی، یا مشابه یا فاسد هم کلک جیبت را می­کنند و هم خدانکرده کلک خودت را!»(هپل هپوخان، 207). یا «من فکر می­کنم همان طور که سیمان­های ما پارگی پاکت بیرون ریخته و وسط حیاط ولو شده بود، یک‌جای دستگاه توزیع سیمان هم شکافی دارد که سیمان از آن در بازار سیاه ریخته می‌شود!»(صدای پای عزرائیل، 32).

  7. انتقاد به ترافیک شهری: «ای که کمتر از کجاوه و گاری و پالکی/ وز هرچه گفته­اند و شنیدیم و خوانده­ایم/ بنزین تمام گشت و به آخر رسید روز/ ما همچنان در اول سرچشمه­ایم» (دوره خرسواری، 155).

  8. انتقاد از وضعیت اتوبوسرانی: «شاگرد شوفر تا خرخرۀ اتوبوس را از آدم پر کرد، به طوری که هیچ­کس نمی­توانست نفس بکشد»(آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 128).

  9. انتقاد از رشوه­خواری و فساد دستگاه­های دولتی: کل داستان بازرس­های وظیفه­شناس به این مسئله می­پردازد و از رشوه با عنوان لولو یاد شده و در اعلامیه­ای در اداره نوشته شده: رشوه: این لولو را از ادارات بیرون کنید»(همان،23-20).

  10. اعتراض به اوضاع آموزش‌وپرورش و ثبت نام و کمبود مدارس برای دانش­آموزان: «مادری برای نام­نویسی بچه­اش به چند مدرسه رجوع کرده و چون جا نداشتند. نگران شده بود. شوهرش که نگرانی او را دید به شوخی یا جدی گفت: غصه نخور، چه عجله­ای داری؟ حالا درس­خواندن بچه هزار درد سر دارد یا مدرسه جا ندارد یا کتاب نیست یا معلم نیست. صبر کن سی‌چهل ساله که شد، خودشان بی‌دردسر او را با سلام و صلوات به کلاس اکابر می­برند»(از عصر شتر تا عصر موتور، 208).

  11. اعتراض و انتقاد به جامعه پزشکان، که رسالت خود «یعنی نجات جان مردم» را فراموش کرده­اند و به فکر پرکردن جیب خود هستند: «یکی از حاضران که خیلی کله­اش گرم شده بود، گفت: لابد، ویزیت دکتر هم مثل سایر چیزها ارزان است. هردفعه که دکتر از در این اتاق رد شود پنجاه تومان، هر بار که یک سرک هم در این اتاق بکشد، هفتاد و پنج تومان، هردفعه که نبض تو را هم بگیرد، صد و پنجاه تومان و لابد هر بار که تو را درست و حسابی معاینه کند و نسخه بنویسد، چهارصد تومان دریافت می­کند»(از بیمارستان تا تیمارستان، 88). همچنین در داستان عینک عوضی و دکتر عوضی، تشخیص اشتباه چشم­پزشک و خطای عینک­ساز، باعث ضعیف­تر شدن چشم بیمار شده است. (ر.ک، آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 108-106). داستان آقای دکتر اختیار دارید؟! نیز به جامعه پزشکان می­تازد. در این داستان با اغراق بسیار بیمار، بیماری خود را فراموش کرده و پزشک بیهوش را بر دوش می­کشد و تا مطب می­برد. هنگامی که در مطب پزشک به هوش می­آید از بیمارش طلب حق ویزیت می­کند. (صدای پای عزرائیل، 256- 252).

  12. اعتراض به وضعیت بیمه و ویزیت نکردن پزشکان، بیمه­شدگان را به علت ندادن و کم دادن حق ویزیت از طرف بیمه‌شدگان: «دکتر گفت: خون این بچه باید عوض شود و پولی که بیمه از بابت این کار به من می­دهد چهارصد تومان بیشتر نیست. آن‌ها خیال می­کنند این کار به آسانی آب حوض­کشی است و عوض‌کردن خون یک بچه با عوض‌کردن آب یک حوض هیچ فرقی ندارد»(دوره خرسواری، 127).

  13. انتقاد به سازمان مخابرات و خط روی خط شدن تلفن­ها و ایجاد دردسر برای مشترکان: «می­دانید که تلفن ما هزار حسن دارد، یکیش هم این است که اغلب مکالمه دو نفر به مکالمه دو نفر دیگر گره می­خورد. در این صورت گاهی حرف‌های هر چهار نفر با هم مخلوط می‌شود و پرت‌وپلا می‌شود و چون هیچ­کدام­شان از آن حرف­ها سر درنمی­آورند، آخر عصبانی می­شوند و به‌هم می­پرند و از آن تعارفات چاله­میدانی تکه­پاره می­کنند. اما گاهی هم دو نفر کنجکاو می‌شوند و خاموش می­مانند و به گفتگوی دو نفر دیگر گوش می­دهند و اگر تصادفاً موضوع جالبی باشد، کیف می‌کنند»(از بیمارستان تا تیمارستان، 238).

