دستش در گُهآب فروشد و غرق- نرجس امینیپشتمله
دستش در گُهآب فروشد و غرق
نرجس امینیپشتمله
تو همۀ هنرا همینه؛ شما اول باید قواعد رو یاد بگیری بعداً به همشون بزنی حتی تو نقاشی هم همینه. علیرضا ظریف جلسۀ اول نمیذاشت چهره رو سوررئال بکشیم. میگفت اول باید بیس رو کامل یاد بگیرید بعداً شکلای عجیبغریب بکشید. گفت شما تا الگوی شاهپیرنگی رو بلد نباشی چهجوری میخوای ضدپیرنگ بنویسی؟
***
یه مرد میانسال (بسیار؟) افسرده است. (هیچ؟) امیدی نداره (به زندگی/زنده ماندن). آیا نویسنده است؟ آیا مشکل مالی داره؟
خب اون توی ذهنش هست که خودکشی کنه ولی اتفاقی میافته که میمیره یعنی گُهآب میریزه روش و اون تجزیه میشه. در واقع یکجور خودکشی هم محسوب میشه با بلایی که سر خودش میآره. انگار اون حقارت رو میپذیره. حقارتی که در ابتدا دیگران سعی میکردن بهش بدن با کار/شغل ندادن بهش و… و درنهایت او این رو میپذیره و خودش میره زیر بار این خودتحقیری…
متن کامل این داستان کوتاه در فصلنامۀ تخصصی ادبیات داستانی و شعر معاصر “داستان شیراز” (سال هفتم– شماره بیست و ششم– زمستان 1402) منتشر شده است.