ب. طنز سیاسی:

  1. اعتراض به وعده و وعید دادن مسئولان و به انجام نرساندن وعده­ها: «… آقاجان این­قدر برای اجرای نقشه اصلاحی خود عجله به خرج نده، مگر نمی­بینی که هیچ­کس دیگر هم برای اصلاحات خود عجله­ای ندارد؟ ما باید رفتار اولیای امور را سرمشق قرار دهیم. حضرات مرتباً وعده اصلاحات می­دهند و با وعده­ها به ما حالی می­کنند که اولاً به وجود نواقص اعتراف دارند. ثانیاً برای رفع آن‌ها هم مصمم هستند. منتها در عملی کردن تصمیم خود شتابزدگی به خرج نمی­دهند… اَلعَجلَة مِنَ عَمَلِ الشّیطان»(هپل­هپوخان، 229).

  2. اعتراض به دولت و اینکه دولت به دردهای ملت پاسخی نمی­دهد و تشبیه دولت و ملت به اتوبوس و مسافران و راننده اتوبوس در این مورد: «… هرقدر که مسافران اتوبوس در فشار واقع شوند، حتی اگر همدیگر را له کنند و ریغ هم را درآورند، راننده ککش هم نمی­گزد. چون به هر حال خودش در جای راحتی نشسته است. حکایت و شکایت و اعتراضات همه را هم می­شنود، دلش خواست جواب می­دهد، دلش نخواست نشنیده می­گیرد و جواب نمی­دهد. دومی لبخندی زد و گفت: مثل اینکه او حکم دولت را دارد، ما هم در حکم ملت هستیم. اولی گفت: با این تفاوت که او هرطوری هست، وظیفۀ خود را انجام می­دهد و بدون وعده و وعید و سروصدا بالاخره همه را به مقصد می‌رساند … »(همان، 232).

  3. انتقاد از باج سبیل گرفتن و به هر بهانه پول‌گرفتن دولت از ملت: «… ما تازه داشتیم به دادن این قبیل باج سبیل­ها عادت می­کردیم و خم به ابرو نمی­آوردیم، چون عملاً دیده بودیم پول­هایی که از ما گرفته می­شود، صرف کارهایی می‌شود که صددرصد ملی میهنی است و هرقدر هم که پول بالای آن ها بدهیم کم داده­ایم»(از عصر شتر تا عصر موتور، 259).

  4. انتقاد به فضای باز سیاسی و اهمیت‌ندادن به اعتراضات: «زبان گویا هنگامی سود می­دهد که گوش شنوایی هم در کار باشد. وگرنه در آنجا که زبان­ها همه باز است، اگر گوش­ها همه بسته باشد، ناطق استاد با لال مادرزاد چه فرقی دارد؟»(صدای پای عزرائیل، 14).

ج. طنز فرهنگی:

  1. اعتراض و انتقاد از فیلم­هایی که هیچ مفهومی ندارند و تشویق سازندگان این نوع فیلم­ها با جایزه اسکار: «فیلم­هایی که مزخرف و مخرب اخلاق است و روح مردم را آلوده می­کند، زیاد است. ولی می­بینید که نه هرگز چنین فیلم­هایی را از بین می­برند و نه کسانی را که چنین فیلم­هایی می­سازند. برعکس، آن‌ها را تشویق هم می­کنند… . »(دوره خرسواری، 108).

  2. انتقاد از جامعه مورخان و سانسورهای تاریخی: «گروهی از تاریخ­پردازها که بارها بی­طرفی خود را در تاریخ­نویسی به اثبات رسانده­اند، گویا می­خواستند با ترتیب دستگاهی گِل و گشاد و عریض و طویل و صرف بودجه­ای که شاید سر به جهنم می­زد، یک دوره تاریخ «صحیح» ایران را بنویسند»(دورۀ خرسواری، 262).

  3. انتقاد از نقاشی­های مدرن چون کوبیسم، موسیقی­های کلاسیک و اشعار نو: داستان «داماد هنردوست» به این اعتراضات می­پردازد. «… مادر یحیی… می­گفت: … خانم، چند روز پیش من دیدم یک تکه کاغذ در اطاق کارش افتاده که رویش چند تکه رنگ مالیده است. گفتم، شاید کاغذ باطله باشد آن را برداشتم و در میان خاک‌روبه­ها انداختم. خانم کاشکی دستم می­شکست و این کار را نمی­کردم. این یک تکه کاغذ یک دنیا قیمت داشته است. این یک شاهکار هنری بوده که یحیی خان می­خواسته با آن جایزۀ نقاشی را ببرد و من احمق چون دیدم، رنگ­هایی که رویش مالیده­اند، به هیچ‌چیز شباهت ندارد، خیال کردم کثافت است… . اشعار یحیی همه بی­معنی و مشمئزکننده بود. بدین جهت اگر به‌جای ستارۀ گزنده عنوان قطعه را شعر گزنده می­گذاشت لااقل یک عنوان با معنی پیدا می­کرد»(همان، 253- 252). یا «تصنیفی بود تقریباً به این مضمون:

قورباغه! دست و پایت توی لجن­ها گیر کرده

و دیگر نمی­توانی ورجه ورجه کنی

قار قور قار قور

قورباغه! دیگر لجن­مال شده­ای

و نمی­توانی آواز بخوانی!

قار قور قار قور!»(از عصر شتر تا عصر موتور، 184).

د. طنز اقتصادی:

  1. اعتراض به تورم اقتصادی: « جان من،… این ورم هم مثل تورم است. باید صبر داشته باشی. به این زودی که رفع نمی‌شود…»(هپل‌هپوخان، 137).

  2. گرانی کالاهای مورد نیاز و ضروری زندگی و نوسان قیمت­ها. مانند گرانی ماهی و نوسان قیمت آن، در اینجا: «نرخ ارزانی که برای ماهی معین کرده­اند، فقط روی کاغذ است، توی روزنامه است نه توی مغازه­ی ماهی­فروشی»(همان­،8).

  3. انتقاد از کم­فروشی: «امروز مد شده همه رژیم لاغری می­گیرند. حتی پارچه­ها روز به روز باریک­تر و غذای رستوران­ها شب به شب لاغرتر می­شوند. خب چرا سکه­ها رژیم نگیرند؟!»(آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 151).

  4. نصف شدن حقوق بازنشستگان: «این پیرمرد همیشه حرف حساب می­زد. هیچ­وقت، کسی پرت‌وپلا و چرند و پرند از او نشنیده بود. جز یک‌شب که به زنش گفت: تا به حال اگر روزی دو تا نان سنگک می­خریدیم، از فردا باید روزی یکی بخریم. اگر روزی نیم­کیلو گوشت می‌خوردیم. من­بعد، باید روزی ربع کیلو بخوریم. اگر روزی یک قالب کره می­خریدیم، بعد از این نیم قالب بخریم. همه‌چیز باید نصف شود چون من بازنسته شده­ام»(صدای پای عزرائیل، 195- 194).

ب.طنز خانوادگی:

طنزهای خانوادگی، بخش عظیمی از مقالات و داستان­های کوتاه طنزآمیز حالت را به خود اختصاص داده است. در اینجا به چند نمونه اشاره می­شود:

  1. درباره آشپزی و دست­پخت خانم­ها: داستان آشپزی خانم­ها. (ر.ک، هپل هپوخان، 9- 5).

  2. درباره خواستگاری رفتن و ازدواج: داستان زناشویی سرور خانم و جواب رد دادن به همه آن‌ها. (ر.ک.، هپل­هپوخان، 189-186)، داستان آرزویی که برآورده شد. (ر.ک، دوره خرسواری، 212- 210). داستان کمدی خواستگاری، (ر.ک. همان، 215-13). داستان داماد هنردوست، (ر.ک. همان، 253- 251). داستان سبیل مصنوعی، (ر.ک، آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته!، 104- 101). داستان سرگرمی خانم­ها، (ر.ک، همان، 142- 139). داستان تله،(ر.ک. صدای پای عزرائیل، 143-140).

  3. جدال میان اعضای خانواده. در داستان دیدن دکتر و دوافروش شگون ندارد دربارۀ جدال میان همسران است. (ر.ک، دوره­ی خرسواری، 189- 186)، داستان من عاشق قلمت هستم، (رک، هپل­هپوخان، 269- 265)، داستان بی­زن در بهشت، (رک، دورۀ خرسواری، 161- 159).

  4. دربارۀ سورچرانی­ها و مهمان ناخوانده: داستان باغ است یا کاروانسرا (ر.ک، زباله­ها و نخاله­ها، 49-46)، داستان لقمۀ آخری که درباره­ی مراسم عروسی و وضعیت شام و پذیرایی پارسیان است، پرخوری راوی داستان و ندانستن رسوم زرتشتیان که صابون بر سر سفره می­گذارند و خوردن صابون به خیال اینکه شکلات یا راحت­الحلقوم است، طنز می­آفریند. (ر.ک، یامفت یامفت، 143-140). داستان طفیلی و قفلی نیز طنزی است درباره مهمان ناخوانده. (ر.ک، از بیمارستان تا تیمارستان، 242-240).

  5. جدال میان موجر و مستأجر نیز جزء این نوع طنز قرار می­گیرد. داستان صد رحمت به طویله(ر.ک، دوره­ی خرسواری، 101- 99). «می­گویند: مستأجری خانه­ای را تخلیه کرد و تحویل موجر داد. پس از مدتی او را در خیابان دید و سلام کرد. موجر که از دست او دل پری داشت، جواب نداد. گفت: حالا دیگر مرا نمی­شناسید؟ گفت: چرا نمی­شناسم؟ شما همان کسی هستید که مثل آدم به خانه من آمدید و مثل الاغ رفتید. گفت: شما حق ندارید توهین کنید. گفت: چرا حق ندارم؟ مگر نه این است که شما روز اول که مستأجر من شدید، خانه از من تحویل گرفتید و روز آخر طویله تحویلم دادید»(همان، 100).

نتیجه:

با توجه به نمونه‌هایی که آورده شد و با توجه به شغل ابوالقاسم حالت و همکاری با مطبوعات تا آخرین لحظه حیاتش، می­توان دریافت که سبک داستان­های کوتاه و مقاله­های طنزآمیز حالت، ژورنالیستی است؛ همچنین قبول عامه و وضعیت زندگی دوران نیز این‌گونه نوشتارها را می­طلبید و طنزهای حالت به سمت فکاهی میل می­کند. بیشترین موضوعات قابل‌توجه حالت، طنزهای خانوادگی و از میان موضوعات اجتماعی نیز مسأله گرانی و تورم و رکود اقتصادی، ذهن نویسنده را به خود مشغول می­کرده است. حالت در ساخت طنزهایش، از طنزهای زبانی‌کلامی برای انتقاد از مشکلات جامعه استفاده می­کند و به‌خوبی این دو نوع طنز را با هم می­آمیزد.

منابع:

1.اخوت، احمد، (1371)، نشانه شناسی مطایبه، اصفهان: فردا، چاپ اول.

2.پلارد، آرتور. (1378). طنز از مجموعه مکتب­ها و سبک­ها و اصطلاح­های ادبی و هنری، ترجمه: سعید سعیدپور، تهران: مرکز.

3.حالت، ابوالقاسم، (1357)، از عصر شتر تا عصر موتور(مقالات طنز)، جلد اول، تهران: گوتنبرگ، چاپ دوم.

  1. حالت، ابوالقاسم، (1357)، از بیمارستان تا تیمارستان(مقالات طنز)، جلد دوم، تهران: گوتنبرگ.

  2. حالت، ابوالقاسم، (1357)، زباله­ها و نخاله­ها (مقالات طنز)، جلد سوم، تهران: گوتنبرگ.

  3. حالت، ابوالقاسم، (1357)، پابوسی و چاپلوسی (مقالات طنز)، جلد چهارم، تهران: گوتنبرگ.

  4. حالت ، ابوالقاسم، (1357)، صدای پای عزرائیل (مقالات طنز)، جلد پنجم، تهران: گوتنبرگ، چاپ اول.

  5. حالت ، ابوالقاسم ، (1357)، یا مفت یا مفت (مقالات طنز)، جلد ششم، تهران: گوتنبرگ، چاپ اول.

  6. حالت، ابوالقاسم، (1357)، دوره خرسواری(مقالات طنز)، جلد هفتم، تهران: گوتنبرگ، چاپ اول.

  7. حالت، ابوالقاسم، (1362)، آش کشک خالته! بخوری پاته! نخوری پاته! (مقالات طنز)، تهران: گوتنبرگ، چاپ اول.

  8. حالت، ابوالقاسم، (1371)، هپل هپوخان، تهران: علم، چاپ اول.

  9. حالت، ابوالقاسم، (1379)، پنجاه و هفت سال با ابوالقاسم حالت: زندگی­نامۀ خودنوشت و خاطرات، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی حوزه هنر، چاپ اول.

12.سعادت، اسماعیل و برندق خجندی و حیرتی­تونی، (1386)، دانشنامه­زبان و ادب فارسی(ج2)، تهران: فرهنگستان زبان ادب فارسی، چاپ اول.

13.شریفی، محمد، (1388، فرهنگ ادبیات فارسی، تهران: فرهنگ نشر نو معین، چاپ سوم.

14.صدر، رویا، (1381)، بیست سال با طنز، تهران: هرمس، چاپ اول.

[1]. کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، مربی آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری استان اصفهان

email: safoura.salmanian@yahoo.com

درباره نویسنده

یک پاسخ بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب